ارزش ِ داشتنِ پروژهٔ شخصی
طی ماههای اخیر، تصمیم گرفتم در یک محفل علمی شرکت کنم. لازم بود برای حاضر شدن در آن، پنجساعت راه طی کنم. علاوه بر این هزینههای سنگین مالی رفت و برگشت هم بود. این برنامه چندان ضروری نبود اما برای رشد شخصیام مفید بود بنابراین تصمیم گرفتم هر طور شده آن را عملی کنم.
حالا در قبال تعهدی که برای یادگیری به خودم داده ام هر چهارشنبه، صبح زود راه میافتم در جلسه حاضر میشوم و وقتی جلسه تمام شد همان پنج ساعت راه را برمیگردم تا به خانه برسم.
کار سختی است بهخصوص صبحهای زود در حالی بلند میشوم که دوست دارم زمان بیشتری را در رختخواب بمانم اما این برنامه نوعی سرمایه گذاری بود که ارزش هزینه کردن داشت.
قبل از هر چیز فهرستی از کارهایی که نباید انجام بدهم تهیه کردم و وقت آن را به برنامه سفرم و کارهایی که در اولویت بیشتر هستند اختصاص دادم.
در خلال سفر هم از فرصتهای به وجود آمده، برای یادگیریِ بیشتر استفاده میکنم. در سفر اخیرم دو داستان، دو شعر و دو مقاله خواندم. سه صفحه نوشتم و به حرفهای راننده و اطرافیانم گوش دادم و دیالوگهایی را که بذر ایده داستانی در خودشان داشتند، یادداشت کردم.
خوشبختانه تا امروز هم به برنامهام وفادار ماندهام. بنظرم تأثیر تجارب، بسیار فراتر از خود تجربه ها هستند و همین اقدامات کوچک، در عین حال دشوار هستند که میتوانند به ما کمک کنند تا آماده تغییرات بزرگتر شویم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
طی ماههای اخیر، تصمیم گرفتم در یک محفل علمی شرکت کنم. لازم بود برای حاضر شدن در آن، پنجساعت راه طی کنم. علاوه بر این هزینههای سنگین مالی رفت و برگشت هم بود. این برنامه چندان ضروری نبود اما برای رشد شخصیام مفید بود بنابراین تصمیم گرفتم هر طور شده آن را عملی کنم.
حالا در قبال تعهدی که برای یادگیری به خودم داده ام هر چهارشنبه، صبح زود راه میافتم در جلسه حاضر میشوم و وقتی جلسه تمام شد همان پنج ساعت راه را برمیگردم تا به خانه برسم.
کار سختی است بهخصوص صبحهای زود در حالی بلند میشوم که دوست دارم زمان بیشتری را در رختخواب بمانم اما این برنامه نوعی سرمایه گذاری بود که ارزش هزینه کردن داشت.
قبل از هر چیز فهرستی از کارهایی که نباید انجام بدهم تهیه کردم و وقت آن را به برنامه سفرم و کارهایی که در اولویت بیشتر هستند اختصاص دادم.
در خلال سفر هم از فرصتهای به وجود آمده، برای یادگیریِ بیشتر استفاده میکنم. در سفر اخیرم دو داستان، دو شعر و دو مقاله خواندم. سه صفحه نوشتم و به حرفهای راننده و اطرافیانم گوش دادم و دیالوگهایی را که بذر ایده داستانی در خودشان داشتند، یادداشت کردم.
خوشبختانه تا امروز هم به برنامهام وفادار ماندهام. بنظرم تأثیر تجارب، بسیار فراتر از خود تجربه ها هستند و همین اقدامات کوچک، در عین حال دشوار هستند که میتوانند به ما کمک کنند تا آماده تغییرات بزرگتر شویم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
عجیب نیست که در مورد چیزهایی که بیشتر از همه راجع بهشان فکر میکنیم، کمتر حرف میزنیم؟
چارلز لیدنبرگ
@Writing_lovers
چارلز لیدنبرگ
@Writing_lovers
از خوشبختی، نوشتهای در نمیآید!
اومبرتو اکو میگوید:«ادبیات، مختص بازندگان است. داستایوفسکی درباره بازندگان مینوشت. هکتور شخصیت اصلی ایلیاد یک بازنده است. صحبت دربارهٔ برندگان خیلی ملال آور است.»
