یکی از انواع نوشتن و به ثبت رساندنِ تجربیات، سفرنامه نویسی است. سفرنامهٔ ناصرخسرو قبادیانی، سفرنامه ابن بطوطه و یا سفرنامه مارکوپولو اطلاعات بینظیری دربارهٔ شیوه زندگی انسانها و طرز تفکرشان به ما میدهد.
«خوش دست» سفرنامه منصور ضابطیان است که با قلمی زیبا به نگارش در آمده است. برای خواندن آن به نشانی زیر مراجعه کنید:
👇👇👇
http://nadastan.com/1719/lifefiction/منصور-ضابطیان.html
در صورتیکه به رسانهسروش دسترسی دارید:
sapp.ir/writer.com
«خوش دست» سفرنامه منصور ضابطیان است که با قلمی زیبا به نگارش در آمده است. برای خواندن آن به نشانی زیر مراجعه کنید:
👇👇👇
http://nadastan.com/1719/lifefiction/منصور-ضابطیان.html
در صورتیکه به رسانهسروش دسترسی دارید:
sapp.ir/writer.com
یکی از اشتباهات نویسندگان تازهکار این است که فکر میکنند نوشتههای خود را باید ویرایش کنند و فکر میکنند نویسندههای بزرگ غلطهای املایی و انشایی ندارند. ویرایش متنها در ابتدای کار نویسنده را از پرداختن به موضوعات و به طور کلی خلاقیت در نوشتن بازمیدارد. پس در ابتدای کار روی نوشتن تمرکز کنید و به چیز دیگری فکر نکنید.
ریچارد مک مان
@Writing_lovers
ریچارد مک مان
@Writing_lovers
روزی رفتم دیدن مادربزرگم که در تختی نشسته بود و رادیویی هم کنارش بود و داشت به موسیقی غمانگیزی گوش میداد. آن موقع جوان بودم و خودم را در مقابل این پیری میدیدم که روزی من هم اینطور میشوم. با همین حال و هوا آمدم بیرون. آن موقع کافهای بود اول خیابان قوامالسطلنه که در آن روزها پاتوق تمام روشنفکرها و هنرمندها بود و من بیشتر هنرمندها را آنجا میدیدم. از جمله، فروغ. در خانه ابراهیم گلستان با او آشنا شده بودم. وقتی به این کافه رسیدم، فروغ هم آنجا بود و به من اشاره کرد که بروم و کنارش بنشینم. من هم دل تو دلم نبود که بروم با این شاعری که خیلی هم دوستش داشتم چه بگویم. من هم بیاختیار تعریف کردم، از مادربزرگم و خانهاش و از داییام و کفتربازیاش گفتم و فضای عجیبی که داشت. یک چیزهایی برایش گفتم و فروغ هم گفت این یک قصه معرکهای است چرا این را نمینویسی و بعد هم تشویقم کرد به نوشتن و من هم نوشتم و بعد هم شد قصهای به نام «میعاد» که در مجله چاپ شد. بعد از چاپ این قصه فروغ گفت، نگفتم که تو نویسندهای...
گلی ترقی
@Writing_lovers
گلی ترقی
@Writing_lovers
تا میانۀ قرن نوزدهم، نوشتن در کتابها خرابکردنِ آنها محسوب نمیشد. امروز نوشتن در کتاب به همان اندازه زشت است که گذاشتن پا روی میز کتابخانه. اما در زمان میلتون، نوشتن در کتاب خرابکردن آن نبود بلکه غنا بخشیدن به آن بود. از حوالی ۱۸۵۰ دیگر این در روی پاشنۀ قبلی نچرخید، یعنی زمانی که کتابخانههای عمومی با بودجۀ حاصل از درآمدهای مالیاتی در بریتانیا و ایالات متحده ساخته شدند. ساده بود، از بچهمدرسهایها خواستند چیزی در کتابها ننویسند. البته این ماجرا ارتباطی هم با این باور پسارمانتیک داشت که خواننده باید گیرنده باشد و نه فعال؛ اینکه کتاب باید ما را متحول کند و نه بالعکس. اما اگر نگاهی به کتابهای چاپی اولیه بیندازید، نوعی تلاش جمعی در کار است و کتاب چاپی مادۀ خامی محسوب میشود که کاربر با استفاده از آن نوع اختصاصی خود را شکل میدهد. این ماجرا حتی میتواند بدین شکل درآید که کتابی حقیقتاً چندپاره شود و صفحات آن از نو بازیابی شوند.
