یک روز جرج برنارد شاو در یککتابفروشی دست دوم ارزان قیمت، یک نسخه از کتاب خود را یافت که در آن برای دوستی نوشته بود:« با احترام فراوان، جرج برنارد شاو»
شاو کتاب را خرید و با یک تقدیم نامهی دیگر برای آن شخص فرستاد:« با احترام مجدد. جرج برنارد شاو»
شاو کتاب را خرید و با یک تقدیم نامهی دیگر برای آن شخص فرستاد:« با احترام مجدد. جرج برنارد شاو»
شور و شعف شما در چیست؟
جوزف کمبل
اهمیت حرف زدن از خود به حدی است که اغلب نویسندگان بزرگ از ضرورت آن سخن گفتهاند. آیا چیزی هست که متعلق به خود شما باشد و بتوانید دربارهی آن بنویسید؟
شرححال نویسی نوعی از نوشتن است که در آن نویسنده تجربه ای از زندگیش را روایت میکند. این سرنوشت او نیست بلکه تلاش برای معنا دادن به زندگی وتعامل او با خاطراتش است.
همیشه واژههای خاطرات، اعترافات و شرح حال برایم جذاب بودهاند. در این نوع کتابها نویسنده، همچون دوستی صمیمی با مخاطب حرف میزند.
دربارهی کتابهایی مانند اعترافات آگوستین قدیس، ژان ژاک روسو، اعترافات یک ابله استریندبرگ، اعترافات رمان نویس جوان اکو، خاطرات ساراماگو و ... کنجکاو بودهام بدانم که نویسندگان آن چطور به زندگی شان معنا میدهند تا بتوانم همین کار را با زندگی خودم انجام دهم.
اسطوره شما چیست؟ اسطوره ای که در آن زندگی میکنید؟ جواب به این سؤال نشان میدهد، شما چگونه زندگی میکنید.
داستان خودتان را کشف کنید و آن را در پانزده صفحه بنویسید. هربار که معنایی را در دل جریان های معمولی زندگی خود کشف میکنید، از روزمرگی فاصله میگیرید و زندگیتان شکل ماجرا جویانه ای بهخود میگیرد.
در ضمن در بیان شرح حالتان به یکشکل از نوشتن اکتفا نکنید، بلکه آن را چندین و چندبار به شکل های گوناگون بیازمایید تا در نهایت به روایتی دلخواه از زندگیتان دست پیدا کنید.
جوزف کمبل
اهمیت حرف زدن از خود به حدی است که اغلب نویسندگان بزرگ از ضرورت آن سخن گفتهاند. آیا چیزی هست که متعلق به خود شما باشد و بتوانید دربارهی آن بنویسید؟
شرححال نویسی نوعی از نوشتن است که در آن نویسنده تجربه ای از زندگیش را روایت میکند. این سرنوشت او نیست بلکه تلاش برای معنا دادن به زندگی وتعامل او با خاطراتش است.
همیشه واژههای خاطرات، اعترافات و شرح حال برایم جذاب بودهاند. در این نوع کتابها نویسنده، همچون دوستی صمیمی با مخاطب حرف میزند.
دربارهی کتابهایی مانند اعترافات آگوستین قدیس، ژان ژاک روسو، اعترافات یک ابله استریندبرگ، اعترافات رمان نویس جوان اکو، خاطرات ساراماگو و ... کنجکاو بودهام بدانم که نویسندگان آن چطور به زندگی شان معنا میدهند تا بتوانم همین کار را با زندگی خودم انجام دهم.
اسطوره شما چیست؟ اسطوره ای که در آن زندگی میکنید؟ جواب به این سؤال نشان میدهد، شما چگونه زندگی میکنید.
داستان خودتان را کشف کنید و آن را در پانزده صفحه بنویسید. هربار که معنایی را در دل جریان های معمولی زندگی خود کشف میکنید، از روزمرگی فاصله میگیرید و زندگیتان شکل ماجرا جویانه ای بهخود میگیرد.
در ضمن در بیان شرح حالتان به یکشکل از نوشتن اکتفا نکنید، بلکه آن را چندین و چندبار به شکل های گوناگون بیازمایید تا در نهایت به روایتی دلخواه از زندگیتان دست پیدا کنید.
زبان خاص نویسنده
به دوستان جوانم توصیه میکنم اگر داستانهای غربی میخوانند، سفرنامه ناصرخسرو را هم بخوانند. اینها را باید روزانه خواند. ابتدا با پنج دقیقه شروع کنند و همینطور مقدار و زمان خواندن متون کهن را افزایش دهند؛ آنهم با «صدای بلند»! به این شیوه، زبان و موسیقی آن متن خاص در ذهن انسان جا میافتد و نویسنده امروزی، زبان خود را پیدا میکند.
محمدرضا صفدری
@Writing_lovers
به دوستان جوانم توصیه میکنم اگر داستانهای غربی میخوانند، سفرنامه ناصرخسرو را هم بخوانند. اینها را باید روزانه خواند. ابتدا با پنج دقیقه شروع کنند و همینطور مقدار و زمان خواندن متون کهن را افزایش دهند؛ آنهم با «صدای بلند»! به این شیوه، زبان و موسیقی آن متن خاص در ذهن انسان جا میافتد و نویسنده امروزی، زبان خود را پیدا میکند.
