رعایت دقیق دستور زبان در گفتگو نویسی
گلوریا کمپتون
در گفتوگو، بر خلاف نگارش عناصر دیگر داستان، لزومی ندارد مو به مو دستور زبان را رعایت کنید. اگر کسی به شما گفته است که گفتوگوی شما رسمی و خشک و عصا قورتداده به نظر میرسد، منظورش این بوده که شما خیلی دقیق دستور زبان را در گفتوگونویسی رعایت میکنید و این، شبیه حرف زدن مردم نیست. فقط برای اینکه نشان دهید در دورههای تاریخی مردم چطور حرف میزدند و در متنهای تاریخی، نوشتن گفتوگوها بر اساس ضوابط دستوری فکر بدی نیست، اما اگر داستان شما در دورهای از گذشته اتفاق نمیافتد و تاریخی نیست و نمیخواهید که مردم به شما بخندند، باید هنگام گفتوگو از گفتوگوهایی جاندار استفاده کنید.
📗«گفتوگو نویسی»
گلوریا کمپتون
@Writing_lovers
گلوریا کمپتون
در گفتوگو، بر خلاف نگارش عناصر دیگر داستان، لزومی ندارد مو به مو دستور زبان را رعایت کنید. اگر کسی به شما گفته است که گفتوگوی شما رسمی و خشک و عصا قورتداده به نظر میرسد، منظورش این بوده که شما خیلی دقیق دستور زبان را در گفتوگونویسی رعایت میکنید و این، شبیه حرف زدن مردم نیست. فقط برای اینکه نشان دهید در دورههای تاریخی مردم چطور حرف میزدند و در متنهای تاریخی، نوشتن گفتوگوها بر اساس ضوابط دستوری فکر بدی نیست، اما اگر داستان شما در دورهای از گذشته اتفاق نمیافتد و تاریخی نیست و نمیخواهید که مردم به شما بخندند، باید هنگام گفتوگو از گفتوگوهایی جاندار استفاده کنید.
📗«گفتوگو نویسی»
گلوریا کمپتون
@Writing_lovers
گراهام گرین در توجیه دشواری نخستین و آسان یابی بعدی نوشتن اشاره روشنگری دارد: «در مورد نویسندگی بسیاری از عوامل در انقیاد کارهای پیش پاافتاده و روزمره هستند. ممکن است آدم گرفتار خریدهای روزانه، پرداخت مالیات و گفت وگوهای بیهوده باشد لیکن جریان غیرارادی و ناخودآگاه حواس، آزادانه به سیر خود ادامه میدهد، مشکلات را میگشاید و به طرح ریزی می پردازد. آدم نومید با مغزی خالی پشت میز کار خود می نشیند و آنگاه یکباره کلمات به خاطر می آیند و حالاتی که گفتی در اعماق بن بستی یخ زده اند به خودی خود به تحرک در می آیند. عمل نویسندگی در حین خواب یا در حال سرزدن به مغازه ها و موقع وراجی با دیگران، به طور غیرارادی تکوین مییابد.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
تا وقتی نویسنده شخصاً در خطر قرار نگیرد –تا وقتی کتاب به نحوی ماجراجویی به سمت یک چیز ناشناخته نباشد؛ تا وقتی نویسنده مسئلهای پیچیده برای خود طرح نکرده باشد؛ تا وقتی کتابِ تمامشده نشاندهندهی غلبه بر مقاومتی قدرتمند نباشد- کتابش ارزش خواندن ندارد. یا در جایگاه نویسنده، به نظر من، ارزشِ نوشتهشدن ندارد.
