نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
توصیف در داستان

استیون کینگ


یکی از رستوران های محبوب من در نیویورک، خانۀ استیکپام‌تو در خیابان دوم است. از آنجا که زیاد به آنجا می‌روم، اگر بخواهم یکی از صحنه‌های داستانم را در این رستوران رقم بزنم، طبیعتاً می‌توانم ‌آنچه را از آنجا در ذهن دارم، به‌راحتی روی کاغذ بیاورم. اما پیش از نوشتن، کمی دست نگه می‌دارم و تصویری را که از آن مکان در حافظه دارم، فراخوانی می‌کنم. سپس به تماشای آن تصویر می‌نشینم، با چشم ذهن؛ چشمی که هرچه بیشتر از آن کار بکشید، تیزبین‌تر می‌شود. البته عنوان «چشم ذهن» را از آن رو به کار می‌برم که اکثراً با این عبارت آشنایی بیشتری داریم، اما کاری که می‌کنم در حقیقت به‌کارگیری حواس پنجگانه‌ام است. این جستجوی ذهنی، کوتاه اما عمیق است، نوعی یادآوریِ هیپنوتیزم‌گونه و درست مثل هیپنوتیزم واقعی، هرچه بیشتر انجامش دهید، در اجرای آن خبره‌تر می‌شوید.

وقتی به این رستوران فکر می‌کنم، پیش از هر چیز، چهار مورد است که به ذهنم می‌آید:

الف) تاریکی فضای پشت پیشخوان و تضادی که با روشنایی آینه پشتی‌اش دارد؛ آینه‌ای که نور خیابان را به داخل رستوران منعکس می‌کند.

ب) خاک ارّه‌ای که کف رستوران را پوشانده است. ج) کاریکاتورهای کارتونی روی دیوارها. د) بوی گوشت و ماهی پخته.

اگر بیشتر فکر کنم، موارد بیشتری را هم به یاد می‌آورم (چیزهایی را هم که یادم نیاید، خودم می‌سازم - در فرآیند تجسم، واقعیت و خیال به هم آمیخته‌اند)، اما نیازی به موارد بیشتر نیست. قرار نیست من (یا شما) به انبوهی از توصیفات در هم پیچیده روی آوریم تنها به این دلیل که کار آسانی است. کار اصلی ما بیان داستان است.

و به یاد داشته باشید (خواندن، به دفعات این را به شما یادآوری می‌کند) که زیاد توصیف کردن همان‌قدر آسان است که کم توصیف کردن. حتی شاید توصیفِ زیاد، آسان‌تر هم باشد.



@Writing_lovers
پیشنهاد اصلی من این است که کتابهایی را بخوانید که از آن‌ها خوشتان می‌آید. به کتابخانه بروید و رمان‌ها و اشعار، نمایشنامه و داستان هایی را پیدا کنید که تخیل و هوش شما را تحریک می‌کنند. حتما آثار ادبی بزرگ را بخوانید اما خواندن آثار خوب را هم فراموش نکنید. قسمت بزرگی از کتابهایی که خوانده‌ام و دوست دارم کتابهایی هستند که در کتابفروشی‌ها و به صورت اتفاقی پیدا کرده‌ام. در ضمن منتظر نباشید تا نویسنده ای بمیرد و بعد کتابش را بخوانید. پول فروش کتاب ها به کار نویسندگان زند می‌آید. مطالعه باید برای شما سرگرم کننده باشد در حقیقت مطالعه کردن نوعی بازی کردن است. پس تو ای خواننده عزیز بازی کن تا توانی.

📗ادبیات خوانی
تامس سی. فاستر
برگردان: محمد سیاف جلالی زاده
نشر غنچه

@Writing_lovers
اشتباهات جزء ضروریِ فرآیند خلاقانه هستند، پس مستقیم به سراغشان بروید و انجامشان دهید. حتی ایده‌های بزرگ هم در مسیر به‌ثمر رسیدن در هم می‌شکنند و بعد باید با زحمت زیاد دوباره ساخته شوند. کافیست آنها را در همان نقاط به حال خودشان رها نکنید.

جان لستر


@Writing_lovers
من همیشه به نویسندگان جوان توصیه می کنم خوب خواندن بهترین و شاید تنها راه برای خوب نوشتن است.

