بعضی اوقات باید چهار صفحه بسیار بد بنویسید تا فقط متوجه شوید که پاراگراف دوم صفحه سوم یک جمله را خوب نوشته اید. این کار مانند این است که از میان خروارها خاک و سنگ و لجن رد شوید تا تکه کوچکی طلا در میان آن ها پیدا کنید. اگر به خودتان اجازه دهید که اندیشه تان پرواز کند، تکه ها و بخش های نبوغ راه شان را به سوی شما پیدا می کنند.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
چهل سالگی و سالهای نزدیک به آن سالهای اوج گیری خلاقیت هنری است.
فاکنر میگوید: «برای داستاننویسی بهترین سن بین ۳۵ تا ۴۵ سال است. در این سنین شما تمام مهماتتان را مصرف نمیکنید و در عین حال چیزهای بیشتری میدانید.»
بسیاری از نویسندگان بهترین آثارشان را در محدوده همین سالها آفریده اند. به عنوان مثال تولستوی جنگ و صلح را در چهل سالگی منتشر کرده و مارکز صدسال تنهایی را در سی و هفت سالگی نوشته است. کافکا بهترین آثارش را در حدود همین سن و سال نوشت. جوزف کنراد نویسنده انگلیسی هم در سی و نه سالگی بود که شروع به نوشتن کرد و تبدیل به یکی از موفق ترین نویسندگان شد.
@Writing_lovers
فاکنر میگوید: «برای داستاننویسی بهترین سن بین ۳۵ تا ۴۵ سال است. در این سنین شما تمام مهماتتان را مصرف نمیکنید و در عین حال چیزهای بیشتری میدانید.»
بسیاری از نویسندگان بهترین آثارشان را در محدوده همین سالها آفریده اند. به عنوان مثال تولستوی جنگ و صلح را در چهل سالگی منتشر کرده و مارکز صدسال تنهایی را در سی و هفت سالگی نوشته است. کافکا بهترین آثارش را در حدود همین سن و سال نوشت. جوزف کنراد نویسنده انگلیسی هم در سی و نه سالگی بود که شروع به نوشتن کرد و تبدیل به یکی از موفق ترین نویسندگان شد.
@Writing_lovers
Forwarded from دنیای من و کتابخانه ام (👀)
اول نوامبر برابر با دهم آبان روز جهانی نویسنده است. باید عاشق باشی تا بتوانی خوب بنویسی چون نویسندگی یک شغل نیست.
روز نویسنده مبارک😊
@ketabeziba
روز نویسنده مبارک😊
@ketabeziba
خوانندهی خوب بودن در واقع پیشنیاز نویسندهی خوب بودن است. به عبارتی یک نویسندهی خوب، نخست باید خوانندهی خوبی باشد.
ابوتراب خسروی
@Writing_lovers
ابوتراب خسروی
@Writing_lovers
نویسندۀ ما داستانی را که در ذهن دارد هم میتواند با صدای خود برای خواننده بگوید و هم میتواند آن را به او نشان بدهد. حتماً یادتان هست این جملۀ جوزف کنراد را: «وظیفۀ من که میکوشم به انجامش برسانم این است که به قدرت کلمۀ مکتوب، به تو امکان دهم که ببینی.» کلمۀ مکتوب، یا نثر داستانی، این امتیاز را دارد که به نویسنده اختیار میدهد هر وقت که لازم دانست بگوید و هرگاه که مناسب تشخیص داد نشان بدهد.
عقل سلیم نمیپسندد، هنرمندی که دو بال در اختیار دارد فقط از یک بال بهره گیرد، نویسندۀ ما باید به این پرسش مناسبترین پاسخ را بدهد که کجا از گفتن بهره گیرد و تا چه حد از آن بهره گیرد، و کجا از نشان دادن بهره گیرد و تا چه حد از آن بهره گیرد.
