نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
«ما گربه هستیم» اصیل‌ترین و فراموش‌نشدنی‌ترین رمان ژاپنی است؛ یک فانتزی سورئال که در چارچوب روایت راوی آن -که یک حیوان اهلی بی‌سرپناه است؛ گربه‌ای که ناظر کنش‌های آدم‌هاست- می‌چرخد. «ما گربه هستیم» اولین جمله کتاب است و جمله بعدی «تا‌به‌حال نامی نداشته‌ایم».


📗«ما گربه هستیم»
ناتسومه سوسه‌کی
برگردان: سیما باوی

http://www.madomeh.com/site/news/news/10021.htm


@Writing_lovers
نوشتن یک انتخاب ماوراءالطبیعه است. یک سرمایه گذاری کامل است. نویسنده کسی دیگر می‌شود اگر چنین نباشد شما تنها یک رمان ساز خوب خواهید بود. برای نوشتن باید ایمان قوی داشت. برای اینکه در یک گوشه بنشینید و بنویسید، بدون اینکه اطمینان داشته باشید اثرتان منتشر خواهد شد. در ضمن یک ایمان قوی نیز لازم است تا باور کنیم که می‌توانیم جهان را تغییر دهیم.

آندره مکین


@Writing_lovers
داستان خود را درست کنید.

گلوریا کمپتون

یک نگاه به داستان خود بیندازید و موارد زیر را درباره گفت و گو نویسی، در آن رعایت کنید. کارهایی که باید انجام دهید اینهاست:

۱. هر چقدر می‌توانید اشاره‌های مستقیم را در گفتگوها حذف کنید: هر جا شخصیت‌های شما اسامی همدیگر را تکرار کرده‌اند حذف کنید.

۲. متن گفت‌وگوها را در داستان مرور کنید و هر جا با قیود و صفات نحوۀ ادا شدن گفت‌وگوها را شرح داده یا توصیف کرده‌اید حذف کنید.

٣. گفت‌وگوی هر شخصیت باید با گفت‌وگوی شخصیت قبلی و گفت‌وگوی شخصیت بعدی ارتباط داشته باشد؛ مگر اینکه شخصیتی اختلال ذهن داشته باشد یا حواسش پرت باشد یا قرص اعتیادآور مصرف کرده باشد یا مست باشد و....

۴. جاهایی را پیدا کنید که انبوهی از اطلاعات داستان در یک‌جا جمع شده باشد، اما بتوان آنها را در روایت‌های مختلف، در جاهای مختلف داستان، گنجاند و پخش کرد و تأثیر و کارآیی آن را چند برابر کرد. موقع بررسی گفت‌وگوها با خودتان کاملاً روراست باشید تا مطمئن شوید شخصیت‌هایتان از سر نیاز خودشان صحبت می‌کنند نه برای اینکه به خواننده اطلاعاتی بدهند.

۵. بدترین گناهی که موقع نوشتن ممکن است از شما سر بزند این است که با گفت‌وگو خوانندۀ خود را خسته کنید. گفت‌وگوهایتان را مرور کنید و تنش و تعلیق را در آنها وارد کنید و اگر درگیری در آنها نیست، درگیری در آنها به وجود بیاورید. ببینید آیا گفت‌وگوهایتان آن‌قدر جذاب هست که کسی دلش بخواهد یواشکی به حرفهای شخصیت‌های شما گوش دهد یا نه؟

۶. ​مطمئن شوید که گفت‌وگو طبیعی و واقعی است. در جاهای مناسب گفت‌وگوها از عبارات، اشاره‌ها، مقطع مقطع گویی‌ها، چند نقطه، اصطلاح عامیانه و توی حرف همدیگر دویدن شخصیت‌ها استفاده کنید.

۷. اگر در جاهایی چیزی یا اطلاعاتی را در روایت گفته‌اید یا در حادثه نشان داده‌اید، از تکرار مجدد آن در گفت‌وگو خودداری کنید.

