بازخوانی
سیلوی را بیست سال پیش خواندم و از آن زمان مدام به خواندن آن ادامه دادم. اکنون تمام ویرگولها و سازوکارهای پنهان سیلوی را میدانم. این تجربه بازخوانی که در طول چهل سال مرا همراهی کرده است، به من ثابت کرده است کسانی که میگفتند بررسی موشکافانه و رساندن "خواندن نزدیک" به نقاط پایانی، متن را نابود میکند چقدر در اشتباه هستند. هربار که سیلوی را میخوانم، حتی اگر تمام جزییات آن را بدانم، شاید هم به این دلیل که گویی برای اولین بار است که میخوانم، شیفته آن میشوم.
اکو
@Writing_lovers
سیلوی را بیست سال پیش خواندم و از آن زمان مدام به خواندن آن ادامه دادم. اکنون تمام ویرگولها و سازوکارهای پنهان سیلوی را میدانم. این تجربه بازخوانی که در طول چهل سال مرا همراهی کرده است، به من ثابت کرده است کسانی که میگفتند بررسی موشکافانه و رساندن "خواندن نزدیک" به نقاط پایانی، متن را نابود میکند چقدر در اشتباه هستند. هربار که سیلوی را میخوانم، حتی اگر تمام جزییات آن را بدانم، شاید هم به این دلیل که گویی برای اولین بار است که میخوانم، شیفته آن میشوم.
اکو
@Writing_lovers
نویسندگی: کلمه یا تصویر؟
همه نویسندگان بزرگ معتقدند که در سرچشمهی داستانهایشان تصویری بصری وجود دارد. در حقیقت همهی نوشتن از ایدهای شکل میگیرد که در درجه اول تصویری است که سالهای سال در ذهن نویسنده حضور دارد.
اکو دربارهی نوشتن "نام گل سرخ" می گوید: « در ابتدا فقط تصویر راهبی که در حال خواندن کتاب مسموم میشود به ذهنم رسیده بود.»
او تجربهای از شانزده سالگیش را به یاد میآورد:
«هنگام دیدار از صومعهای بندیکتی از رواقهای قرون وسطایی گذشتم و وارد کتابخانهای تاریک شدم و روی یکی از میزهای مخصوص قرائت، کتاب اعمال قدیسان را باز دیدم. تورق آن مجلد عظیم در آن سکوت سنگین و در آن حال که چند شعاع نور از صافی شیشهبند منقش گذشته بود احتمالا لرز به تنم نشاند. چهل و چند سال بعد، این لرز از ناخوداگاه من سر بالا آورد.
تصویر اصلی همین بود و باقی خورده خورده در تلاش برای فهم این تصویر و خود به خود اتفاق میافتد.»
کالوینو هم از چنین تجربهای در نوشتن میگوید: «هنگامی که برای داستانی برنامه ریزی میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد تصویری است که به هر دلیلی به نظرم پر معنی میآید. همین که تصویر به حد کافی در ذهنم روشن شد، آن را به داستانی بسط میدهم. یا اینکه خود تصویرها به ظرفیتهای نهفتهی خودشان امکان بسط میدهند.»
ذهن یک نویسنده براساس تداعی تصاویر به کار می افتد. شما هم تصویرها را در رؤیاها، خاطرات و اطرافتان پیدا کنید و آنها را از درون تاریکی بیرون بکشید.
تمرین
منبع اصلی برای یافتن تصاویر، خاطراتتان هستند. به آنها رجوع کنید و ببینید کدام تصویر برایتان جلوهی ویژهای دارد.
شروع به نوشتن درباره آن کنید. با نوشتن پانصد کلمه بی وقفه و دنبال کردن یک تصویر به یک آگاهی تازه میرسید و معانی جدید را کشف میکنید. وقتی تمام شد برای نوشته تان یک عنوان مناسب انتخاب کنید.
@Writing_lovers
همه نویسندگان بزرگ معتقدند که در سرچشمهی داستانهایشان تصویری بصری وجود دارد. در حقیقت همهی نوشتن از ایدهای شکل میگیرد که در درجه اول تصویری است که سالهای سال در ذهن نویسنده حضور دارد.
اکو دربارهی نوشتن "نام گل سرخ" می گوید: « در ابتدا فقط تصویر راهبی که در حال خواندن کتاب مسموم میشود به ذهنم رسیده بود.»
