نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
از همه چیزهای دم دستتان برای نوشتن داستان استفاده کنید. از دیالوگ هایی که می‌شنوید و تصویر هایی که می‌بینید یک روایت بنویسید. حواس پنجگانه‌تان را در آن به کار ببرید. برای نوشتن این تمرین لازم نیست حتما طرح داستانی ویژه‌ای داشته باشید همین که شخصیتی را نشان بدهید کافی است، بعد کمی راز و رمز به آن اضافه کنید و تلاش کنید تا گره از رازهایش بگشایید.


معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
📝تمرین


مرد پشت شیشه
 
تمرین با این جمله شروع می‌شود 

« مرد ضربه‌ای به شیشه می‌زند و می‌گوید ...» 

این یک اتفاق ساده است که می‌توان جمله به جمله آن را بسط (گسترش) داد: 


قانون‌ها:

۱. ماجرای «مرد پشت شیشه» می‌تواند به سرزمین‌ها و موقعیت‌ها و حادثه‌های دیگر هم کشیده شود اما نباید به حذف مرد پشت شیشه منجر شود.

۲.  نمی‌دانیم قرار است «مرد پشت شیشه» سر از کجاها در بیاورد. باید جمله جمله جلو برویم و آخرش ببینیم ماجرا از چه قرار بوده.

۳. ملاک جمله، قواعد دستور زبان فارسی است: 
جمله‌ای دارای نهاد و گزاره که معنایی را با ترکیبی ساده یا پیچیده خبر می‌دهد.

۴. سعی نکنید به کمک کلمه‌های عطف «و» و «اما» و «بعد» جمله‌تان را بیش از حد پیچیده و طولانی کنید. (نهایتاً اگر گیر کردید، یک حرف عطف بیاورید)

۵. این تمرین محدودیت ندارد و هرچقدر دل‌تان خواست می‌توانید جمله بسازید و ماجرای «مرد» را پیش ببرید. 

۶. زاویه دید روایت ماجرا «دانای کل» و زمان افعال «مضارع (زمان حال)» است. 

منبع (با کمی تغییر و تلخیص):
dastaan.blog.ir

@Writing_lovers
داستان‌نویسی فرایند کشف است، جست و جویی نه تنها برای یافتن پاسخ‌ها، بلکه برای شناسایی پرسش‌ها. شما همچنان که به طرح داستان‌تان فکر می‌کنید، و پیش‌نویس‌های اولیهٔ آن  را می‌نویسید، تمرکز بیشتری روی هدفتان پیدا می‌کنید.

مارگارت لوک


@Writing_lovers
چیزی که نویسنده‌ را می‌ترساند، ویراستار جهنمی درونی او است: غولی که روی دوش شما می‌نشیند و دایم می‌گوید: «مزخرفه. اینو غلط نوشتی. چرا اینو این طوری می‌گی؟ به اندازه ی کافی اطلاعات نداری. هرچی تا حالا نوشتی آشغاله.» هرچند ممکن است به نظر دشوار بیاید، اما اصلا  به این غول کوچک اعتنا نکنید. به ویژه در آن زمانی که دارید پیش‌نویس اول را می‌نویسید. همین ویراستار درونی، بعدها دوست شما می‌شود، به این شرط که افسار خوبی به او بزنید. اما تا زمانی که دارید نخستین پیش‌نویس داستان را می‌نویسید دشمن شماست. او فقط زمانی آرام می‌نشیند که شما را از نوشتن داستان منصرف کند.

حقه‌ای که باید سوار کنید این است که به نق‌زدن‌هایش گوش نکنید و کارتان را ادامه دهید. به خودتان اجازه بدهید نویسنده‌ی بدی باشید، تا زمانی که پیش‌نویس اول را تمام کنید. اگر تسلیم نق ‌و‌ نوق‌های این غول شوید و بخواهید صفحه ی اول داستان را آن قدر باز‌نویسی کنید تا عالی بشود، در نهایت میزتان پر از داستان‌های نیمه تمام می‌شود. توصیه می‌کنم حداقل سه پیش‌نویس از داستانتان بنویسید که هر کدام نسخه‌ای از کل داستان باشد: از آغاز تا پایان.