 

📗«گفت‌وگو نویسی»،
گلوریا کمپتون
برگردان فهیمه محمد سمسار


@Writing_lovers
Forwarded from داستان کوتاه
در بدترین حالت خواندن کوهی از داستان های ضعیف این درس مهم را به وی آموخت که دقیقاً چه چیز باعث می شود یک داستان ضعیف باشد.

📗یک کیو هشتاد و چهار
هاروکی موراکامی



@Note_story
مقاومت و تحقیر دوشادوش هم حرکت می‌کنند زیرا انتقاد و طرد شدن بخشی از زندگی یک نویسنده است. بسیاری از نویسندگان خوب دنیا بارها مورد تحقیر گرفتند و کارهایشان از طرف ناشران رَد شده است. توانایی ادامه دادن بسیار ارزشمند است. سخت‌گیرترین منتقدتان ذهن خودتان است. این روزها به منتقد درونم چای و بیسکوییت و استراحتی کوتاه تعارف می‌کنم تا دست از سرم بردارد اما در روزهای آغازین کارم مجبور بودم یک هفته استراحت کنم تا با من مهربان باشد.

جی کی. رولینگ


@Writing_lovers
ما برای کتاب‌ها زندگی می‌کنیم. کتاب‌خانه‌ها اماکنی سحرآمیزند و جهان پر از کتاب‌های ارزشمندی است که کسی نمی‌خواندشان و اینکه کتاب‌ها همیشه و همواره از دیگر کتاب‌ها سخن می‌گویند.


اومبرتو اکو


@Writing_lovers
در قرن نوزدهم، «شارل بودلر»، در آثار خود، شخصیتی جالب را معرفی و تحسین می کند: «فلانور» یا «پرسه زن»، فردی که در شهر مدرن قدم می زند تا آن را به شکلی مستقیم و بی واسطه تجربه کند. او از تجربه ی حس گمنامی خود در شهر لذت می برد.

بودلر در مقاله ای در سال ۱۸۶۳، «مردِ توده» را این گونه توصیف می کند:

شلوغی و ازدحام، عنصر بقای اوست، مثل هوا برای پرندگان و آب برای ماهی ها. شوق و پیشه ی او، یکی شدن با انبوه مردم است. برای یک «پرسه زن» کامل، برای نظاره گر پرشور، خانه ساختن در قلب جمعیت، لذتی فراوان است، در میان فراز و نشیب ها، در میان چیزهای گذرا و بی نهایت.

«پرسه زن» را نباید صرفا یک گردشگر یا ولگرد در نظر گرفت؛ او، یک بومیِ فرهیخته است که در ازدحام شهر، غذای روح خود را فراهم می کند. او بهترین ها را انتخاب می کند، باهوش است و در جست جوی معانی پنهان، درست مثل کارآگاهی است که مناظر شهری را برای یافتن سرنخ زیر نظر دارد. «والتر بنیامین»، فیلسوف آلمانی، در این باره می نویسد:

«بودلر در مورد فردی حرف می زند که خود را وارد جریان جمعیت می کند، مثل مخزنی از انرژی الکتریکی... او این فرد را «کلایدوسکوپی مجهز به هوشیاری» می خواند.»

متن کامل مقاله:
https://www.iranketab.ir/blog/cities-in-modernist-literature?utm_source=Najva&utm_campaign=314831-20191110&utm_medium=push


@Writing_lovers
مرده باشم یا زنده،‌ آسمان ابری باشد یا آفتابی من به سراغ میز کارم می‌روم و کارم را انجام می‌دهم.