اگر قرار بود همه کاراکترهای داستان کوتاه از شرایط زندگی تخیلی که دارند راضی باشند، دیگر داستان به معنای واقعی و جذاب آن به وجود نمیآمد. باید شخصیتهایی داشته باشید که از همان ابتدای داستان با مشکلاتی رو به رو هستند. لزومی هم ندارد این مشکلات از جنس گرفتاری های داستان های پر اشک و آه باشد. تعارض یا کشمکش پیش آمده حتی میتواند ساده تر از این حرفها باشد. مثلا کسی جای همیشگی و موردعلاقه کاراکتر شما را گرفته باشد، به طوری که نظم زندگی اش را به هم بزند. راست میگویند که «از خوشبختی، نوشتهای در نمیآید»
سوزان بِرن، در تمرین زیر به ما کمک میکند تا بدون اینکه تسلیم وسوسهٔ ایجاد تعارضهای انحرافی شویم، چالش لازم را در داستانمان ایجاد کنیم:
تمرین :
آداب خاص خودتان را توصیف کنید. هر کس در زندگی آدابی دارد تا به محیط زندگیاش معنایی ببخشد که دوست دارد. رفتارهایی مثل به روال گردش و تفریح رفتن، اولین اقدامات پس از بیدار شدن و غیره. حالا تصور کنید به این چارچوبی که در زندگی رعایت می کنید، خدشه ای وارد شود. مثلا ماشینتان خراب شود یا موبایل تان را کنار رختخواب پیدا نکنید! تصور کنید که همین اتفاق ممکن است زنجیره ای از اتفاقات را در پی داشته باشد. بعد از آن، فرض کنید آن کس یا چیزی که باعث بروز مشکلات شده را پیدا کردید. چه واکنشی نشان میدهید؟
منبع (با اندکی تغییر): اصول داستان نویسی کوتاه نوشتهٔ علی متین فر
@Writing_lovers
اومبرتو اکو میگوید:«ادبیات، مختص بازندگان است. داستایوفسکی درباره بازندگان مینوشت. هکتور شخصیت اصلی ایلیاد یک بازنده است. صحبت دربارهٔ برندگان خیلی ملال آور است.»
اگر قرار بود همه کاراکترهای داستان کوتاه از شرایط زندگی تخیلی که دارند راضی باشند، دیگر داستان به معنای واقعی و جذاب آن به وجود نمیآمد. باید شخصیتهایی داشته باشید که از همان ابتدای داستان با مشکلاتی رو به رو هستند. لزومی هم ندارد این مشکلات از جنس گرفتاری های داستان های پر اشک و آه باشد. تعارض یا کشمکش پیش آمده حتی میتواند ساده تر از این حرفها باشد. مثلا کسی جای همیشگی و موردعلاقه کاراکتر شما را گرفته باشد، به طوری که نظم زندگی اش را به هم بزند. راست میگویند که «از خوشبختی، نوشتهای در نمیآید»
سوزان بِرن، در تمرین زیر به ما کمک میکند تا بدون اینکه تسلیم وسوسهٔ ایجاد تعارضهای انحرافی شویم، چالش لازم را در داستانمان ایجاد کنیم:
تمرین :
آداب خاص خودتان را توصیف کنید. هر کس در زندگی آدابی دارد تا به محیط زندگیاش معنایی ببخشد که دوست دارد. رفتارهایی مثل به روال گردش و تفریح رفتن، اولین اقدامات پس از بیدار شدن و غیره. حالا تصور کنید به این چارچوبی که در زندگی رعایت می کنید، خدشه ای وارد شود. مثلا ماشینتان خراب شود یا موبایل تان را کنار رختخواب پیدا نکنید! تصور کنید که همین اتفاق ممکن است زنجیره ای از اتفاقات را در پی داشته باشد. بعد از آن، فرض کنید آن کس یا چیزی که باعث بروز مشکلات شده را پیدا کردید. چه واکنشی نشان میدهید؟
منبع (با اندکی تغییر): اصول داستان نویسی کوتاه نوشتهٔ علی متین فر
@Writing_lovers
Forwarded from 📖کتاب📖نخواهدمُرد
دور و بر اتاق را نگاه کردم. پر از کتاب بود. دسته دسته روی میز تحریر و کف زمین کتاب گذاشته بودند. دیوارها پر از قفسههای کتاب بودند و توی قفسهها کتابها را چفت هم چپانده بودند.
باورتان نمیشود چقدر کتاب بود.
پدر فرانک اوبرتاسک هرکی که بود حتما به قدرت کلمات نوشته شده کاملا آگاه بود. از نظر من که خیلی هم خوب بود چون من هم کاملا به قدرت کلمات نوشته شده اعتقاد دارم. مثلا به همین کلمه هایی که الان دارم مینویسم اعتقاد دارم چون اتفاقهایی هستند که واقعا به سرم آمدهاند.
📖 لوییزیانا
🚩 کیت دی کمیلو
@ketab_nakhahad_mord
باورتان نمیشود چقدر کتاب بود.
پدر فرانک اوبرتاسک هرکی که بود حتما به قدرت کلمات نوشته شده کاملا آگاه بود. از نظر من که خیلی هم خوب بود چون من هم کاملا به قدرت کلمات نوشته شده اعتقاد دارم. مثلا به همین کلمه هایی که الان دارم مینویسم اعتقاد دارم چون اتفاقهایی هستند که واقعا به سرم آمدهاند.
📖 لوییزیانا
🚩 کیت دی کمیلو
@ketab_nakhahad_mord
از دید من غمانگیزترین چیز، منظره آدمهایی است که تخیلات و کنجکاویشان را از دست میدهند و به زندگی ادامه میدهند. در واقع آنها مردهاند، چون این یعنی مرگ واقعی.
