از نویسندگان آمریکای لاتین خوان رولفو نویسندهای هست که تماما روستایی می نویسد و بعدها تقریبا همهٔ نویسندههای آمریکا لاتین چنین جریانی را ادامه دادند.
در واقع داستانهای روستایی از شاخه های ادبیات اقلیمی است و از میان نویسندگان ایرانی محمود دولت آبادی، امین فقیری، علی اشرف درویشیان و غلامحسین ساعدی از پیشروان و پایه گذاران این نحله ادبی هستند.
مجموعه داستانهای «دهکدهی پرملال» امین فقیری تاکنون به بیش از ۱۰ زبان دنیا از جمله انگلیسی، آلمانی، روسی، ایتالیایی، فرانسوی و غیره چاپ شده است.
امین فقیری میگوید:
«نویسندگان بومی میتوانند به بهترین نحو درباره ادبیات روستایی بنویسند و نویسندهای که در شهرها زندگی میکند، کمتر موفق به خلق ادبیات روستایی قابل قبول میشود؛ نمیتوانم باور کنم وقتی کسی تجربهای ندارد، بتواند با تلقین راجع به روستا بنویسد و کارش خوب شود بلکه باید، افراد بومی دست به کار شوند؛ موضوع را دوست داشته باشند و با تخیل خودشان بنویسند تا بتوانند خیلی از نکات را اضافه کنند که اثر، شکل هنری به خودش بگیرد.»
و در ادامه گفت: زنده یاد منوچهر آتشی جمله قشنگی داشت؛ او اعتقاد داشت «بومی زندگی کنیم و جهانی بیندیشیم»؛ این چکیده شده ضرورت برگشت به باورهای بومی، مردم شناسی و اقلیمی هست که در آن زندگی می کنیم.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
در واقع داستانهای روستایی از شاخه های ادبیات اقلیمی است و از میان نویسندگان ایرانی محمود دولت آبادی، امین فقیری، علی اشرف درویشیان و غلامحسین ساعدی از پیشروان و پایه گذاران این نحله ادبی هستند.
مجموعه داستانهای «دهکدهی پرملال» امین فقیری تاکنون به بیش از ۱۰ زبان دنیا از جمله انگلیسی، آلمانی، روسی، ایتالیایی، فرانسوی و غیره چاپ شده است.
امین فقیری میگوید:
«نویسندگان بومی میتوانند به بهترین نحو درباره ادبیات روستایی بنویسند و نویسندهای که در شهرها زندگی میکند، کمتر موفق به خلق ادبیات روستایی قابل قبول میشود؛ نمیتوانم باور کنم وقتی کسی تجربهای ندارد، بتواند با تلقین راجع به روستا بنویسد و کارش خوب شود بلکه باید، افراد بومی دست به کار شوند؛ موضوع را دوست داشته باشند و با تخیل خودشان بنویسند تا بتوانند خیلی از نکات را اضافه کنند که اثر، شکل هنری به خودش بگیرد.»
و در ادامه گفت: زنده یاد منوچهر آتشی جمله قشنگی داشت؛ او اعتقاد داشت «بومی زندگی کنیم و جهانی بیندیشیم»؛ این چکیده شده ضرورت برگشت به باورهای بومی، مردم شناسی و اقلیمی هست که در آن زندگی می کنیم.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
استیون کینگ میگوید: «برای نویسندگان سخت است که در زمان بازبینی نوشته، از کلماتی که زمان زیادی برایشان صرف کردهاند، بگذرند. اما همانطور که کینگ میگوید: «عزیزانت را بکش، عزیزانت را بکش، حتی اگر قلب نویسنده کوچک و مغرور درونت بشکند.»
بازبینی یکی از سختترین کارها در نویسندگی است. باید از بخشهای کسل کننده بگذرید تا داستان به جلو حرکت کند. ونه گات هم گفته است: «اگر یک جملهی هر چند عالی، به شفافیت موضوعتان به شیوهای جدید و مفید کمک نمیکند، آن را حذف کنید.»
@Writing_lovers
بازبینی یکی از سختترین کارها در نویسندگی است. باید از بخشهای کسل کننده بگذرید تا داستان به جلو حرکت کند. ونه گات هم گفته است: «اگر یک جملهی هر چند عالی، به شفافیت موضوعتان به شیوهای جدید و مفید کمک نمیکند، آن را حذف کنید.»