او تجربهای از شانزده سالگیش را به یاد میآورد:
«هنگام دیدار از صومعهای بندیکتی از رواقهای قرون وسطایی گذشتم و وارد کتابخانهای تاریک شدم و روی یکی از میزهای مخصوص قرائت، کتاب اعمال قدیسان را باز دیدم. تورق آن مجلد عظیم در آن سکوت سنگین و در آن حال که چند شعاع نور از صافی شیشهبند منقش گذشته بود احتمالا لرز به تنم نشاند. چهل و چند سال بعد، این لرز از ناخوداگاه من سر بالا آورد.
تصویر اصلی همین بود و باقی خورده خورده در تلاش برای فهم این تصویر و خود به خود اتفاق میافتد.»
کالوینو هم از چنین تجربهای در نوشتن میگوید: «هنگامی که برای داستانی برنامه ریزی میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد تصویری است که به هر دلیلی به نظرم پر معنی میآید. همین که تصویر به حد کافی در ذهنم روشن شد، آن را به داستانی بسط میدهم. یا اینکه خود تصویرها به ظرفیتهای نهفتهی خودشان امکان بسط میدهند.»
ذهن یک نویسنده براساس تداعی تصاویر به کار می افتد. شما هم تصویرها را در رؤیاها، خاطرات و اطرافتان پیدا کنید و آنها را از درون تاریکی بیرون بکشید.
تمرین
منبع اصلی برای یافتن تصاویر، خاطراتتان هستند. به آنها رجوع کنید و ببینید کدام تصویر برایتان جلوهی ویژهای دارد.
شروع به نوشتن درباره آن کنید. با نوشتن پانصد کلمه بی وقفه و دنبال کردن یک تصویر به یک آگاهی تازه میرسید و معانی جدید را کشف میکنید. وقتی تمام شد برای نوشته تان یک عنوان مناسب انتخاب کنید.
@Writing_lovers
خشم و هیاهو با یک تصویر ذهنی شروع شد. این تصویر عبارت بود از پشت گل آلود شلوار یک دختر کوچولو روی یک درخت گلابی.
دخترک از آنجا میتوانست درون اتاقی را که تشییع جنازه مادربزرگش در آن انجام میگرفت ببیند و آن را برای برادرهایش که پایین ایستاده بودند، تعریف کند.
ویلیام فاکنر
دخترک از آنجا میتوانست درون اتاقی را که تشییع جنازه مادربزرگش در آن انجام میگرفت ببیند و آن را برای برادرهایش که پایین ایستاده بودند، تعریف کند.
ویلیام فاکنر
یک روز جرج برنارد شاو در یککتابفروشی دست دوم ارزان قیمت، یک نسخه از کتاب خود را یافت که در آن برای دوستی نوشته بود:« با احترام فراوان، جرج برنارد شاو»
شاو کتاب را خرید و با یک تقدیم نامهی دیگر برای آن شخص فرستاد:« با احترام مجدد. جرج برنارد شاو»
شاو کتاب را خرید و با یک تقدیم نامهی دیگر برای آن شخص فرستاد:« با احترام مجدد. جرج برنارد شاو»
شور و شعف شما در چیست؟
جوزف کمبل
اهمیت حرف زدن از خود به حدی است که اغلب نویسندگان بزرگ از ضرورت آن سخن گفتهاند. آیا چیزی هست که متعلق به خود شما باشد و بتوانید دربارهی آن بنویسید؟
شرححال نویسی نوعی از نوشتن است که در آن نویسنده تجربه ای از زندگیش را روایت میکند. این سرنوشت او نیست بلکه تلاش برای معنا دادن به زندگی وتعامل او با خاطراتش است.
همیشه واژههای خاطرات، اعترافات و شرح حال برایم جذاب بودهاند. در این نوع کتابها نویسنده، همچون دوستی صمیمی با مخاطب حرف میزند.
دربارهی کتابهایی مانند اعترافات آگوستین قدیس، ژان ژاک روسو، اعترافات یک ابله استریندبرگ، اعترافات رمان نویس جوان اکو، خاطرات ساراماگو و ... کنجکاو بودهام بدانم که نویسندگان آن چطور به زندگی شان معنا میدهند تا بتوانم همین کار را با زندگی خودم انجام دهم.
اسطوره شما چیست؟ اسطوره ای که در آن زندگی میکنید؟ جواب به این سؤال نشان میدهد، شما چگونه زندگی میکنید.