 

لوریس لوری


@Writing_lovers
بورخس و شخصیت‌های داستانیش

 معروف است كه «خورخه لوئیس بورخس» نویسنده بزرگ آرژانتینی همیشه با شخصیت‌های داستانی‌اش زندگی می‌كرد و حتی در محافل دوستانه هم گویی در جای دیگری بود. بورخس آن قدر در ساخت فضاهای داستانی‌اش حساسیت به خرج می‌داده كه ماجراهای مربوط به شخصیت‌ها را شخصا تجربه می‌كرده است یعنی این كه اگر بنا بوده یك شخصیت به مدت چند شبانه روز در تاریكی زندگی كند نویسنده این كار را پیش از او تجربه می‌كرده تا كارش واقعی‌تر به نظر آید. 

گابریل گارسیا مارکز  نویسنده شهیر كلمبیایی و برنده جایزه ادبی نوبل خاطره جالبی از بورخس تعریف می‌کرد. او می‌گوید: «زمانی كه در پاریس زندگی می‌كردم همیشه آرزو داشتم بورخس را ببینم چون او هم در آن زمان مقیم پاریس بود. روزی داشتم قدم می‌زدم كه بورخس رادر آن سوی خیابان دیدم و با اشتیاق خودم را به او رساندم و پرسیدم: «ببخشید شما جناب بورخس هستید؟» بورخس با همان آرامش همیشگی‌اش گفت: «بعضی وقت ها!» ماركز این چنین نتیجه می‌گیرد كه بورخس راست می‌گفت چون ذهنیت او هیچ گاه به شكل صددرصد متعلق به خودش نبود و هر لحظه در پوست یك شخصیت داستانی فرو می‌رفت.



@Writing_lovers
هر چه دایرهٔ تجارب نویسنده بیشتر باشد، جانبداری و تعصب در نوشته‌هایش کمتر خواهد بود.

ماکسیم گورکی


@Writing_lovers
من البته اگر نهنگ این آب خُرد ِ داستان نویسی ایران باشم این طورها زیسته‌ام؛ گاهی سر به دیواره‌ها کوبیده‌ام ... سعی هم کرده‌ام به نسل بعد بی‌توجه نمانم تا از این آب خرد همان نبینند که من دیده‌ام.


هوشنگ گلشیری


@Writing_lovers
بخش بزرگی از نوشتن بستگی به حال و هوایتان دارد. خودتان را با قهوه، یک عالم کتاب و موزیک احاطه کنید تا تعلل را دور نگه دارید. راه رسیدن به بهره‌وری در حال آماده شدن است. پس از این حقیقت که ممکن است ۳۰ دقیقه یا حتی یک ساعت طول بکشد که موتورتان برای نوشتن روشن شود نترسید. این مزخرف است که فکر کنید می‌توانید بنشینید و سریعا شیرجه بزنید در کاغذ.


شرلی جکسون


@Writing_lovers
 
فکر می‌کنم اگر می‌توانستم همهٔ کارهایم را دوباره بنویسم حتماً آنها را بهتر از قبل می‌نوشتم و البته برای هنرمند این حالت طبیعی است. برای همین است که او به کار کردن ادامه می‌دهد، دوباره تلاش می‌کند، چون باور دارد که این‌بار کارِ درست را انجام خواهد داد.

فاکنر

@Writing_lovers
لحن راوی داستان

لورا ویتکامپ

در جوانی فهمیده بودم که هر وقت راوی داستانم را اول شخص و با لحنی کاملاً شبیه لحن خودم قرار می‌دهم، نوشتنم سرعت بیشتری می‌گیرد. با این انتخاب، بدون کوچکترین تلاش چنان کلمات از ذهنم تراوش می‌کرد انگار دارم با دوستی صحبت می‌کنم؛ سرعتی مثل زمانی که قصد دارید عملا روزی ۳۵ صفحه بنویسید.

اما داستان به روایت گری نیاز دارد که طرز صحبت کردنش شبیه ما نباشد. داستان می‌تواند درباره کفاشی از لیورپول باشد که دو قرن را به خود دیده، یا کشاورزی آلابامایی در دورۀ رکود بزرگ. بنابراین گاهی بهترین لحن همان است که اصلاً شبیه لحن ما نیست. اگر خود من همیشه داستان‌هایم را با همان لحنی که با دوستانم حرف می‌زنم می‌نوشتم، هرگز موفق به چاپشان نمی‌شدم. لازم است روایت شما نسبت به لحن روزمره‌تان، قدری تئاتری‌تر و دارای سیاق و قدرت تأثیرگذاری بیشتری باشد.

اما چنانچه می‌خواهید کتابی نزدیک به لحن خودتان بنویسید، نباید فکر کنید که داستان از زبان شما روایت می‌شود، بلکه باید مثل داستانی باشد که از زبان یک شخصیت دیگر، اما بسیار شبیه به شما روایت می‌شود. پس راحت باشید چون شما راوی داستان نیستید. راوی شخص دیگری است و کافی است فقط مثل آن شخص رفتار کنید.