دانیل استیل


@Writing_lovers
فکر اولیه از هر جایی ممکن است به ذهن شما برسد. دیدن یک عکس در یک مجله، شنیدن فریاد «نون خشک  نمکیه»ی یک بچه مدرسه ای از توی خیابان، دیدن یک سگ ولگرد که جای جای بدنش پر از جای ضرب و شتم است، دیدن یک شاخه گل سرخ توی سطل زباله و به یاد آوردن یک خاطره، خواندن یک داستان، دیدن یک فیلم و یا هر چیز دیگر می تواند محرک‌های خوبی برای شکل گرفتن یک ایده باشد. مهم آن است که گیرنده‌های حساسی داشته باشید و نسبت به اتفاقات ریز و درشت اطراف بی تفاوت نباشید.
 همه‌ی نویسندگان دفترچه‌ای دارند که ایده‌های فراوانی را در آن ثبت کرده اند. آنها آن قدر این کار را تکرار کرده اند که ذهنشان به سرعت نسبت به وقایع واکنش نشان می‌دهد و زودتر از دیگران قادر به کشف لحظه‌ها هستند. شکل گرفتن ایده در ذهن مثل کاشته شدن یک دانه در زمین است که اگر باغبان، هوای آن را داشته باشد، با رسیدگی بسیار، رفته رفته به درختی تنومند تبدیل خواهد شد. یادتان باشد که در ابتدای امر ممکن است تعداد ایده‌هایتان به نسبت داستان‌هایتان صد به یک باشد! ممکن است این گونه تصور کنید که ایده‌های بسیار نویی در اختیار دارید اما توان تبدیل کردن آن ها را به داستان ندارید. این موضوع کاملاً طبیعی است. بسیاری از ایده های شما این ویژگی را دارند که تا زمانی که به داستان نویسی قهار تبدیل نشده اید اجازه‌ی داستان شدن خود را به شما نخواهند داد! بنا بر این سوژه هایتان را کنار بگذارید و مطمئن باشید روزی فراخواهد رسید که با تسلط بر اصول نویسندگی از آنها داستانی خوب خواهید نوشت. سید مهدی شجاعی درباره‌ی آخرین رمانش گفته است که از شکل گیری ایده‌ی آن بیست سال می‌گذرد!
این را هم در نظر داشته باشید که با داشتن ده‌ها فکر اولیه در سر نباید ذوق زده شد!! چرا که پس از فکر اولیه دو گام بلند بسیار مهم تا نگارش یک داستان فاصله است که یکی همان رسیدن به یک طرح منسجم است و دیگری تبدیل طرح به داستان که به گفته ی بزرگان این بخش دوم، خلاقانه‌ترین بخش داستان نویسی محسوب می شود.


سید محمد رضا خردمندان


@Writing_lovers
احساس می کنم هر آن چیزی که خوانده ام به دردم خورده است. خواندن یک کتاب مثل سفر در یک راه است. هم راه های جذاب وجود دارد و هم راه های خسته کننده،‌ راه هایی که به مقاصد زیبا می رسند و راه هایی که به هیچ کجا نمی رسند. خواندن یک کتاب نفوذ به یک دنیای دیگر است.
خواندن یک کتاب مثل شناختن یک آدم جدید است. کسانی هستند که از همان دقیقه اول من را جذب خودشان می کنند و با کمترین تماس من را وابسته می کنند. افرادی هم هستند که بی بخار و بی ارزش به نظر می آیند تا زمانی که به آنها نزدیک تر می شوم و لذت بردن از بودن با آنها آغاز می شود.

📗نامه هایی برای کلودیا ( حرف های یک روان درمانگر گشتالتی برای یک دوست)
نویسنده: خورخه بوکای
مترجم: رضا اسکندری
ناشر: آراسته


@Writing_lovers
موضوعی پیدا کنید که برای شما اهمیت دارد و قلبا احساس می‌کنید دیگران هم باید به آن اهمیت بدهند. تأثیرگذارترین و مسحورکننده‌ترین جنبه‌ی سبک نوشتاری شما هم همین توجهِ خالصانه است.