ناصر ایرانی
منبع: «داستان: تعاریف، ابزارها و عناصر»
نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
@Writing_lovers
عقل سلیم نمیپسندد، هنرمندی که دو بال در اختیار دارد فقط از یک بال بهره گیرد، نویسندۀ ما باید به این پرسش مناسبترین پاسخ را بدهد که کجا از گفتن بهره گیرد و تا چه حد از آن بهره گیرد، و کجا از نشان دادن بهره گیرد و تا چه حد از آن بهره گیرد.
ناصر ایرانی
منبع: «داستان: تعاریف، ابزارها و عناصر»
نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
@Writing_lovers
مشکلترين کار نوشتن پاراگراف اول است، شده يک ماه وقت صرف نوشتن آن میکنم و وقتی آن را نوشتم باقی سريع نوشته میشود. در پاراگراف اول بسياری از مشکلات کتاب را حل میکنيد. موضوع، سبک و لحن تثبيت میشود.
مارکز
@Writing_lovers
مارکز
@Writing_lovers
شکیبایی یکی از شالوده های مسلم داستان نویسی است. دشواری های نوشتن نباید سبب شود که شما دست از کار بکشید. کار شسته و رفته، آسان و بی زحمت و پشتکار به دست نمی آید. کار هنرمند، چه آهنگساز باشد، چه نقاش و چه نویسنده یا هر هنرمند دیگر این است که بنشیند و اولین نت یا نقش یا جمله و تصویر داستان خود را خلق کند و به دنباله آن ادامه بدهد، حتی اگر نویسنده مطمئن نباشد نوشته اش در سمت و سوی ارائه طرحش پیش می رود و به بیراهه افتاده است، باید به نوشتن ادامه بدهد و از کار نماند، چون درستی و نادرستی نوشته اش ممکن است در آغاز مشخص نشود یا در تمییز و شناخت نادرستی آن اشتباه کند، در نهایت در طول زمان نوشتن است که صحت آن بر او معلوم می شود. در واقع نوشتن است که راه درست را به او نشان می دهد و هرچه بیشتر بر سر نوشتن وقت بگذارد، سهل تر و ساده تر می تواند به درستی کارش پی ببرد. اصل آن است که بتواند طرح خود را روی کاغذ بیاورد. اولین گام، شروع به نوشتن است و بعد آنچه نوشته است را باید به سرانجامی برساند. کارهای دیگری در فاصله این شروع و پایان صورت می گیرد و رمان آفریده می شود.
جمال میرصادقی
@Writing_lovers
جمال میرصادقی
@Writing_lovers
يک روز کاري خوب يعني از ساعت 9 صبح تا سه بعدازظهر بيشترين چيزي که ميتوانم بنويسم يک پاراگراف چهار پنج خطي است که اغلب روز بعد آن را پاره ميکنم.
مارکز
@Writing_lovers
مارکز
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر چه می خواهی بنویس.
مشخص کن که برای تو چه جالب است، جالب ترین موضوعات را در زندگی ات پیدا کن و از نگاه خاص خودت بنویس. بزرگترین مزیت ها در صنعت نشر این است که ما مالک داستانیم و تنها ما می توانیم بنویسیم. از این فرصت باید استفاده کرد.
لسلی کاین
@Writing_lovers
مشخص کن که برای تو چه جالب است، جالب ترین موضوعات را در زندگی ات پیدا کن و از نگاه خاص خودت بنویس. بزرگترین مزیت ها در صنعت نشر این است که ما مالک داستانیم و تنها ما می توانیم بنویسیم. از این فرصت باید استفاده کرد.
لسلی کاین
@Writing_lovers
مهمترين چيزی که در سالهای رفت و آمد با نويسندگان فراگرفتم اين است که مشکل اصلي نويسندگاني که در آغاز راه هستند، استعداد نيست، بلکه اعتماد به نفس است.
مطلب زیر از کتاب بسيار کاربردی «اگر میتوانيد حرف بزنيد پس حتماً میتوانید بنويسيد» نوشته «ژول سالزمن»، ترجمه «فرنوش جزينی»، انتشارات اميرکبير است. البته بدون شک نظر شخصی خودم را هم دخالت دادهام.