زندگی مملو از چیزهای متنوع است، زندگی غنی است. زندگی میتواند یک ماجراجویی خارقالعاده باشد و ادبیات یکی از همان ماجراهاست. آدم نمیتواند تمام تجربهها را زندگی کند، اما ادبیات این امکان را به شما میدهد که تجربیاتی را زندگی کنید که تنها از طریق تخیل و تصورات در دسترستان هستند. به همین خاطر است که ادبیات، زندگی را غنا میبخشد، اما جایگزین آن نمیشود. با این حال در برخی موارد استثنا این هم ممکن است. مثلا در مورد «بورخس» که در مقدمه یکی از کتابهایش نوشته: «بسیار چیزها خواندم و کمتر زندگی کردم.» به نظرم درباره او میتوان مطمئن بود که آنچه او خوانده، مهمتر از تجربههای زیستیاش بوده و بهترین نوع زندگی کردن برای «بورخس»، مطالعه بوده است.
ماریو بارگاس یوسا
مصاحبه با روزنامه «لا ناسیون»
@Writing_lovers
زندگی مملو از چیزهای متنوع است، زندگی غنی است. زندگی میتواند یک ماجراجویی خارقالعاده باشد و ادبیات یکی از همان ماجراهاست. آدم نمیتواند تمام تجربهها را زندگی کند، اما ادبیات این امکان را به شما میدهد که تجربیاتی را زندگی کنید که تنها از طریق تخیل و تصورات در دسترستان هستند. به همین خاطر است که ادبیات، زندگی را غنا میبخشد، اما جایگزین آن نمیشود. با این حال در برخی موارد استثنا این هم ممکن است. مثلا در مورد «بورخس» که در مقدمه یکی از کتابهایش نوشته: «بسیار چیزها خواندم و کمتر زندگی کردم.» به نظرم درباره او میتوان مطمئن بود که آنچه او خوانده، مهمتر از تجربههای زیستیاش بوده و بهترین نوع زندگی کردن برای «بورخس»، مطالعه بوده است.
ماریو بارگاس یوسا
مصاحبه با روزنامه «لا ناسیون»
@Writing_lovers
با دقت بیشتری به دنیای اطراف خود بنگرید. یاد بگیرید دقیق باشید و چیزهایی را که دیگران نمیبینند شما ببینید و بدانید که برای نویسنده شدن همواره فرصت هایی وجود دارد.
دیان دی
@Writing_lovers
دیان دی
@Writing_lovers
⭐️⭐️⭐️⭐️
دوره آنلاین نویسندگی
🖊آشنایی با مبانی و عناصر پایه داستاننویسی
🖊 چگونه خاطراتمان را به داستان تبدیل کنیم؟
🖊نوشتن داستان خودتان در پایان جلسات
🖊داستان خوانی و معرفی داستانهای برتر
نکته مهم: دوره کارگاهی عناصر داستان قصد دارد تا اعضای همفکر را در فضایی الهام بخش و به صورت بلند مدت گرد هم آورد. این دوره برای کسانی مفید است که «نویسندگی خلاق» اولویت اولشان است.
شهریه: 250,000 تومان
مدرس: معصومه حامی دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
پس از واریز شهریه به شماره حساب بانکتجارت به نام معصومه حامی دوست
5859 8310 2294 6619
اطلاعات خود را به آیدی زیر ارسال کنید:
@Write_2019
@Writing_lovers
دوره آنلاین نویسندگی
🖊آشنایی با مبانی و عناصر پایه داستاننویسی
🖊 چگونه خاطراتمان را به داستان تبدیل کنیم؟
🖊نوشتن داستان خودتان در پایان جلسات
🖊داستان خوانی و معرفی داستانهای برتر
نکته مهم: دوره کارگاهی عناصر داستان قصد دارد تا اعضای همفکر را در فضایی الهام بخش و به صورت بلند مدت گرد هم آورد. این دوره برای کسانی مفید است که «نویسندگی خلاق» اولویت اولشان است.
شهریه: 250,000 تومان
مدرس: معصومه حامی دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
پس از واریز شهریه به شماره حساب بانکتجارت به نام معصومه حامی دوست
5859 8310 2294 6619
اطلاعات خود را به آیدی زیر ارسال کنید:
@Write_2019
@Writing_lovers
گام هایی برای نوشتن
مطمئن باشید در صورتی که عنصر تفکر و اندیشه را در نوشتن جاری کنید، نوشته ای قابل اعتنا ارائه خواهید کرد. چند نکته به عنوان قدمهای اولیه در اندیشه ورزی به شما عزیزان پیشنهاد میکنیم که رعایت آنها میتواند روی نوشتن اثرگذار باشد:
۱ . توجه داشته باشید که برای بیان هر احساسی نیازمند تفکر منظم، عمیق و پویا هستیم.
