نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
تو هنوز نفهمیده ای که دقیقاً می خواهی در چه مورد بنویسی. به همین خاطر هم بسیاری از داستان هایت در هسته چیزی کم دارند. می دانم که درونت چیزی هست که نیاز داری در مورد آن بنویسی اما نمی توانی آن را بیرون بیاوری. مانند یک حیوان کوچک هراسناک است. درون غارش مخفی شده، می دانی آنجاست اما تا خودش بیرون نیاید هیچ راهی برای گرفتنش نداری. به همین علت هم هست که دائم می گویی باید به آن زمان بدهی.

📗یک کیو هشتاد و چهار

هاروکی موراکامی



@Writing_lovers
استفاده از قیود، صفات و دیگر ملحقات نامناسب در گفتگو‌نویسی

به متن زیر دقت کنید:

«صورت جوزف کم‌کم قرمز پررنگ شد؛ درست مثل روشنایی حباب لامپ سیصد واتی. نگاه تندی به دالورس کرد. با خشم (یا عصبانیت یا تندی، مهم نیست چه‌جوری) به او گفت: «گم شو بیرون!»

بله مهم نیست. چون مهم این است که ما می‌دانیم قیافه‌اش کاملاً قرمز شده و به‌تندی به شخصیت دیگر نگاه می‌کند. پس چی فکر کردید؟ یعنی ما با این وضع او فکر می‌کنیم شنگول است؟ آیا اصلاً لزومی دارد نویسنده به ما بگوید او با خشم (یا عصبانیت یا تندی) کلمات را گفت؟

جواب معلوم است. جالب این است که این‌جور قیود اضافی اغلب بر روی کاغذ می‌آیند ساختگی و مسخره به نظر می‌رسند. با این حال من دائم در نوشته‌ها می‌بینم که نویسنده‌ها از کلمات با خشم، عصبانیت و ... استفاده می‌کنند. البته کلمات و قیود زائد دیگری هم مثل با نارضایتی، با شگفتی، با تعجب، با نگرانی، دیوانه‌وار، از روی حماقت هم هست. اما حتی قیود خیلی مرسوم هم مثل با ملایمت، با آرامی و سرسختانه، وقتی قصد شما این است که گفت‌وگویی پر احساس و پرتنش بنویسید زائد است.

وظیفۀ شما در مقام نویسنده این است که مطمئن شوید گفت‌وگوی شما دقیقاً و به‌درستی با خواننده ارتباط برقرار می‌کند. گاهی اوقات برای رساندن دقیق معنی مورد نظرتان در گفت‌وگو به عوامل کمکی مثل روایت و حادثه نیاز دارید. حادثه همیشه کمک‌کار خوبی است. اگر شخصیتی کمی آشفته و ناراحت باشد، بگذارید یک ظرف پرت کند یا به دیوار مشت بکوبد. مسلماً این بهتر از آن است که بنویسید: «با عصبانیت گفت». اگر می‌خواهید بگویید شخصیت خوشحال است، در برابر استفاده از «با خوشحالی گفت»، مقاومت کنید و به جایش بگذارید شخصیت دیگری را از خوشحالی محکم بگیرد یا از زمین بلند کند و دور خودش بچرخاند.

📗 «گفت و گو نویسی»
گلوریاکمپتون


@Writing_lovers
معمولا اول صبح با یک ماشین تحریر دستی شروع به نوشتن می‌کنم و حدود چهار ساعت یک روز کار می‌کنم. دو سه ساعت هم در بعد از ظهر کار می‌کنم. و این وسط نه سیگار، نه قهوه و نه غذا هیچکدام‌شان را نمی‌پذیرم. البته خیلی قبل‌ترها کارم را برای کشیدن سیگار متوقف می‌کردم. اما اینکار فضای ذهنم را منکسر می‌کرد. رشته افکار را از هم پاره می‌کند. یک نویسنده باید پیش‌نیازهای امنیتی لازم برای حفظ تنهایی خود را تامین کند. باید فکری به‌حال نیازهای خانواده‌اش هم بکند. معمولا در موقع نوشتن به‌طور اصراف‌گونه‌ای توجهم را جلب کارم می‌کنم. من این شیوه را از بورخس یاد گرفتم. می‌دانید آدم باید یکجوری خودش را وقف نوشتن نوشته‌اش بکند.

