نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
«ممکن است نویسنده یک لحظه با استیصال شدید شخصی روبرو شود. مثلاً در مورد «رگتایم» من سخت مستأصل بودم که یک چیزی بنویسم. توی اتاق کار خانه‌ام تو نیوروشل رو به دیوار نشسته بودم. این بود که شروع کردم به نوشتن دربارهٔ دیوار. ما نویسنده‌ها گاهی به یک همچو روزهایی می‌افتیم. بعد دربارهٔ خانه‌ای نوشتم که به دیوار چسبیده بود. خب، این خانه در ۱۹۰۶ ساخته شده پس به فکر آن دوره افتادم و اینکه خیابان براد ویو در آن ایام چه شکلی بوده؛ واگن‌ها آن پایین سرازیری در رفت و آمد بودند. مردم تابستان لباس سفید می پوشیدند که خنک باشد. تدی روزولت رئیس جمهور بود. از این مطلب به آن مطلب می رسیدم و کتاب به این ترتیب شروع شد، از استیصال تا آن چند تصویر…»

مصاحبه با ای. ال. دکتروف، بیلی باتگیت

برگردان: نجف دریابندری


@Writing_lovers
آنچه نویسنده در اختیار دارد همین واژگان هستند که چه بهتر درست و به جا باشند و البته همراه با علامت گذاریهای صحیح تا به شایسته‌ترین صورت ممکن منظور مورد نظر را برسانند.



کارور

@Writing_lovers
وضع بشر

هانا آرنت


یک ‌کتاب خوب فلسفی

با «هانا آرنت» در جلسات فلسفهٔ آقای «عدنان دانشیار» آشنا شدم. ایشان با شیفتگی خاصی از نگاه آرنت به زندگی حرف می‌زدند. اگر قصد خواندن فلسفه دارید، این کتاب گزینه مناسبی است.


@Writing_lovers
«مهم‌ترین چیز برای من فهمیدن است و نوشتن هم بخشی از همین فرایند فهمیدن است. آیا من خودم را اثرگذار می‌پندارم؟ نه. من می‌خواهم بفهمم و اگر دیگران چیزی را همان‌طور که من فهمیده‌ام بفهمند، این حسّی رضایت‌بخش به من می‌دهد، حسّی مانند درخانه‌بودن یا بودن در میان هم‌نوعان.»

هانا آرنت


@Writing_lovers
«همواره بنویسید، به نشست ها و سمینارهای نویسندگان بروید اصلاً حدسش را نمی توانید بزنید که ممکن است در آنجا با چه کسانی آشنا شوید و چه چیزهایی یاد بگیرید.»

جوانا ترولوپ


@Writing_lovers
💡
اما این فراتر از روزمرگی است:
سرپناهی از کتاب برای در امان بودن از باران.
سکوتی دلنشین در مقابل هیاهوی مترو،
رمانی پنهان شده در کشوی میز منشی،
داستان کوتاهی در دستان آموزگار تا در فاصله‌ی خم شدن شاگردانش روی ورقه‌ی امتحان سرگرمش کند
و کتاب خواندن پنهانی و آرام شاگرد ته کلاس تا وقتی که زمان امتحان به پایان رسد و او ورقه‌ی سفیدش را به آموزگار تحویل دهد....

📖 همچو یک داستان
🚩 دنیل پناک
@ketab_nakhahad_mord
«ما می‌نویسم برای اینکه انرژیمان لبریز شده است، برای اینکه حساس‌تر، زنده‌تر و کنجکاوتر از دیگران هستیم. چرا از این موهبت حداکثر بهره را نگیریم؟»

جویس کارول اوتز

@Writing_lovers
یادداشت‌های روزانه‌تان باغچه‌های شما هستند. به سراغ آنها بروید و ‌ببینید چه چیزی آماده شکوفه زدن است.

سوزان م.تیبرگ


معصومه حامی دوست



یادداشت های روزانه علاوه بر اینکه تمرینی مداوم برای نوشتن به حساب می‌آیند. در پیدا کردن موضوعاتی خوب و جذاب، به شما کمک می‌کند.