۲. توجه کنید که وقتی موضوع برای افراد زیادی مشترک باشد، نوشته کسی اهمیت بیشتری دارد که نگاهی نو و بیانی مناسب پیرامون آن قضیه داشته باشد. برای رساندن منظور خود، باید بتوانیم روش صحیح یا صحیح ترین روش را انتخاب کنیم.
۳. دقت کنید وقتی کسی به اندوختههای ذهنی خود اضافه نکند، پس از مدتی دچار رکود و توقف میشود. برای تولید اندیشه باید همیشه ذهن را از طریق مشاهده، مطالعه و.. .فعال و آماده نگاه داشت.
۴. مطمئن باشید نوشته ای که شما را راضی نمی کند و به دلتان نمی چسبد، خواننده را هم ارضاء نخواهد کرد. بیهوده به این فکر نباشید که خواننده طور دیگری قضاوت کند.
۵. به یاد داشته باشید که ما برای دیگران می نویسیم. پس باید به مخاطبان خود احترام گذاشته و با دقت و ذکاوت و حتما اندیشمندانه به موضوع بپردازیم .
۶. روشهای زیر می تواند اندیشه ما را برای نوشتن تقویت کند:
الف) تمرین، ممارست و حل مسائل مختلف علمی.
ب) تمرکز و آرامش( و ایجاد خلوت)
ج) مطالعه و کسب مهارتهای لازم در حوزه موردنظر
د) اندیشیدن به مسائل گوناگون فرهنگی و اجتماعی .
منبع: مجله موعود جوان مهر و آبان ۱۳۸۲، شماره ۲۷
@Writing_lovers
مطمئن باشید در صورتی که عنصر تفکر و اندیشه را در نوشتن جاری کنید، نوشته ای قابل اعتنا ارائه خواهید کرد. چند نکته به عنوان قدمهای اولیه در اندیشه ورزی به شما عزیزان پیشنهاد میکنیم که رعایت آنها میتواند روی نوشتن اثرگذار باشد:
۱ . توجه داشته باشید که برای بیان هر احساسی نیازمند تفکر منظم، عمیق و پویا هستیم.
۲. توجه کنید که وقتی موضوع برای افراد زیادی مشترک باشد، نوشته کسی اهمیت بیشتری دارد که نگاهی نو و بیانی مناسب پیرامون آن قضیه داشته باشد. برای رساندن منظور خود، باید بتوانیم روش صحیح یا صحیح ترین روش را انتخاب کنیم.
۳. دقت کنید وقتی کسی به اندوختههای ذهنی خود اضافه نکند، پس از مدتی دچار رکود و توقف میشود. برای تولید اندیشه باید همیشه ذهن را از طریق مشاهده، مطالعه و.. .فعال و آماده نگاه داشت.
۴. مطمئن باشید نوشته ای که شما را راضی نمی کند و به دلتان نمی چسبد، خواننده را هم ارضاء نخواهد کرد. بیهوده به این فکر نباشید که خواننده طور دیگری قضاوت کند.
۵. به یاد داشته باشید که ما برای دیگران می نویسیم. پس باید به مخاطبان خود احترام گذاشته و با دقت و ذکاوت و حتما اندیشمندانه به موضوع بپردازیم .
۶. روشهای زیر می تواند اندیشه ما را برای نوشتن تقویت کند:
الف) تمرین، ممارست و حل مسائل مختلف علمی.
ب) تمرکز و آرامش( و ایجاد خلوت)
ج) مطالعه و کسب مهارتهای لازم در حوزه موردنظر
د) اندیشیدن به مسائل گوناگون فرهنگی و اجتماعی .
منبع: مجله موعود جوان مهر و آبان ۱۳۸۲، شماره ۲۷
@Writing_lovers
در کلبهی جک کرواک بنویسید
این اقامتگاه شش سال است که آغاز به کار کرده است و امکانات اقامت برای هر نویسندهای را از هر نقطهای از جهان فراهم میکند. این دوره شامل سه ماه زندگی در شهر اورلاندو در ایالت فلوریداست و نویسندگان میتوانند به مدت سه ماه در کلبهی بهروزشدهای که جک کرواک رمان «ولگردهای دارما» را در آن نوشته زندگی کنند. خدمات برق و مصرف غذایی نویسنده نیز از ماهی هشتصد دلاری که به او پرداخت میشود تأمین خواهد شد. برای ثبتنام در این اقامتگاه باید درخواستهای خود را در فاصلهی ژانویه تا مارس هر سال ارسال کنید و نتایج در ماه می اعلام میشود. متقاضیان براساس کیفیت نوشتاری که در رزومه ارسال کنند داوری خواهند شد. نویسنده موظف است پیش از پایان این مدت بخشی از نوشتار خود را در ضیافت شامی که به کمک این بنیاد برگزار میشود بخواند. شعر، داستان کوتاه، نمایشنامه، فیلمنامه و رمان در این برنامه تعریف شده است.
