نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
هر چیز مسخره ای که دلتان می خواهد را امتحان کنید، اینکه چقدر عادی و کسل کننده است اهمیتی ندارد. اگر خوشتان آمد که خوب است، اگر نه هم آن را کنار می‌گذارید.


استیون کینگ


@Writing_lovers
آیزاک آسیموف در توصیه به نویسندگان تازه کار می‌گوید:« اگر از پایان قصه بی‌خبر باشی، عاقبت رود داستانت در شن‌های صحرا فرو می‌رود و هرگز به دریا نمی‌رسد.»

برای رسیدن به این مهارت داستانهایی را بخوانید که پایان بندی بی‌نظیر دارند. همچنین می‌توانید از روش چخوف استفاده کنید. او عادت داشت پیش از نوشتن، طرح داستان را در یک یا دو جمله‌ی کوتاه خلاصه کند و بعد از دل جمله‌های ساده‌ای که می‌نوشت، لطیف ترین و قوی‌ترین داستان‌های کوتاهش شکل می‌گرفت.

معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
کت قدیمی ات را بپوش و کتاب جدید را بخر
“آستین فیلپس”
24آبان روز کتاب و کتابخوانی گرامی باد.
یادمون باشه با تهیه ی نسخه ی اصلی کتابها هم از نویسندگان حمایت می کنیم و هم باعث روشن ماندن چراغ های کتابفروشی ها و کتابخانه های عمومی می شویم.
کتابها بهترین دوست ماهستند و بهترین هدیه برای عزیزانی که دوستشان داریم.📚🙃

@ketabeziba
📗«تکنیک‌های نویسندگان بزرگ»

نویسنده: نل کارد

🔅این کتاب اول بار از سوی روزنامۀ گاردینِ انگلیس منتشر شده است و اگر با دقت خوانده شود می‌تواند کلاس یا دوره‌ای پیشرفته و کارگاه پرثمری برای نوشتن رمان و داستان باشد.


@Writing_lovers
یک نویسنده باید تماس خود را با طبیعت حفظ کند.


همینگوی


@Writing_lovers
از نویسندگان آمریکای لاتین خوان رولفو نویسنده‌ای هست که تماما روستایی می نویسد و بعدها تقریبا همهٔ نویسنده‌های آمریکا لاتین چنین جریانی را ادامه دادند.

در واقع داستان‌های روستایی از شاخه های ادبیات اقلیمی است و از میان نویسندگان ایرانی محمود دولت آبادی، امین فقیری، علی اشرف درویشیان و غلامحسین ‌ساعدی از پیشروان و پایه گذاران این نحله ادبی هستند.

مجموعه‌ داستانهای «دهکده‌ی پرملال» امین فقیری تاکنون به بیش از ۱۰ زبان دنیا از جمله انگلیسی، آلمانی، روسی، ایتالیایی، فرانسوی و غیره چاپ شده است.

امین فقیری می‌گوید:
«نویسندگان بومی می‌توانند به بهترین نحو درباره ادبیات روستایی بنویسند و نویسنده‌ای که در شهرها زندگی می‌کند، کمتر موفق به خلق ادبیات روستایی قابل قبول می‌شود؛ نمی‌توانم باور کنم وقتی کسی تجربه‌ای ندارد، بتواند با تلقین راجع به روستا بنویسد و کارش خوب شود بلکه باید، افراد بومی دست به کار شوند؛ موضوع را دوست داشته باشند و با تخیل خودشان بنویسند تا بتوانند خیلی از نکات را اضافه کنند که اثر، شکل هنری به خودش بگیرد.»

و در ادامه گفت: زنده یاد منوچهر آتشی جمله قشنگی داشت؛ او اعتقاد داشت «بومی زندگی کنیم و جهانی بیندیشیم»؛ این چکیده شده ضرورت برگشت به باورهای بومی، مردم شناسی و اقلیمی هست که در آن زندگی می کنیم.


معصومه حامی دوست

@Writing_lovers
استیون کینگ ‌می‌گوید: «برای نویسندگان سخت است که در زمان بازبینی نوشته، از کلماتی که زمان زیادی برایشان صرف کرده‌اند، بگذرند. اما همان‌طور که کینگ می‌گوید: «عزیزانت را بکش، عزیزانت را بکش، حتی اگر قلب نویسنده کوچک و مغرور درونت بشکند.»

بازبینی یکی از سخت‌ترین کارها در نویسندگی است. باید از بخش‌های کسل کننده بگذرید تا داستان به جلو حرکت کند. ونه گات هم گفته است: «اگر یک جمله‌ی هر چند عالی، به شفافیت موضوع‌تان به شیوه‌ای جدید و مفید کمک نمی‌کند، آن را حذف کنید.»