محمدرضا صفدری
@Writing_lovers
بی سواد قرن بیست و یکم فردی نیست که خواندن و نوشتن نمیداند، فردی است که بد میخواند، بد مینویسد و بد میفهمد.
الوین تافلر
الوین تافلر
موقع کار دوست دارم موسیقی گوش کنم . مثلا موقع نوشتن داستان آدمهای غایب ، صبحها ساعت ۳ از خواب بر می خواستم و به دفتر کارم که یکساعت تا منزلم فاصله دارد میرفتم و قهوه ای درست می کردم و نواری از خوانندگان ایرانی میگذاشتم و شروع میکردم به نوشتن. این برنامه منظم من بود تا کارم تمام شد. فقط نظم است که میتواند خلاقیت هنرمند را هدایت کند.
تقی مدرسی
تقی مدرسی
❤2
قسمت خوب نوشتن این است که میتوانید درحالیکه بیدارید به رؤیا فرو بروید. اگر واقعاً در رؤیا بودید که نمیتوانستید آن را کنترل کنید. چون شما در حال نوشتن بیدارید؛ به همین دلیل قادرید زمان و مدت نوشتن را انتخاب کنید.
هاروکی موراکامی
هاروکی موراکامی
من در حرکت مداوم در مسیر نویسنده شدن آثار نویسندگانی را که دوست داشتم بارها و بارها خواندم.
فرانسین پروز
فرانسین پروز
نوشتن برایم ضرورت است. اگر به جای رابینسون کروزوئه بودم در آن جزیرهی تنها مینوشتم.حیات آن کس را که فقط میخواند فقیرانه می بینم.
بورخس
بورخس
«هیچ گاه کتابی را تنها به این دلیل که شروعش کردهای به پایان نبر.»
جان ویتراسپون
یک دقیقه بنشینید و با خودتان فکر کنید لازم است چه کتابهایی را بخوانید؟
شاید مانند کافکا معتقد باشید باید کتابی را خواند که مثل یک مشت به جمجمهمان بخورد و بیدارمان کند و یا ادبیاتی را دنبال کرد که از جهانی آرمانی با ما سخن بگوید.
فراموش نکنید مهترین معیار ارزیابی یک اثر ادبی، لذت و احساسی است که در ما ایجاد میکند.
بکوشید به خواندن آثاری بپردازید که به شما احساس لذت میدهد. یعنی کاری کاملا برعکس خواندن اجباری.
بورخس از خاطرهای میگوید که بعدها بر عادت مطالعهاش عمیقا تأثیر گذاشت:« پدرم کتابخانه اش را که به نظرم بی نهایت میآمد نشانم داد و گفت هر چه دلم میخواهد بخوانم و اگر کتابی خستهام کرد فورا کنارش بگذارم.»
میتوانید از تجربه بورخس استفاده کنید. اگر کتابی خسته تان کرد آن را کنار بگذارید. اجازه دهید خواندن برای شما با حس و حال خوب گره بخورد.
این ذوق و شوق در نهایت راهنمای شما خواهد بود و به تدریج به جایی میرسید که مهارت کشف کتابهای خوب و قدرت خواندن آثار ارزشمند اما دشوار را به دست میآورید.
لازم نیست در مطالعه پیرو مد روز باشید. به یاد داشته باشید اگر کتابهایی را بخوانید که همه میخوانند در نهایت همانطور میاندیشید که همه می اندیشند. پس برای متفاوت بودن لازم است راه خود را در مطالعه بیابید.
جان ویتراسپون
یک دقیقه بنشینید و با خودتان فکر کنید لازم است چه کتابهایی را بخوانید؟
شاید مانند کافکا معتقد باشید باید کتابی را خواند که مثل یک مشت به جمجمهمان بخورد و بیدارمان کند و یا ادبیاتی را دنبال کرد که از جهانی آرمانی با ما سخن بگوید.
فراموش نکنید مهترین معیار ارزیابی یک اثر ادبی، لذت و احساسی است که در ما ایجاد میکند.
بکوشید به خواندن آثاری بپردازید که به شما احساس لذت میدهد. یعنی کاری کاملا برعکس خواندن اجباری.
بورخس از خاطرهای میگوید که بعدها بر عادت مطالعهاش عمیقا تأثیر گذاشت:« پدرم کتابخانه اش را که به نظرم بی نهایت میآمد نشانم داد و گفت هر چه دلم میخواهد بخوانم و اگر کتابی خستهام کرد فورا کنارش بگذارم.»
میتوانید از تجربه بورخس استفاده کنید. اگر کتابی خسته تان کرد آن را کنار بگذارید. اجازه دهید خواندن برای شما با حس و حال خوب گره بخورد.
این ذوق و شوق در نهایت راهنمای شما خواهد بود و به تدریج به جایی میرسید که مهارت کشف کتابهای خوب و قدرت خواندن آثار ارزشمند اما دشوار را به دست میآورید.