@Writing_lovers
نوشتن نوعی ایثار است و همه چیز خود را باید برای آن داد و همه چیز خود را باید در راه آن فدا کرد. هردمبیلی و تفریحی نوشتن هرگز آدم را نویسنده نمی کند. برای نوشتن هر رمان دست کم دو هزار ساعت یا یک سال و نیم و دو سال باید وقت گذاشت. بسته به این است که داستان نویس چه وقت کار خود را تمام شده می پندارد و دست از نوشتن برمی دارد. چنین وقتی باید تا حد امکان پیوسته و مستمر باشد. نمی شود که فقط روزهای تعطیل را به آن اختصاص داد و روزهای دیگر به سراغ کارهای دیگر رفت. من رمان «شب چراغ» را در ساعت های فراغت از کار اداری نوشته ام. بعضی از شب ها دیر می خوابیدم و گاهی آنچه نوشته بودم با خود به اداره می بردم و در فرصت هایی که پیش می آمد آن را دوباره می خواندم و بازنویسی می کردم، البته نمی گذاشتم همکارها و رئیسم از این امر خبر شوند. شب چراغ، رمانی ۱۹۰ صفحه یی است و برای نوشتن آن تقریبا یک سال و نیم وقت مرا گرفت.
جمال میرصادقی
@Writing_lovers
جمال میرصادقی
@Writing_lovers
اهمیت به کار بردن زبان بومی
من صادق چوبک را نخستین کسی می دانم که "تخیل" را در ماجراها و متل های بومی به کار گرفت. او برای چنین فضاهایی زبانی خلق کرد که پتانسیل و کارایی فوق العادهای داشت. شما به گزینش دایره واژگان بومی اش توجه کنید. او در هر فضایی از داستان هایش یک چیدمان زبانی قدرتمند می آفریند: در "تنگسیر"، زبان مدام، گرد نوعی "ناآرامی" ذاتی می چرخد چرا که پیرنگ داستان خواهان چنین زبان داغ و ملتهبی است. در داستان های "انتری که لوتی اش مرده بود" یا "چرا دریا توفانی شد"، دقت کنید که چگونه زبان وارد کارکردی می شود که با کارکرد زبان در رمان "سنگ صبور" بسیار متفاوت است. چوبک الگوی من برای بیان جغرافیای بومی از طریق زبانی روایی بود.
احمد آرام
@writing_lovers
من صادق چوبک را نخستین کسی می دانم که "تخیل" را در ماجراها و متل های بومی به کار گرفت. او برای چنین فضاهایی زبانی خلق کرد که پتانسیل و کارایی فوق العادهای داشت. شما به گزینش دایره واژگان بومی اش توجه کنید. او در هر فضایی از داستان هایش یک چیدمان زبانی قدرتمند می آفریند: در "تنگسیر"، زبان مدام، گرد نوعی "ناآرامی" ذاتی می چرخد چرا که پیرنگ داستان خواهان چنین زبان داغ و ملتهبی است. در داستان های "انتری که لوتی اش مرده بود" یا "چرا دریا توفانی شد"، دقت کنید که چگونه زبان وارد کارکردی می شود که با کارکرد زبان در رمان "سنگ صبور" بسیار متفاوت است. چوبک الگوی من برای بیان جغرافیای بومی از طریق زبانی روایی بود.
احمد آرام
@writing_lovers
«دویدن یا ورزش به طور غیر مستقیم روی نوشتن تاثیر دارد.»
ریچارد مک مان
«شما! منشی ها، نویسندگان، افراد کم تحرک، به شما توصیه می کنم حتما در روز به مقدار لازم تحرک داشته باشید. بدن اساس دموکراسی است.»
والت ویتمن
«برای اینکه نویسنده باشی، باید از قدرت و سلامت خوبی هم برخوردار باشی.»
موراکامی
برای نوشتن طولانی به توان بدنی زیادی نیاز داریم.
@Writing_lovers
ریچارد مک مان
«شما! منشی ها، نویسندگان، افراد کم تحرک، به شما توصیه می کنم حتما در روز به مقدار لازم تحرک داشته باشید. بدن اساس دموکراسی است.»
والت ویتمن
«برای اینکه نویسنده باشی، باید از قدرت و سلامت خوبی هم برخوردار باشی.»
موراکامی
برای نوشتن طولانی به توان بدنی زیادی نیاز داریم.