در جایگاه نویسنده به خوانندگانتان تعهد دارید که برای خود چالشی بسیار سخت طرح کنید، چالشی که امیدوارید بتوانید از پسش برآیید. باید برای هر کتاب تا بیشترین عمقِ ممکن بکاوید و به ژرفترین جاهای ممکن برسید. و اگر این کار را بکنید و موفق شوید کتاب بهنسبت خوبی بنویسید، به این معنی است که بار بعد که میخواهید کتابی بنویسید، باید باز عمیقتر بکاوید و به جاهای ژرفتری برسید، در غیر این صورت، باز هم، آن کتاب ارزش نوشتهشدن ندارد. و در عمل، این یعنی برای نوشتن کتاب بعدیتان باید یکی دیگر شوید. آدمی که تا الان هستید، پیش از این بهترین کتابی که میتوانسته نوشته است. و شما نمیتوانید جز با تغییر خود پیش بروید. به عبارت دیگر، نمیتوانید جز با کار کردن روی داستان زندگی خودتان پیش بروید، چیزی که میتوان به آن گفت: خودزندگینامهی شما.
جاناتان فرنزن
@Writing_lovers
در جایگاه نویسنده به خوانندگانتان تعهد دارید که برای خود چالشی بسیار سخت طرح کنید، چالشی که امیدوارید بتوانید از پسش برآیید. باید برای هر کتاب تا بیشترین عمقِ ممکن بکاوید و به ژرفترین جاهای ممکن برسید. و اگر این کار را بکنید و موفق شوید کتاب بهنسبت خوبی بنویسید، به این معنی است که بار بعد که میخواهید کتابی بنویسید، باید باز عمیقتر بکاوید و به جاهای ژرفتری برسید، در غیر این صورت، باز هم، آن کتاب ارزش نوشتهشدن ندارد. و در عمل، این یعنی برای نوشتن کتاب بعدیتان باید یکی دیگر شوید. آدمی که تا الان هستید، پیش از این بهترین کتابی که میتوانسته نوشته است. و شما نمیتوانید جز با تغییر خود پیش بروید. به عبارت دیگر، نمیتوانید جز با کار کردن روی داستان زندگی خودتان پیش بروید، چیزی که میتوان به آن گفت: خودزندگینامهی شما.
جاناتان فرنزن
@Writing_lovers
تو هنوز نفهمیده ای که دقیقاً می خواهی در چه مورد بنویسی. به همین خاطر هم بسیاری از داستان هایت در هسته چیزی کم دارند. می دانم که درونت چیزی هست که نیاز داری در مورد آن بنویسی اما نمی توانی آن را بیرون بیاوری. مانند یک حیوان کوچک هراسناک است. درون غارش مخفی شده، می دانی آنجاست اما تا خودش بیرون نیاید هیچ راهی برای گرفتنش نداری. به همین علت هم هست که دائم می گویی باید به آن زمان بدهی.
📗یک کیو هشتاد و چهار
هاروکی موراکامی
@Writing_lovers
📗یک کیو هشتاد و چهار
هاروکی موراکامی
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استفاده از قیود، صفات و دیگر ملحقات نامناسب در گفتگونویسی
به متن زیر دقت کنید:
«صورت جوزف کمکم قرمز پررنگ شد؛ درست مثل روشنایی حباب لامپ سیصد واتی. نگاه تندی به دالورس کرد. با خشم (یا عصبانیت یا تندی، مهم نیست چهجوری) به او گفت: «گم شو بیرون!»
بله مهم نیست. چون مهم این است که ما میدانیم قیافهاش کاملاً قرمز شده و بهتندی به شخصیت دیگر نگاه میکند. پس چی فکر کردید؟ یعنی ما با این وضع او فکر میکنیم شنگول است؟ آیا اصلاً لزومی دارد نویسنده به ما بگوید او با خشم (یا عصبانیت یا تندی) کلمات را گفت؟
جواب معلوم است. جالب این است که اینجور قیود اضافی اغلب بر روی کاغذ میآیند ساختگی و مسخره به نظر میرسند. با این حال من دائم در نوشتهها میبینم که نویسندهها از کلمات با خشم، عصبانیت و ... استفاده میکنند. البته کلمات و قیود زائد دیگری هم مثل با نارضایتی، با شگفتی، با تعجب، با نگرانی، دیوانهوار، از روی حماقت هم هست. اما حتی قیود خیلی مرسوم هم مثل با ملایمت، با آرامی و سرسختانه، وقتی قصد شما این است که گفتوگویی پر احساس و پرتنش بنویسید زائد است.