حرف زدن روی کاغذ بهترين راه برای غلبه بر کمالگرايی است. بيماري کمالگرايی يعنی: «بايد در نخستين تلاشم اين کار را در حد کمال انجام دهم.»
کمالگرايی از کار افتادگی را به دنبال دارد که آن هم خود منجر به طفره رفتن میشود. يعني بهانههايی که منجر به ننوشتن میشود.
براي رسيدن به نوشته بینقص، حتی تلاش هم نکنيد. بهتر است شعارتان پيشرفت باشد و نه کمال.
بدانید اولين نسخه نوشتهتان، کاملترين نسخه آن نیست. در غیر این صورت ممکن است هر چه ايده داريد فراموش کنيد و دست از کار بکشيد. در واقع روی کاغذ به لکنت میافتيد.
پس راه حل چيست؟
فکر کنيد شما اصلاً نمینويسيد بلکه روی کاغذ حرف میزنيد. هيچ وقت وقتی با دوستی صميمی داريد حرف میزنيد، لکنت میگيريد؟ آن قدر حرف میزنيد تا منظورتان را به بهترين و زيباترين نحو به او برسانيد.
هر چه بيشتر روی کاغذ حرف بزنيد (بدون مکث و تأمل برای قضاوت يا نقد) شانس بيشتری برای يک کار با ارزش داريد. بعد میتوانيد برگرديد و آن را اصلاح و ويرايش کنيد. اما بعداً، بعداً که نکته اصلی کلامتان را يافتيد.
تمرين:
کاغذ و قلمي برداريد، يا پشت کامپيوتر بنشينيد و به مدت دو دقيقه روی آن فقط حرف بزنيد. هر چه در سر داريد. قرار نيست شاهکار باشد يا حتي اصلا معنايی داشته باشد. کاری که بايد انجام دهيد اين است که به سادگی هر چه تمامتر روی کاغذ حرف بزنيد. خود را رها سازيد بدون اين که هيچ گونه انتظاری نسبت به نتيجه نهايی داشته باشيد. به حرف زدن ادامه دهيد و ببينيد چگونه شما را با خودش میبرد.
محمد حسن شهسواری
@Writing_lovers
مطلب زیر از کتاب بسيار کاربردی «اگر میتوانيد حرف بزنيد پس حتماً میتوانید بنويسيد» نوشته «ژول سالزمن»، ترجمه «فرنوش جزينی»، انتشارات اميرکبير است. البته بدون شک نظر شخصی خودم را هم دخالت دادهام.
حرف زدن روی کاغذ بهترين راه برای غلبه بر کمالگرايی است. بيماري کمالگرايی يعنی: «بايد در نخستين تلاشم اين کار را در حد کمال انجام دهم.»
کمالگرايی از کار افتادگی را به دنبال دارد که آن هم خود منجر به طفره رفتن میشود. يعني بهانههايی که منجر به ننوشتن میشود.
براي رسيدن به نوشته بینقص، حتی تلاش هم نکنيد. بهتر است شعارتان پيشرفت باشد و نه کمال.
بدانید اولين نسخه نوشتهتان، کاملترين نسخه آن نیست. در غیر این صورت ممکن است هر چه ايده داريد فراموش کنيد و دست از کار بکشيد. در واقع روی کاغذ به لکنت میافتيد.
پس راه حل چيست؟
فکر کنيد شما اصلاً نمینويسيد بلکه روی کاغذ حرف میزنيد. هيچ وقت وقتی با دوستی صميمی داريد حرف میزنيد، لکنت میگيريد؟ آن قدر حرف میزنيد تا منظورتان را به بهترين و زيباترين نحو به او برسانيد.
هر چه بيشتر روی کاغذ حرف بزنيد (بدون مکث و تأمل برای قضاوت يا نقد) شانس بيشتری برای يک کار با ارزش داريد. بعد میتوانيد برگرديد و آن را اصلاح و ويرايش کنيد. اما بعداً، بعداً که نکته اصلی کلامتان را يافتيد.