@Writing_lovers
از کتاب «دو دنیا»ی گلی ترقی:
عاشق اتاق کار پدرم هستم. پر از کتاب و روزنامه است و میزش به بزرگی تختخواب من است. هر بار که از لای در نگاهش میکنم میبینم که مشغول نوشتن است. اولین قصهام را پشت این میز نوشتهام. چند سال دارم؟ آنقدر کوچکم که سرم به زحمت به لبه میز میرسد. می دانم که پدر نویسنده است و نباید مزاحمش شوم. یواش و بیصدا میروم توی اتاق و پشت سرش میایستم. سرک میکشم. قلمش روی کاغذ سفید میلغزد. سرش جلو و عقب میرود و زبانش را مدام به لب پاینش میمالد. از سر قلمش موجودات ریز سیاه مثل هزاران مورچه، بیرون میریزند و روی کاغذ میخزند. میفهمد کنارش هستم. از او میخواهم چیزی برایم بنویسد. قلمش را توی دوات مرکب فرو میبرد. شکل عجیبی میکشد و میگوید: « ببین این اسم توست.»
دوباره قلمش را توی دوات فرو میبرد. کاغذ را زیر دماغم میگیرد و میگوید: « این نان خامهای است.» چند بار دیگر قلمش را توی دوات فرو میبرد و برایم عکس یک پروانه، یک توپ و یک خیار را میکشد. هر چه هست توی آن دوات جادویی است. پر از خوراکی و اسباب بازیست. پر از قصه هایی که پدر تعریف میکند و پر از حرفهایی که دلم میخواهد اختراع کنم.
بعد از ظهر که پدر خواب است خودم را به میز کارش میرسانم، قلمش را پیدا نمی کنم. انگشتم را توی دوات فرو میکنم و روی کاغذ میمالم. بوی مرکب توی سرم میپیچد و کیف میکنم. دست های جوهری ام را به لباسم میمالم و انگشتهایم را یکی یکی توی دوات فرو میکنم. تکانش میدهم. دمرش میکنم. دست و سر و صورتم پوشیده از لکههای جوهر است. چه کیفی! ولم کنند روی دیوارها را هم نقاشی خواهم کرد. دلم میخواهد صدتا دوات مرکب داشتم و صدتا قلم و صدتا انگشت و یک اتاق کاغذ سفید. مثل پدر شدهام.نویسندهام. دلم میخواهد قصهای را که نوشته ام نشانش بدهم که دستی از پشت یقهام را میگیرد و صدای خشمگین مادرم توی گوشم میپیچد:« بچه کثافت ببین چه به روز لباست آوردهای.»
دوش آب داغ را روی سرم میگیرند و لباسم را میشویند. جیغ میکشم و دنبال قصهام میگردم. قصه ای که آب آن را برده است. شاید برای همین است که مینویسم و هیچ وقت راضی نیستم. انگار جایی ته سرم همچنان به دنبال آن اولین قصه میگردم. آن تنها قصهٔ کامل خوب.
📚دو دنیا
گلی ترقی
@Writing_lovers
عاشق اتاق کار پدرم هستم. پر از کتاب و روزنامه است و میزش به بزرگی تختخواب من است. هر بار که از لای در نگاهش میکنم میبینم که مشغول نوشتن است. اولین قصهام را پشت این میز نوشتهام. چند سال دارم؟ آنقدر کوچکم که سرم به زحمت به لبه میز میرسد. می دانم که پدر نویسنده است و نباید مزاحمش شوم. یواش و بیصدا میروم توی اتاق و پشت سرش میایستم. سرک میکشم. قلمش روی کاغذ سفید میلغزد. سرش جلو و عقب میرود و زبانش را مدام به لب پاینش میمالد. از سر قلمش موجودات ریز سیاه مثل هزاران مورچه، بیرون میریزند و روی کاغذ میخزند. میفهمد کنارش هستم. از او میخواهم چیزی برایم بنویسد. قلمش را توی دوات مرکب فرو میبرد. شکل عجیبی میکشد و میگوید: « ببین این اسم توست.»
دوباره قلمش را توی دوات فرو میبرد. کاغذ را زیر دماغم میگیرد و میگوید: « این نان خامهای است.» چند بار دیگر قلمش را توی دوات فرو میبرد و برایم عکس یک پروانه، یک توپ و یک خیار را میکشد. هر چه هست توی آن دوات جادویی است. پر از خوراکی و اسباب بازیست. پر از قصه هایی که پدر تعریف میکند و پر از حرفهایی که دلم میخواهد اختراع کنم.
