«دویدن یا ورزش به طور غیر مستقیم روی نوشتن تاثیر دارد.»
ریچارد مک مان
«شما! منشی ها، نویسندگان، افراد کم تحرک، به شما توصیه می کنم حتما در روز به مقدار لازم تحرک داشته باشید. بدن اساس دموکراسی است.»
والت ویتمن
«برای اینکه نویسنده باشی، باید از قدرت و سلامت خوبی هم برخوردار باشی.»
موراکامی
برای نوشتن طولانی به توان بدنی زیادی نیاز داریم.
@Writing_lovers
ریچارد مک مان
«شما! منشی ها، نویسندگان، افراد کم تحرک، به شما توصیه می کنم حتما در روز به مقدار لازم تحرک داشته باشید. بدن اساس دموکراسی است.»
والت ویتمن
«برای اینکه نویسنده باشی، باید از قدرت و سلامت خوبی هم برخوردار باشی.»
موراکامی
برای نوشتن طولانی به توان بدنی زیادی نیاز داریم.
@Writing_lovers
از کتاب «دو دنیا»ی گلی ترقی:
عاشق اتاق کار پدرم هستم. پر از کتاب و روزنامه است و میزش به بزرگی تختخواب من است. هر بار که از لای در نگاهش میکنم میبینم که مشغول نوشتن است. اولین قصهام را پشت این میز نوشتهام. چند سال دارم؟ آنقدر کوچکم که سرم به زحمت به لبه میز میرسد. می دانم که پدر نویسنده است و نباید مزاحمش شوم. یواش و بیصدا میروم توی اتاق و پشت سرش میایستم. سرک میکشم. قلمش روی کاغذ سفید میلغزد. سرش جلو و عقب میرود و زبانش را مدام به لب پاینش میمالد. از سر قلمش موجودات ریز سیاه مثل هزاران مورچه، بیرون میریزند و روی کاغذ میخزند. میفهمد کنارش هستم. از او میخواهم چیزی برایم بنویسد. قلمش را توی دوات مرکب فرو میبرد. شکل عجیبی میکشد و میگوید: « ببین این اسم توست.»
دوباره قلمش را توی دوات فرو میبرد. کاغذ را زیر دماغم میگیرد و میگوید: « این نان خامهای است.» چند بار دیگر قلمش را توی دوات فرو میبرد و برایم عکس یک پروانه، یک توپ و یک خیار را میکشد. هر چه هست توی آن دوات جادویی است. پر از خوراکی و اسباب بازیست. پر از قصه هایی که پدر تعریف میکند و پر از حرفهایی که دلم میخواهد اختراع کنم.
بعد از ظهر که پدر خواب است خودم را به میز کارش میرسانم، قلمش را پیدا نمی کنم. انگشتم را توی دوات فرو میکنم و روی کاغذ میمالم. بوی مرکب توی سرم میپیچد و کیف میکنم. دست های جوهری ام را به لباسم میمالم و انگشتهایم را یکی یکی توی دوات فرو میکنم. تکانش میدهم. دمرش میکنم. دست و سر و صورتم پوشیده از لکههای جوهر است. چه کیفی! ولم کنند روی دیوارها را هم نقاشی خواهم کرد. دلم میخواهد صدتا دوات مرکب داشتم و صدتا قلم و صدتا انگشت و یک اتاق کاغذ سفید. مثل پدر شدهام.نویسندهام. دلم میخواهد قصهای را که نوشته ام نشانش بدهم که دستی از پشت یقهام را میگیرد و صدای خشمگین مادرم توی گوشم میپیچد:« بچه کثافت ببین چه به روز لباست آوردهای.»
دوش آب داغ را روی سرم میگیرند و لباسم را میشویند. جیغ میکشم و دنبال قصهام میگردم. قصه ای که آب آن را برده است. شاید برای همین است که مینویسم و هیچ وقت راضی نیستم. انگار جایی ته سرم همچنان به دنبال آن اولین قصه میگردم. آن تنها قصهٔ کامل خوب.
📚دو دنیا
گلی ترقی
@Writing_lovers
عاشق اتاق کار پدرم هستم. پر از کتاب و روزنامه است و میزش به بزرگی تختخواب من است. هر بار که از لای در نگاهش میکنم میبینم که مشغول نوشتن است. اولین قصهام را پشت این میز نوشتهام. چند سال دارم؟ آنقدر کوچکم که سرم به زحمت به لبه میز میرسد. می دانم که پدر نویسنده است و نباید مزاحمش شوم. یواش و بیصدا میروم توی اتاق و پشت سرش میایستم. سرک میکشم. قلمش روی کاغذ سفید میلغزد. سرش جلو و عقب میرود و زبانش را مدام به لب پاینش میمالد. از سر قلمش موجودات ریز سیاه مثل هزاران مورچه، بیرون میریزند و روی کاغذ میخزند. میفهمد کنارش هستم. از او میخواهم چیزی برایم بنویسد. قلمش را توی دوات مرکب فرو میبرد. شکل عجیبی میکشد و میگوید: « ببین این اسم توست.»