مارگارت لوک

@Writing_lovers
چرا هیچ‌وقت درباره شیفتگی‌تان نسبت به موضوعی که هیچ‌کس دیگر نمی‌فهمدش نمی‌نویسید؟ این وظیفه شماست. چیزی، به دلیلی که توضیحش سخت است برایتان جالب است. توضیحش سخت است چون هیچ‌وقت جایی درباره‌اش نخوانده‌اید؛ حالاست که باید دست‌ به‌کار ‌شوید. برای این کار ساخته شده‌اید و به عهده شماست که این حرف را، شگفتی خودتان را، بیان کنید.

آنی دیلارد



@Writing_lovers
 🔸لازم نیست که بار اول همه چیز درست در بیاید.

 زمانی که آغاز به نوشتن داستان می‌کنید، ممکن است که کاملا از همهٔ جوانب داستانتان اطمینان نداشته باشید. خیلی چیزها در مورد شخصیت‌هایتان و یا موقعیت‌های داستان هست که هنوز درست نمی‌دانید. حتا اگر همه چیز را دقیق بدانید چه گونه می‌توانید همه را یکجا به درستی روی برگه بیاورید.

نگران نباشد. لازم نیست که بار اول همه چیز درست در بیاید. می‌توانید از ابتکار فوق‌العاده‌ای استفاده کنید که به آن می‌گویند پیش‌نویس.


پیش‌نویس اول: چه بگویم؟

هدف از نوشتن نخستین پیش‌نویس این است که کشف کنید چه داستانی می‌خواهید بگویید. هنگامی که در حال نوشتن هستید با شخصیت‌ها آشنا می‌شوید و ترتیب وقایع را تنظیم می‌کنید‌ و می‌فهمید که کدام چیز معنی‌دار است و کدام نیست. فقط بگذارید داستان بیرون بریزد. اصلا نگران املا و علامت‌گذاری و جملات زیبا و این قبیل مسایل نباشید. قطعا‌ داستان از کیفیت بالایی برخوردار نخواهد بود، اما اشکالی ندارد. هیچ‌کس جز خود شما این صفحات را نخواهد دید. برای مثال ممکن است ناگهان متوجه شوید که شخصیت شما کلارا از ارتفاع می‌ترسد و باید در صفحهٔ دوم وقتی داشتید معرفی‌اش می‌کردید این نکته را ذکر می‌کردید تا وقتی که در صفحه ۱۲ صحنهٔ صخره را ذکر می‌کنید ماجرا درست در بیاید. اشکالی ندارد فقط در صفحهٔ دوم نشانه‌ای بگذارید و ادامه دهید. بعدها وقتی بازنویسی کردید درستش کنید.

پیش نویس دوم: چه گونه بگویم؟

این‌جا زمانی است که ویراستار درونی شما که دشمنتان بود، به دوستتان تبدیل می‌شود. از دیو به فرشته. البته به این شرط که یادتان باشد شما رییس هستید نه او. ویراستار درونی به شما می‌گوید کدام بخش داستان خوب درآمده، کجا را باید درست کرد و چه گونه می‌شود این ایده را درست‌تر بیان کرد. اکنون هنگام این است که اشاره‌ای به ترس کلارا از ارتفاع داشته باشید، تصمیم بگیرید که جر و بحث آلبرت و لین  باید در آشپزخانه ی منزل خودشان اتفاق بیافتد نه در مهمانی.  یا صحنه‌ی مربوط به گربه را حذف کنید هر چند که زیباترین چیزی باشد که تاکنون نوشته‌اید اما این داستان جایی برای گربه ندارد.