بعد از ظهر که پدر خواب است خودم را به میز کارش میرسانم، قلمش را پیدا نمی کنم. انگشتم را توی دوات فرو میکنم و روی کاغذ میمالم. بوی مرکب توی سرم میپیچد و کیف میکنم. دست های جوهری ام را به لباسم میمالم و انگشتهایم را یکی یکی توی دوات فرو میکنم. تکانش میدهم. دمرش میکنم. دست و سر و صورتم پوشیده از لکههای جوهر است. چه کیفی! ولم کنند روی دیوارها را هم نقاشی خواهم کرد. دلم میخواهد صدتا دوات مرکب داشتم و صدتا قلم و صدتا انگشت و یک اتاق کاغذ سفید. مثل پدر شدهام.نویسندهام. دلم میخواهد قصهای را که نوشته ام نشانش بدهم که دستی از پشت یقهام را میگیرد و صدای خشمگین مادرم توی گوشم میپیچد:« بچه کثافت ببین چه به روز لباست آوردهای.»
دوش آب داغ را روی سرم میگیرند و لباسم را میشویند. جیغ میکشم و دنبال قصهام میگردم. قصه ای که آب آن را برده است. شاید برای همین است که مینویسم و هیچ وقت راضی نیستم. انگار جایی ته سرم همچنان به دنبال آن اولین قصه میگردم. آن تنها قصهٔ کامل خوب.
📚دو دنیا
گلی ترقی
@Writing_lovers
رؤیاپردازی روزانه، قلب را التیام میبخشد، روح را تسکین میدهد و تخیل را قوی میکند.
ریچل گودریچ
@Writing_lovers
ریچل گودریچ
@Writing_lovers
نویسنده بهتر است همواره گزارشی روزانه از نحوهٔ انجام کارهایش تهیه کند. این راه، روش مناسبی برای هدایت و تشویق نویسنده به حساب میآید؛ خاصه برای پروژهها و طرحهای بزرگ داستانی. همچنین، به نویسنده این امکان را میدهد تا واقعبینانه، زمان مناسب برای پایان کار را تعیین کند و از حداقل زمان، حداکثر استفاده را ببرد.
به طور مثال، اگر نویسنده بداند که میتواند در شرایط تعیین شدهٔ خود، پانصد کلمه در هر ساعت بنویسد، درخواهد یافت که اگر در طول هفته سه ساعت بنویسد، میتواند در طی 50 هفته، حدود هفتاد و پنج هزار کلمه بنویسد. او اگر بتواند ده ساعت در هفته بنویسد، میتواند اثر را در ظرف پانزده هفته تمام کند. نویسنده باید جدا از دفترچهای که همیشه همراه خود دارد تا به ثبت اطلاعات روزانه بپردازد، دفترچهای برای خود تهیه کند و در آن، نام اشخاص، مکانها، نمادها، اسطورهها، شخصیتهای تاریخی و رویدادهای خاص و مهّمی را که میشنود، میخواند و یا میبیند یادداشت کند. نوشتن اطلاعات کسب شده، این امکان را به نویسنده میدهد تا با فراغ بال به سراغ اندوختههای خود برود.
در عین حال که باعث میشود تا نویسنده احساس آرامش کند. چون میداند آنچه به دست آورده است، از یادش نخواهد رفت و هر زمان که بخواهد، میتواند به سراغ آنها برود.
کامیار شیرازی
@Writing_lovers
به طور مثال، اگر نویسنده بداند که میتواند در شرایط تعیین شدهٔ خود، پانصد کلمه در هر ساعت بنویسد، درخواهد یافت که اگر در طول هفته سه ساعت بنویسد، میتواند در طی 50 هفته، حدود هفتاد و پنج هزار کلمه بنویسد. او اگر بتواند ده ساعت در هفته بنویسد، میتواند اثر را در ظرف پانزده هفته تمام کند. نویسنده باید جدا از دفترچهای که همیشه همراه خود دارد تا به ثبت اطلاعات روزانه بپردازد، دفترچهای برای خود تهیه کند و در آن، نام اشخاص، مکانها، نمادها، اسطورهها، شخصیتهای تاریخی و رویدادهای خاص و مهّمی را که میشنود، میخواند و یا میبیند یادداشت کند. نوشتن اطلاعات کسب شده، این امکان را به نویسنده میدهد تا با فراغ بال به سراغ اندوختههای خود برود.