دوباره قلمش را توی دوات فرو میبرد. کاغذ را زیر دماغم میگیرد و میگوید: « این نان خامهای است.» چند بار دیگر قلمش را توی دوات فرو میبرد و برایم عکس یک پروانه، یک توپ و یک خیار را میکشد. هر چه هست توی آن دوات جادویی است. پر از خوراکی و اسباب بازیست. پر از قصه هایی که پدر تعریف میکند و پر از حرفهایی که دلم میخواهد اختراع کنم.
بعد از ظهر که پدر خواب است خودم را به میز کارش میرسانم، قلمش را پیدا نمی کنم. انگشتم را توی دوات فرو میکنم و روی کاغذ میمالم. بوی مرکب توی سرم میپیچد و کیف میکنم. دست های جوهری ام را به لباسم میمالم و انگشتهایم را یکی یکی توی دوات فرو میکنم. تکانش میدهم. دمرش میکنم. دست و سر و صورتم پوشیده از لکههای جوهر است. چه کیفی! ولم کنند روی دیوارها را هم نقاشی خواهم کرد. دلم میخواهد صدتا دوات مرکب داشتم و صدتا قلم و صدتا انگشت و یک اتاق کاغذ سفید. مثل پدر شدهام.نویسندهام. دلم میخواهد قصهای را که نوشته ام نشانش بدهم که دستی از پشت یقهام را میگیرد و صدای خشمگین مادرم توی گوشم میپیچد:« بچه کثافت ببین چه به روز لباست آوردهای.»
دوش آب داغ را روی سرم میگیرند و لباسم را میشویند. جیغ میکشم و دنبال قصهام میگردم. قصه ای که آب آن را برده است. شاید برای همین است که مینویسم و هیچ وقت راضی نیستم. انگار جایی ته سرم همچنان به دنبال آن اولین قصه میگردم. آن تنها قصهٔ کامل خوب.
📚دو دنیا
گلی ترقی
@Writing_lovers
رؤیاپردازی روزانه، قلب را التیام میبخشد، روح را تسکین میدهد و تخیل را قوی میکند.
ریچل گودریچ
@Writing_lovers
ریچل گودریچ
@Writing_lovers
نویسنده بهتر است همواره گزارشی روزانه از نحوهٔ انجام کارهایش تهیه کند. این راه، روش مناسبی برای هدایت و تشویق نویسنده به حساب میآید؛ خاصه برای پروژهها و طرحهای بزرگ داستانی. همچنین، به نویسنده این امکان را میدهد تا واقعبینانه، زمان مناسب برای پایان کار را تعیین کند و از حداقل زمان، حداکثر استفاده را ببرد.
به طور مثال، اگر نویسنده بداند که میتواند در شرایط تعیین شدهٔ خود، پانصد کلمه در هر ساعت بنویسد، درخواهد یافت که اگر در طول هفته سه ساعت بنویسد، میتواند در طی 50 هفته، حدود هفتاد و پنج هزار کلمه بنویسد. او اگر بتواند ده ساعت در هفته بنویسد، میتواند اثر را در ظرف پانزده هفته تمام کند. نویسنده باید جدا از دفترچهای که همیشه همراه خود دارد تا به ثبت اطلاعات روزانه بپردازد، دفترچهای برای خود تهیه کند و در آن، نام اشخاص، مکانها، نمادها، اسطورهها، شخصیتهای تاریخی و رویدادهای خاص و مهّمی را که میشنود، میخواند و یا میبیند یادداشت کند. نوشتن اطلاعات کسب شده، این امکان را به نویسنده میدهد تا با فراغ بال به سراغ اندوختههای خود برود.
در عین حال که باعث میشود تا نویسنده احساس آرامش کند. چون میداند آنچه به دست آورده است، از یادش نخواهد رفت و هر زمان که بخواهد، میتواند به سراغ آنها برود.