یک تمرین خوب برای درآوردن لحن راوی این است که وقتی تنها هستید (زیر دوش آب، حین رانندگی به سمت فروشگاه، در حال شستن ظروف)، با صدای راوی‌تان داستانی تعریف کنید. این داستان می‌تواند دربارۀ هر چیزی باشد. کاری که گربه‌تان شب گذشته انجام داد، نحوۀ انتخاب همسرتان، موفقیت‌هایتان در ورزش‌های دلخواه دوره دبیرستان، بدترین قرار زندگی‌تان.



@Writing_lovers
📗رمان «شهرهای بی نشان»


ایتالو کالوینو


«مارکوپولو گفت: هدف سفرها و اکتشافات من این است: کوچکترین بارقه‌های خوشی را که هنوز می‌توان دید، بررسی کردن و میزان این ذخایر اندک را تخمین زدن. اگر می‌خواهید بدانید چقدر آب حیات گرداگرد شما تیرگون شده است باید چشمانتان را تیز کنید و به کوچکترین نوری که در دوردست‌ها وجود دارد خیره شوید.»

دلیل کنجکاوی‌ام برای مطالعه این کتاب و انتخابش از میان قفسه‌های کتاب، عنوان آن بود. مدتهاست مشغول نوشتن نوعی «شهر نوشت» هستم. روایت های پنهان و گاه متضاد از چهره یک شهر و فکر ‌کردم شاید کتاب کالوینو بی ارتباط به کارم نباشد.

اما بیشترین چیزی که حین خواندن کتاب نظرم را به خود جلب می‌کرد ساز مخالف زدن عبارات و روایت‌های کتاب با راوی بود. می‌توانستم شگفت‌زدگی کالوینو را از نوشتن هر جمله‌ آن تجسم کنم. خودش دربارهٔ این رمان گفته است: « این گفت من نیست که بر داستان فرمان می‌راند، این شنود است.»

معصومه حامی دوست

@Writing_lovers
خواهش می کنم توصیفاتی از این قبيل تحویل من ندهید: «چشمان آبیِ هوشمندش»، «چانۀ کشیده و مصمم او» یا «گونه‌های گستاخ و متكبرش». این نوع نوشتار از نابلدی و تنبلی نشأت می‌گیرد و به ‌هیچ‌وجه قابل تحمل نیست. توصیف، در نگاه من، معمولاً یعنی ارائه چند عنصر دستچین‌شده، که می‌توانند سایر ویژگی‌های شخصیت را نیز نشان دهند.


استیون کینگ

@Writing_lovers
بعضی اوقات باید چهار صفحه بسیار بد بنویسید تا فقط متوجه شوید که پاراگراف دوم صفحه سوم یک جمله را خوب نوشته اید. این کار مانند این است که از میان خروارها خاک و سنگ و لجن رد شوید تا تکه کوچکی طلا در میان آن ها پیدا کنید. اگر به خودتان اجازه دهید که اندیشه تان پرواز کند، تکه ها و بخش های نبوغ راه شان را به سوی شما پیدا می کنند.

@Writing_lovers
چهل سالگی و سالهای نزدیک به آن سالهای اوج گیری خلاقیت هنری است.

فاکنر می‌گوید: «برای داستان‌نویسی بهترین سن بین ۳۵ تا ۴۵ سال است. در این سنین شما تمام مهماتتان را مصرف نمی‌کنید و در عین حال چیزهای بیشتری می‌دانید.»

بسیاری از نویسندگان بهترین آثارشان را در محدوده همین سالها آفریده اند. به عنوان مثال تولستوی جنگ و صلح را در چهل سالگی منتشر کرده و مارکز صدسال تنهایی را در سی و هفت سالگی نوشته است. کافکا بهترین آثارش را در حدود همین سن و سال نوشت. جوزف کنراد نویسنده انگلیسی هم در سی و نه سالگی بود که شروع به نوشتن کرد و تبدیل به یکی از موفق ترین نویسندگان شد.


@Writing_lovers
اول نوامبر برابر با دهم آبان روز جهانی نویسنده است. باید عاشق باشی تا بتوانی خوب بنویسی چون نویسندگی یک شغل نیست.
روز نویسنده مبارک😊
@ketabeziba
خواننده‌ی خوب بودن در واقع پیش‌نیاز نویسنده‌ی خوب بودن است. به عبارتی یک نویسنده‌ی خوب، نخست باید خواننده‌ی خوبی باشد.


ابوتراب خسروی


@Writing_lovers