@Writing_lovers
نوشتن نوعی ایثار است و همه چیز خود را باید برای آن داد و همه چیز خود را باید در راه آن فدا کرد. هردمبیلی و تفریحی نوشتن هرگز آدم را نویسنده نمی کند. برای نوشتن هر رمان دست کم دو هزار ساعت یا یک سال و نیم و دو سال باید وقت گذاشت. بسته به این است که داستان نویس چه وقت کار خود را تمام شده می پندارد و دست از نوشتن برمی دارد. چنین وقتی باید تا حد امکان پیوسته و مستمر باشد. نمی شود که فقط روزهای تعطیل را به آن اختصاص داد و روزهای دیگر به سراغ کارهای دیگر رفت. من رمان «شب چراغ» را در ساعت های فراغت از کار اداری نوشته ام. بعضی از شب ها دیر می خوابیدم و گاهی آنچه نوشته بودم با خود به اداره می بردم و در فرصت هایی که پیش می آمد آن را دوباره می خواندم و بازنویسی می کردم، البته نمی گذاشتم همکارها و رئیسم از این امر خبر شوند. شب چراغ، رمانی ۱۹۰ صفحه یی است و برای نوشتن آن تقریبا یک سال و نیم وقت مرا گرفت.


جمال میرصادقی


@Writing_lovers
اهمیت به کار بردن زبان بومی

من صادق چوبک را نخستین کسی می دانم که "تخیل" را در ماجراها و متل های بومی به کار گرفت. او برای چنین فضاهایی زبانی خلق کرد که پتانسیل و کارایی فوق العاده‌ای داشت. شما به گزینش دایره واژگان بومی اش توجه کنید. او در هر فضایی از داستان هایش یک چیدمان زبانی قدرتمند می آفریند: در "تنگسیر"، زبان مدام، گرد نوعی "ناآرامی" ذاتی می چرخد چرا که پیرنگ داستان خواهان چنین زبان داغ و ملتهبی است. در داستان های "انتری که لوتی اش مرده بود" یا "چرا دریا توفانی شد"، دقت کنید که چگونه زبان وارد کارکردی می شود که با کارکرد زبان در رمان "سنگ صبور" بسیار متفاوت است. چوبک الگوی من برای بیان جغرافیای بومی از طریق زبانی روایی بود.

احمد آرام


@writing_lovers
«دویدن یا ورزش به طور غیر مستقیم روی نوشتن تاثیر دارد.»

ریچارد مک مان

«شما! منشی ها، نویسندگان، افراد کم تحرک، به شما توصیه می کنم حتما در روز به مقدار لازم تحرک داشته باشید. بدن اساس دموکراسی است.»

والت ویتمن

«برای اینکه نویسنده باشی، باید از قدرت و سلامت خوبی هم برخوردار باشی.»

موراکامی


برای نوشتن طولانی به توان بدنی زیادی نیاز داریم.

@Writing_lovers
از کتاب «دو دنیا»ی گلی ترقی:


عاشق اتاق کار پدرم هستم. پر از کتاب و روزنامه است و میزش به بزرگی تختخواب من است. هر بار که از لای در نگاهش می‌کنم می‌بینم که مشغول نوشتن است. اولین قصه‌ام را پشت این میز نوشته‌ام. چند سال دارم؟ آنقدر کوچکم که سرم به زحمت به لبه میز می‌رسد. می دانم که پدر نویسنده است و نباید مزاحمش شوم. یواش و بی‌صدا می‌روم توی اتاق و پشت سرش می‌ایستم. سرک می‌کشم. قلمش روی کاغذ سفید می‌لغزد. سرش جلو و عقب می‌رود و زبانش را مدام به لب پاینش می‌مالد. از سر قلمش موجودات ریز سیاه مثل هزاران مورچه، بیرون می‌ریزند و روی کاغذ می‌خزند. می‌فهمد کنارش هستم. از او می‌خواهم چیزی برایم بنویسد. قلمش را توی دوات مرکب فرو می‌برد. شکل عجیبی می‌کشد و می‌گوید: « ببین این اسم توست.»
دوباره قلمش را توی دوات فرو می‌برد. کاغذ را زیر دماغم می‌گیرد و می‌گوید: « این نان خامه‌ای است.» چند بار دیگر قلمش را توی دوات فرو می‌برد و برایم عکس یک پروانه، یک توپ و یک خیار را می‌کشد. هر چه هست توی آن دوات جادویی است. پر از خوراکی و اسباب بازی‌ست. پر از قصه هایی که پدر تعریف میکند و پر از حرفهایی که دلم می‌خواهد اختراع کنم.
بعد از ظهر که پدر خواب است خودم را به میز کارش می‌رسانم، قلمش را پیدا نمی کنم. انگشتم را توی دوات فرو می‌کنم و روی کاغذ می‌مالم. بوی مرکب توی سرم می‌پیچد و کیف می‌کنم. دست های جوهری ام را به لباسم می‌مالم و انگشتهایم را یکی یکی توی دوات فرو می‌کنم. تکانش می‌دهم. دمرش می‌کنم. دست و سر و صورتم پوشیده از لکه‌های جوهر است. چه کیفی! ولم کنند روی دیوارها را هم نقاشی خواهم کرد. دلم می‌خواهد صدتا دوات مرکب داشتم و صدتا قلم و صدتا انگشت و یک اتاق کاغذ سفید. مثل پدر شده‌ام.‌نویسنده‌ام. دلم می‌خواهد قصه‌ای را که نوشته ام نشانش بدهم که دستی از پشت یقه‌ام را می‌گیرد و صدای خشمگین مادرم توی گوشم می‌پیچد:« بچه کثافت ببین چه به روز لباست آورده‌ای.»