کامیار شیرازی
@Writing_lovers
به طور مثال، اگر نویسنده بداند که میتواند در شرایط تعیین شدهٔ خود، پانصد کلمه در هر ساعت بنویسد، درخواهد یافت که اگر در طول هفته سه ساعت بنویسد، میتواند در طی 50 هفته، حدود هفتاد و پنج هزار کلمه بنویسد. او اگر بتواند ده ساعت در هفته بنویسد، میتواند اثر را در ظرف پانزده هفته تمام کند. نویسنده باید جدا از دفترچهای که همیشه همراه خود دارد تا به ثبت اطلاعات روزانه بپردازد، دفترچهای برای خود تهیه کند و در آن، نام اشخاص، مکانها، نمادها، اسطورهها، شخصیتهای تاریخی و رویدادهای خاص و مهّمی را که میشنود، میخواند و یا میبیند یادداشت کند. نوشتن اطلاعات کسب شده، این امکان را به نویسنده میدهد تا با فراغ بال به سراغ اندوختههای خود برود.
در عین حال که باعث میشود تا نویسنده احساس آرامش کند. چون میداند آنچه به دست آورده است، از یادش نخواهد رفت و هر زمان که بخواهد، میتواند به سراغ آنها برود.
کامیار شیرازی
@Writing_lovers
وقتی با خودکار روی کاغذ مینویسم، کلمات طوری روی کاغذ جاری میشوند که انگار با نوشتن هر جمله، بلافاصله جملهای دیگر در ذهنم شکل میگیرد. کندی این روش به من کمک میکند تا همانطور که صداها و اشیا را حس میکنم، کلمات و ایدههای ذهنیام را نیز احساس کنم و از ورود آنها به ذهنم و نوشتنشان روی کاغذ لذت ببرم. وقتی جملات را در دفترچهام یادداشت میکنم، این روش، اغلب به شکلی غیرمنتظره، به استعداد من در نویسندگی و خیال پردازی کمک میکند و باعث میشود ناگهان کلمات و جملات جدیدی به ذهنم برسد.
تام چتفیلد
📗چگونه در عصر دیجیتال عقب نمانیم
@Writing_lovers
تام چتفیلد
📗چگونه در عصر دیجیتال عقب نمانیم
@Writing_lovers
مشکل نویسندگان جوان این است که به موفقیت و ناکامی فکر میکنند. آنها اکثرا پس از یک انتقاد و یا رد نوشته هایشان ناامید میشوند. پس فقط بهترین را انتخاب کنید و برایش تلاش کنید. چنانکه ماریو بارگاس یوسا روزی گفته است:«نویسنده در لحظهای که برای نوشتن مینشیند، تصمیم میگیرد که نویسندهٔ خوبی میشود یا نه.»
@Writing_lovers
@Writing_lovers
افکار مانند گل ها هستند، آن هایی را که صبحها میچینی بیش از بقیه شاداب میمانند.
آندره ژید
@Writing_lovers
آندره ژید
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنها چیزی که برای نوشتن به شما کمک میکند تمایل شدیدتان برای بیان حرفی است که قصد گفتنش را دارید. اگر شما دغدغهٔ نوشتن داشته باشید، سرانجام با تمرین پیاپی، شیوهٔ مناسب بیان حرفهایتان را پیدا میکنید. کافی است از میان ایدههای پراکندهای که به ذهنتان میرسد، روی یک موضوع تمرکز کنید و آن موضوعی است که برایتان مهم بوده و یا تجربه و احساس کردهاید.
در مرحلهٔ بعد، سعی کنید طرح داستانیتان را در یک جمله خلاصه کنید تا به آنچه قرار است بیان کنید، اشراف داشته باشید و هنگام نوشتن داستان، شاخ و برگ لازم را به آن اضافه کنید.
به یاد داشته باشید که حتی نویسندگان کارکشته هم موقع نوشتن مطلبی تازه، ترس برشان میدارد. پس با ترستان مقابله کنید و به تمرین و بازنویسی ادامه دهید تا به داستان خودتان برسید.
معصومه حامی دوست
📗سرچشمههای آفرینش ادبی
@Writing_lovers
در مرحلهٔ بعد، سعی کنید طرح داستانیتان را در یک جمله خلاصه کنید تا به آنچه قرار است بیان کنید، اشراف داشته باشید و هنگام نوشتن داستان، شاخ و برگ لازم را به آن اضافه کنید.
به یاد داشته باشید که حتی نویسندگان کارکشته هم موقع نوشتن مطلبی تازه، ترس برشان میدارد. پس با ترستان مقابله کنید و به تمرین و بازنویسی ادامه دهید تا به داستان خودتان برسید.