وظیفۀ شما در مقام نویسنده این است که مطمئن شوید گفتوگوی شما دقیقاً و بهدرستی با خواننده ارتباط برقرار میکند. گاهی اوقات برای رساندن دقیق معنی مورد نظرتان در گفتوگو به عوامل کمکی مثل روایت و حادثه نیاز دارید. حادثه همیشه کمککار خوبی است. اگر شخصیتی کمی آشفته و ناراحت باشد، بگذارید یک ظرف پرت کند یا به دیوار مشت بکوبد. مسلماً این بهتر از آن است که بنویسید: «با عصبانیت گفت». اگر میخواهید بگویید شخصیت خوشحال است، در برابر استفاده از «با خوشحالی گفت»، مقاومت کنید و به جایش بگذارید شخصیت دیگری را از خوشحالی محکم بگیرد یا از زمین بلند کند و دور خودش بچرخاند.
📗 «گفت و گو نویسی»
گلوریاکمپتون
@Writing_lovers
به متن زیر دقت کنید:
«صورت جوزف کمکم قرمز پررنگ شد؛ درست مثل روشنایی حباب لامپ سیصد واتی. نگاه تندی به دالورس کرد. با خشم (یا عصبانیت یا تندی، مهم نیست چهجوری) به او گفت: «گم شو بیرون!»
بله مهم نیست. چون مهم این است که ما میدانیم قیافهاش کاملاً قرمز شده و بهتندی به شخصیت دیگر نگاه میکند. پس چی فکر کردید؟ یعنی ما با این وضع او فکر میکنیم شنگول است؟ آیا اصلاً لزومی دارد نویسنده به ما بگوید او با خشم (یا عصبانیت یا تندی) کلمات را گفت؟
جواب معلوم است. جالب این است که اینجور قیود اضافی اغلب بر روی کاغذ میآیند ساختگی و مسخره به نظر میرسند. با این حال من دائم در نوشتهها میبینم که نویسندهها از کلمات با خشم، عصبانیت و ... استفاده میکنند. البته کلمات و قیود زائد دیگری هم مثل با نارضایتی، با شگفتی، با تعجب، با نگرانی، دیوانهوار، از روی حماقت هم هست. اما حتی قیود خیلی مرسوم هم مثل با ملایمت، با آرامی و سرسختانه، وقتی قصد شما این است که گفتوگویی پر احساس و پرتنش بنویسید زائد است.
وظیفۀ شما در مقام نویسنده این است که مطمئن شوید گفتوگوی شما دقیقاً و بهدرستی با خواننده ارتباط برقرار میکند. گاهی اوقات برای رساندن دقیق معنی مورد نظرتان در گفتوگو به عوامل کمکی مثل روایت و حادثه نیاز دارید. حادثه همیشه کمککار خوبی است. اگر شخصیتی کمی آشفته و ناراحت باشد، بگذارید یک ظرف پرت کند یا به دیوار مشت بکوبد. مسلماً این بهتر از آن است که بنویسید: «با عصبانیت گفت». اگر میخواهید بگویید شخصیت خوشحال است، در برابر استفاده از «با خوشحالی گفت»، مقاومت کنید و به جایش بگذارید شخصیت دیگری را از خوشحالی محکم بگیرد یا از زمین بلند کند و دور خودش بچرخاند.
📗 «گفت و گو نویسی»
گلوریاکمپتون
@Writing_lovers
معمولا اول صبح با یک ماشین تحریر دستی شروع به نوشتن میکنم و حدود چهار ساعت یک روز کار میکنم. دو سه ساعت هم در بعد از ظهر کار میکنم. و این وسط نه سیگار، نه قهوه و نه غذا هیچکدامشان را نمیپذیرم. البته خیلی قبلترها کارم را برای کشیدن سیگار متوقف میکردم. اما اینکار فضای ذهنم را منکسر میکرد. رشته افکار را از هم پاره میکند. یک نویسنده باید پیشنیازهای امنیتی لازم برای حفظ تنهایی خود را تامین کند. باید فکری بهحال نیازهای خانوادهاش هم بکند. معمولا در موقع نوشتن بهطور اصرافگونهای توجهم را جلب کارم میکنم. من این شیوه را از بورخس یاد گرفتم. میدانید آدم باید یکجوری خودش را وقف نوشتن نوشتهاش بکند.