لازم نیست در مطالعه پیرو مد روز باشید. به یاد داشته باشید اگر کتابهایی را بخوانید که همه میخوانند در نهایت همانطور میاندیشید که همه می اندیشند. پس برای متفاوت بودن لازم است راه خود را در مطالعه بیابید.
"من با نوشتن، واژهها را از قبر بیرون میآورم. برعکس کاری که گورکن میکند."
مریم مجیدی
مریم مجیدی
زندگی در اوج خود به هنر تبدیل میشود. یعنی زندگی در هنر به جلوه عشق عیان می شود.
محمود دولت آبادی
محمود دولت آبادی
چه قدر دشوار است زندگی کردن! فقط پس از این که کاری در نوشتن انجام می دهم، تازه به یاد میآورم که گویا در حین کار، مشغول زندگی کردن بودهام و بس!
محمود دولت آبادی
محمود دولت آبادی
«خداوند در جزییات است.»
این سخن فلوبر خالق مادام بوواری است.
اغلب وقتی از دانشجویانم میخواهم تا موضوعی را با جزییاتش بنویسند، به بیان جزییترین موضوعاتی میپردازند که حول وحوش ایدهی نوشتنشان وجود دارد. به طوری که نوشتارشان شکل یک حاشیه روی پر طول و تفصیل به خود میگیرد.
برای بیان جزییات یکموضوع لازم نیست حاشیه بروید و پراکنده گویی کنید. پس منظورم از پرداختن به جزییات چیست؟
روی یک ایده اصلی تمرکز کنید. هیچوقت از چند ایده همزمان در نوشتههایتان حرف نزنید و در توصیف آن دریچه دوربین تان را زیاد باز نکنید.
برای این کار زمینه حرفهایتان را محدود کنید. بعد آن را به اجزای محدودتری تقسیم کنید.
به طور مثال اگر میخواهید دربارهی دیدارتان از یک درخت منحصربه فرد در طبیعت بنویسید. از تاثیری که کوهها در شما دارد یا راههای حفظ محیط زیست ننویسید. فقط بنویسید چطور شد که آن را دیدید؟ چه احساسی هنگام ایستادن در مقابل آن داشتید؟ و هر اطلاعاتی را که میخواهید دربارهی آن بدهید حین روایت اینکه چطور شد آن درخت خاص نظرتان را جلب کرد، بیاورید.
وقتی به بیان یک ایده همراه با تمرکز بر جزییات آن میپردازید، خواننده را وا میدارید تا پابه پایتان ماجرا را دنبال کند.
شما قابی به او میدهید و باعث میشوید تا فکرش منسجم شود و حسی تازه را تجربه کند. همچنین خود را از شر حواشی نامربوطی که توجه مخاطبانتان را از ایده اصلی منحرف می کند، رها میکنید.
در این باره سخن مونتنی فیلسوف را راهنمای خود قرار دهید:« هر چیزی صد قسمت دارد و من فقط یکی از آن ها را بیان میکنم.»
این سخن فلوبر خالق مادام بوواری است.
اغلب وقتی از دانشجویانم میخواهم تا موضوعی را با جزییاتش بنویسند، به بیان جزییترین موضوعاتی میپردازند که حول وحوش ایدهی نوشتنشان وجود دارد. به طوری که نوشتارشان شکل یک حاشیه روی پر طول و تفصیل به خود میگیرد.
برای بیان جزییات یکموضوع لازم نیست حاشیه بروید و پراکنده گویی کنید. پس منظورم از پرداختن به جزییات چیست؟
روی یک ایده اصلی تمرکز کنید. هیچوقت از چند ایده همزمان در نوشتههایتان حرف نزنید و در توصیف آن دریچه دوربین تان را زیاد باز نکنید.
برای این کار زمینه حرفهایتان را محدود کنید. بعد آن را به اجزای محدودتری تقسیم کنید.
به طور مثال اگر میخواهید دربارهی دیدارتان از یک درخت منحصربه فرد در طبیعت بنویسید. از تاثیری که کوهها در شما دارد یا راههای حفظ محیط زیست ننویسید. فقط بنویسید چطور شد که آن را دیدید؟ چه احساسی هنگام ایستادن در مقابل آن داشتید؟ و هر اطلاعاتی را که میخواهید دربارهی آن بدهید حین روایت اینکه چطور شد آن درخت خاص نظرتان را جلب کرد، بیاورید.
وقتی به بیان یک ایده همراه با تمرکز بر جزییات آن میپردازید، خواننده را وا میدارید تا پابه پایتان ماجرا را دنبال کند.
شما قابی به او میدهید و باعث میشوید تا فکرش منسجم شود و حسی تازه را تجربه کند. همچنین خود را از شر حواشی نامربوطی که توجه مخاطبانتان را از ایده اصلی منحرف می کند، رها میکنید.
در این باره سخن مونتنی فیلسوف را راهنمای خود قرار دهید:« هر چیزی صد قسمت دارد و من فقط یکی از آن ها را بیان میکنم.»