نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
وقتی خلاقانه با جهان سرگرمیم، یعنی داریم بر جهان اثر می‌گذاریم. شاید کار ما به مردم امکان بدهد که زندگی را کاری لذت بخش در نظر بگیرند نه چیزی که فقط باید تحملش کرد. آثار هنری راههایی برای ساختن جامعه‌ای معنادارند، ابزارهای ارتباطند.

جان پل فلینتوف

📗چگونه جهان را تغییر دهیم


@Writing_lovers
مطالعه، اندیشیدن با ذهن دیگری است.


آرتور شوپنهاور


@Writing_lovers
چگونه جهان را تغییر دهیم
جان پل فلینتوف
نشر هنوز
قیمت ۱۱۰۰۰ تومان

این کتاب ِخیلی الهام بخشی هست. از انتشارات هنوز‌. اگر به لزوم تغییر خودتان فکر می‌کنید این کتاب میتونه مفید باشه.

@Writing_lovers
همیشه بنویسید. یعنی در شبانه روز ساعت مشخصی برای نوشتن داشته باشید و مطالبی روی کاغذ بیاورید. حتما لازم نیست داستانی برای نوشتن داشته باشید. مسائل روز یا هر موضوع دیگر را مایه‌ی نوشتن کنید. اما حتما بنویسید. نویسنده ای که می‌خواست این انضباط در نوشتن را از دست ندهد یک شب صدها بار در دفترش نوشت: «چیزی برای نوشتن ندارم.»

مهدی میرکیایی

📚بیایید داستان بنویسیم


@Writing_lovers🖌
نوشتن ما را وارد دنیایی پر رمز و راز و ناشناخته می‌کند. باید به ضمیر ناخودآگاهتان اعتماد کنید. باید به شخصیتهای داستان اعتماد کنید تا خودشان داستان را به جایی که می رود، هدایت کنند.

آندره دوبوس


@Writing_lovers
نویسندگان بزرگ، گاهی ‌دویست تا سیصد صفحه پیش نویس می‌نوشتند تا طرح داستانشان را بیابند. به همین دلیل هم نویسندهٔ بزرگی مثل چخوف معتقد بود، نویسنده باید همیشه، نصف اول داستانش را پاره کند و دور بریزد.


معصومه حامی دوست



@Writing_lovers
معروف است که ملت روس فیلسوف ندارد اما رمان نویسانی دارد که هیچ فیلسوفی به پایشان نمی رسد. تصور کنید اگر جهان ما داستایفسکی نداشت چیز عظیمی را از دست داده بود. اگر حساب نیچه را جدا کنیم هیچ اندیشمندی در جهان معاصر با داستایفسکی برابری نمی کند. جالب است که دو غول زیبای جهان یعنی نیچه و فروید ستایشگر داستایفسکی بوده اند. به راستی داستایفسکی، تولستوی و چخوف نازنین از کجا به زمین ما آمده اند؟ هر سه در یک عصر زندگی کرده اند سه نابغه چگونه در یک مکان جمع شده اند؟
تولستوی مسیح روس است. کسی که چون مسیح زندگی کرد. رمان های زیادی نوشت: جنگ و صلح او بیش از دویست شخصیت دارد.؛ اما نه آناکارنینا و نه جنگ و صلح؛ دو کتاب، معرف تولستوی چون مسیح : اعتراف من و مرگ ایوان ایلیچ است. اگر تاکنون هیچ اثری از تولستوی نخوانده اید حداقل این دو کتاب کوچک را بخوانید تا با پرسش معنای زندگی در گیر شوید.
@tabarshenasi_kerab
همه داستان‌ها در فرایند تخیل به وجود می‌آیند: هر چه بنویسید، در هر ژانر و سبکی، وظیفه‌تان این است که چیزهای متقاعدکننده، جالب و جدید بنویسید.
وقتی ایده‌تان را پیدا کردید- که از همه این‌ها گذشته، فقط نقطه‌ای است برای شروع- بعدش چه؟

خب، بعدش باید بنویسید. هر واژه را بعد از واژه دیگر می‌گذارید تا وقتی تمام شود-حالا هر چه باشد. بعضی وقت‌ها درست از آب درنمی‌آید، یا آن جوری که شما ابتدا تصور کرده بودید نمی‌شود. بعضی وقت‌ها کلا به درد نمی‌خورد. بعضی وقت‌ها دور می‌اندازیدش و از نو شروع می‌کنید. ایده‌ها-و توانایی کنار هم گذاشتنشان، روی کاغذ آوردن و به داستان بدل کردنشان- است که از من یک نویسنده می‌سازد. این یعنی مجبور نیستم صبح زود بیدار شوم و در قطاری بنشینم که آدم‌هایش همه برایم غریبه‌اند و سر کاری بروم که از آن متنفرم.