معصومه حامی دوست
📗سرچشمههای آفرینش ادبی
@Writing_lovers
وقتی خلاقانه با جهان سرگرمیم، یعنی داریم بر جهان اثر میگذاریم. شاید کار ما به مردم امکان بدهد که زندگی را کاری لذت بخش در نظر بگیرند نه چیزی که فقط باید تحملش کرد. آثار هنری راههایی برای ساختن جامعهای معنادارند، ابزارهای ارتباطند.
جان پل فلینتوف
📗چگونه جهان را تغییر دهیم
@Writing_lovers
جان پل فلینتوف
📗چگونه جهان را تغییر دهیم
@Writing_lovers
چگونه جهان را تغییر دهیم
جان پل فلینتوف
نشر هنوز
قیمت ۱۱۰۰۰ تومان
این کتاب ِخیلی الهام بخشی هست. از انتشارات هنوز. اگر به لزوم تغییر خودتان فکر میکنید این کتاب میتونه مفید باشه.
@Writing_lovers
جان پل فلینتوف
نشر هنوز
قیمت ۱۱۰۰۰ تومان
این کتاب ِخیلی الهام بخشی هست. از انتشارات هنوز. اگر به لزوم تغییر خودتان فکر میکنید این کتاب میتونه مفید باشه.
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
همیشه بنویسید. یعنی در شبانه روز ساعت مشخصی برای نوشتن داشته باشید و مطالبی روی کاغذ بیاورید. حتما لازم نیست داستانی برای نوشتن داشته باشید. مسائل روز یا هر موضوع دیگر را مایهی نوشتن کنید. اما حتما بنویسید. نویسنده ای که میخواست این انضباط در نوشتن را از دست ندهد یک شب صدها بار در دفترش نوشت: «چیزی برای نوشتن ندارم.»
مهدی میرکیایی
📚بیایید داستان بنویسیم
@Writing_lovers🖌
مهدی میرکیایی
📚بیایید داستان بنویسیم
@Writing_lovers🖌
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
نوشتن ما را وارد دنیایی پر رمز و راز و ناشناخته میکند. باید به ضمیر ناخودآگاهتان اعتماد کنید. باید به شخصیتهای داستان اعتماد کنید تا خودشان داستان را به جایی که می رود، هدایت کنند.
آندره دوبوس
@Writing_lovers
آندره دوبوس
@Writing_lovers
نویسندگان بزرگ، گاهی دویست تا سیصد صفحه پیش نویس مینوشتند تا طرح داستانشان را بیابند. به همین دلیل هم نویسندهٔ بزرگی مثل چخوف معتقد بود، نویسنده باید همیشه، نصف اول داستانش را پاره کند و دور بریزد.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
Forwarded from تبارشناسی کتاب
معروف است که ملت روس فیلسوف ندارد اما رمان نویسانی دارد که هیچ فیلسوفی به پایشان نمی رسد. تصور کنید اگر جهان ما داستایفسکی نداشت چیز عظیمی را از دست داده بود. اگر حساب نیچه را جدا کنیم هیچ اندیشمندی در جهان معاصر با داستایفسکی برابری نمی کند. جالب است که دو غول زیبای جهان یعنی نیچه و فروید ستایشگر داستایفسکی بوده اند. به راستی داستایفسکی، تولستوی و چخوف نازنین از کجا به زمین ما آمده اند؟ هر سه در یک عصر زندگی کرده اند سه نابغه چگونه در یک مکان جمع شده اند؟
تولستوی مسیح روس است. کسی که چون مسیح زندگی کرد. رمان های زیادی نوشت: جنگ و صلح او بیش از دویست شخصیت دارد.؛ اما نه آناکارنینا و نه جنگ و صلح؛ دو کتاب، معرف تولستوی چون مسیح : اعتراف من و مرگ ایوان ایلیچ است. اگر تاکنون هیچ اثری از تولستوی نخوانده اید حداقل این دو کتاب کوچک را بخوانید تا با پرسش معنای زندگی در گیر شوید.
@tabarshenasi_kerab
تولستوی مسیح روس است. کسی که چون مسیح زندگی کرد. رمان های زیادی نوشت: جنگ و صلح او بیش از دویست شخصیت دارد.؛ اما نه آناکارنینا و نه جنگ و صلح؛ دو کتاب، معرف تولستوی چون مسیح : اعتراف من و مرگ ایوان ایلیچ است. اگر تاکنون هیچ اثری از تولستوی نخوانده اید حداقل این دو کتاب کوچک را بخوانید تا با پرسش معنای زندگی در گیر شوید.
@tabarshenasi_kerab