نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
من البته اگر نهنگ این آب خُرد ِ داستان نویسی ایران باشم این طورها زیسته‌ام؛ گاهی سر به دیواره‌ها کوبیده‌ام ... سعی هم کرده‌ام به نسل بعد بی‌توجه نمانم تا از این آب خرد همان نبینند که من دیده‌ام.


هوشنگ گلشیری


@Writing_lovers
بخش بزرگی از نوشتن بستگی به حال و هوایتان دارد. خودتان را با قهوه، یک عالم کتاب و موزیک احاطه کنید تا تعلل را دور نگه دارید. راه رسیدن به بهره‌وری در حال آماده شدن است. پس از این حقیقت که ممکن است ۳۰ دقیقه یا حتی یک ساعت طول بکشد که موتورتان برای نوشتن روشن شود نترسید. این مزخرف است که فکر کنید می‌توانید بنشینید و سریعا شیرجه بزنید در کاغذ.


شرلی جکسون


@Writing_lovers
 
فکر می‌کنم اگر می‌توانستم همهٔ کارهایم را دوباره بنویسم حتماً آنها را بهتر از قبل می‌نوشتم و البته برای هنرمند این حالت طبیعی است. برای همین است که او به کار کردن ادامه می‌دهد، دوباره تلاش می‌کند، چون باور دارد که این‌بار کارِ درست را انجام خواهد داد.

فاکنر

@Writing_lovers
لحن راوی داستان

لورا ویتکامپ

در جوانی فهمیده بودم که هر وقت راوی داستانم را اول شخص و با لحنی کاملاً شبیه لحن خودم قرار می‌دهم، نوشتنم سرعت بیشتری می‌گیرد. با این انتخاب، بدون کوچکترین تلاش چنان کلمات از ذهنم تراوش می‌کرد انگار دارم با دوستی صحبت می‌کنم؛ سرعتی مثل زمانی که قصد دارید عملا روزی ۳۵ صفحه بنویسید.

اما داستان به روایت گری نیاز دارد که طرز صحبت کردنش شبیه ما نباشد. داستان می‌تواند درباره کفاشی از لیورپول باشد که دو قرن را به خود دیده، یا کشاورزی آلابامایی در دورۀ رکود بزرگ. بنابراین گاهی بهترین لحن همان است که اصلاً شبیه لحن ما نیست. اگر خود من همیشه داستان‌هایم را با همان لحنی که با دوستانم حرف می‌زنم می‌نوشتم، هرگز موفق به چاپشان نمی‌شدم. لازم است روایت شما نسبت به لحن روزمره‌تان، قدری تئاتری‌تر و دارای سیاق و قدرت تأثیرگذاری بیشتری باشد.

اما چنانچه می‌خواهید کتابی نزدیک به لحن خودتان بنویسید، نباید فکر کنید که داستان از زبان شما روایت می‌شود، بلکه باید مثل داستانی باشد که از زبان یک شخصیت دیگر، اما بسیار شبیه به شما روایت می‌شود. پس راحت باشید چون شما راوی داستان نیستید. راوی شخص دیگری است و کافی است فقط مثل آن شخص رفتار کنید.

یک تمرین خوب برای درآوردن لحن راوی این است که وقتی تنها هستید (زیر دوش آب، حین رانندگی به سمت فروشگاه، در حال شستن ظروف)، با صدای راوی‌تان داستانی تعریف کنید. این داستان می‌تواند دربارۀ هر چیزی باشد. کاری که گربه‌تان شب گذشته انجام داد، نحوۀ انتخاب همسرتان، موفقیت‌هایتان در ورزش‌های دلخواه دوره دبیرستان، بدترین قرار زندگی‌تان.



@Writing_lovers
📗رمان «شهرهای بی نشان»


ایتالو کالوینو


«مارکوپولو گفت: هدف سفرها و اکتشافات من این است: کوچکترین بارقه‌های خوشی را که هنوز می‌توان دید، بررسی کردن و میزان این ذخایر اندک را تخمین زدن. اگر می‌خواهید بدانید چقدر آب حیات گرداگرد شما تیرگون شده است باید چشمانتان را تیز کنید و به کوچکترین نوری که در دوردست‌ها وجود دارد خیره شوید.»

دلیل کنجکاوی‌ام برای مطالعه این کتاب و انتخابش از میان قفسه‌های کتاب، عنوان آن بود. مدتهاست مشغول نوشتن نوعی «شهر نوشت» هستم. روایت های پنهان و گاه متضاد از چهره یک شهر و فکر ‌کردم شاید کتاب کالوینو بی ارتباط به کارم نباشد.

اما بیشترین چیزی که حین خواندن کتاب نظرم را به خود جلب می‌کرد ساز مخالف زدن عبارات و روایت‌های کتاب با راوی بود. می‌توانستم شگفت‌زدگی کالوینو را از نوشتن هر جمله‌ آن تجسم کنم. خودش دربارهٔ این رمان گفته است: « این گفت من نیست که بر داستان فرمان می‌راند، این شنود است.»

معصومه حامی دوست

@Writing_lovers
خواهش می کنم توصیفاتی از این قبيل تحویل من ندهید: «چشمان آبیِ هوشمندش»، «چانۀ کشیده و مصمم او» یا «گونه‌های گستاخ و متكبرش». این نوع نوشتار از نابلدی و تنبلی نشأت می‌گیرد و به ‌هیچ‌وجه قابل تحمل نیست. توصیف، در نگاه من، معمولاً یعنی ارائه چند عنصر دستچین‌شده، که می‌توانند سایر ویژگی‌های شخصیت را نیز نشان دهند.