http://kerouacproject.org/
این اقامتگاه شش سال است که آغاز به کار کرده است و امکانات اقامت برای هر نویسندهای را از هر نقطهای از جهان فراهم میکند. این دوره شامل سه ماه زندگی در شهر اورلاندو در ایالت فلوریداست و نویسندگان میتوانند به مدت سه ماه در کلبهی بهروزشدهای که جک کرواک رمان «ولگردهای دارما» را در آن نوشته زندگی کنند. خدمات برق و مصرف غذایی نویسنده نیز از ماهی هشتصد دلاری که به او پرداخت میشود تأمین خواهد شد. برای ثبتنام در این اقامتگاه باید درخواستهای خود را در فاصلهی ژانویه تا مارس هر سال ارسال کنید و نتایج در ماه می اعلام میشود. متقاضیان براساس کیفیت نوشتاری که در رزومه ارسال کنند داوری خواهند شد. نویسنده موظف است پیش از پایان این مدت بخشی از نوشتار خود را در ضیافت شامی که به کمک این بنیاد برگزار میشود بخواند. شعر، داستان کوتاه، نمایشنامه، فیلمنامه و رمان در این برنامه تعریف شده است.
http://kerouacproject.org/
The Kerouac Project
- The Kerouac Project
The Kerouac House, which is run by the Kerouac Project of Orlando, FL is a year-round writers residence that hosts one writer per season.
بورسیهی الیزا برای تمام کردن کتاب شما
هدف این بورسیه این است که زمان و فرصتی برای خلوت نویسندگان در اختیارشان قرار بدهد. این پروژه هر سال برای نویسندگان جوان فرصتی فراهم میکند که در آپارتمانی کوچک در بلوار نویسندگان لاسوگاس اقامت کنند. پانصد دلار برای هزینهها و چهارصد دلار برای تهیهی بلیت پرواز در این برنامه بهصورت کمکهزینه گنجانده شده است. برای ثبتنام در این پروژه باید آوریل هر سال اقدام کنید و ملیت و محل اقامت نویسنده در انتخاب نهایی اهمیتی ندارد.
https://fellowship.submittable.com/submit
هدف این بورسیه این است که زمان و فرصتی برای خلوت نویسندگان در اختیارشان قرار بدهد. این پروژه هر سال برای نویسندگان جوان فرصتی فراهم میکند که در آپارتمانی کوچک در بلوار نویسندگان لاسوگاس اقامت کنند. پانصد دلار برای هزینهها و چهارصد دلار برای تهیهی بلیت پرواز در این برنامه بهصورت کمکهزینه گنجانده شده است. برای ثبتنام در این پروژه باید آوریل هر سال اقدام کنید و ملیت و محل اقامت نویسنده در انتخاب نهایی اهمیتی ندارد.
https://fellowship.submittable.com/submit
Submittable
Submittable Fellowship Application Manager
Submittable Fellowship Application Manager Powered By Submittable - Accept and Curate Digital Content
Forwarded from ماتیکانداستان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📢چگونه از هیچ داستان بنویسیم؟
📹در این ویدئوی کوتاه،عباس معروفی با شما از داستان نویسی می گوید.
@matikandastan
📌بازفرستی(فوروارد)ِاین ویدئو،معرفی ما به دوستدارانِ نوشتن است؛سپاس از همراهیتان
📹در این ویدئوی کوتاه،عباس معروفی با شما از داستان نویسی می گوید.
@matikandastan
📌بازفرستی(فوروارد)ِاین ویدئو،معرفی ما به دوستدارانِ نوشتن است؛سپاس از همراهیتان
اقل حسن كارگاههای داستان این است که در آن كتاب خريدن، كتاب خواندن، كتابِ خوب خواندن، خوب خواندنِ كتابِ خوب، به کار گیری امكاناتی مثل تكنيکهای نوشتن و لذت بردن از سفيدی متن و نشانهها و... را نيز میآموزانند و فضایی برای تمرينِ نقد و گفت وگو فراهم میآورند.
بنابراین ابزار كار را كارگاه در اختيار میگذارد تا افراد، داستانهای منتشرنشدهٔ خود را بخوانند و به نقد بگذارد و خودشان را باور کنند.
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
بنابراین ابزار كار را كارگاه در اختيار میگذارد تا افراد، داستانهای منتشرنشدهٔ خود را بخوانند و به نقد بگذارد و خودشان را باور کنند.
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
کتاب نخوان عزیز! لطفا این حرفها را نزنید!
کارولین کیوچی
ماریو بارگاس یوسا در مقدمهی کتاب «چرا ادبیات» نوشته است در اغلب تورهایی که برای معرفی کتابهای جدیدش میرود، یا حتی در جلسهی امضا و کتابخوانی، همیشه مردانی با سرووضع مرتب سراغش میآیند و از او میخواهند کتابشان را برای همسر، مادر یا دختر مرد امضا کند. یوسا مینویسد: «اغلبشان میگویند اوه ما خیلی مشغله داریم، سرمان حسابی شلوغ است و وقتی برای رمان خواندن برایمان نمیماند، اما خب میدانید که زنها خیلی رمان دوست دارند.» یوسا میگوید هنوز بسیاری باور دارند رمان خواندن یک امر زنانه است. او از این جوابهای همیشگی سرگیجه میگیرد و معتقد است این باور غلط به این زودیها درست نمیشود. کارولین کیوچی در یادداشتی با امضای یک کتابخوان جانبهلبرسیده سوالهایی که خون هر کتابخوانی را به جوش میآورد، نوشته است.