«پیش از عصر دیجیتال هم آدمهای زیادی کتاب نمیخواندهاند»
👇👇👇
http://m.tarjomaan.com/interview/9581/
@Writing_lovers
«پیش از عصر دیجیتال هم آدمهای زیادی کتاب نمیخواندهاند»
👇👇👇
http://m.tarjomaan.com/interview/9581/
@Writing_lovers
ترجمان | علوم انسانی و ترجمه
پیش از عصر دیجیتال هم آدمهای زیادی کتاب نمیخواندهاند
سالهای زیادی از رواج رسانههای دیجیتال نمیگذرد، اما همین الآن هم خیلیها نوستالژی دورانی را دارند که اینترنت و گوشی هوشمند و شبکۀ اجتماعی وجود نداشت. نوستالژیبازها میگویند در آن دوران کتاب آنقدر غریب نبود و مردم خوانندگان جدیتری بودند. اما مورخی که دربارۀ…
«وقتی بتوانید به جای ناراحت شدن فکر کنید، عناصر حیاتی را برای تبدیل شدن به نویسندهای خوب، در اختیار دارید.»
جان هوارد گریفین
@Writing_lovers
جان هوارد گریفین
@Writing_lovers
در آرامترین ساعت شب خویش، از خود بپرسید که «آیا راستی من از نوشتن ناگزیرم؟»در دل خود بکاوید و صمیمانهترین پاسخ را از آن بجویید.
اگر میتوانید پیش چنین پرسش متینی دلیرانه بایستید و بهسادگی و جرئت بگویید «آری ناگزیرم.» آنگاه زندگانی خویش را وقف این احتیاج کنید.
پس به طبیعت نزدیک شوید. بکوشید تا چنان که گویی آدم نخستین هستید، از آن چه می بینید، از آن چه با آن و در آن زیست میکنید، از آن چه دوست دارید، و از آن چه گم کردهاید سخن بگویید.
ریلکه
@Writing_lovers
اگر میتوانید پیش چنین پرسش متینی دلیرانه بایستید و بهسادگی و جرئت بگویید «آری ناگزیرم.» آنگاه زندگانی خویش را وقف این احتیاج کنید.
پس به طبیعت نزدیک شوید. بکوشید تا چنان که گویی آدم نخستین هستید، از آن چه می بینید، از آن چه با آن و در آن زیست میکنید، از آن چه دوست دارید، و از آن چه گم کردهاید سخن بگویید.
ریلکه
@Writing_lovers
لذتی که یک شهر به تو ارمغان می دهد، عجایب هفت تا هفتادگانه اش نیست، بلکه پاسخی است که به سوالت میدهد.
📗شهرهای بینشان
ایتالو کالوینو
@Writing_lovers
📗شهرهای بینشان
ایتالو کالوینو
@Writing_lovers
Forwarded from سرزمین کتابها (Leila)
#معرفی_کتاب
#زندگی_داستانی_ای_جی_فیکری
#گابریل_زوین
مترجم: #لیلا_کرد
تعداد صفحات: 255
#نشر_کتاب_کوله_پشتی
زندگی داستانی ای جی فیکری کتابی خواندنی و گیراست و بی وقفه تو را تا پایان داستان به دنبال خود می کشاند،
کتاب نامزد بهترین رمان سال 2014 به انتخاب گودریذر شده، و از آن دسته کتاب هاییست که موضوعش حول محور کتاب و کتابفروشی ست✨
داستان آن دسته آدم هایی که زندگیشان در بین کتاب ها شکل می گیرد، و در این داستان مایا کوچولویی که در کتاب فروشی پیدا می شود و عشق آملیا و ای جی فیکری، عشقی از جنس کتاب و...