وقتی هر روز می‌نویسید و زیاد می‌نویسد، به مرور یادداشت هایتان پر می شود از احساسات، اندیشه ها، تصویرها و تجربیاتی که ممکن است در زندگی روزمره از دیدتان پنهان بماند.


نوشتن مداوم با آشکار کردن بخش پنهان تجربیاتتان، مطالب جالب و تازه‌ای درباره‌ی خودتان به شما می‌گوید و باعث می‌شود تا افکارتان را به طور شفاف‌تری ببینید.


ممکن است یادداشت‌ها در ابتدا چنگی به دل نزند و به نظر بیاید که حرفهای مهمی برای گفتن ندارید. اما با نوشتن بیشتر و به مرور، موضوعات جذابی برای دیدن و بیان کردن پیدا می‌کنید.


در هنگام بازخواندن آنها غافلگیر می‌‌شوید. می‌توانید قسمت‌های جذابی از نوشته‌تان را جدا کنید. بخش‌هایی که می‌تواند «بذر» یک داستان یا نوشته خلاقانه باشد.



@Writing_lovers
هرروز مطلبی را بنویسید حتی اگر یک خاطره کوچک باشد این نظم ما را عادت می دهد تا بتوانیم راحت بنویسیم و بدانیم از کجا شروع کنیم.


تکین حمزه لو


@Writing_lovers
Forwarded from ارغنون | organon
نوبسندگان بزرگ چگونه عرق می‌ریزند!
(منبع: «آداب روزانه» نوشته‌ی میسون کاری)
_
۷۳ تن از ۱۶۲ انسان مشهوری که فرهنگ معاصر غرب را شکل داده‌اند، مشخصاً «رمان‌نویس» هستند. یعنی حدود ۴۵ درصد. در میان این ۷۳ نفر، همه جور آدمی با همه جور عادتی هست. اما تقریباً اکثر قریب به اتفاق آن‌ها واجد یک صفت هستند: نظم روزانه‌ی کاری.

لئون تولستوی: «باید هر روز بنویسم و هیچ روزی را از دست ندهم. این کار بیش از آن که برای موفقیت در نوشتن ضروری باشد، یاری‌ام می‌کند تا مهار برنامه‌ی روزانه‌ام از دست نرود.»

گوستاو فلوبر: «در زندگی‌ات مثل یک بورژوا منظم و مرتب باش تا بتوانی در کارت اصیل و بی‌رحم باشی.»

هنری میلر: «برای حفظ لحظات راستین شهود هنری، باید بسیار منضبط بود و به زندگی انضباط بخشید.»

هاروکی موراکامی: «بی‌هیچ تغییری به برنامه‌ی روزانه‌ام (بیدار شدن در ساعتِ چهار صبح/ پنج شش ساعت نوشتن بی‌وقفه/ ورزش/ مطالعه/ گوش کردن موسیقی/ به بستر رفتن در ساعت ۹ شب) پایبندم. آن چه اهمیت دارد تکرار این کار است، یک جور هیپتونیزم. خود را هیپتونیزم می‌کنم تا بر ژرفای ذهنی‌ام بیفزایم.»

چاک کلوز: «آماتورها منتظر الهام می‌مانند، اما ما می‌رویم سر کار و شروع می‌کنیم به کار کردن.»

از بین ۷۳ نویسنده‌ی بزرگِ دوران فقط و فقط ۱۲ نفرشان (حدود ۱۶درصد) شب‌ها می‌نوشته‌اند. بقیه آدمِ صبح بوده‌اند، و راستش را بخواهید، آدمِ صبح خیلی زود. یعنی بیدار شدن در ساعت چهار، پنج یا شش صبح بین آن‌ها کاملاً رایج بوده است.

خوشبختانه شمار معتادان در بین داستان‌نویسان خیلی کمتر از شمار آنان در سایر بزرگان است. از بین این ۷۳ نفر فقط به ۶ نفر اشاره شده که به مخدرها یا الکل معتاد بوده‌اند.

