Forwarded from 📚#کتاب_آویز♥️ (Hopefull librarian📚)
آیا
تا به حال
قلبت
به خاطر
تمام شدن
کتابی
به درد
آمده است؟
آیا
شده
تا
مدتها
بعد از
تمام کردن
کتابی
نویسندهاش
همچنان
در گوشَت
نجوا کند؟
📚الیزابت مگوایر/ در گشوده
@shadi_ketab
تا به حال
قلبت
به خاطر
تمام شدن
کتابی
به درد
آمده است؟
آیا
شده
تا
مدتها
بعد از
تمام کردن
کتابی
نویسندهاش
همچنان
در گوشَت
نجوا کند؟
📚الیزابت مگوایر/ در گشوده
@shadi_ketab
نترسید. ترس از شکست ناراحتکنندهترین دلیل برای انجام ندادن کار موردعلاقهتان است. من درست وقتی که به شدت احساس شکست میکردم کتاب اولم را به ناشران و نمایندگان ادبی سپردم.
جی کی. رولینگ
@Writing_lovers
جی کی. رولینگ
@Writing_lovers
در رمان نویسی فصل افتتاحيه کامل وجود ندارد.
در بين انبوهي از کتاب راهنماهای نگارش هيچ قانون، قاعده کلی حکم، فرمان و اصلی وجود ندارد که به نويسنده بگويد فصل اول رمانش را چگونه بايد بنويسد. تنها قاعده بسيار مفيد اين است که نويسنده بايد بر هر مانع و سدی که وي را از شروع کردن رمان باز می دارد فائق آيد.
بله. مسلماً رمان نويس به فصل افتتاحيه ای قوی گيرا و باور کردنی شديداًً نياز دارد. در حقيقت وی می خواهد در همان ابتدا احساس خواننده را در چنگ بگيرد، بنابراين چنين فصلي براي رمان وی ضروري است. اما اگر از همان ابتدا نتوانست چنين فصلی را پيدا کند چه؟ آيا بايد بقيه رمان مدت ها در راهروی نمناک و خفقان آور منتظر بماند و بعد پا به عرصه وجود بگذارد؟ اما نه، نويسنده نبايد صبر کند. دست دست کردن، وقت تلف کردن است.
با اينکه احتمالاً فصل اول رمان، مهمترين بخش رمان است، اما همه رمان در فصل اول آن خلاصه نمي شود. اگر نمي توانيد فصل آغازين کامل پيدا کنيد، موقتاً از آن صرفنظر و رمان را في الفور از هر جاي خط داستان يا طرح که مي توانيد، شروع کنيد.
اگر دستورالعمل هاي سنتي، نويسنده را از نوشتن باز دارد، بي ارزش است. نويسنده بايد از هر جا که مي تواند رمانش را شروع کند، چون ضمن نوشتن، بالاخره فصل افتتاحيه کامل نيز در ذهنش نقش خواهد بست.
معمولاً نويسندگان تازهکار بهانه مي آورند که هنوز فصل آغازين رمانشان را پيدا نکرده اند. اما جالب است بدانيد که درصد بالايي از رمان هايي که منتشر مي شود، فصل آغازين بديع و کامل ندارند.
به علاوه نويسنده ها اغلب به آخر رمان شان که مي رسند تازه مي فهمند که فصل آغازين رمان شان که گمان مي کردند کامل است، به هيچ وجه کامل نيست. بنابراين نويسنده تا رمانش را تمام نکرده، نمي داند فصل اول رمانش کامل است يا نه
لئونارد بیشاپ
درس هایی در باره داستاننویسی
برگردان: محسن سلیمانی
@Writing_lovers
در بين انبوهي از کتاب راهنماهای نگارش هيچ قانون، قاعده کلی حکم، فرمان و اصلی وجود ندارد که به نويسنده بگويد فصل اول رمانش را چگونه بايد بنويسد. تنها قاعده بسيار مفيد اين است که نويسنده بايد بر هر مانع و سدی که وي را از شروع کردن رمان باز می دارد فائق آيد.