@sarzamine_ketabha
#زندگی_داستانی_ای_جی_فیکری
#گابریل_زوین
مترجم: #لیلا_کرد
تعداد صفحات: 255
#نشر_کتاب_کوله_پشتی
زندگی داستانی ای جی فیکری کتابی خواندنی و گیراست و بی وقفه تو را تا پایان داستان به دنبال خود می کشاند،
کتاب نامزد بهترین رمان سال 2014 به انتخاب گودریذر شده، و از آن دسته کتاب هاییست که موضوعش حول محور کتاب و کتابفروشی ست✨
داستان آن دسته آدم هایی که زندگیشان در بین کتاب ها شکل می گیرد، و در این داستان مایا کوچولویی که در کتاب فروشی پیدا می شود و عشق آملیا و ای جی فیکری، عشقی از جنس کتاب و...
@sarzamine_ketabha
ارزش ِ داشتنِ پروژهٔ شخصی
طی ماههای اخیر، تصمیم گرفتم در یک محفل علمی شرکت کنم. لازم بود برای حاضر شدن در آن، پنجساعت راه طی کنم. علاوه بر این هزینههای سنگین مالی رفت و برگشت هم بود. این برنامه چندان ضروری نبود اما برای رشد شخصیام مفید بود بنابراین تصمیم گرفتم هر طور شده آن را عملی کنم.
حالا در قبال تعهدی که برای یادگیری به خودم داده ام هر چهارشنبه، صبح زود راه میافتم در جلسه حاضر میشوم و وقتی جلسه تمام شد همان پنج ساعت راه را برمیگردم تا به خانه برسم.
کار سختی است بهخصوص صبحهای زود در حالی بلند میشوم که دوست دارم زمان بیشتری را در رختخواب بمانم اما این برنامه نوعی سرمایه گذاری بود که ارزش هزینه کردن داشت.
قبل از هر چیز فهرستی از کارهایی که نباید انجام بدهم تهیه کردم و وقت آن را به برنامه سفرم و کارهایی که در اولویت بیشتر هستند اختصاص دادم.
در خلال سفر هم از فرصتهای به وجود آمده، برای یادگیریِ بیشتر استفاده میکنم. در سفر اخیرم دو داستان، دو شعر و دو مقاله خواندم. سه صفحه نوشتم و به حرفهای راننده و اطرافیانم گوش دادم و دیالوگهایی را که بذر ایده داستانی در خودشان داشتند، یادداشت کردم.
خوشبختانه تا امروز هم به برنامهام وفادار ماندهام. بنظرم تأثیر تجارب، بسیار فراتر از خود تجربه ها هستند و همین اقدامات کوچک، در عین حال دشوار هستند که میتوانند به ما کمک کنند تا آماده تغییرات بزرگتر شویم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
طی ماههای اخیر، تصمیم گرفتم در یک محفل علمی شرکت کنم. لازم بود برای حاضر شدن در آن، پنجساعت راه طی کنم. علاوه بر این هزینههای سنگین مالی رفت و برگشت هم بود. این برنامه چندان ضروری نبود اما برای رشد شخصیام مفید بود بنابراین تصمیم گرفتم هر طور شده آن را عملی کنم.
حالا در قبال تعهدی که برای یادگیری به خودم داده ام هر چهارشنبه، صبح زود راه میافتم در جلسه حاضر میشوم و وقتی جلسه تمام شد همان پنج ساعت راه را برمیگردم تا به خانه برسم.
کار سختی است بهخصوص صبحهای زود در حالی بلند میشوم که دوست دارم زمان بیشتری را در رختخواب بمانم اما این برنامه نوعی سرمایه گذاری بود که ارزش هزینه کردن داشت.
قبل از هر چیز فهرستی از کارهایی که نباید انجام بدهم تهیه کردم و وقت آن را به برنامه سفرم و کارهایی که در اولویت بیشتر هستند اختصاص دادم.
در خلال سفر هم از فرصتهای به وجود آمده، برای یادگیریِ بیشتر استفاده میکنم. در سفر اخیرم دو داستان، دو شعر و دو مقاله خواندم. سه صفحه نوشتم و به حرفهای راننده و اطرافیانم گوش دادم و دیالوگهایی را که بذر ایده داستانی در خودشان داشتند، یادداشت کردم.