جهنم برای من کاغذی است که سفید مانده، یا صفحه‌ای است که خالی مانده. و من به آن خیره مانده‌ام و نمی‌توانم حتی یک چیز که ارزش نوشتن داشته باشد بنویسم، نه حتی یک شخصیت که مردم باورش کنند یا یک داستان که قبلا کسی تعریف نکرده باشد.

نیل گیمن


@Writing_lovers
یکی از معدود چیزهایی که دربارهٔ نوشتن می‌دانم این است: از هرچه دارید مایه بگذارید، از چله کمان رهایش کنید، با آن بازی کنید، ببازیدش، همه‌اش را، همین‌الان.

همه‌چیز را حسابی و با سماجت امتحان کنید. در یک اثر هنری دنبال هر موضوعی بروید و بکاویدش؛ ولش نکنید، با عجله از رویش رد نشوید انگار که آن را فهمیده‌اید، بلکه آن‌قدر پی‌اش را بگیرید تا آن را در هاله قدرت و یگانگی خودش ببینید.

آنی دیلارد


@Writing_lovers
هر چه بيشتر روی کاغذ حرف بزنيد (بدون مکث و تأمل برای قضاوت يا نقد) شانس بيشتری برای يک کار با ارزش داريد. بعد می‌توانيد برگرديد و آن را اصلاح و ويرايش کنيد. اما بعداً، بعداً که نکته اصلی کلامتان را يافتيد.


محمد حسن شهسواری


@Writing_lovers
💡
او به تمام موجودات این دنیا فکر کرد. آن ها به خاطر وفادار بودن از دستورات پیروی نمیکردند و به خاطر دوست داشتنی بودن پرنسس‌ها به آنها کمک نمی‌کردند. آنها این کار را انجام می‌دادند تا شاید یک روز پاسخ وفاداری و عشق ورزی شان با شانس دوباره‌ای برای انسان شدن پاسخ داده شود‌، تنها از طریق داستانها می‌توانستند راهی برای بازگشت پیدا کنند...بازگشت به هویت ناقصشان و به زندگی بی داستانشان...

📖خوبهای بد، بدهای خوب
🚩سومان چینانی
@ketab_nakhahad_mord
جمال میرصادقی می‌گوید: «داستان نویسی این نیست که شما کلمات را کنار هم بگذارید و داستان را خلق کنید، بلکه نیازمند برنامه ریزی است و باید از پیش مشخص کنید چه شروع و میانه و همچنین پایانی برای داستان شما مناسب تر است. نیازی نیست که فصل به فصل آن را بدانید، بلکه فقط در ذهن خود باید برای رمان نوشتن، برنامه ریزی کنید که چه اتفاقاتی می‌افتد و چگونه موضوع رمانتان پیش می‌رود.»

اما لازم نیست هنگام نوشتن عینا براساس طرح‌ از پیش تعیین شده، پیش بروید. باید با طرح درگیر شوید و مدام درباره آن فکر کنید اما هنگام نوشتن انعطاف داشته باشید و ببینید داستان شما را به کجا می‌برد.

گفته‌ی استیون کینگ می‌تواند راهنمای خوبی در این زمینه باشد: «طرح آخرین چارهٔ نویسنده و اولین انتخاب آدم کودن است.»

معصومه حامی دوست

@Writing_lovers
دانشجویی یقه نویسنده معروفی را گرفت و از او پرسید: «به نظرتان می‌توانم نویسنده شوم؟»

نویسنده گفت: «خب، نمی‌دانم . . . از جمله‌ها خوشت می‌آید؟»

نویسنده متوجه حیرت دانشجو شد. جمله‌ها؟ از جمله‌ها خوشم می‌آید؟ بیست سال دارم و آیا از جمله‌ها خوشم می‌آید؟ اگر از جمله‌ها خوشش بیاید معلوم است که می‌تواند شروع کند؛ مثل نقاش پرشوری که می‌شناختم. از او پرسیدم چطور شد نقاش شد. گفت: «از بوی رنگ خوشم می‌آمد.»

