زبان خاص نویسنده
به دوستان جوانم توصیه میکنم اگر داستانهای غربی میخوانند، سفرنامه ناصرخسرو را هم بخوانند. اینها را باید روزانه خواند. ابتدا با پنج دقیقه شروع کنند و همینطور مقدار و زمان خواندن متون کهن را افزایش دهند؛ آنهم با «صدای بلند»! به این شیوه، زبان و موسیقی آن متن خاص در ذهن انسان جا میافتد و نویسنده امروزی، زبان خود را پیدا میکند.
محمدرضا صفدری
@Writing_lovers
به دوستان جوانم توصیه میکنم اگر داستانهای غربی میخوانند، سفرنامه ناصرخسرو را هم بخوانند. اینها را باید روزانه خواند. ابتدا با پنج دقیقه شروع کنند و همینطور مقدار و زمان خواندن متون کهن را افزایش دهند؛ آنهم با «صدای بلند»! به این شیوه، زبان و موسیقی آن متن خاص در ذهن انسان جا میافتد و نویسنده امروزی، زبان خود را پیدا میکند.
محمدرضا صفدری
@Writing_lovers
بی سواد قرن بیست و یکم فردی نیست که خواندن و نوشتن نمیداند، فردی است که بد میخواند، بد مینویسد و بد میفهمد.
الوین تافلر
الوین تافلر
موقع کار دوست دارم موسیقی گوش کنم . مثلا موقع نوشتن داستان آدمهای غایب ، صبحها ساعت ۳ از خواب بر می خواستم و به دفتر کارم که یکساعت تا منزلم فاصله دارد میرفتم و قهوه ای درست می کردم و نواری از خوانندگان ایرانی میگذاشتم و شروع میکردم به نوشتن. این برنامه منظم من بود تا کارم تمام شد. فقط نظم است که میتواند خلاقیت هنرمند را هدایت کند.
تقی مدرسی
تقی مدرسی
❤2
قسمت خوب نوشتن این است که میتوانید درحالیکه بیدارید به رؤیا فرو بروید. اگر واقعاً در رؤیا بودید که نمیتوانستید آن را کنترل کنید. چون شما در حال نوشتن بیدارید؛ به همین دلیل قادرید زمان و مدت نوشتن را انتخاب کنید.
هاروکی موراکامی
هاروکی موراکامی
من در حرکت مداوم در مسیر نویسنده شدن آثار نویسندگانی را که دوست داشتم بارها و بارها خواندم.
فرانسین پروز
فرانسین پروز
نوشتن برایم ضرورت است. اگر به جای رابینسون کروزوئه بودم در آن جزیرهی تنها مینوشتم.حیات آن کس را که فقط میخواند فقیرانه می بینم.
بورخس
بورخس
«هیچ گاه کتابی را تنها به این دلیل که شروعش کردهای به پایان نبر.»
جان ویتراسپون
یک دقیقه بنشینید و با خودتان فکر کنید لازم است چه کتابهایی را بخوانید؟
شاید مانند کافکا معتقد باشید باید کتابی را خواند که مثل یک مشت به جمجمهمان بخورد و بیدارمان کند و یا ادبیاتی را دنبال کرد که از جهانی آرمانی با ما سخن بگوید.
فراموش نکنید مهترین معیار ارزیابی یک اثر ادبی، لذت و احساسی است که در ما ایجاد میکند.
بکوشید به خواندن آثاری بپردازید که به شما احساس لذت میدهد. یعنی کاری کاملا برعکس خواندن اجباری.
بورخس از خاطرهای میگوید که بعدها بر عادت مطالعهاش عمیقا تأثیر گذاشت:« پدرم کتابخانه اش را که به نظرم بی نهایت میآمد نشانم داد و گفت هر چه دلم میخواهد بخوانم و اگر کتابی خستهام کرد فورا کنارش بگذارم.»
میتوانید از تجربه بورخس استفاده کنید. اگر کتابی خسته تان کرد آن را کنار بگذارید. اجازه دهید خواندن برای شما با حس و حال خوب گره بخورد.