دان دلیللو


@Writing_lovers
نقطه عطفی در نوشتن

معصومه حامی دوست

آیا شما هم با دیدن خط خطی‌های نوشته‌تان، کلافه می‌شوید و فکر می کنید حرفی برای گفتن ندارید؟

این روزها که همه‌ی ما به یک ‌کامپیوتر شخصی دسترسی داریم، نوشتن روی کاغذ و یاخط خطی کردن، تا حد زیادی نوستالژیک به نظر می‌آید.

خط زدن مرحله‌ی مهمی از کار نوشتن نویسندگان بزرگ گذشته بوده. همه‌ی آنان بدون استثنا اعتراف کرده‌اند که نسخه‌ی اولیه‌ی آثارشان پر از خط زدن‌های مکرر بوده است.

ممکن است بعضی ها با دیدن خط خطی ها در دست نوشته‌هایشان، مأیوس شوند و گمان کنند به بن‌بست رسیده اند، اما حقیقت این است که این حالت نشانه‌ی تلاش ذهن است برای ورود به بخش اصلی نوشتن و بیش از آنکه مانع نوشتن نویسنده باشد، نشانه‌ی آغاز فعالیت ذهن او است.

مفاهیمی که نویسنده در ابتدای کار قادر به بیانش نیست به شکل خط خطی هایی در متن ظاهر می‌شود. ذهن از میان انبوه اطلاعات به جستجوی یک صورتبندی مناسب می پردازد و این کار زمان می‌برد.

شاید این گفته ظاهرا عجیب به نظر بیاید اما خط زدنها نقطه‌ی عطفی در نوشتن‌تان به حساب می‌آیند.

بنابراین هر گاه در نوشتن مجبور شدید چندین بار خط بزنید، با صبوری به نوشتن ادامه دهید و آن را نقطه پایان کارتان ندانید، چرا که ذهن‌‌تان در حال سازمان دادن داده ها به شیوه ای دقیق و متفاوت است.

به این فرایند اعتماد کنید و به ذهن تان مجال دهید تا بهترین جمله بندی ها را در اختیار شما قرار دهد.


@Writing_lovers🖌
«ما گربه هستیم» اصیل‌ترین و فراموش‌نشدنی‌ترین رمان ژاپنی است؛ یک فانتزی سورئال که در چارچوب روایت راوی آن -که یک حیوان اهلی بی‌سرپناه است؛ گربه‌ای که ناظر کنش‌های آدم‌هاست- می‌چرخد. «ما گربه هستیم» اولین جمله کتاب است و جمله بعدی «تا‌به‌حال نامی نداشته‌ایم».


📗«ما گربه هستیم»
ناتسومه سوسه‌کی
برگردان: سیما باوی

http://www.madomeh.com/site/news/news/10021.htm


@Writing_lovers
نوشتن یک انتخاب ماوراءالطبیعه است. یک سرمایه گذاری کامل است. نویسنده کسی دیگر می‌شود اگر چنین نباشد شما تنها یک رمان ساز خوب خواهید بود. برای نوشتن باید ایمان قوی داشت. برای اینکه در یک گوشه بنشینید و بنویسید، بدون اینکه اطمینان داشته باشید اثرتان منتشر خواهد شد. در ضمن یک ایمان قوی نیز لازم است تا باور کنیم که می‌توانیم جهان را تغییر دهیم.

آندره مکین


@Writing_lovers
داستان خود را درست کنید.

گلوریا کمپتون

یک نگاه به داستان خود بیندازید و موارد زیر را درباره گفت و گو نویسی، در آن رعایت کنید. کارهایی که باید انجام دهید اینهاست:

۱. هر چقدر می‌توانید اشاره‌های مستقیم را در گفتگوها حذف کنید: هر جا شخصیت‌های شما اسامی همدیگر را تکرار کرده‌اند حذف کنید.

۲. متن گفت‌وگوها را در داستان مرور کنید و هر جا با قیود و صفات نحوۀ ادا شدن گفت‌وگوها را شرح داده یا توصیف کرده‌اید حذف کنید.

٣. گفت‌وگوی هر شخصیت باید با گفت‌وگوی شخصیت قبلی و گفت‌وگوی شخصیت بعدی ارتباط داشته باشد؛ مگر اینکه شخصیتی اختلال ذهن داشته باشد یا حواسش پرت باشد یا قرص اعتیادآور مصرف کرده باشد یا مست باشد و....