همینگوی، به‌عنوان الگو، رمان‌های کنوت هامسون و ایوان تورگنیف را می‌خواند. ایزاک بشویس سینگر هم، اتفاقاً، هامسون و تورگنیف را به‌عنوان الگو انتخاب کرد. رالف الیسون، همینگوی و گرترود اشتاین می‌خواند. تورو عاشق هومر بود؛ اودورا ولتی شیفته چخوف بود. فاکنر دِینی که به شروود اندرسن و جویس داشت و ای. ام. فاستر دینش به جین آستین و پروست را شرح می‌دهد. 


آنی دیلارد


@Writing_lovers
هیچ چیز این جهان صرفا برای سرگرمی نیست؛ سرگرمی نقاب است. هر جا که سرگرمی ست، حضور اندیشه های به دام نیفتاده بیشتر است. آنچه داستان نویسان بزرگ می آفرینند، هرگز برای سرگرمی نیست. داستان و رمان با نقاب سرگرمی از جهان راز گشایی می کند. اتصال تصویر های ناممکن، جرقه ی روایت هاست. رمان تصویرها را کنار هم قرار می دهد تا امری ناممکن به شکل روایت آشکار شود. روایت بدون مفهوم، بدون استدلال به درونت نفوذ می کند . روایت کم کم قانع ات می کند وقتی روایت در درون خواننده جای می گیرد، نمادها و استعاره های زندگی خوانتده با آن ارتباط یر قرار می کند. ممکن است خواننده ماجرای آن روایتی را که می خواند فراموش کند اما هرگز نمی تواند از پژواک هایی که آن روایت براتگیخته است بگریزد. داستان مثل مرکبی در درون خواننده پخش می شود و این سیاهی هزار شکل، جهان خواننده را شکل می دهد. هر آنچه را فیلسوفان و اندیشمندان علوم انسانی بعدا کشف خواهند کرد داستان نویسان بزرگ به گونه ای با روایت حس کرده اند. روایت تجربه کردن جهان با تصویر است و علم، اندیشیدن با مفهوم. بی تردید هر تصویری پر از مفاهیم ممکن و ناممکن است. همیشه بخشی از تصویر امکان آن را خواهد داشت که تبدیل به مفهوم شود. تصویر ابدی است اما مفهوم وابسته به افق انتظار. از این رو هیچ مفهومی نمی تواند از همه ی گفتمان ها عبور کند.
روایت های اصیل ما را نفی یا تایید می کنند؛ به ما امکان می دهند تا درباره ی ناممکن ها فکر کنیم. تجربه های فراموش شده را به یاد آوریم. تجربه های ناممکن را تجربه کنیم. رمان ها هیولا بودن انسان ها را یاد آور می شوند. رمان ها واقعیتی می آفرینند تا نسبت به آنچه درباره ی انسان گفته اند شک کنیم. رمان ها کدها، نمادها، استعاراتی را به هم وصل می کنند که هرگز ممکن نیست بتوان با استدلال های روان شناختی، جامعه شناختی و فلسفی به آن دست یافت. داستان ماده ی حاجب است نوعی رادیولوژی کنش آدمیان که با هیچ ابزاری جز روایت قابل دیدن نیست. آنچه را که فلسفه ، جامعه شناسی، روان شناسی نمی تواند آشکار کند با حاجب روایت می توان پدیدار کرد.
سینا جهاندیده
@tabarshenasi_ketab
قلم تان را برای مواقع الهام بخش و یافتن ایده همراه خود داشته باشید تا اگر ایده ای به ذهنتان خطور کرد آنرا موقتا درجایی ثبت کنید. نباید فراموش کنید که صحبت کردن درمورد یک ایده با نوشتن آن بسیار متفاوت است. شما با سخن گفتن میتوانید ایده خود را فتح کنید اما با نوشتن میتوانید آن ایده را به مسیری که میخواهید هدایت کنید.

والتر بنیامین

@Writing_lovers🖌
👨🏼‍🎨. پس از مرگ میکل‌آنژ نقاش، تکه کاغذی در کارگاهش پیدا کردند که رویش با دستخط دوران سالخوردگی، برای شاگردش یادداشتی نوشته بود:
«بِکِش آنتونیو، بکِش آنتونیو. بکِش و وقت را تلف نکن.»


🔗 www.editrans.com

💎 @editrans01