در این نسخه اشتباه ها را درست می‌کنید، سرعت پیشرفت داستان را در جاهای گوناگون هماهنگ می‌کنید، و مطمئن می‌شوید که حالت، ریتم و لحن دلخواهتان را دارید و همه عناصر داستان - شخصیت، طرح، جدل، جایگاه و صدا- همه در راستای یک کل واحد هستند.

پیش‌نویس سوم: آرایش و پیرایش

در این مرحله باید اطمینان پیدا کنید که هر واژهٔ داستان وزن خود را دارد، نثر روانی دارید و از لحاظ املایی و دستوری نوشته‌ی بی‌نقصی دارید.

شماره سه، شماره جادویی نیست. هر کدام از این پیش نویس‌ها ممکن است بارها بازنویسی شوند. ممکن است یک صحنه ی خاص را پیش از این که چیزی بشود که مد‌نظر دارید بارها بازنویسی کنید. جایی خواندم که همینگوی فصل آخروداع با اسلحه را ۱۱۹ بار بازنویسی کرد. هرچند فکر نمی‌کنم که او واقعا نشسته باشد تعداد پیش‌نویس‌هایش را شمرده باشد.

به هر حال، به یاد داشته باشید که هیچ داستانی، هرگز، کامل نمی‌شود. اما زمانی می‌رسد که فکر می‌کنید داستان کامل شده است و باید عرضه‌اش کنید. به صدای آن غول کوچکی که باز هم می‌گوید: «هنوز به اندازه‌ی کافی خوب نیست. هنوز نقص داره. ممکنه یکی نقدش کنه. نذار کسی ببیندش. بیش تر روش کار کن» اعتنا نکنید. این همان ویراستار درونی جهنمی شماست که دوباره دشمنتان شده و می کوشد کار شما را عقیم بگذارد. نگذارید برنده شود.

مارگارت لوک

@Writing_lovers
طوری برنامه‌ریزی کردم که اولویت اصلی زندگی‌ام، تمرکز روی نوشتن باشد... احساس کردم وقتش رسیده که رابطهٔ ٔحیاتی‌ام را شکل بدهم؛ نه با فردی خاص، بلکه با تعداد نامشخصی از خوانندگان. اگر زندگی روزمره‌ام را طوری تنظیم کنم که کار جدیدم نسبت به کار قبلی پیشرفت کند، آن گاه خوانندگان، هر روشی را که برای زندگی انتخاب کنم خواهند پسندید. آیا این نباید وظیفهٔ من نویسنده و اولویتم باشد؟



موراکامی


@Writing_lovers
آنچه را واقعا می‌خواهید، مشخص کنید و زندگی خود را حول محور چند اولویت کلیدی سازمان دهی کنید. باید تعهدات کنونی خود را بدقت بررسی و معلوم کنید که کدام واقعا ضروری است و کدام یک قابل حذف.

کریس گیلبو

@Writing_lovers
وقتی بهتر نوشتن را یاد گرفتیم، آن وقت‎ یاد می‎گیریم که واضح فکر کنیم و واضح صحبت کنیم.

نیچه

@Writing_lovers🖌
اگر نتوانی چیزی را روی کاغذ بیاوری، یعنی هنوز آن را عمیقاً نیاموخته‌ای.


رزا گیلبرت


@Writing_lovers
وقتی نوشتن کتابی جدید را شروع می‌کنم، دوست دارم و تلاش می‌کنم تا بلافاصله تمام فکر و ذکرم آن باشد، و غرق ماجراها و اشخاص آن بشوم. پس به سرعت دست‌نویس اولم را می‌نویسم. دست‌نویسی که اگر کسی به جز من آن را ببیند، از آن چیزی سر درنمی‌آورد و با خودش خواهد گفت که عجب چیز افتضاحی است.
هر کتابم را شش بار بازنویسی می‌کنم. کار سخت و شاقی است. اما شیوۀ نوشتن من به این صورت است. گاهی در زمان نوشتن این دست‌نویس‌ها گرفتار بحران می‌شوم، آن‌قدر این حالت بحرانی شدید است که کم می‌ماند که نوشته‌هایم را پرت کنم در سطل آشغال.
وقتی که به بن‌بست می رسم و یا دچار دلسردی و یأس می‌شوم، از خانه بیرون می‌روم و قدم می‌زنم.