۴. جاهایی را پیدا کنید که انبوهی از اطلاعات داستان در یک‌جا جمع شده باشد، اما بتوان آنها را در روایت‌های مختلف، در جاهای مختلف داستان، گنجاند و پخش کرد و تأثیر و کارآیی آن را چند برابر کرد. موقع بررسی گفت‌وگوها با خودتان کاملاً روراست باشید تا مطمئن شوید شخصیت‌هایتان از سر نیاز خودشان صحبت می‌کنند نه برای اینکه به خواننده اطلاعاتی بدهند.

۵. بدترین گناهی که موقع نوشتن ممکن است از شما سر بزند این است که با گفت‌وگو خوانندۀ خود را خسته کنید. گفت‌وگوهایتان را مرور کنید و تنش و تعلیق را در آنها وارد کنید و اگر درگیری در آنها نیست، درگیری در آنها به وجود بیاورید. ببینید آیا گفت‌وگوهایتان آن‌قدر جذاب هست که کسی دلش بخواهد یواشکی به حرفهای شخصیت‌های شما گوش دهد یا نه؟

۶. ​مطمئن شوید که گفت‌وگو طبیعی و واقعی است. در جاهای مناسب گفت‌وگوها از عبارات، اشاره‌ها، مقطع مقطع گویی‌ها، چند نقطه، اصطلاح عامیانه و توی حرف همدیگر دویدن شخصیت‌ها استفاده کنید.

۷. اگر در جاهایی چیزی یا اطلاعاتی را در روایت گفته‌اید یا در حادثه نشان داده‌اید، از تکرار مجدد آن در گفت‌وگو خودداری کنید.

 

📗«گفت‌وگو نویسی»،
گلوریا کمپتون
برگردان فهیمه محمد سمسار


@Writing_lovers
Forwarded from داستان کوتاه
در بدترین حالت خواندن کوهی از داستان های ضعیف این درس مهم را به وی آموخت که دقیقاً چه چیز باعث می شود یک داستان ضعیف باشد.

📗یک کیو هشتاد و چهار
هاروکی موراکامی



@Note_story
مقاومت و تحقیر دوشادوش هم حرکت می‌کنند زیرا انتقاد و طرد شدن بخشی از زندگی یک نویسنده است. بسیاری از نویسندگان خوب دنیا بارها مورد تحقیر گرفتند و کارهایشان از طرف ناشران رَد شده است. توانایی ادامه دادن بسیار ارزشمند است. سخت‌گیرترین منتقدتان ذهن خودتان است. این روزها به منتقد درونم چای و بیسکوییت و استراحتی کوتاه تعارف می‌کنم تا دست از سرم بردارد اما در روزهای آغازین کارم مجبور بودم یک هفته استراحت کنم تا با من مهربان باشد.

جی کی. رولینگ


@Writing_lovers
ما برای کتاب‌ها زندگی می‌کنیم. کتاب‌خانه‌ها اماکنی سحرآمیزند و جهان پر از کتاب‌های ارزشمندی است که کسی نمی‌خواندشان و اینکه کتاب‌ها همیشه و همواره از دیگر کتاب‌ها سخن می‌گویند.


اومبرتو اکو


@Writing_lovers
در قرن نوزدهم، «شارل بودلر»، در آثار خود، شخصیتی جالب را معرفی و تحسین می کند: «فلانور» یا «پرسه زن»، فردی که در شهر مدرن قدم می زند تا آن را به شکلی مستقیم و بی واسطه تجربه کند. او از تجربه ی حس گمنامی خود در شهر لذت می برد.

بودلر در مقاله ای در سال ۱۸۶۳، «مردِ توده» را این گونه توصیف می کند:

شلوغی و ازدحام، عنصر بقای اوست، مثل هوا برای پرندگان و آب برای ماهی ها. شوق و پیشه ی او، یکی شدن با انبوه مردم است. برای یک «پرسه زن» کامل، برای نظاره گر پرشور، خانه ساختن در قلب جمعیت، لذتی فراوان است، در میان فراز و نشیب ها، در میان چیزهای گذرا و بی نهایت.

«پرسه زن» را نباید صرفا یک گردشگر یا ولگرد در نظر گرفت؛ او، یک بومیِ فرهیخته است که در ازدحام شهر، غذای روح خود را فراهم می کند. او بهترین ها را انتخاب می کند، باهوش است و در جست جوی معانی پنهان، درست مثل کارآگاهی است که مناظر شهری را برای یافتن سرنخ زیر نظر دارد. «والتر بنیامین»، فیلسوف آلمانی، در این باره می نویسد:

«بودلر در مورد فردی حرف می زند که خود را وارد جریان جمعیت می کند، مثل مخزنی از انرژی الکتریکی... او این فرد را «کلایدوسکوپی مجهز به هوشیاری» می خواند.»