این ذوق و شوق در نهایت راهنمای شما خواهد بود و به تدریج به جایی میرسید که مهارت کشف کتابهای خوب و قدرت خواندن آثار ارزشمند اما دشوار را به دست میآورید.
لازم نیست در مطالعه پیرو مد روز باشید. به یاد داشته باشید اگر کتابهایی را بخوانید که همه میخوانند در نهایت همانطور میاندیشید که همه می اندیشند. پس برای متفاوت بودن لازم است راه خود را در مطالعه بیابید.
جان ویتراسپون
یک دقیقه بنشینید و با خودتان فکر کنید لازم است چه کتابهایی را بخوانید؟
شاید مانند کافکا معتقد باشید باید کتابی را خواند که مثل یک مشت به جمجمهمان بخورد و بیدارمان کند و یا ادبیاتی را دنبال کرد که از جهانی آرمانی با ما سخن بگوید.
فراموش نکنید مهترین معیار ارزیابی یک اثر ادبی، لذت و احساسی است که در ما ایجاد میکند.
بکوشید به خواندن آثاری بپردازید که به شما احساس لذت میدهد. یعنی کاری کاملا برعکس خواندن اجباری.
بورخس از خاطرهای میگوید که بعدها بر عادت مطالعهاش عمیقا تأثیر گذاشت:« پدرم کتابخانه اش را که به نظرم بی نهایت میآمد نشانم داد و گفت هر چه دلم میخواهد بخوانم و اگر کتابی خستهام کرد فورا کنارش بگذارم.»
میتوانید از تجربه بورخس استفاده کنید. اگر کتابی خسته تان کرد آن را کنار بگذارید. اجازه دهید خواندن برای شما با حس و حال خوب گره بخورد.
این ذوق و شوق در نهایت راهنمای شما خواهد بود و به تدریج به جایی میرسید که مهارت کشف کتابهای خوب و قدرت خواندن آثار ارزشمند اما دشوار را به دست میآورید.
لازم نیست در مطالعه پیرو مد روز باشید. به یاد داشته باشید اگر کتابهایی را بخوانید که همه میخوانند در نهایت همانطور میاندیشید که همه می اندیشند. پس برای متفاوت بودن لازم است راه خود را در مطالعه بیابید.
"من با نوشتن، واژهها را از قبر بیرون میآورم. برعکس کاری که گورکن میکند."
مریم مجیدی
مریم مجیدی
زندگی در اوج خود به هنر تبدیل میشود. یعنی زندگی در هنر به جلوه عشق عیان می شود.
محمود دولت آبادی
محمود دولت آبادی
چه قدر دشوار است زندگی کردن! فقط پس از این که کاری در نوشتن انجام می دهم، تازه به یاد میآورم که گویا در حین کار، مشغول زندگی کردن بودهام و بس!
محمود دولت آبادی
محمود دولت آبادی
«خداوند در جزییات است.»
این سخن فلوبر خالق مادام بوواری است.
اغلب وقتی از دانشجویانم میخواهم تا موضوعی را با جزییاتش بنویسند، به بیان جزییترین موضوعاتی میپردازند که حول وحوش ایدهی نوشتنشان وجود دارد. به طوری که نوشتارشان شکل یک حاشیه روی پر طول و تفصیل به خود میگیرد.
برای بیان جزییات یکموضوع لازم نیست حاشیه بروید و پراکنده گویی کنید. پس منظورم از پرداختن به جزییات چیست؟
روی یک ایده اصلی تمرکز کنید. هیچوقت از چند ایده همزمان در نوشتههایتان حرف نزنید و در توصیف آن دریچه دوربین تان را زیاد باز نکنید.
برای این کار زمینه حرفهایتان را محدود کنید. بعد آن را به اجزای محدودتری تقسیم کنید.