دان دلیللو
@Writing_lovers
دان دلیللو
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
نقطه عطفی در نوشتن
✍معصومه حامی دوست
آیا شما هم با دیدن خط خطیهای نوشتهتان، کلافه میشوید و فکر می کنید حرفی برای گفتن ندارید؟
این روزها که همهی ما به یک کامپیوتر شخصی دسترسی داریم، نوشتن روی کاغذ و یاخط خطی کردن، تا حد زیادی نوستالژیک به نظر میآید.
خط زدن مرحلهی مهمی از کار نوشتن نویسندگان بزرگ گذشته بوده. همهی آنان بدون استثنا اعتراف کردهاند که نسخهی اولیهی آثارشان پر از خط زدنهای مکرر بوده است.
ممکن است بعضی ها با دیدن خط خطی ها در دست نوشتههایشان، مأیوس شوند و گمان کنند به بنبست رسیده اند، اما حقیقت این است که این حالت نشانهی تلاش ذهن است برای ورود به بخش اصلی نوشتن و بیش از آنکه مانع نوشتن نویسنده باشد، نشانهی آغاز فعالیت ذهن او است.
مفاهیمی که نویسنده در ابتدای کار قادر به بیانش نیست به شکل خط خطی هایی در متن ظاهر میشود. ذهن از میان انبوه اطلاعات به جستجوی یک صورتبندی مناسب می پردازد و این کار زمان میبرد.
شاید این گفته ظاهرا عجیب به نظر بیاید اما خط زدنها نقطهی عطفی در نوشتنتان به حساب میآیند.
بنابراین هر گاه در نوشتن مجبور شدید چندین بار خط بزنید، با صبوری به نوشتن ادامه دهید و آن را نقطه پایان کارتان ندانید، چرا که ذهنتان در حال سازمان دادن داده ها به شیوه ای دقیق و متفاوت است.
به این فرایند اعتماد کنید و به ذهن تان مجال دهید تا بهترین جمله بندی ها را در اختیار شما قرار دهد.
@Writing_lovers🖌
✍معصومه حامی دوست
آیا شما هم با دیدن خط خطیهای نوشتهتان، کلافه میشوید و فکر می کنید حرفی برای گفتن ندارید؟
این روزها که همهی ما به یک کامپیوتر شخصی دسترسی داریم، نوشتن روی کاغذ و یاخط خطی کردن، تا حد زیادی نوستالژیک به نظر میآید.
خط زدن مرحلهی مهمی از کار نوشتن نویسندگان بزرگ گذشته بوده. همهی آنان بدون استثنا اعتراف کردهاند که نسخهی اولیهی آثارشان پر از خط زدنهای مکرر بوده است.
ممکن است بعضی ها با دیدن خط خطی ها در دست نوشتههایشان، مأیوس شوند و گمان کنند به بنبست رسیده اند، اما حقیقت این است که این حالت نشانهی تلاش ذهن است برای ورود به بخش اصلی نوشتن و بیش از آنکه مانع نوشتن نویسنده باشد، نشانهی آغاز فعالیت ذهن او است.
مفاهیمی که نویسنده در ابتدای کار قادر به بیانش نیست به شکل خط خطی هایی در متن ظاهر میشود. ذهن از میان انبوه اطلاعات به جستجوی یک صورتبندی مناسب می پردازد و این کار زمان میبرد.
شاید این گفته ظاهرا عجیب به نظر بیاید اما خط زدنها نقطهی عطفی در نوشتنتان به حساب میآیند.
بنابراین هر گاه در نوشتن مجبور شدید چندین بار خط بزنید، با صبوری به نوشتن ادامه دهید و آن را نقطه پایان کارتان ندانید، چرا که ذهنتان در حال سازمان دادن داده ها به شیوه ای دقیق و متفاوت است.
به این فرایند اعتماد کنید و به ذهن تان مجال دهید تا بهترین جمله بندی ها را در اختیار شما قرار دهد.