داستان خودتان را کشف کنید و آن را در پانزده صفحه بنویسید. هربار که معنایی را در دل جریان های معمولی زندگی خود کشف میکنید، از روزمرگی فاصله میگیرید و زندگیتان شکل ماجرا جویانه ای بهخود میگیرد.
در ضمن در بیان شرح حالتان به یکشکل از نوشتن اکتفا نکنید، بلکه آن را چندین و چندبار به شکل های گوناگون بیازمایید تا در نهایت به روایتی دلخواه از زندگیتان دست پیدا کنید.
جوزف کمبل
اهمیت حرف زدن از خود به حدی است که اغلب نویسندگان بزرگ از ضرورت آن سخن گفتهاند. آیا چیزی هست که متعلق به خود شما باشد و بتوانید دربارهی آن بنویسید؟
شرححال نویسی نوعی از نوشتن است که در آن نویسنده تجربه ای از زندگیش را روایت میکند. این سرنوشت او نیست بلکه تلاش برای معنا دادن به زندگی وتعامل او با خاطراتش است.
همیشه واژههای خاطرات، اعترافات و شرح حال برایم جذاب بودهاند. در این نوع کتابها نویسنده، همچون دوستی صمیمی با مخاطب حرف میزند.
دربارهی کتابهایی مانند اعترافات آگوستین قدیس، ژان ژاک روسو، اعترافات یک ابله استریندبرگ، اعترافات رمان نویس جوان اکو، خاطرات ساراماگو و ... کنجکاو بودهام بدانم که نویسندگان آن چطور به زندگی شان معنا میدهند تا بتوانم همین کار را با زندگی خودم انجام دهم.
اسطوره شما چیست؟ اسطوره ای که در آن زندگی میکنید؟ جواب به این سؤال نشان میدهد، شما چگونه زندگی میکنید.
داستان خودتان را کشف کنید و آن را در پانزده صفحه بنویسید. هربار که معنایی را در دل جریان های معمولی زندگی خود کشف میکنید، از روزمرگی فاصله میگیرید و زندگیتان شکل ماجرا جویانه ای بهخود میگیرد.
در ضمن در بیان شرح حالتان به یکشکل از نوشتن اکتفا نکنید، بلکه آن را چندین و چندبار به شکل های گوناگون بیازمایید تا در نهایت به روایتی دلخواه از زندگیتان دست پیدا کنید.
زبان خاص نویسنده
به دوستان جوانم توصیه میکنم اگر داستانهای غربی میخوانند، سفرنامه ناصرخسرو را هم بخوانند. اینها را باید روزانه خواند. ابتدا با پنج دقیقه شروع کنند و همینطور مقدار و زمان خواندن متون کهن را افزایش دهند؛ آنهم با «صدای بلند»! به این شیوه، زبان و موسیقی آن متن خاص در ذهن انسان جا میافتد و نویسنده امروزی، زبان خود را پیدا میکند.
محمدرضا صفدری
@Writing_lovers
به دوستان جوانم توصیه میکنم اگر داستانهای غربی میخوانند، سفرنامه ناصرخسرو را هم بخوانند. اینها را باید روزانه خواند. ابتدا با پنج دقیقه شروع کنند و همینطور مقدار و زمان خواندن متون کهن را افزایش دهند؛ آنهم با «صدای بلند»! به این شیوه، زبان و موسیقی آن متن خاص در ذهن انسان جا میافتد و نویسنده امروزی، زبان خود را پیدا میکند.
محمدرضا صفدری
@Writing_lovers
بی سواد قرن بیست و یکم فردی نیست که خواندن و نوشتن نمیداند، فردی است که بد میخواند، بد مینویسد و بد میفهمد.
الوین تافلر
الوین تافلر
موقع کار دوست دارم موسیقی گوش کنم . مثلا موقع نوشتن داستان آدمهای غایب ، صبحها ساعت ۳ از خواب بر می خواستم و به دفتر کارم که یکساعت تا منزلم فاصله دارد میرفتم و قهوه ای درست می کردم و نواری از خوانندگان ایرانی میگذاشتم و شروع میکردم به نوشتن. این برنامه منظم من بود تا کارم تمام شد. فقط نظم است که میتواند خلاقیت هنرمند را هدایت کند.
تقی مدرسی
تقی مدرسی
❤2
قسمت خوب نوشتن این است که میتوانید درحالیکه بیدارید به رؤیا فرو بروید. اگر واقعاً در رؤیا بودید که نمیتوانستید آن را کنترل کنید. چون شما در حال نوشتن بیدارید؛ به همین دلیل قادرید زمان و مدت نوشتن را انتخاب کنید.