خوشبختانه تا امروز هم به برنامهام وفادار ماندهام. بنظرم تأثیر تجارب، بسیار فراتر از خود تجربه ها هستند و همین اقدامات کوچک، در عین حال دشوار هستند که میتوانند به ما کمک کنند تا آماده تغییرات بزرگتر شویم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
عجیب نیست که در مورد چیزهایی که بیشتر از همه راجع بهشان فکر میکنیم، کمتر حرف میزنیم؟
چارلز لیدنبرگ
@Writing_lovers
چارلز لیدنبرگ
@Writing_lovers
از خوشبختی، نوشتهای در نمیآید!
اومبرتو اکو میگوید:«ادبیات، مختص بازندگان است. داستایوفسکی درباره بازندگان مینوشت. هکتور شخصیت اصلی ایلیاد یک بازنده است. صحبت دربارهٔ برندگان خیلی ملال آور است.»
اگر قرار بود همه کاراکترهای داستان کوتاه از شرایط زندگی تخیلی که دارند راضی باشند، دیگر داستان به معنای واقعی و جذاب آن به وجود نمیآمد. باید شخصیتهایی داشته باشید که از همان ابتدای داستان با مشکلاتی رو به رو هستند. لزومی هم ندارد این مشکلات از جنس گرفتاری های داستان های پر اشک و آه باشد. تعارض یا کشمکش پیش آمده حتی میتواند ساده تر از این حرفها باشد. مثلا کسی جای همیشگی و موردعلاقه کاراکتر شما را گرفته باشد، به طوری که نظم زندگی اش را به هم بزند. راست میگویند که «از خوشبختی، نوشتهای در نمیآید»
سوزان بِرن، در تمرین زیر به ما کمک میکند تا بدون اینکه تسلیم وسوسهٔ ایجاد تعارضهای انحرافی شویم، چالش لازم را در داستانمان ایجاد کنیم:
تمرین :
آداب خاص خودتان را توصیف کنید. هر کس در زندگی آدابی دارد تا به محیط زندگیاش معنایی ببخشد که دوست دارد. رفتارهایی مثل به روال گردش و تفریح رفتن، اولین اقدامات پس از بیدار شدن و غیره. حالا تصور کنید به این چارچوبی که در زندگی رعایت می کنید، خدشه ای وارد شود. مثلا ماشینتان خراب شود یا موبایل تان را کنار رختخواب پیدا نکنید! تصور کنید که همین اتفاق ممکن است زنجیره ای از اتفاقات را در پی داشته باشد. بعد از آن، فرض کنید آن کس یا چیزی که باعث بروز مشکلات شده را پیدا کردید. چه واکنشی نشان میدهید؟
منبع (با اندکی تغییر): اصول داستان نویسی کوتاه نوشتهٔ علی متین فر
@Writing_lovers
اومبرتو اکو میگوید:«ادبیات، مختص بازندگان است. داستایوفسکی درباره بازندگان مینوشت. هکتور شخصیت اصلی ایلیاد یک بازنده است. صحبت دربارهٔ برندگان خیلی ملال آور است.»
اگر قرار بود همه کاراکترهای داستان کوتاه از شرایط زندگی تخیلی که دارند راضی باشند، دیگر داستان به معنای واقعی و جذاب آن به وجود نمیآمد. باید شخصیتهایی داشته باشید که از همان ابتدای داستان با مشکلاتی رو به رو هستند. لزومی هم ندارد این مشکلات از جنس گرفتاری های داستان های پر اشک و آه باشد. تعارض یا کشمکش پیش آمده حتی میتواند ساده تر از این حرفها باشد. مثلا کسی جای همیشگی و موردعلاقه کاراکتر شما را گرفته باشد، به طوری که نظم زندگی اش را به هم بزند. راست میگویند که «از خوشبختی، نوشتهای در نمیآید»
سوزان بِرن، در تمرین زیر به ما کمک میکند تا بدون اینکه تسلیم وسوسهٔ ایجاد تعارضهای انحرافی شویم، چالش لازم را در داستانمان ایجاد کنیم:
تمرین :
آداب خاص خودتان را توصیف کنید. هر کس در زندگی آدابی دارد تا به محیط زندگیاش معنایی ببخشد که دوست دارد. رفتارهایی مثل به روال گردش و تفریح رفتن، اولین اقدامات پس از بیدار شدن و غیره. حالا تصور کنید به این چارچوبی که در زندگی رعایت می کنید، خدشه ای وارد شود. مثلا ماشینتان خراب شود یا موبایل تان را کنار رختخواب پیدا نکنید! تصور کنید که همین اتفاق ممکن است زنجیره ای از اتفاقات را در پی داشته باشد. بعد از آن، فرض کنید آن کس یا چیزی که باعث بروز مشکلات شده را پیدا کردید. چه واکنشی نشان میدهید؟
منبع (با اندکی تغییر): اصول داستان نویسی کوتاه نوشتهٔ علی متین فر
@Writing_lovers
Forwarded from 📖کتاب📖نخواهدمُرد
دور و بر اتاق را نگاه کردم. پر از کتاب بود. دسته دسته روی میز تحریر و کف زمین کتاب گذاشته بودند. دیوارها پر از قفسههای کتاب بودند و توی قفسهها کتابها را چفت هم چپانده بودند.