در عین حال که باعث میشود تا نویسنده احساس آرامش کند. چون میداند آنچه به دست آورده است، از یادش نخواهد رفت و هر زمان که بخواهد، میتواند به سراغ آنها برود.
کامیار شیرازی
@Writing_lovers
وقتی با خودکار روی کاغذ مینویسم، کلمات طوری روی کاغذ جاری میشوند که انگار با نوشتن هر جمله، بلافاصله جملهای دیگر در ذهنم شکل میگیرد. کندی این روش به من کمک میکند تا همانطور که صداها و اشیا را حس میکنم، کلمات و ایدههای ذهنیام را نیز احساس کنم و از ورود آنها به ذهنم و نوشتنشان روی کاغذ لذت ببرم. وقتی جملات را در دفترچهام یادداشت میکنم، این روش، اغلب به شکلی غیرمنتظره، به استعداد من در نویسندگی و خیال پردازی کمک میکند و باعث میشود ناگهان کلمات و جملات جدیدی به ذهنم برسد.
تام چتفیلد
📗چگونه در عصر دیجیتال عقب نمانیم
@Writing_lovers
تام چتفیلد
📗چگونه در عصر دیجیتال عقب نمانیم
@Writing_lovers
مشکل نویسندگان جوان این است که به موفقیت و ناکامی فکر میکنند. آنها اکثرا پس از یک انتقاد و یا رد نوشته هایشان ناامید میشوند. پس فقط بهترین را انتخاب کنید و برایش تلاش کنید. چنانکه ماریو بارگاس یوسا روزی گفته است:«نویسنده در لحظهای که برای نوشتن مینشیند، تصمیم میگیرد که نویسندهٔ خوبی میشود یا نه.»
@Writing_lovers
@Writing_lovers
افکار مانند گل ها هستند، آن هایی را که صبحها میچینی بیش از بقیه شاداب میمانند.
آندره ژید
@Writing_lovers
آندره ژید
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنها چیزی که برای نوشتن به شما کمک میکند تمایل شدیدتان برای بیان حرفی است که قصد گفتنش را دارید. اگر شما دغدغهٔ نوشتن داشته باشید، سرانجام با تمرین پیاپی، شیوهٔ مناسب بیان حرفهایتان را پیدا میکنید. کافی است از میان ایدههای پراکندهای که به ذهنتان میرسد، روی یک موضوع تمرکز کنید و آن موضوعی است که برایتان مهم بوده و یا تجربه و احساس کردهاید.
در مرحلهٔ بعد، سعی کنید طرح داستانیتان را در یک جمله خلاصه کنید تا به آنچه قرار است بیان کنید، اشراف داشته باشید و هنگام نوشتن داستان، شاخ و برگ لازم را به آن اضافه کنید.
به یاد داشته باشید که حتی نویسندگان کارکشته هم موقع نوشتن مطلبی تازه، ترس برشان میدارد. پس با ترستان مقابله کنید و به تمرین و بازنویسی ادامه دهید تا به داستان خودتان برسید.
معصومه حامی دوست
📗سرچشمههای آفرینش ادبی
@Writing_lovers
در مرحلهٔ بعد، سعی کنید طرح داستانیتان را در یک جمله خلاصه کنید تا به آنچه قرار است بیان کنید، اشراف داشته باشید و هنگام نوشتن داستان، شاخ و برگ لازم را به آن اضافه کنید.
به یاد داشته باشید که حتی نویسندگان کارکشته هم موقع نوشتن مطلبی تازه، ترس برشان میدارد. پس با ترستان مقابله کنید و به تمرین و بازنویسی ادامه دهید تا به داستان خودتان برسید.
معصومه حامی دوست
📗سرچشمههای آفرینش ادبی
@Writing_lovers
وقتی خلاقانه با جهان سرگرمیم، یعنی داریم بر جهان اثر میگذاریم. شاید کار ما به مردم امکان بدهد که زندگی را کاری لذت بخش در نظر بگیرند نه چیزی که فقط باید تحملش کرد. آثار هنری راههایی برای ساختن جامعهای معنادارند، ابزارهای ارتباطند.
جان پل فلینتوف
📗چگونه جهان را تغییر دهیم
@Writing_lovers
جان پل فلینتوف
📗چگونه جهان را تغییر دهیم
@Writing_lovers