بله. مسلماً رمان نويس به فصل افتتاحيه ای قوی گيرا و باور کردنی شديداًً نياز دارد. در حقيقت وی می خواهد در همان ابتدا احساس خواننده را در چنگ بگيرد، بنابراين چنين فصلي براي رمان وی ضروري است. اما اگر از همان ابتدا نتوانست چنين فصلی را پيدا کند چه؟ آيا بايد بقيه رمان مدت ها در راهروی نمناک و خفقان آور منتظر بماند و بعد پا به عرصه وجود بگذارد؟ اما نه، نويسنده نبايد صبر کند. دست دست کردن، وقت تلف کردن است.
با اينکه احتمالاً فصل اول رمان، مهمترين بخش رمان است، اما همه رمان در فصل اول آن خلاصه نمي شود. اگر نمي توانيد فصل آغازين کامل پيدا کنيد، موقتاً از آن صرفنظر و رمان را في الفور از هر جاي خط داستان يا طرح که مي توانيد، شروع کنيد.
اگر دستورالعمل هاي سنتي، نويسنده را از نوشتن باز دارد، بي ارزش است. نويسنده بايد از هر جا که مي تواند رمانش را شروع کند، چون ضمن نوشتن، بالاخره فصل افتتاحيه کامل نيز در ذهنش نقش خواهد بست.
معمولاً نويسندگان تازهکار بهانه مي آورند که هنوز فصل آغازين رمانشان را پيدا نکرده اند. اما جالب است بدانيد که درصد بالايي از رمان هايي که منتشر مي شود، فصل آغازين بديع و کامل ندارند.
به علاوه نويسنده ها اغلب به آخر رمان شان که مي رسند تازه مي فهمند که فصل آغازين رمان شان که گمان مي کردند کامل است، به هيچ وجه کامل نيست. بنابراين نويسنده تا رمانش را تمام نکرده، نمي داند فصل اول رمانش کامل است يا نه
لئونارد بیشاپ
درس هایی در باره داستاننویسی
برگردان: محسن سلیمانی
@Writing_lovers
من ارتشی از تمام مردم در سر دارم كه براي بيرون آمدن التماس میكنند و منتظر فرمان من هستند.
چخوف
@Writing_lovers
چخوف
@Writing_lovers
در جریان بودن را بیاموزید.
نخستین تلاشهای نویسنده برای «در جریان بودن» این است که از اصل درست انجام دادن، رها شود. در واقع در خلق آثار هنری هیچ راه درست یا نادرستی وجود ندارد.
اگر تمایل شدیدتان را برای انجام ایدهآل کار، کنار بگذارید از صدای مسلطی که در شما درونی شده و به شما میگوید چطور باید بنویسید، رها میشوید.
نکتهای که باید به آن توجه کنید این است که شما نباید بیش از حد به آنچه خلق میکنید، بچسبید. زیرا این کار سد راه جریان خلاقیت تان است. باید به خودتان اجازه دهید ایدههای مختلف را بیازمایید تا به روش خلاقانهی خودتان دست پیدا کنید و این امر در یادداشت یا یادداشتهای اول اتفاق نمیافتد.
پس قضاوت را کنار بگذارید و به خلاقیتتان اعتماد کنید. این کار ممکن است در ابتدا برای نویسنده دشوار باشد، اما توجه به آن، لازمهی خلق آثار ارزشمند است.
آن لاموت در کتاب «پرنده به پرنده» مینویسد: «ما باید در وهلهی نخست بهخودمان اجازه دهیم، یادداشتهای نامرتب داشته باشیم.» پس یاداشت اول را بنویسید و بپذیرید که ممکن است برخی مطالب مفید باشد یا نباشد.
شما هرگز به آنچه نوشتهاید محدود نیستید، ایمان داشته باشید در یاداشتهای بعدی بهتر و بهتر عمل خواهید کرد.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
نخستین تلاشهای نویسنده برای «در جریان بودن» این است که از اصل درست انجام دادن، رها شود. در واقع در خلق آثار هنری هیچ راه درست یا نادرستی وجود ندارد.
اگر تمایل شدیدتان را برای انجام ایدهآل کار، کنار بگذارید از صدای مسلطی که در شما درونی شده و به شما میگوید چطور باید بنویسید، رها میشوید.