آنهایی که کتاب میخوانند اسب تکشاخ نیستند. فکر نکنید آنها که خیلی کتاب میخوانند آدمهای افسردهای هستند که باید خودشان را به دکتر نشان بدهند، یا اینکه مترصد اولین فرصت هستند تا شما را دک کنند و به سمت کتابهایشان هجوم ببرند. البته خیلی هم بدشان نمیآید از دست شما دربروند و به سؤالهای عجیبوغریبتان جواب ندهند. اما اگر شما هم در دستهی آدمهایی هستید که به هر دلیلی کتاب نمیخوانید برای خاطر آبروداری در معاشرت یا نیازردن کتابخوانها در گفتوگوهای اتفاقی بهتر است این سؤالها را از کتابخوانها نپرسید. اینها جملههایی است که اگر میخواهید با یک آدم کتابخوان همکلام بشوید بهتر است بر زبان نیاورید:
یک. توی کتابخونهات چندتا کتاب داری؟ این سؤالی است که جوابش را خود ما هم نمیدانیم. پس لطفاً سؤال بعد.
دو. فکر نکنید ما از قطع شدن یکبارهی چیزی که داریم میخوانیم خوشحال میشویم و منتظر هستیم که کسی از عالم غیب برسد و ما را از دست کتابی که داریم میخوانیم نجات بدهد. فکر نکنید چون طرف دارد کتاب میخواند، نه کار دیگری، میتوانید بروید سروقتش؛ کتاب خواندن معنیاش این نیست که پس هیچ کاری ندارد و میشود رفت سراغش.
سه. نپرسید، نپرسید، بله تکرار میکنم مدام سؤال نکنید «برای چی اینقدر کتاب میخونی؟ که چی بشه؟» سعی کنید این مسأله را درک کنید، چون در غیر این صورت ما هم میتوانیم از شما بپرسیم چه لذتی دارد اینکه یک ساعت به تماشای ۲۲ نفر که دنبال یک توپ میدوند، مینشینید یا اصلاً هر بازی دیگری که یک مشت آدم توی یک زمین دنبالش میدوند. بپذیرید که کتابخوان از کتاب خواندن لذت میبرد.
چهار. «راستش من وقت برای کتاب خوندن ندارم.» بله، بله، درست میگویید شما از آن دسته بزرگسالانی هستید که درگیر زندگی واقعی و تعهداتش شدهاید، اما کتابخوانها وقت اضافی دارند و کار درست و حسابی و مشغله نداشتهاند که کتاب خواندن یادشان برود. بههرحال آنها هم یک روز درگیر زندگی واقعی میشوند و خودشان را درست میکنند، بله کتاب خواندن یعنی اینکه طرف دلش خوش است و بیکار.
پنج. «کار بهتری برای انجام دادن نداری؟» امان از این سؤال، چرا دارم، الآن برایتان میگویم، اینکه یک جواب دندانشکن کف دست جنابعالی بگذارم. واقعاً چرا از این سؤال خسته نمیشوید؟ رها کنید دوست من، ما از کتاب خواندن خوشمان میآید، دنبال دلیل دیگری نگردید.
شش. «اوه اوه پس تو مدرسه چه خرخونی بودی.» بله خیالتان را راحت کنم من یکی که بودم، اما این فرض که همهی کتابخوانها در دورهی مدرسه هم نابغه بودند از بیخ غلط است.
هفت. «چرا اینقدر کتاب میخونی، از مردم خوشت نمیاد؟» واقعاً به سؤالتان دوباره فکر کنید و بعد تکرارش کنید. خوب با این سؤالی که میکنید معلوم است که دوست ندارم با شما معاشرت کنم.
هشت. ای همهی مقدسات، کمک کن تا درک کنند از سر بدبختی و تنها ماندن نیست که کتاب خواندن عادت عدهای میشود.
@Writing_lovers
کارولین کیوچی
ماریو بارگاس یوسا در مقدمهی کتاب «چرا ادبیات» نوشته است در اغلب تورهایی که برای معرفی کتابهای جدیدش میرود، یا حتی در جلسهی امضا و کتابخوانی، همیشه مردانی با سرووضع مرتب سراغش میآیند و از او میخواهند کتابشان را برای همسر، مادر یا دختر مرد امضا کند. یوسا مینویسد: «اغلبشان میگویند اوه ما خیلی مشغله داریم، سرمان حسابی شلوغ است و وقتی برای رمان خواندن برایمان نمیماند، اما خب میدانید که زنها خیلی رمان دوست دارند.» یوسا میگوید هنوز بسیاری باور دارند رمان خواندن یک امر زنانه است. او از این جوابهای همیشگی سرگیجه میگیرد و معتقد است این باور غلط به این زودیها درست نمیشود. کارولین کیوچی در یادداشتی با امضای یک کتابخوان جانبهلبرسیده سوالهایی که خون هر کتابخوانی را به جوش میآورد، نوشته است.