متن کامل مقاله:
https://www.iranketab.ir/blog/cities-in-modernist-literature?utm_source=Najva&utm_campaign=314831-20191110&utm_medium=push


@Writing_lovers
مرده باشم یا زنده،‌ آسمان ابری باشد یا آفتابی من به سراغ میز کارم می‌روم و کارم را انجام می‌دهم.

دانیل استیل


@Writing_lovers
فکر اولیه از هر جایی ممکن است به ذهن شما برسد. دیدن یک عکس در یک مجله، شنیدن فریاد «نون خشک  نمکیه»ی یک بچه مدرسه ای از توی خیابان، دیدن یک سگ ولگرد که جای جای بدنش پر از جای ضرب و شتم است، دیدن یک شاخه گل سرخ توی سطل زباله و به یاد آوردن یک خاطره، خواندن یک داستان، دیدن یک فیلم و یا هر چیز دیگر می تواند محرک‌های خوبی برای شکل گرفتن یک ایده باشد. مهم آن است که گیرنده‌های حساسی داشته باشید و نسبت به اتفاقات ریز و درشت اطراف بی تفاوت نباشید.
 همه‌ی نویسندگان دفترچه‌ای دارند که ایده‌های فراوانی را در آن ثبت کرده اند. آنها آن قدر این کار را تکرار کرده اند که ذهنشان به سرعت نسبت به وقایع واکنش نشان می‌دهد و زودتر از دیگران قادر به کشف لحظه‌ها هستند. شکل گرفتن ایده در ذهن مثل کاشته شدن یک دانه در زمین است که اگر باغبان، هوای آن را داشته باشد، با رسیدگی بسیار، رفته رفته به درختی تنومند تبدیل خواهد شد. یادتان باشد که در ابتدای امر ممکن است تعداد ایده‌هایتان به نسبت داستان‌هایتان صد به یک باشد! ممکن است این گونه تصور کنید که ایده‌های بسیار نویی در اختیار دارید اما توان تبدیل کردن آن ها را به داستان ندارید. این موضوع کاملاً طبیعی است. بسیاری از ایده های شما این ویژگی را دارند که تا زمانی که به داستان نویسی قهار تبدیل نشده اید اجازه‌ی داستان شدن خود را به شما نخواهند داد! بنا بر این سوژه هایتان را کنار بگذارید و مطمئن باشید روزی فراخواهد رسید که با تسلط بر اصول نویسندگی از آنها داستانی خوب خواهید نوشت. سید مهدی شجاعی درباره‌ی آخرین رمانش گفته است که از شکل گیری ایده‌ی آن بیست سال می‌گذرد!
این را هم در نظر داشته باشید که با داشتن ده‌ها فکر اولیه در سر نباید ذوق زده شد!! چرا که پس از فکر اولیه دو گام بلند بسیار مهم تا نگارش یک داستان فاصله است که یکی همان رسیدن به یک طرح منسجم است و دیگری تبدیل طرح به داستان که به گفته ی بزرگان این بخش دوم، خلاقانه‌ترین بخش داستان نویسی محسوب می شود.


سید محمد رضا خردمندان


@Writing_lovers
احساس می کنم هر آن چیزی که خوانده ام به دردم خورده است. خواندن یک کتاب مثل سفر در یک راه است. هم راه های جذاب وجود دارد و هم راه های خسته کننده،‌ راه هایی که به مقاصد زیبا می رسند و راه هایی که به هیچ کجا نمی رسند. خواندن یک کتاب نفوذ به یک دنیای دیگر است.
خواندن یک کتاب مثل شناختن یک آدم جدید است. کسانی هستند که از همان دقیقه اول من را جذب خودشان می کنند و با کمترین تماس من را وابسته می کنند. افرادی هم هستند که بی بخار و بی ارزش به نظر می آیند تا زمانی که به آنها نزدیک تر می شوم و لذت بردن از بودن با آنها آغاز می شود.

📗نامه هایی برای کلودیا ( حرف های یک روان درمانگر گشتالتی برای یک دوست)
نویسنده: خورخه بوکای
مترجم: رضا اسکندری
ناشر: آراسته


@Writing_lovers