نکتهای که باید به آن توجه کنید این است که شما نباید بیش از حد به آنچه خلق میکنید، بچسبید. زیرا این کار سد راه جریان خلاقیت تان است. باید به خودتان اجازه دهید ایدههای مختلف را بیازمایید تا به روش خلاقانهی خودتان دست پیدا کنید و این امر در یادداشت یا یادداشتهای اول اتفاق نمیافتد.
پس قضاوت را کنار بگذارید و به خلاقیتتان اعتماد کنید. این کار ممکن است در ابتدا برای نویسنده دشوار باشد، اما توجه به آن، لازمهی خلق آثار ارزشمند است.
آن لاموت در کتاب «پرنده به پرنده» مینویسد: «ما باید در وهلهی نخست بهخودمان اجازه دهیم، یادداشتهای نامرتب داشته باشیم.» پس یاداشت اول را بنویسید و بپذیرید که ممکن است برخی مطالب مفید باشد یا نباشد.
شما هرگز به آنچه نوشتهاید محدود نیستید، ایمان داشته باشید در یاداشتهای بعدی بهتر و بهتر عمل خواهید کرد.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
کتاب «نویسنده شدن» داروتیا برند را بخوانید. هر کاری که میگوید انجام دهید، از جمله کارهایی که فکر میکنید غیرممکن است. به خصوص از این توصیه که نوشتن را از صبح آغاز کنید، چندان خوشتان نخواهد آمد؛ اما اگر موفق به این کار شوید، بهترین کاری خواهد بود که برای خود کردهاید.
هیلاری منتل
@Writing_lovers
هیلاری منتل
@Writing_lovers
من و پول
جانت وینترسن
«آیندهی نشر نامطمئن است. بازار نشر کساد است. من کارم را درست انجام دادهام و با اینحال گاهگداری حالم بهشدت گرفته شده است [... ] پول، همهی آن چیزی است که ما دربارهاش صحبت میکنیم. وقتی پول کم است ما بیشتر از همیشه به زندگی فرهنگی احتیاج داریم، یک زندگی درونیتر و عمیقتر، یک زندگی خیالانگیزتر، شیوهای از زندگی که وابسته به خریدکردن و پولخرجکردن نباشد.»
بخشی از زندگینگاره جانت وینترسن با روایتی جذاب که در نوامبر سال 2012 در وبسایت روزنامهی دیلی تلگراف منتشر شده است.
برای خواندن متن کامل به لینک زیر مراجعه کنید:
http://nadastan.com/2433/lifefiction/من-و-پول.html
@Writing_lovers
جانت وینترسن
«آیندهی نشر نامطمئن است. بازار نشر کساد است. من کارم را درست انجام دادهام و با اینحال گاهگداری حالم بهشدت گرفته شده است [... ] پول، همهی آن چیزی است که ما دربارهاش صحبت میکنیم. وقتی پول کم است ما بیشتر از همیشه به زندگی فرهنگی احتیاج داریم، یک زندگی درونیتر و عمیقتر، یک زندگی خیالانگیزتر، شیوهای از زندگی که وابسته به خریدکردن و پولخرجکردن نباشد.»
بخشی از زندگینگاره جانت وینترسن با روایتی جذاب که در نوامبر سال 2012 در وبسایت روزنامهی دیلی تلگراف منتشر شده است.
برای خواندن متن کامل به لینک زیر مراجعه کنید:
http://nadastan.com/2433/lifefiction/من-و-پول.html
@Writing_lovers
مجله ناداستان
من و پول - مجله ناداستان - پول - روایت های زندگی - شماره004
مجله ناداستان - روایتهای زندگی - من و پول - خب، آدم چقدر میتواند در مقابل پول مقاومت کند، به ویژه اگر کودکیاش پر از بیپولی بوده باشد؟ وقتی جانت وینترسن
نوشتار، جدال درونی نویسنده است. او را در جدالی وارد میکند بین میل به بیان احساساتش و لزوم مورد پسند قرار گرفتن.
گراهام سویفت
@Writing_lovers
گراهام سویفت
@Writing_lovers
«تنها کاری که پروست و تولستوی میکردند گزارش و یادداشتبرداری از احساسات واقعی انسانی بود که درد در کنار شادی همانطور که بود روایت میشد. پس سعی نکنید در بیان احساسات غلو کنید و همانطوری که تجربه میکنید برای دیگران روایت کنید.»