آنهایی که کتاب میخوانند اسب تکشاخ نیستند. فکر نکنید آنها که خیلی کتاب میخوانند آدمهای افسردهای هستند که باید خودشان را به دکتر نشان بدهند، یا اینکه مترصد اولین فرصت هستند تا شما را دک کنند و به سمت کتابهایشان هجوم ببرند. البته خیلی هم بدشان نمیآید از دست شما دربروند و به سؤالهای عجیبوغریبتان جواب ندهند. اما اگر شما هم در دستهی آدمهایی هستید که به هر دلیلی کتاب نمیخوانید برای خاطر آبروداری در معاشرت یا نیازردن کتابخوانها در گفتوگوهای اتفاقی بهتر است این سؤالها را از کتابخوانها نپرسید. اینها جملههایی است که اگر میخواهید با یک آدم کتابخوان همکلام بشوید بهتر است بر زبان نیاورید:
یک. توی کتابخونهات چندتا کتاب داری؟ این سؤالی است که جوابش را خود ما هم نمیدانیم. پس لطفاً سؤال بعد.
دو. فکر نکنید ما از قطع شدن یکبارهی چیزی که داریم میخوانیم خوشحال میشویم و منتظر هستیم که کسی از عالم غیب برسد و ما را از دست کتابی که داریم میخوانیم نجات بدهد. فکر نکنید چون طرف دارد کتاب میخواند، نه کار دیگری، میتوانید بروید سروقتش؛ کتاب خواندن معنیاش این نیست که پس هیچ کاری ندارد و میشود رفت سراغش.
سه. نپرسید، نپرسید، بله تکرار میکنم مدام سؤال نکنید «برای چی اینقدر کتاب میخونی؟ که چی بشه؟» سعی کنید این مسأله را درک کنید، چون در غیر این صورت ما هم میتوانیم از شما بپرسیم چه لذتی دارد اینکه یک ساعت به تماشای ۲۲ نفر که دنبال یک توپ میدوند، مینشینید یا اصلاً هر بازی دیگری که یک مشت آدم توی یک زمین دنبالش میدوند. بپذیرید که کتابخوان از کتاب خواندن لذت میبرد.
چهار. «راستش من وقت برای کتاب خوندن ندارم.» بله، بله، درست میگویید شما از آن دسته بزرگسالانی هستید که درگیر زندگی واقعی و تعهداتش شدهاید، اما کتابخوانها وقت اضافی دارند و کار درست و حسابی و مشغله نداشتهاند که کتاب خواندن یادشان برود. بههرحال آنها هم یک روز درگیر زندگی واقعی میشوند و خودشان را درست میکنند، بله کتاب خواندن یعنی اینکه طرف دلش خوش است و بیکار.
پنج. «کار بهتری برای انجام دادن نداری؟» امان از این سؤال، چرا دارم، الآن برایتان میگویم، اینکه یک جواب دندانشکن کف دست جنابعالی بگذارم. واقعاً چرا از این سؤال خسته نمیشوید؟ رها کنید دوست من، ما از کتاب خواندن خوشمان میآید، دنبال دلیل دیگری نگردید.
شش. «اوه اوه پس تو مدرسه چه خرخونی بودی.» بله خیالتان را راحت کنم من یکی که بودم، اما این فرض که همهی کتابخوانها در دورهی مدرسه هم نابغه بودند از بیخ غلط است.
هفت. «چرا اینقدر کتاب میخونی، از مردم خوشت نمیاد؟» واقعاً به سؤالتان دوباره فکر کنید و بعد تکرارش کنید. خوب با این سؤالی که میکنید معلوم است که دوست ندارم با شما معاشرت کنم.
هشت. ای همهی مقدسات، کمک کن تا درک کنند از سر بدبختی و تنها ماندن نیست که کتاب خواندن عادت عدهای میشود.
@Writing_lovers
👍2
ادامه👇
نه. نگویید که «چطور دلت میاد اینقدر پول پای کتاب خریدن بدی؟» این یکی دیگر از آن سؤالهایی است که خون آدم را به جوش میآورد، جالب است که اگر کسی خیلی بیشتر از اینها پول پای رخت و لباس و وسایل الکترونیک بدهد این سؤال را از او نمیپرسند، عوضش به او غبطه میخورند!
ده. «عضو کتابخونه بودن تو این دورهزمونه به چه دردی میخوره، اون هم برای تو که تو خونهات اینقدر کتاب داری؟» دلیلش را میدانید چون شما هم ماهواره دارید، هم دیویدی میخرید و هم سینما میروید.