@Writing_lovers🖌
«ما گربه هستیم» اصیلترین و فراموشنشدنیترین رمان ژاپنی است؛ یک فانتزی سورئال که در چارچوب روایت راوی آن -که یک حیوان اهلی بیسرپناه است؛ گربهای که ناظر کنشهای آدمهاست- میچرخد. «ما گربه هستیم» اولین جمله کتاب است و جمله بعدی «تابهحال نامی نداشتهایم».
📗«ما گربه هستیم»
ناتسومه سوسهکی
برگردان: سیما باوی
http://www.madomeh.com/site/news/news/10021.htm
@Writing_lovers
📗«ما گربه هستیم»
ناتسومه سوسهکی
برگردان: سیما باوی
http://www.madomeh.com/site/news/news/10021.htm
@Writing_lovers
نوشتن یک انتخاب ماوراءالطبیعه است. یک سرمایه گذاری کامل است. نویسنده کسی دیگر میشود اگر چنین نباشد شما تنها یک رمان ساز خوب خواهید بود. برای نوشتن باید ایمان قوی داشت. برای اینکه در یک گوشه بنشینید و بنویسید، بدون اینکه اطمینان داشته باشید اثرتان منتشر خواهد شد. در ضمن یک ایمان قوی نیز لازم است تا باور کنیم که میتوانیم جهان را تغییر دهیم.
آندره مکین
@Writing_lovers
آندره مکین
@Writing_lovers
داستان خود را درست کنید.
گلوریا کمپتون
یک نگاه به داستان خود بیندازید و موارد زیر را درباره گفت و گو نویسی، در آن رعایت کنید. کارهایی که باید انجام دهید اینهاست:
۱. هر چقدر میتوانید اشارههای مستقیم را در گفتگوها حذف کنید: هر جا شخصیتهای شما اسامی همدیگر را تکرار کردهاند حذف کنید.
۲. متن گفتوگوها را در داستان مرور کنید و هر جا با قیود و صفات نحوۀ ادا شدن گفتوگوها را شرح داده یا توصیف کردهاید حذف کنید.
٣. گفتوگوی هر شخصیت باید با گفتوگوی شخصیت قبلی و گفتوگوی شخصیت بعدی ارتباط داشته باشد؛ مگر اینکه شخصیتی اختلال ذهن داشته باشد یا حواسش پرت باشد یا قرص اعتیادآور مصرف کرده باشد یا مست باشد و....
۴. جاهایی را پیدا کنید که انبوهی از اطلاعات داستان در یکجا جمع شده باشد، اما بتوان آنها را در روایتهای مختلف، در جاهای مختلف داستان، گنجاند و پخش کرد و تأثیر و کارآیی آن را چند برابر کرد. موقع بررسی گفتوگوها با خودتان کاملاً روراست باشید تا مطمئن شوید شخصیتهایتان از سر نیاز خودشان صحبت میکنند نه برای اینکه به خواننده اطلاعاتی بدهند.
۵. بدترین گناهی که موقع نوشتن ممکن است از شما سر بزند این است که با گفتوگو خوانندۀ خود را خسته کنید. گفتوگوهایتان را مرور کنید و تنش و تعلیق را در آنها وارد کنید و اگر درگیری در آنها نیست، درگیری در آنها به وجود بیاورید. ببینید آیا گفتوگوهایتان آنقدر جذاب هست که کسی دلش بخواهد یواشکی به حرفهای شخصیتهای شما گوش دهد یا نه؟
۶. مطمئن شوید که گفتوگو طبیعی و واقعی است. در جاهای مناسب گفتوگوها از عبارات، اشارهها، مقطع مقطع گوییها، چند نقطه، اصطلاح عامیانه و توی حرف همدیگر دویدن شخصیتها استفاده کنید.
۷. اگر در جاهایی چیزی یا اطلاعاتی را در روایت گفتهاید یا در حادثه نشان دادهاید، از تکرار مجدد آن در گفتوگو خودداری کنید.