سال بلو
@Writing_lovers
سال بلو
@Writing_lovers
رعایت دقیق دستور زبان در گفتگو نویسی
گلوریا کمپتون
در گفتوگو، بر خلاف نگارش عناصر دیگر داستان، لزومی ندارد مو به مو دستور زبان را رعایت کنید. اگر کسی به شما گفته است که گفتوگوی شما رسمی و خشک و عصا قورتداده به نظر میرسد، منظورش این بوده که شما خیلی دقیق دستور زبان را در گفتوگونویسی رعایت میکنید و این، شبیه حرف زدن مردم نیست. فقط برای اینکه نشان دهید در دورههای تاریخی مردم چطور حرف میزدند و در متنهای تاریخی، نوشتن گفتوگوها بر اساس ضوابط دستوری فکر بدی نیست، اما اگر داستان شما در دورهای از گذشته اتفاق نمیافتد و تاریخی نیست و نمیخواهید که مردم به شما بخندند، باید هنگام گفتوگو از گفتوگوهایی جاندار استفاده کنید.
📗«گفتوگو نویسی»
گلوریا کمپتون
@Writing_lovers
گلوریا کمپتون
در گفتوگو، بر خلاف نگارش عناصر دیگر داستان، لزومی ندارد مو به مو دستور زبان را رعایت کنید. اگر کسی به شما گفته است که گفتوگوی شما رسمی و خشک و عصا قورتداده به نظر میرسد، منظورش این بوده که شما خیلی دقیق دستور زبان را در گفتوگونویسی رعایت میکنید و این، شبیه حرف زدن مردم نیست. فقط برای اینکه نشان دهید در دورههای تاریخی مردم چطور حرف میزدند و در متنهای تاریخی، نوشتن گفتوگوها بر اساس ضوابط دستوری فکر بدی نیست، اما اگر داستان شما در دورهای از گذشته اتفاق نمیافتد و تاریخی نیست و نمیخواهید که مردم به شما بخندند، باید هنگام گفتوگو از گفتوگوهایی جاندار استفاده کنید.
📗«گفتوگو نویسی»
گلوریا کمپتون
@Writing_lovers
گراهام گرین در توجیه دشواری نخستین و آسان یابی بعدی نوشتن اشاره روشنگری دارد: «در مورد نویسندگی بسیاری از عوامل در انقیاد کارهای پیش پاافتاده و روزمره هستند. ممکن است آدم گرفتار خریدهای روزانه، پرداخت مالیات و گفت وگوهای بیهوده باشد لیکن جریان غیرارادی و ناخودآگاه حواس، آزادانه به سیر خود ادامه میدهد، مشکلات را میگشاید و به طرح ریزی می پردازد. آدم نومید با مغزی خالی پشت میز کار خود می نشیند و آنگاه یکباره کلمات به خاطر می آیند و حالاتی که گفتی در اعماق بن بستی یخ زده اند به خودی خود به تحرک در می آیند. عمل نویسندگی در حین خواب یا در حال سرزدن به مغازه ها و موقع وراجی با دیگران، به طور غیرارادی تکوین مییابد.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
تا وقتی نویسنده شخصاً در خطر قرار نگیرد –تا وقتی کتاب به نحوی ماجراجویی به سمت یک چیز ناشناخته نباشد؛ تا وقتی نویسنده مسئلهای پیچیده برای خود طرح نکرده باشد؛ تا وقتی کتابِ تمامشده نشاندهندهی غلبه بر مقاومتی قدرتمند نباشد- کتابش ارزش خواندن ندارد. یا در جایگاه نویسنده، به نظر من، ارزشِ نوشتهشدن ندارد.