نزدیک به ۴۰ درصد بزرگانی که در این کتاب از آنان نام برده شده، اهل فعالیت‌های ورزشی روزانه بوده‌اند. البته در این زمینه، نویسندگان وضع‌شان بدتر است. از بین ۷۳ نفری که کتاب شرح حال‌شان را نوشته، فقط در مورد ۱۷ نفر (حدود ۲۳درصد) به صراحت گفته شده که اهل ورزش بوده‌اند.

جالب‌ترین موردِ معتاد به ورزش در میان نویسندگان کسی است که احتمالاً شما هم با شنیدن نامش مثل من تعجب می‌کنید؛ فرانتس کافکا. این قهرمان ادبیات مدرن هر روز صبح، ده دقیقه برهنه جلوی آینه ورزش می‌کرده، بعد لباس می‌پوشیده و یک ساعت پیاده‌روی می‌کرده. تازه به این هم بسنده نمی‌کرده و همیشه، هم بعد از نوشتن و هم قبل از خواب، باز حداقل ده دقیقه ورزش می‌کرده است.

حدود ۹۳ درصد از نویسندگان بزرگ، تقریباً هر روز می‌نوشته‌اند. در بین آن‌ها نویسندگانی چون «گرترود استاین» است که فقط روزی نیم ساعت کار می‌کرده و برخی مانند «جویس کارول اوتس» (نویسنده‌ی بیش از ۵۰ رمان، ۳۶ مجموعه‌داستان، و تعداد زیادی مجموعه‌شعر و نمایش‌نامه و مقاله) که هر روز از ساعت هشت تا یک بعدازظهر و چهار تا هفت بعدازظهر و برخی روزها یکی دو ساعتی هم بعد از شام می‌نویسد.

«تامس وولف» و «ارنست همینگوی» ایستاده می‌نوشته‌اند. وولف، که نزدیک به دو متر قد داشته، کاغذهایش را روی یخچال می‌گذاشته و می‌نوشته و همینگوی روی رحلیِ بالای کتابخانه.

«آنتونی ترولوپ»، که در دوره‌ای سی‌ساله ۴۷ اثر داستانی و ۱۶ کتاب در موضوعات دیگر نوشته، به خدمتکارش پول می‌داده تا او را هر روز ساعت پنج و نیم صبح به زور بیدار کند. او هر روز تا ساعت هشت و نیم می‌نوشته. مواردی بوده که مثلاً ساعت هفت رمانش تمام می‌شده. بلافاصله کاغذ دیگری جلویش می‌گذاشته و رمان بعدی‌اش را شروع می‌کرده و این رمان جدید را تا ساعت هشت و نیم می‌نوشته.

جیمز جویس هفت سال پیوسته روی اولیس کار کرد. طبق محاسبات خودش، این شاهکار بیست هزار ساعت از او وقت گرفت و طی آن هشت بیماری، ۱۹ تغییر آدرس (از اتریش گرفته تا سوئیس، ایتالیا و فرانسه) را پشت سر گذراند.

جان چیور هر روز صبح هم‌زمان با سایر کارمندان مجتمع مسکونی‌ای که در آن ساکن بوده، حمام می‌کرده و صبحانه می‌خورده و کت و شلوار تن می‌کرده و سوار آسانسور می‌شده. اما از ساختمان خارج نمی‌شده. به انباری می‌رفته، کت و شلوارش را در می‌آورده و با لباس زیر تا ظهر می‌نوشته. بعد کت و شلوارش را می‌پوشیده و برای ناهار برمی‌گشته به آپارتمان خودش.

برنامه‌ی روزانه‌ی انوره دوبالزاک؛ اعجوبه‌ای که طی ۳۲ سال نوشتن، ۹۰ رمان و ۲۰ اثر غیرداستانی به نگارش در آورد: ساعت شش بعدازظهر: خوردن شام سبک و بعد خواب/ بیدار شدن در ساعت یک نیمه شب/ هفت ساعت نوشتن/ خواب از ساعت هشت تا نه و نیم/ نوشتن از ساعت نه و نیم تا چهار بعدازظهر/ پیاده‌روی/ دوش/ ملاقات با دوستان تا ساعت شش/ بعد خوردن شامی سبک و رفتن به بستر.
-
توضیحات:

آن‌چه خواندید، پاره‌هایی است تلگرامی‌شده (!) از یادداشت محمدحسن شهسواری، که آن را بر پایه‌ی اطلاعات کتاب «آداب روزانه» نوشته‌ی میسون کاری نگاشته است.
_
@OrganonChannel
جواد مجابی از روزهای نوشتنش روایت می‌کند.