به طور مثال اگر میخواهید دربارهی دیدارتان از یک درخت منحصربه فرد در طبیعت بنویسید. از تاثیری که کوهها در شما دارد یا راههای حفظ محیط زیست ننویسید. فقط بنویسید چطور شد که آن را دیدید؟ چه احساسی هنگام ایستادن در مقابل آن داشتید؟ و هر اطلاعاتی را که میخواهید دربارهی آن بدهید حین روایت اینکه چطور شد آن درخت خاص نظرتان را جلب کرد، بیاورید.
وقتی به بیان یک ایده همراه با تمرکز بر جزییات آن میپردازید، خواننده را وا میدارید تا پابه پایتان ماجرا را دنبال کند.
شما قابی به او میدهید و باعث میشوید تا فکرش منسجم شود و حسی تازه را تجربه کند. همچنین خود را از شر حواشی نامربوطی که توجه مخاطبانتان را از ایده اصلی منحرف می کند، رها میکنید.
در این باره سخن مونتنی فیلسوف را راهنمای خود قرار دهید:« هر چیزی صد قسمت دارد و من فقط یکی از آن ها را بیان میکنم.»
این سخن فلوبر خالق مادام بوواری است.
اغلب وقتی از دانشجویانم میخواهم تا موضوعی را با جزییاتش بنویسند، به بیان جزییترین موضوعاتی میپردازند که حول وحوش ایدهی نوشتنشان وجود دارد. به طوری که نوشتارشان شکل یک حاشیه روی پر طول و تفصیل به خود میگیرد.
برای بیان جزییات یکموضوع لازم نیست حاشیه بروید و پراکنده گویی کنید. پس منظورم از پرداختن به جزییات چیست؟
روی یک ایده اصلی تمرکز کنید. هیچوقت از چند ایده همزمان در نوشتههایتان حرف نزنید و در توصیف آن دریچه دوربین تان را زیاد باز نکنید.
برای این کار زمینه حرفهایتان را محدود کنید. بعد آن را به اجزای محدودتری تقسیم کنید.
به طور مثال اگر میخواهید دربارهی دیدارتان از یک درخت منحصربه فرد در طبیعت بنویسید. از تاثیری که کوهها در شما دارد یا راههای حفظ محیط زیست ننویسید. فقط بنویسید چطور شد که آن را دیدید؟ چه احساسی هنگام ایستادن در مقابل آن داشتید؟ و هر اطلاعاتی را که میخواهید دربارهی آن بدهید حین روایت اینکه چطور شد آن درخت خاص نظرتان را جلب کرد، بیاورید.
وقتی به بیان یک ایده همراه با تمرکز بر جزییات آن میپردازید، خواننده را وا میدارید تا پابه پایتان ماجرا را دنبال کند.
شما قابی به او میدهید و باعث میشوید تا فکرش منسجم شود و حسی تازه را تجربه کند. همچنین خود را از شر حواشی نامربوطی که توجه مخاطبانتان را از ایده اصلی منحرف می کند، رها میکنید.
در این باره سخن مونتنی فیلسوف را راهنمای خود قرار دهید:« هر چیزی صد قسمت دارد و من فقط یکی از آن ها را بیان میکنم.»
«در میان تمام عوالمی که بشر از طبیعت هدیه نگرفته و با ذهن خود خلق کرده است، عالم کتاب بهترین است.. بدون کلمه، بدون نوشتن کتابها، هیچ تاریخی و هیچ مفهومی از بشریت وجود ندارد و اگر کسی میخواهد سرگذشت روح بشر را در فضایی کوچک، فقط در یک خانه یا یک اتاق محصور کند و آن را به مالکیت خود درآورد، تنها با داشتن مجموعهای کتاب موفق به انجام این کار خواهد شد.»
هرمان هسه
هرمان هسه
بازخوانی
«داستایفسکی، تولستوی، شکسپیر بعضی اوقات هم ملویل را میخوانم. از شعرا مارلو، جانسون و شلی را هنوز هم میخوانم. این کتابها را به قدری خواندهام که معمولا آن را از صفحه اول شروع نمیکنم.
فقط راجع به یک شخصیت و یا یکی از صحنه های آن را میخوانم. درست مانند دوستی که به مدت چند دقیقه با او صحبتی کرده باشم.»