تمرين:
کاغذ و قلمي برداريد، يا پشت کامپيوتر بنشينيد و به مدت دو دقيقه روی آن فقط حرف بزنيد. هر چه در سر داريد. قرار نيست شاهکار باشد يا حتي اصلا معنايی داشته باشد. کاری که بايد انجام دهيد اين است که به سادگی هر چه تمامتر روی کاغذ حرف بزنيد. خود را رها سازيد بدون اين که هيچ گونه انتظاری نسبت به نتيجه نهايی داشته باشيد. به حرف زدن ادامه دهيد و ببينيد چگونه شما را با خودش میبرد.
محمد حسن شهسواری
@Writing_lovers
خسی در میقات از آل احمد.pdf
1.8 MB
دارم کتاب خسی در میقات آل احمد، یکی از بهترین «خاطره_سفرنامه» های فارسی رو میخونم.
اگر کتابش رو تهیه کنید بخونید خیلی بهتر هم هست😊
@Writing_lovers
اگر کتابش رو تهیه کنید بخونید خیلی بهتر هم هست😊
@Writing_lovers
«یکی از وجوه خلاقیت در نویسندگی این است که هر چه بیشتر متن و داستان میخوانید امکانها و الگوهای بیشتری برای نوشتن به دست میآورید.»
دکتر «علیرضا نیکویی»
استاد ادبیات فارسی دانشگاه گیلان
کارگاه خاطرهنویسی دانشجویان ادبیات فارسی دانشگاه گیلان
@Writing_lovers
دکتر «علیرضا نیکویی»
استاد ادبیات فارسی دانشگاه گیلان
کارگاه خاطرهنویسی دانشجویان ادبیات فارسی دانشگاه گیلان
@Writing_lovers
Forwarded from 📚#کتاب_آویز♥️ (Hopefull librarian📚)
آیا
تا به حال
قلبت
به خاطر
تمام شدن
کتابی
به درد
آمده است؟
آیا
شده
تا
مدتها
بعد از
تمام کردن
کتابی
نویسندهاش
همچنان
در گوشَت
نجوا کند؟
📚الیزابت مگوایر/ در گشوده
@shadi_ketab
تا به حال
قلبت
به خاطر
تمام شدن
کتابی
به درد
آمده است؟
آیا
شده
تا
مدتها
بعد از
تمام کردن
کتابی
نویسندهاش
همچنان
در گوشَت
نجوا کند؟
📚الیزابت مگوایر/ در گشوده
@shadi_ketab
نترسید. ترس از شکست ناراحتکنندهترین دلیل برای انجام ندادن کار موردعلاقهتان است. من درست وقتی که به شدت احساس شکست میکردم کتاب اولم را به ناشران و نمایندگان ادبی سپردم.
جی کی. رولینگ
@Writing_lovers
جی کی. رولینگ
@Writing_lovers
در رمان نویسی فصل افتتاحيه کامل وجود ندارد.
در بين انبوهي از کتاب راهنماهای نگارش هيچ قانون، قاعده کلی حکم، فرمان و اصلی وجود ندارد که به نويسنده بگويد فصل اول رمانش را چگونه بايد بنويسد. تنها قاعده بسيار مفيد اين است که نويسنده بايد بر هر مانع و سدی که وي را از شروع کردن رمان باز می دارد فائق آيد.
بله. مسلماً رمان نويس به فصل افتتاحيه ای قوی گيرا و باور کردنی شديداًً نياز دارد. در حقيقت وی می خواهد در همان ابتدا احساس خواننده را در چنگ بگيرد، بنابراين چنين فصلي براي رمان وی ضروري است. اما اگر از همان ابتدا نتوانست چنين فصلی را پيدا کند چه؟ آيا بايد بقيه رمان مدت ها در راهروی نمناک و خفقان آور منتظر بماند و بعد پا به عرصه وجود بگذارد؟ اما نه، نويسنده نبايد صبر کند. دست دست کردن، وقت تلف کردن است.