در جایگاه نویسنده به خوانندگانتان تعهد دارید که برای خود چالشی بسیار سخت طرح کنید، چالشی که امیدوارید بتوانید از پسش برآیید. باید برای هر کتاب تا بیشترین عمقِ ممکن بکاوید و به ژرفترین جاهای ممکن برسید. و اگر این کار را بکنید و موفق شوید کتاب بهنسبت خوبی بنویسید، به این معنی است که بار بعد که میخواهید کتابی بنویسید، باید باز عمیقتر بکاوید و به جاهای ژرفتری برسید، در غیر این صورت، باز هم، آن کتاب ارزش نوشتهشدن ندارد. و در عمل، این یعنی برای نوشتن کتاب بعدیتان باید یکی دیگر شوید. آدمی که تا الان هستید، پیش از این بهترین کتابی که میتوانسته نوشته است. و شما نمیتوانید جز با تغییر خود پیش بروید. به عبارت دیگر، نمیتوانید جز با کار کردن روی داستان زندگی خودتان پیش بروید، چیزی که میتوان به آن گفت: خودزندگینامهی شما.
جاناتان فرنزن
@Writing_lovers
در جایگاه نویسنده به خوانندگانتان تعهد دارید که برای خود چالشی بسیار سخت طرح کنید، چالشی که امیدوارید بتوانید از پسش برآیید. باید برای هر کتاب تا بیشترین عمقِ ممکن بکاوید و به ژرفترین جاهای ممکن برسید. و اگر این کار را بکنید و موفق شوید کتاب بهنسبت خوبی بنویسید، به این معنی است که بار بعد که میخواهید کتابی بنویسید، باید باز عمیقتر بکاوید و به جاهای ژرفتری برسید، در غیر این صورت، باز هم، آن کتاب ارزش نوشتهشدن ندارد. و در عمل، این یعنی برای نوشتن کتاب بعدیتان باید یکی دیگر شوید. آدمی که تا الان هستید، پیش از این بهترین کتابی که میتوانسته نوشته است. و شما نمیتوانید جز با تغییر خود پیش بروید. به عبارت دیگر، نمیتوانید جز با کار کردن روی داستان زندگی خودتان پیش بروید، چیزی که میتوان به آن گفت: خودزندگینامهی شما.
جاناتان فرنزن
@Writing_lovers
تو هنوز نفهمیده ای که دقیقاً می خواهی در چه مورد بنویسی. به همین خاطر هم بسیاری از داستان هایت در هسته چیزی کم دارند. می دانم که درونت چیزی هست که نیاز داری در مورد آن بنویسی اما نمی توانی آن را بیرون بیاوری. مانند یک حیوان کوچک هراسناک است. درون غارش مخفی شده، می دانی آنجاست اما تا خودش بیرون نیاید هیچ راهی برای گرفتنش نداری. به همین علت هم هست که دائم می گویی باید به آن زمان بدهی.
📗یک کیو هشتاد و چهار
هاروکی موراکامی
@Writing_lovers
📗یک کیو هشتاد و چهار
هاروکی موراکامی
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استفاده از قیود، صفات و دیگر ملحقات نامناسب در گفتگونویسی
به متن زیر دقت کنید:
«صورت جوزف کمکم قرمز پررنگ شد؛ درست مثل روشنایی حباب لامپ سیصد واتی. نگاه تندی به دالورس کرد. با خشم (یا عصبانیت یا تندی، مهم نیست چهجوری) به او گفت: «گم شو بیرون!»
بله مهم نیست. چون مهم این است که ما میدانیم قیافهاش کاملاً قرمز شده و بهتندی به شخصیت دیگر نگاه میکند. پس چی فکر کردید؟ یعنی ما با این وضع او فکر میکنیم شنگول است؟ آیا اصلاً لزومی دارد نویسنده به ما بگوید او با خشم (یا عصبانیت یا تندی) کلمات را گفت؟
جواب معلوم است. جالب این است که اینجور قیود اضافی اغلب بر روی کاغذ میآیند ساختگی و مسخره به نظر میرسند. با این حال من دائم در نوشتهها میبینم که نویسندهها از کلمات با خشم، عصبانیت و ... استفاده میکنند. البته کلمات و قیود زائد دیگری هم مثل با نارضایتی، با شگفتی، با تعجب، با نگرانی، دیوانهوار، از روی حماقت هم هست. اما حتی قیود خیلی مرسوم هم مثل با ملایمت، با آرامی و سرسختانه، وقتی قصد شما این است که گفتوگویی پر احساس و پرتنش بنویسید زائد است.