کورت ونه گات


@Writing_lovers
«نویسنده وجدان زمانه خویش است»

چنگیز آیتماتف


اگر قرار باشد دنیای کنونی را بهتر بشناسیم باید از گنجینه معنوی گذشته یاری بخواهیم. خواندن و نوشتن، صاحب یک دستگاه تلویزیون و یک دستگاه ماشین سواری شدن و آبونمان چند روزنامه را خریدن، اینها تمام مطالبات یک فرهنگ متعال را تشکیل نمی دهند. هنر باید به انسان ها کمک کند که افق دید خود را وسعت دهند و بدانند که خیلی پیشتر از آنان، ملت ها و دوران های تاریخی و متفکران بزرگی بوده اند.
من به این نتیجه رسیده ام که نثری نیکو و برخوردار از سطح عالی هنری بهتر از هر مقاله ای پیام را می رساند. اگر می توانستم فقط چند اثر معدود ولی عالی بنویسم به آرزویم می رسیدم.

در مقام یک نویسنده باید افق های تازه بجوییم. برای شناخت جهان باید فضاهای نو جست. زندگی ما سرشار از تصویرهای زیباست. سینما و تلویزیون یک ریز مردم زیبا را ، ساحل زیبا، ماشین های زیبا و عشق های زیبا را نشان می‌دهند و این کار ذهن مردم را کرخت می کند. ما به آثار سترگ ادبی نیاز داریم که بتواند این پرده زیبا را بدرد و ما را به اندیشیدن درباره مفهوم و پیچیدگی های زندگی برانگیزد.




متن کامل مقاله را می‌توانید در لینک‌ زیر بخوانید:

https://victorhugopub.com/نویسنده-وجدان-زمانه-خویش-است-چنگیز-آیت/
 داستان‌تان را با افتتاحیه‌ای ایستا شروع نکنید.


هرگز داستان‌تان را با شخصیتی که نشسته یا مشغول فکر کردن است شروع نکنید. چون این صحنه نمایشی نیست، بلکه ایستا (ساکن) است. داستان باید خواننده را با خودش همراه کند گویی که برای خود او اتفاق افتاده است.
 
مثال: مارتین گلیمور در اتاق خود نشست و مشغول فکر کردن شد. از افکارش خوشش نمی آمد. اگر افکارش را به همسرش می گفت، همسرش مسخره اش می کرد. فکر کرد: به او نمی گویم که می خواهم ترکش کنم. دنبال بهانه گشت.
 

مثال بالا در حقیقت «مقدمه ی» یک نمایش است و احتمال دارد لحظاتی اشتیاق خواننده را برانگیزد، اما باعث نمی شود که وی در داستان شرکت کند. نباید وقت را تلف کنید.
 

مثال: مارتین گلیمور لباسهایش را در چمدان کوچکش انداخت. نمی خواست به همسرش بگوید که می خواهد ترکش کند. چون جلویش را می گرفت. در چمدانش را بست. ناگهان سنگی به پنجره ی بسته خورد و به درون اتاق آمد. از ترس عقب پرید. زنش همه چیز را می دانست. 

این صحنه ی شروع داستان، گیراتر است. رفتار شخصیت شما نیز باعث می شود تا خوانند با او مشارکت کند. و باز افکار شخصیت مستقیماً در ارتباط با اعمال اوست. بنابراین وضعیت، نمایشی است.

 

@Writing_lovers
اولین بار نمی‌توان راه درازی را یک شبه پیمود. طرحی را برای نوشتن انتخاب کنید که از پس آن برمی‌آیید نه طرحی که نوشتن آن برای نویسنده کارکشته نیز دشوار است. تولستوی شاهکار خود رمان «جنگ و صلح» را وقتی نوشت که پیش از آن چند مجموعه داستان کوتاه و رمان منتشر کرده بود. مارکز «صد سال تنهایی» را در بلوغ ذهنی و مهارت نویسندگی خود نوشت. احمد محمود پیش از داستانهای کوتاهش نمی‌توانست رمان قدرتمند «همسایه ها» را بنویسد.

جمال میر صادقی

@Writing_lovers
چیزی فراتر از اشتباهات نحوی و مشاهدات اشتباه، پشت نوشته‌های بد نهفته است. نوشته‌ی بد ناشی از سرسختی احمقانه‌ی نویسنده برای خودداری از نوشتن درباره‌ی زندگی واقعی آدم‌هاست.

استیون کینگ


@Writing_lovers