هاروکی موراکامی
هاروکی موراکامی
من در حرکت مداوم در مسیر نویسنده شدن آثار نویسندگانی را که دوست داشتم بارها و بارها خواندم.
فرانسین پروز
فرانسین پروز
نوشتن برایم ضرورت است. اگر به جای رابینسون کروزوئه بودم در آن جزیرهی تنها مینوشتم.حیات آن کس را که فقط میخواند فقیرانه می بینم.
بورخس
بورخس
«هیچ گاه کتابی را تنها به این دلیل که شروعش کردهای به پایان نبر.»
جان ویتراسپون
یک دقیقه بنشینید و با خودتان فکر کنید لازم است چه کتابهایی را بخوانید؟
شاید مانند کافکا معتقد باشید باید کتابی را خواند که مثل یک مشت به جمجمهمان بخورد و بیدارمان کند و یا ادبیاتی را دنبال کرد که از جهانی آرمانی با ما سخن بگوید.
فراموش نکنید مهترین معیار ارزیابی یک اثر ادبی، لذت و احساسی است که در ما ایجاد میکند.
بکوشید به خواندن آثاری بپردازید که به شما احساس لذت میدهد. یعنی کاری کاملا برعکس خواندن اجباری.
بورخس از خاطرهای میگوید که بعدها بر عادت مطالعهاش عمیقا تأثیر گذاشت:« پدرم کتابخانه اش را که به نظرم بی نهایت میآمد نشانم داد و گفت هر چه دلم میخواهد بخوانم و اگر کتابی خستهام کرد فورا کنارش بگذارم.»
میتوانید از تجربه بورخس استفاده کنید. اگر کتابی خسته تان کرد آن را کنار بگذارید. اجازه دهید خواندن برای شما با حس و حال خوب گره بخورد.
این ذوق و شوق در نهایت راهنمای شما خواهد بود و به تدریج به جایی میرسید که مهارت کشف کتابهای خوب و قدرت خواندن آثار ارزشمند اما دشوار را به دست میآورید.
لازم نیست در مطالعه پیرو مد روز باشید. به یاد داشته باشید اگر کتابهایی را بخوانید که همه میخوانند در نهایت همانطور میاندیشید که همه می اندیشند. پس برای متفاوت بودن لازم است راه خود را در مطالعه بیابید.
جان ویتراسپون
یک دقیقه بنشینید و با خودتان فکر کنید لازم است چه کتابهایی را بخوانید؟
شاید مانند کافکا معتقد باشید باید کتابی را خواند که مثل یک مشت به جمجمهمان بخورد و بیدارمان کند و یا ادبیاتی را دنبال کرد که از جهانی آرمانی با ما سخن بگوید.
فراموش نکنید مهترین معیار ارزیابی یک اثر ادبی، لذت و احساسی است که در ما ایجاد میکند.
بکوشید به خواندن آثاری بپردازید که به شما احساس لذت میدهد. یعنی کاری کاملا برعکس خواندن اجباری.
بورخس از خاطرهای میگوید که بعدها بر عادت مطالعهاش عمیقا تأثیر گذاشت:« پدرم کتابخانه اش را که به نظرم بی نهایت میآمد نشانم داد و گفت هر چه دلم میخواهد بخوانم و اگر کتابی خستهام کرد فورا کنارش بگذارم.»
میتوانید از تجربه بورخس استفاده کنید. اگر کتابی خسته تان کرد آن را کنار بگذارید. اجازه دهید خواندن برای شما با حس و حال خوب گره بخورد.
این ذوق و شوق در نهایت راهنمای شما خواهد بود و به تدریج به جایی میرسید که مهارت کشف کتابهای خوب و قدرت خواندن آثار ارزشمند اما دشوار را به دست میآورید.
لازم نیست در مطالعه پیرو مد روز باشید. به یاد داشته باشید اگر کتابهایی را بخوانید که همه میخوانند در نهایت همانطور میاندیشید که همه می اندیشند. پس برای متفاوت بودن لازم است راه خود را در مطالعه بیابید.
"من با نوشتن، واژهها را از قبر بیرون میآورم. برعکس کاری که گورکن میکند."
مریم مجیدی
مریم مجیدی
زندگی در اوج خود به هنر تبدیل میشود. یعنی زندگی در هنر به جلوه عشق عیان می شود.
محمود دولت آبادی
محمود دولت آبادی