یازده. «یعنی همهی کتابهای توی کتابخونهات رو خوندی که کتاب جدید میخری؟» خوب لابد جوابها را هم خودتان میدانید. چون هر روز کلی کتاب تازه منتشر میشود؟ چون کتابهای کلاسیکی که صد سال است مدام تجدید چاپ میشوند ممکن است تمام بشوند و دیگر در بازار نباشند؟ چون ما مشکل داریم و دست خودمان نیست؟
دوازده. هر کدام از جوابهای سؤال بالا که دوباره به شکل سؤال پرسیده شوند.
سیزده. کتابخوانها از تماشای تلویززیون بیزار نیستند، اتفاقاً بدشان نمیآید عصر یک اقتباس تمیز، از رمانی که خواندهاند، تماشا کنند.
چهارده. «یعنی این کتاب رو قبلاً نخونده بودی؟» خوانده بودم، خب که چه؟
پانزده. خب ما خیلی کاری به کار خلاصهی رمانهای بزرگ و زندگی مینیمالیستی نداریم، بفرمایید و اجازه بدهید ما به کتابمان همینطور بیکار و بیعار بمانیم.
ارادتمند
کتابخوان جانبهلبرسیده
@Writing_lovers
نه. نگویید که «چطور دلت میاد اینقدر پول پای کتاب خریدن بدی؟» این یکی دیگر از آن سؤالهایی است که خون آدم را به جوش میآورد، جالب است که اگر کسی خیلی بیشتر از اینها پول پای رخت و لباس و وسایل الکترونیک بدهد این سؤال را از او نمیپرسند، عوضش به او غبطه میخورند!
ده. «عضو کتابخونه بودن تو این دورهزمونه به چه دردی میخوره، اون هم برای تو که تو خونهات اینقدر کتاب داری؟» دلیلش را میدانید چون شما هم ماهواره دارید، هم دیویدی میخرید و هم سینما میروید.
یازده. «یعنی همهی کتابهای توی کتابخونهات رو خوندی که کتاب جدید میخری؟» خوب لابد جوابها را هم خودتان میدانید. چون هر روز کلی کتاب تازه منتشر میشود؟ چون کتابهای کلاسیکی که صد سال است مدام تجدید چاپ میشوند ممکن است تمام بشوند و دیگر در بازار نباشند؟ چون ما مشکل داریم و دست خودمان نیست؟
دوازده. هر کدام از جوابهای سؤال بالا که دوباره به شکل سؤال پرسیده شوند.
سیزده. کتابخوانها از تماشای تلویززیون بیزار نیستند، اتفاقاً بدشان نمیآید عصر یک اقتباس تمیز، از رمانی که خواندهاند، تماشا کنند.
چهارده. «یعنی این کتاب رو قبلاً نخونده بودی؟» خوانده بودم، خب که چه؟
پانزده. خب ما خیلی کاری به کار خلاصهی رمانهای بزرگ و زندگی مینیمالیستی نداریم، بفرمایید و اجازه بدهید ما به کتابمان همینطور بیکار و بیعار بمانیم.
ارادتمند
کتابخوان جانبهلبرسیده
@Writing_lovers
مهمترین موضوعات، همانهایی هستند که صحبت دربارهشان از بقیه سختتر است. نویسندگی، تفکر اصلاح شده است و نوشتههای ارزشمند، نتیجهی ساعتها تفکرند.
استیون کینگ
@Writing_lovers
استیون کینگ
@Writing_lovers
میتوانید از این قاعدهٔ معروف نویسندگی و ویرایش پیروی کنید:
زمانی که مینویسید در اضافه کردن مطالب مختلف تردید نکنید و در زمان ویرایش برای حذف مطلب درنگ نکنید.
علاوه بر این میتوانید استاندارد عام «۱۰۰۰ کلمه» را در بسیاری از کارهای خلاقانه و مفید به کار ببرید. استاندارد ۱۰۰۰ کلمه به معنای آن است که متعهدم در هر روز دربارهٔ چیزی ۱۰۰۰کلمه بنویسم. فکر نمیکنم که همه این هزار کلمه ضرورتا آن قدر خوب باشد که قابل انتشار باشد، در این مورد نظم برایم مهمتر است تا خروجی نهایی. نقاط ضعفم را میشناسم و با رعایت آن سالانه ۳۰۰ هزار کلمه مکتوب خروجی دارم.
کریس گیلبو
@Writing_lovers
زمانی که مینویسید در اضافه کردن مطالب مختلف تردید نکنید و در زمان ویرایش برای حذف مطلب درنگ نکنید.
علاوه بر این میتوانید استاندارد عام «۱۰۰۰ کلمه» را در بسیاری از کارهای خلاقانه و مفید به کار ببرید. استاندارد ۱۰۰۰ کلمه به معنای آن است که متعهدم در هر روز دربارهٔ چیزی ۱۰۰۰کلمه بنویسم. فکر نمیکنم که همه این هزار کلمه ضرورتا آن قدر خوب باشد که قابل انتشار باشد، در این مورد نظم برایم مهمتر است تا خروجی نهایی. نقاط ضعفم را میشناسم و با رعایت آن سالانه ۳۰۰ هزار کلمه مکتوب خروجی دارم.
کریس گیلبو
@Writing_lovers