ویلیام فاکنر
«داستایفسکی، تولستوی، شکسپیر بعضی اوقات هم ملویل را میخوانم. از شعرا مارلو، جانسون و شلی را هنوز هم میخوانم. این کتابها را به قدری خواندهام که معمولا آن را از صفحه اول شروع نمیکنم.
فقط راجع به یک شخصیت و یا یکی از صحنه های آن را میخوانم. درست مانند دوستی که به مدت چند دقیقه با او صحبتی کرده باشم.»
ویلیام فاکنر
یک تجربه لذتبخش در نوشتن
در دفتر یادداشتهای روزانهام صفحاتی وجود دارد که در آن با خطی متمایز نوشتهام. این صفحات مربوط به تلاش من برای نوشتن با دست راستم است.
اولین بار که متوجه شدم بچههای مدرسه برخلاف من، از دست راستشان در نوشتن استفاده میکنند، وسوسه شدم تا من هم با دست راست بنویسم و گاهی از هر دو دست راست و چپم در نوشتن استفاده میکردم.
نوشتن با دست راست را سالها به عنوان یک بازی انجام میدادم تا اینکه کم کم تبدیل به برنامه همیشگیام شد.
این تمرین حس خوبی به من میدهد. وقتی با دست راست مینویسم در مقایسه با زمانی که از دست چپم استفاده میکنم، ناخودآگاه قواعد را کنار میگذارم و حس میکنم خلاقتر شدهام.
نوشتن با خط رسمیام باعث میشود همه چیز به نظرم عادی تر بیاید. اما نوشتن با خطوط کج وکوله دست راستم، حس نوشتن اولین کلمات را به من میدهد.
با این کار ترسم نسبت به نوشتن از بین میرود و در حال و هوای نوشتن قرار میگیرم. باید بگویم دستخطم با دست راست پیشرفت چندانی نکرده اما چون مرا به یاد روزهای ابتدایی نوشتنم میاندازد ذوق زده ام میکند و باعث میشود هربار ایدههای جدیدی به ذهنم برسد.
کاری پیدا کن که با انجام آن ترست از نوشتن بریزد و دلت برای آن تنگشود. این کار میتواند یک تغییر خیلی کوچک باشد اما تو را شیفته نوشتن کند تا ترغیب شوی بیشتر و بیشتر بنویسی.
در دفتر یادداشتهای روزانهام صفحاتی وجود دارد که در آن با خطی متمایز نوشتهام. این صفحات مربوط به تلاش من برای نوشتن با دست راستم است.
اولین بار که متوجه شدم بچههای مدرسه برخلاف من، از دست راستشان در نوشتن استفاده میکنند، وسوسه شدم تا من هم با دست راست بنویسم و گاهی از هر دو دست راست و چپم در نوشتن استفاده میکردم.
نوشتن با دست راست را سالها به عنوان یک بازی انجام میدادم تا اینکه کم کم تبدیل به برنامه همیشگیام شد.
این تمرین حس خوبی به من میدهد. وقتی با دست راست مینویسم در مقایسه با زمانی که از دست چپم استفاده میکنم، ناخودآگاه قواعد را کنار میگذارم و حس میکنم خلاقتر شدهام.
نوشتن با خط رسمیام باعث میشود همه چیز به نظرم عادی تر بیاید. اما نوشتن با خطوط کج وکوله دست راستم، حس نوشتن اولین کلمات را به من میدهد.
با این کار ترسم نسبت به نوشتن از بین میرود و در حال و هوای نوشتن قرار میگیرم. باید بگویم دستخطم با دست راست پیشرفت چندانی نکرده اما چون مرا به یاد روزهای ابتدایی نوشتنم میاندازد ذوق زده ام میکند و باعث میشود هربار ایدههای جدیدی به ذهنم برسد.
کاری پیدا کن که با انجام آن ترست از نوشتن بریزد و دلت برای آن تنگشود. این کار میتواند یک تغییر خیلی کوچک باشد اما تو را شیفته نوشتن کند تا ترغیب شوی بیشتر و بیشتر بنویسی.