آلن دو باتن

@Writing_lovers
سال۱۹۷۶_۱۹۷۷ بود و من تازه خانه‌ای را که در پاریس دارم، خریده بودم. خانه در دست تعمیر بود و در منتهای بی‌نظمی و آشفتگی. به دنبال بورخس به هتلش رفتم و او را به خانه‌مان آوردم. از حیاط عبور کردیم، بورخس به بازویم تکیه داده بود چون چشمش تقریبا چیزی نمی‌دید، از پله‌ها بالا رفتیم و من بی‌آنکه متوجه اشتباه خود باشم از به هم‌ریختگی خانه، که او طبعا ندیده بود، عذرخواستم. بورخس در جوابم گفت: «بله، می‌فهمم. مثل یک چرک‌نویس است.» در ذهن او همه چیز در ادبیات خلاصه می‌شد، حتی خانه‌ای در دست تعمیر. 


📗از کتاب رهایی نداریم

ژان فیلیپ دوتوناک

(گفتگوی امبرتو اکو و ژان کلود کریر)

ترجمه: مهستی بحرینی

نشر: نیلوفر

@Writing_lovers
زمانی که می خواهید به نوشتن داستانِ خود اقدام کنید، تعدادی از داستان‌های کوتاه موفق را تهیه کنید و فقط جملهٔ اول هر داستان را بخوانید. مانند سایر جنبه‌های نوشتن، شروع هر داستان‌ ساختار هنری متمایز و مخصوص به خود  دارد. خواندن شاهکارهای دیگران راهی است تا شما یاد بگیرید چگونه داستان خود را شروع کنید.


جیکوب ام پل

@Writing_lovers
فرایند تبدیل ایده به داستان، از نگاه ایزابل آلنده:

اولین چیزی که به من برای نوشتن کتاب انگیزه می‌دهد احساسات درونی من است، بعضی وقت‌ها چیزی را می‌بینم یا می‌شنوم و احساسی که به واسطه درک آن چیز به من دست می‌دهد تا مدت‌ها در کنار من می‌ماند، اینجاست که متوجه می‌شوم باید کتابی درباره آن بنویسم. بعد از اینکه تصمیم به نوشتن گرفتم، تحقیقاتم راجع‌به آن چیز را شروع می‌کنم و آنقدر به گشتن ادامه می‌دهم تا چهارچوب کتابم را پیدا کنم، لازم به گفتن است که حین تحقیق توجه ویژه‌ای به واقعیت‌ها می‌کنم. معمولا هیچ نقشه و برنامه‌ای برای پیش بردن داستان ندارم و هر روز شخصیت‌های مختلف و داستان را براساس شعوری درونی جلو می‌برم.


@Writing_lovers
همیشه به شاگردانم می‌گویم یکی از مهم‌ترین چیزهایی که باید بدانند این است که خلاقیت آنها چه هنگام اوج می‌گیرد. باید از خود بپرسند اتاق ایده‌آل‌شان چه شکلی است؟ آیا نوای موسیقی دارد؟ یا ساکت است؟ اطرافشان شلوغ است یا آرام؟ و برای فعال کردن نیروی تخیل خود چه لازم دارند؟

تونی موریسون


@Writing_lovers
«زندگی‌ بکت عمدتاً در اتاقش می‌گذشت، منفک از جهان، به مواجهه با شیاطین وجودش و در تلاش برای کشف ساز و کارهای ذهنش. تمام زندگی‌اش حول گرایش جنون‌آمیزش به نوشتن می‌چرخید.»

پل استراترن

@Writing_lovers