📗«گفتوگو نویسی»،
گلوریا کمپتون
برگردان فهیمه محمد سمسار
@Writing_lovers
گلوریا کمپتون
یک نگاه به داستان خود بیندازید و موارد زیر را درباره گفت و گو نویسی، در آن رعایت کنید. کارهایی که باید انجام دهید اینهاست:
۱. هر چقدر میتوانید اشارههای مستقیم را در گفتگوها حذف کنید: هر جا شخصیتهای شما اسامی همدیگر را تکرار کردهاند حذف کنید.
۲. متن گفتوگوها را در داستان مرور کنید و هر جا با قیود و صفات نحوۀ ادا شدن گفتوگوها را شرح داده یا توصیف کردهاید حذف کنید.
٣. گفتوگوی هر شخصیت باید با گفتوگوی شخصیت قبلی و گفتوگوی شخصیت بعدی ارتباط داشته باشد؛ مگر اینکه شخصیتی اختلال ذهن داشته باشد یا حواسش پرت باشد یا قرص اعتیادآور مصرف کرده باشد یا مست باشد و....
۴. جاهایی را پیدا کنید که انبوهی از اطلاعات داستان در یکجا جمع شده باشد، اما بتوان آنها را در روایتهای مختلف، در جاهای مختلف داستان، گنجاند و پخش کرد و تأثیر و کارآیی آن را چند برابر کرد. موقع بررسی گفتوگوها با خودتان کاملاً روراست باشید تا مطمئن شوید شخصیتهایتان از سر نیاز خودشان صحبت میکنند نه برای اینکه به خواننده اطلاعاتی بدهند.
۵. بدترین گناهی که موقع نوشتن ممکن است از شما سر بزند این است که با گفتوگو خوانندۀ خود را خسته کنید. گفتوگوهایتان را مرور کنید و تنش و تعلیق را در آنها وارد کنید و اگر درگیری در آنها نیست، درگیری در آنها به وجود بیاورید. ببینید آیا گفتوگوهایتان آنقدر جذاب هست که کسی دلش بخواهد یواشکی به حرفهای شخصیتهای شما گوش دهد یا نه؟
۶. مطمئن شوید که گفتوگو طبیعی و واقعی است. در جاهای مناسب گفتوگوها از عبارات، اشارهها، مقطع مقطع گوییها، چند نقطه، اصطلاح عامیانه و توی حرف همدیگر دویدن شخصیتها استفاده کنید.
۷. اگر در جاهایی چیزی یا اطلاعاتی را در روایت گفتهاید یا در حادثه نشان دادهاید، از تکرار مجدد آن در گفتوگو خودداری کنید.
📗«گفتوگو نویسی»،
گلوریا کمپتون
برگردان فهیمه محمد سمسار
@Writing_lovers
Forwarded from داستان کوتاه
در بدترین حالت خواندن کوهی از داستان های ضعیف این درس مهم را به وی آموخت که دقیقاً چه چیز باعث می شود یک داستان ضعیف باشد.
📗یک کیو هشتاد و چهار
هاروکی موراکامی
@Note_story
📗یک کیو هشتاد و چهار
هاروکی موراکامی
@Note_story
مقاومت و تحقیر دوشادوش هم حرکت میکنند زیرا انتقاد و طرد شدن بخشی از زندگی یک نویسنده است. بسیاری از نویسندگان خوب دنیا بارها مورد تحقیر گرفتند و کارهایشان از طرف ناشران رَد شده است. توانایی ادامه دادن بسیار ارزشمند است. سختگیرترین منتقدتان ذهن خودتان است. این روزها به منتقد درونم چای و بیسکوییت و استراحتی کوتاه تعارف میکنم تا دست از سرم بردارد اما در روزهای آغازین کارم مجبور بودم یک هفته استراحت کنم تا با من مهربان باشد.
جی کی. رولینگ
@Writing_lovers
جی کی. رولینگ
@Writing_lovers
ما برای کتابها زندگی میکنیم. کتابخانهها اماکنی سحرآمیزند و جهان پر از کتابهای ارزشمندی است که کسی نمیخواندشان و اینکه کتابها همیشه و همواره از دیگر کتابها سخن میگویند.
اومبرتو اکو
@Writing_lovers
اومبرتو اکو
@Writing_lovers