یک شب از شدت سردرد از خواب پریدم. سابقۀ سردرد شبانه نداشتم اگرچه هجوم پیاپی دردسرهای شبانه‌روزی در این سال‌ها هیچ‌گاه رهایم نکرده بود. بی‌خواب شده بودم.

از اینکه نمی‌توانستم راحت بخوابم تا فردا شعری و داستانکی به فراغت بنویسم، عصبانی بودم. در تخت‌خواب نشستم، سعی کردم فکرم را به بدترین اوضاعی که این اواخر تحمل کرده بودم مشغول کنم تا در مقایسه با آن، سردرد گورش را گم کند که نکرد. عاقبت گفتم بروم کامپیوترم را روشن کنم و با نوشتن هرچه باشد سرگرم شوم و با تقلایی بیشتر، درد را پس برانم. شب‌ها چیزی نمی‌نویسم چون از صبح آن‌قدر نوشته‌ام که حوالی عصر چیزی برای گفتن نمی‌ماند، اگر هم مانده باشد حواله‌اش می‌دهم به فردا صبح. بلند شدم گیج‌گیج‌خوران به کتابخانه رفتم، مونیتور را روشن کردم. شروع کردم بی‌هدف سطرهایی را نوشتن. در آن ساعت دیر و کلافگی درد، کی به فکر معنا و مضمون است؟ یک ساعتی نوشتم و تثبیتش کردم و سردردم تا حدی برطرف شده بود. گرفتم خوابیدم. فردا صبح که صفحه را باز کردم با حیرت دیدم آن خیالات پریشان و عجایبی که بی‌اختیار نوشته بودم با ویراستاری مکرر، می‌تواند فصل اول رمان تازه‌ای باشد. بعدها وقتی ادامه دادمش و تمام شد کتاب «گفتن در عین نگفتن» نام گرفت. این اولین آبستنی ناخواسته بود که ذهن عملا آن را دردسر می‌شمرد و با سردرد آغازید.

هر اثر هنری نوعی دردسر است، بیشتر برای آفریننده‌اش و گاهی جهت مخاطبان. به گمان من رمان یا هر اثر هنری مثل فیلم و موسیقی در ذهن، دور از آگاهی ما زاده و پرورده می‌شود و وقتی در بخش مرموز مغز، ساختار نهایی گرفت به حوزۀ خودآگاه علامت می‌دهد و تازه شخص به صرافت آفریدن آن (پیش آفریده) می‌افتد. البته این حالت برای هر نوآمدۀ متوهمی رخ نمی‌دهد بلکه بیشتر برای هنرمندانی اتفاق می‌افتد که سال‌ها به‌طور مستمر و متمرکز خود را وقف یک رسانۀ هنری کرده‌اند. حوزهٔ خلاق شخص در روند فعالیت مدام، با آفریده‌های درهم‌تنیده و آلیاژ از هرچه ترکیب یافته‌اش، به بخش آگاه مغز، چیزهایی می‌بخشد که سبب حیرت خوشایند او می‌شود و هنرمند در این فضای تازه با لذتی تمام، شایق دیدن و دانستن روایت متحرک و پیوستۀ ناخودآگاهش می‌گردد.

🔸رمانی که خود را بر من تحمیل کرد /جواد مجابی



@Writing_lovers
«شوالیه ناموجود» ایتالو کالوینو رمانی بود که این روزها ‌خواندم، خواندنش را تا آنجا که توانستم به تعویق انداختم تا اینکه با یک اتفاق، نسبت به خواندنش کنجکاو شدم.