با اينکه احتمالاً فصل اول رمان، مهمترين بخش رمان است، اما همه رمان در فصل اول آن خلاصه نمي شود. اگر نمي توانيد فصل آغازين کامل پيدا کنيد، موقتاً از آن صرفنظر و رمان را في الفور از هر جاي خط داستان يا طرح که مي توانيد، شروع کنيد.
اگر دستورالعمل هاي سنتي، نويسنده را از نوشتن باز دارد، بي ارزش است. نويسنده بايد از هر جا که مي تواند رمانش را شروع کند، چون ضمن نوشتن، بالاخره فصل افتتاحيه کامل نيز در ذهنش نقش خواهد بست.
معمولاً نويسندگان تازهکار بهانه مي آورند که هنوز فصل آغازين رمانشان را پيدا نکرده اند. اما جالب است بدانيد که درصد بالايي از رمان هايي که منتشر مي شود، فصل آغازين بديع و کامل ندارند.
به علاوه نويسنده ها اغلب به آخر رمان شان که مي رسند تازه مي فهمند که فصل آغازين رمان شان که گمان مي کردند کامل است، به هيچ وجه کامل نيست. بنابراين نويسنده تا رمانش را تمام نکرده، نمي داند فصل اول رمانش کامل است يا نه
لئونارد بیشاپ
درس هایی در باره داستاننویسی
برگردان: محسن سلیمانی
@Writing_lovers
در بين انبوهي از کتاب راهنماهای نگارش هيچ قانون، قاعده کلی حکم، فرمان و اصلی وجود ندارد که به نويسنده بگويد فصل اول رمانش را چگونه بايد بنويسد. تنها قاعده بسيار مفيد اين است که نويسنده بايد بر هر مانع و سدی که وي را از شروع کردن رمان باز می دارد فائق آيد.
بله. مسلماً رمان نويس به فصل افتتاحيه ای قوی گيرا و باور کردنی شديداًً نياز دارد. در حقيقت وی می خواهد در همان ابتدا احساس خواننده را در چنگ بگيرد، بنابراين چنين فصلي براي رمان وی ضروري است. اما اگر از همان ابتدا نتوانست چنين فصلی را پيدا کند چه؟ آيا بايد بقيه رمان مدت ها در راهروی نمناک و خفقان آور منتظر بماند و بعد پا به عرصه وجود بگذارد؟ اما نه، نويسنده نبايد صبر کند. دست دست کردن، وقت تلف کردن است.
با اينکه احتمالاً فصل اول رمان، مهمترين بخش رمان است، اما همه رمان در فصل اول آن خلاصه نمي شود. اگر نمي توانيد فصل آغازين کامل پيدا کنيد، موقتاً از آن صرفنظر و رمان را في الفور از هر جاي خط داستان يا طرح که مي توانيد، شروع کنيد.
اگر دستورالعمل هاي سنتي، نويسنده را از نوشتن باز دارد، بي ارزش است. نويسنده بايد از هر جا که مي تواند رمانش را شروع کند، چون ضمن نوشتن، بالاخره فصل افتتاحيه کامل نيز در ذهنش نقش خواهد بست.
معمولاً نويسندگان تازهکار بهانه مي آورند که هنوز فصل آغازين رمانشان را پيدا نکرده اند. اما جالب است بدانيد که درصد بالايي از رمان هايي که منتشر مي شود، فصل آغازين بديع و کامل ندارند.
به علاوه نويسنده ها اغلب به آخر رمان شان که مي رسند تازه مي فهمند که فصل آغازين رمان شان که گمان مي کردند کامل است، به هيچ وجه کامل نيست. بنابراين نويسنده تا رمانش را تمام نکرده، نمي داند فصل اول رمانش کامل است يا نه
لئونارد بیشاپ
درس هایی در باره داستاننویسی
برگردان: محسن سلیمانی
@Writing_lovers
من ارتشی از تمام مردم در سر دارم كه براي بيرون آمدن التماس میكنند و منتظر فرمان من هستند.
چخوف
@Writing_lovers
چخوف
@Writing_lovers