باورتان نمیشود چقدر کتاب بود.
پدر فرانک اوبرتاسک هرکی که بود حتما به قدرت کلمات نوشته شده کاملا آگاه بود. از نظر من که خیلی هم خوب بود چون من هم کاملا به قدرت کلمات نوشته شده اعتقاد دارم. مثلا به همین کلمه هایی که الان دارم مینویسم اعتقاد دارم چون اتفاقهایی هستند که واقعا به سرم آمدهاند.
📖 لوییزیانا
🚩 کیت دی کمیلو
@ketab_nakhahad_mord
باورتان نمیشود چقدر کتاب بود.
پدر فرانک اوبرتاسک هرکی که بود حتما به قدرت کلمات نوشته شده کاملا آگاه بود. از نظر من که خیلی هم خوب بود چون من هم کاملا به قدرت کلمات نوشته شده اعتقاد دارم. مثلا به همین کلمه هایی که الان دارم مینویسم اعتقاد دارم چون اتفاقهایی هستند که واقعا به سرم آمدهاند.
📖 لوییزیانا
🚩 کیت دی کمیلو
@ketab_nakhahad_mord
از دید من غمانگیزترین چیز، منظره آدمهایی است که تخیلات و کنجکاویشان را از دست میدهند و به زندگی ادامه میدهند. در واقع آنها مردهاند، چون این یعنی مرگ واقعی.
زندگی مملو از چیزهای متنوع است، زندگی غنی است. زندگی میتواند یک ماجراجویی خارقالعاده باشد و ادبیات یکی از همان ماجراهاست. آدم نمیتواند تمام تجربهها را زندگی کند، اما ادبیات این امکان را به شما میدهد که تجربیاتی را زندگی کنید که تنها از طریق تخیل و تصورات در دسترستان هستند. به همین خاطر است که ادبیات، زندگی را غنا میبخشد، اما جایگزین آن نمیشود. با این حال در برخی موارد استثنا این هم ممکن است. مثلا در مورد «بورخس» که در مقدمه یکی از کتابهایش نوشته: «بسیار چیزها خواندم و کمتر زندگی کردم.» به نظرم درباره او میتوان مطمئن بود که آنچه او خوانده، مهمتر از تجربههای زیستیاش بوده و بهترین نوع زندگی کردن برای «بورخس»، مطالعه بوده است.
ماریو بارگاس یوسا
مصاحبه با روزنامه «لا ناسیون»
@Writing_lovers
زندگی مملو از چیزهای متنوع است، زندگی غنی است. زندگی میتواند یک ماجراجویی خارقالعاده باشد و ادبیات یکی از همان ماجراهاست. آدم نمیتواند تمام تجربهها را زندگی کند، اما ادبیات این امکان را به شما میدهد که تجربیاتی را زندگی کنید که تنها از طریق تخیل و تصورات در دسترستان هستند. به همین خاطر است که ادبیات، زندگی را غنا میبخشد، اما جایگزین آن نمیشود. با این حال در برخی موارد استثنا این هم ممکن است. مثلا در مورد «بورخس» که در مقدمه یکی از کتابهایش نوشته: «بسیار چیزها خواندم و کمتر زندگی کردم.» به نظرم درباره او میتوان مطمئن بود که آنچه او خوانده، مهمتر از تجربههای زیستیاش بوده و بهترین نوع زندگی کردن برای «بورخس»، مطالعه بوده است.
ماریو بارگاس یوسا
مصاحبه با روزنامه «لا ناسیون»
@Writing_lovers