بخشی‌از کتاب :

« هیچ صفحه‌ای ارزشمند نیست مگر این که وقتی برگردانده می‌شود، پشت آن زندگی در تپش باشد و به نحو جداناپذیری همهٔ صفحه‌های کتاب را به هم پیوند دهد. قلم را همان لذتی به پرواز درمی‌آورد که ما را به دویدن روی جاده‌ها وامی‌دارد. با پایان گرفتن یک فصل، آدم نمی‌داند قلم چه ماجرای دیگری را می‌خواهد تعریف کند.»


@Writing_lovers
🔸«فلسفهٔ ادبیات» نوشتهٔ پیتر لامارک

کتابی است که در حال حاضر مشغول خواندنش هستم. یک هفته می‌رفتم و از پشت ویترین نگاهش می‌کردم تا اینکه بالاخره وسوسهٔ خواندنش بر من غلبه کرد و خریدمش.


@Writing_lovers
بخشی از کتاب « فلسفهٔ ادبیات»

«لذت‌های ادبیات مختص گروه کوچکی از متخصصان نیست اما معنای این سخن آن نیست که نمی‌شود سطح درک خوانندگان از آن چیزی که می‌خوانند متفاوت باشد یا اینکه در خواندن متن ادبی نمی‌شود پیشرفت کرد یا آموزش در آن تأثیری ندارد. منتقد ادبی صرفا خواننده‌ای است که در مقایسه با خوانندهٔ معمولی تجربه بیشتری دارد.
اما اگر خوانندهٔ معمولی وجود نداشته باشد، هیچ‌ منتقد و در نهایت اثر ادبی هم نخواهد بود. نهاد ادبیات نیازمند وجود جامعه‌ای از خوانندگان است که در علاقمندی نسبت به ارزش‌هایی که ادبیات می‌تواند پدید آورد، اشتراک نظر داشته باشند. خیلی بعید است که این نهاد بتواندصرفا با اتکا به اقلیت کوچکی از متخصصان به حیات خود ادامه دهد.»

🔸کتاب حاوی مباحث تخصصی است و در صورتیکه به مطالعهٔ آن علاقمند هستید؛ پیش از خرید، در وب دربارهٔ محتوای آن جستجو کنید.


@Writing_lovers
وقتی به کتابی بر می‌خورید که دلتان می‌خواهد آن را بخوانید یا فکر می‌کنید باید بخوانید، آن کتاب را چند روزی رها کنید. اما با شدت هر چه تمام تر به آن فکر کنید. اجازه بدهید عنوان کتاب و اسم نویسنده در ذهنتان بچرخد. فکر کنید اگر آن فرصت را داشتید، چه چیزی ممکن بود بنویسید. با جدیت از خودتان بپرسید واقعا لزومی دارد این کتاب را به اندوختهٔ آگاهی‌تان یا ذخیره خوشی‌تان اضافه کنید یا نه. بکوشید تصور کنید چه می‌شود اگر این لذت یا دانش اضافه را به دست نیاورید. بعد اگر متوجه شدید حتما باید کتاب را بخوانید، به این موضوع فکر کنید که هر چقدر جذاب باشد، ممکن است چیز خیلی کمی از کتاب برایتان تازگی داشته باشد. اگر با خودتان روراست باشید، متوجه می‌شوید به خاطر همین تلاش برای مقاومت در برابر انگیزه‌های آنی‌تان ارزش انتخاب‌تان بالاتر رفته است.

هنری میلر


@Writing_lovers
خبر خوب این که روزهایی در زندگی هست که به نظر می آید تنها کاری که باید بکنی این است که از سر راه خودت کنار بروی تا آنچه که باید نوشته شود و از وجود تو جاری شود، اتفاق بیفتد.

آن لاموت


@Writing_lovers
📝«دارم برای هفتهٔ پیش رو برنامه می‌ریزم»

این‌ بهترین جمله‌ایه که میشه از کسی شنید. به گفتهٔ برایان تریسی « فکر کردن و برنامه‌ریزی به خودی خود توانایی‌های ذهنی شما را شکوفا می‌کند و انرژی ذهنی و جسمی شما را افزایش می‌دهد.»




@Writing_lovers