دوش آب داغ را روی سرم می‌گیرند و لباسم را می‌شویند. جیغ می‌کشم و دنبال قصه‌ام می‌گردم. قصه ای که آب آن را برده است. شاید برای همین است که می‌نویسم و هیچ وقت راضی نیستم. انگار جایی ته سرم همچنان به دنبال آن اولین قصه می‌گردم. آن تنها قصهٔ کامل خوب.

📚دو دنیا
گلی ترقی


@Writing_lovers
رؤیاپردازی روزانه، قلب را التیام می‌بخشد، روح را تسکین می‌دهد و تخیل را قوی می‌کند.

ریچل گودریچ


@Writing_lovers
نویسنده بهتر است همواره گزارشی روزانه از نحوهٔ‏ انجام کارهایش تهیه کند. این راه، روش مناسبی برای هدایت و تشویق نویسنده به‏ حساب می‌‏آید؛ خاصه برای پروژه‏‌ها و طرحهای بزرگ داستانی. همچنین، به نویسنده این امکان را می‌‏دهد تا واقع‏‌بینانه، زمان‏ مناسب برای پایان کار را تعیین کند و از حداقل زمان، حداکثر استفاده را ببرد.

به‏ طور مثال، اگر نویسنده بداند که می‌‏تواند در شرایط تعیین شدهٔ خود، پانصد کلمه در هر ساعت بنویسد، درخواهد یافت که اگر در طول هفته سه ساعت بنویسد، می‌‏تواند در طی‏ 50 هفته، حدود هفتاد و پنج هزار کلمه بنویسد. او اگر بتواند ده ساعت در هفته بنویسد، می‏‌تواند اثر را در ظرف پانزده هفته تمام کند. نویسنده باید جدا از دفترچه‏‌ای که همیشه همراه خود دارد تا به ثبت اطلاعات روزانه بپردازد، دفترچه‏‌ای برای خود تهیه کند و در آن، نام اشخاص، مکانها، نمادها، اسطوره‌‏ها، شخصیتهای تاریخی و رویدادهای خاص و مهّمی را که‏ می‏‌شنود، می‏‌خواند و یا می‏‌بیند یادداشت کند. نوشتن اطلاعات کسب شده، این امکان را به نویسنده‏ می‏‌دهد تا با فراغ بال به سراغ اندوخته‌‏های خود برود.
در عین حال که باعث می‏‌شود تا نویسنده احساس آرامش‏ کند. چون می‌‏داند آنچه به دست آورده است، از یادش نخواهد رفت و هر زمان که بخواهد، می‏‌تواند به سراغ آنها برود.

کامیار شیرازی


@Writing_lovers
وقتی با خودکار روی کاغذ می‌نویسم، کلمات طوری روی کاغذ جاری می‌شوند که انگار با نوشتن هر جمله، بلافاصله جمله‌ای دیگر در ذهنم شکل می‌گیرد. کندی این روش به من کمک می‌کند تا همانطور که صداها و اشیا را حس می‌کنم، کلمات و ایده‌های ذهنی‌ام را نیز احساس کنم و از ورود آنها به ذهنم و نوشتن‌شان روی کاغذ لذت ببرم. وقتی جملات را در دفترچه‌ام یادداشت می‌کنم، این روش، اغلب به شکلی غیرمنتظره، به استعداد من در نویسندگی و خیال پردازی کمک میکند و باعث می‌شود ناگهان کلمات و جملات جدیدی به ذهنم برسد.

تام چتفیلد

📗چگونه در عصر دیجیتال عقب نمانیم


@Writing_lovers
مشکل نویسندگان جوان این است که به موفقیت و ناکامی فکر می‌کنند. آن‌ها اکثرا پس از یک انتقاد و یا رد نوشته هایشان ناامید می‌شوند. پس فقط بهترین را انتخاب کنید و برایش تلاش کنید. چنانکه ماریو بارگاس یوسا روزی گفته است:«نویسنده در لحظه‌ای که برای نوشتن می‌نشیند، تصمیم می‌گیرد که نویسندهٔ خوبی می‌شود یا نه.»



@Writing_lovers
افکار مانند گل ها هستند، آن هایی را که صبح‌ها می‌چینی بیش از بقیه شاداب می‌مانند.


آندره ژید


@Writing_lovers