وظیفۀ شما در مقام نویسنده این است که مطمئن شوید گفتوگوی شما دقیقاً و بهدرستی با خواننده ارتباط برقرار میکند. گاهی اوقات برای رساندن دقیق معنی مورد نظرتان در گفتوگو به عوامل کمکی مثل روایت و حادثه نیاز دارید. حادثه همیشه کمککار خوبی است. اگر شخصیتی کمی آشفته و ناراحت باشد، بگذارید یک ظرف پرت کند یا به دیوار مشت بکوبد. مسلماً این بهتر از آن است که بنویسید: «با عصبانیت گفت». اگر میخواهید بگویید شخصیت خوشحال است، در برابر استفاده از «با خوشحالی گفت»، مقاومت کنید و به جایش بگذارید شخصیت دیگری را از خوشحالی محکم بگیرد یا از زمین بلند کند و دور خودش بچرخاند.
📗 «گفت و گو نویسی»
گلوریاکمپتون
@Writing_lovers
به متن زیر دقت کنید:
«صورت جوزف کمکم قرمز پررنگ شد؛ درست مثل روشنایی حباب لامپ سیصد واتی. نگاه تندی به دالورس کرد. با خشم (یا عصبانیت یا تندی، مهم نیست چهجوری) به او گفت: «گم شو بیرون!»
بله مهم نیست. چون مهم این است که ما میدانیم قیافهاش کاملاً قرمز شده و بهتندی به شخصیت دیگر نگاه میکند. پس چی فکر کردید؟ یعنی ما با این وضع او فکر میکنیم شنگول است؟ آیا اصلاً لزومی دارد نویسنده به ما بگوید او با خشم (یا عصبانیت یا تندی) کلمات را گفت؟
جواب معلوم است. جالب این است که اینجور قیود اضافی اغلب بر روی کاغذ میآیند ساختگی و مسخره به نظر میرسند. با این حال من دائم در نوشتهها میبینم که نویسندهها از کلمات با خشم، عصبانیت و ... استفاده میکنند. البته کلمات و قیود زائد دیگری هم مثل با نارضایتی، با شگفتی، با تعجب، با نگرانی، دیوانهوار، از روی حماقت هم هست. اما حتی قیود خیلی مرسوم هم مثل با ملایمت، با آرامی و سرسختانه، وقتی قصد شما این است که گفتوگویی پر احساس و پرتنش بنویسید زائد است.
وظیفۀ شما در مقام نویسنده این است که مطمئن شوید گفتوگوی شما دقیقاً و بهدرستی با خواننده ارتباط برقرار میکند. گاهی اوقات برای رساندن دقیق معنی مورد نظرتان در گفتوگو به عوامل کمکی مثل روایت و حادثه نیاز دارید. حادثه همیشه کمککار خوبی است. اگر شخصیتی کمی آشفته و ناراحت باشد، بگذارید یک ظرف پرت کند یا به دیوار مشت بکوبد. مسلماً این بهتر از آن است که بنویسید: «با عصبانیت گفت». اگر میخواهید بگویید شخصیت خوشحال است، در برابر استفاده از «با خوشحالی گفت»، مقاومت کنید و به جایش بگذارید شخصیت دیگری را از خوشحالی محکم بگیرد یا از زمین بلند کند و دور خودش بچرخاند.
📗 «گفت و گو نویسی»
گلوریاکمپتون
@Writing_lovers
معمولا اول صبح با یک ماشین تحریر دستی شروع به نوشتن میکنم و حدود چهار ساعت یک روز کار میکنم. دو سه ساعت هم در بعد از ظهر کار میکنم. و این وسط نه سیگار، نه قهوه و نه غذا هیچکدامشان را نمیپذیرم. البته خیلی قبلترها کارم را برای کشیدن سیگار متوقف میکردم. اما اینکار فضای ذهنم را منکسر میکرد. رشته افکار را از هم پاره میکند. یک نویسنده باید پیشنیازهای امنیتی لازم برای حفظ تنهایی خود را تامین کند. باید فکری بهحال نیازهای خانوادهاش هم بکند. معمولا در موقع نوشتن بهطور اصرافگونهای توجهم را جلب کارم میکنم. من این شیوه را از بورخس یاد گرفتم. میدانید آدم باید یکجوری خودش را وقف نوشتن نوشتهاش بکند.
دان دلیللو
@Writing_lovers
دان دلیللو
@Writing_lovers