استیون کینگ

@Writing_lovers
بعضی اوقات باید چهار صفحه بسیار بد بنویسید تا فقط متوجه شوید که پاراگراف دوم صفحه سوم یک جمله را خوب نوشته اید. این کار مانند این است که از میان خروارها خاک و سنگ و لجن رد شوید تا تکه کوچکی طلا در میان آن ها پیدا کنید. اگر به خودتان اجازه دهید که اندیشه تان پرواز کند، تکه ها و بخش های نبوغ راه شان را به سوی شما پیدا می کنند.

@Writing_lovers
چهل سالگی و سالهای نزدیک به آن سالهای اوج گیری خلاقیت هنری است.

فاکنر می‌گوید: «برای داستان‌نویسی بهترین سن بین ۳۵ تا ۴۵ سال است. در این سنین شما تمام مهماتتان را مصرف نمی‌کنید و در عین حال چیزهای بیشتری می‌دانید.»

بسیاری از نویسندگان بهترین آثارشان را در محدوده همین سالها آفریده اند. به عنوان مثال تولستوی جنگ و صلح را در چهل سالگی منتشر کرده و مارکز صدسال تنهایی را در سی و هفت سالگی نوشته است. کافکا بهترین آثارش را در حدود همین سن و سال نوشت. جوزف کنراد نویسنده انگلیسی هم در سی و نه سالگی بود که شروع به نوشتن کرد و تبدیل به یکی از موفق ترین نویسندگان شد.


@Writing_lovers
اول نوامبر برابر با دهم آبان روز جهانی نویسنده است. باید عاشق باشی تا بتوانی خوب بنویسی چون نویسندگی یک شغل نیست.
روز نویسنده مبارک😊
@ketabeziba
خواننده‌ی خوب بودن در واقع پیش‌نیاز نویسنده‌ی خوب بودن است. به عبارتی یک نویسنده‌ی خوب، نخست باید خواننده‌ی خوبی باشد.


ابوتراب خسروی


@Writing_lovers
نویسندۀ ما داستانی را که در ذهن دارد هم می‌تواند با صدای خود برای خواننده بگوید و هم می‌تواند آن را به او نشان بدهد. حتماً یادتان هست این جملۀ جوزف کنراد را: «وظیفۀ من که می‌کوشم به انجامش برسانم این است که به قدرت کلمۀ مکتوب، به تو امکان دهم که ببینی.» کلمۀ مکتوب، یا نثر داستانی، این امتیاز را دارد که به نویسنده اختیار می‌دهد هر وقت که لازم دانست بگوید و هرگاه که مناسب تشخیص داد نشان بدهد.

عقل سلیم نمی‌پسندد، هنرمندی که دو بال در اختیار دارد فقط از یک بال بهره گیرد، نویسندۀ ما باید به این پرسش مناسب‌ترین پاسخ را بدهد که کجا از گفتن بهره گیرد و تا چه حد از آن بهره گیرد، و کجا از نشان دادن بهره گیرد و تا چه حد از آن بهره گیرد.

ناصر ایرانی

منبع: «داستان: تعاریف، ابزارها و عناصر»
نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان


@Writing_lovers
مشکل‌ترين کار نوشتن پاراگراف اول است، شده يک ماه وقت صرف نوشتن آن می‌کنم و وقتی آن را نوشتم باقی سريع نوشته می‌شود. در پاراگراف اول بسياری از مشکلات کتاب را حل می‌کنيد. موضوع، سبک و لحن تثبيت می‌شود.

مارکز


@Writing_lovers
شکیبایی یکی از شالوده های مسلم داستان نویسی است. دشواری های نوشتن نباید سبب شود که شما دست از کار بکشید. کار شسته و رفته، آسان و بی زحمت و پشتکار به دست نمی آید. کار هنرمند، چه آهنگساز باشد، چه نقاش و چه نویسنده یا هر هنرمند دیگر این است که بنشیند و اولین نت یا نقش یا جمله و تصویر داستان خود را خلق کند و به دنباله آن ادامه بدهد، حتی اگر نویسنده مطمئن نباشد نوشته اش در سمت و سوی ارائه طرحش پیش می رود و به بیراهه افتاده است، باید به نوشتن ادامه بدهد و از کار نماند، چون درستی و نادرستی نوشته اش ممکن است در آغاز مشخص نشود یا در تمییز و شناخت نادرستی آن اشتباه کند، در نهایت در طول زمان نوشتن است که صحت آن بر او معلوم می شود. در واقع نوشتن است که راه درست را به او نشان می دهد و هرچه بیشتر بر سر نوشتن وقت بگذارد، سهل تر و ساده تر می تواند به درستی کارش پی ببرد. اصل آن است که بتواند طرح خود را روی کاغذ بیاورد. اولین گام، شروع به نوشتن است و بعد آنچه نوشته است را باید به سرانجامی برساند. کارهای دیگری در فاصله این شروع و پایان صورت می گیرد و رمان آفریده می شود.


جمال میرصادقی


@Writing_lovers
يک روز کاري خوب يعني از ساعت 9 صبح تا سه بعدازظهر بيشترين چيزي که مي‌توانم بنويسم يک پاراگراف چهار پنج خطي است که اغلب روز بعد آن را پاره مي‌کنم.


مارکز

@Writing_lovers
هر چه می خواهی بنویس.

مشخص کن که برای تو چه جالب است، جالب ترین موضوعات را در زندگی ات پیدا کن و از نگاه خاص خودت بنویس. بزرگترین مزیت ها در صنعت نشر این است که ما مالک داستانیم و تنها ما می توانیم بنویسیم. از این فرصت باید استفاده کرد.

لسلی کاین


@Writing_lovers