نامه به یکاستاد داستان نویسی
جان اشتاین بک
اگرچه به نظر میآید که قرنها از وقتی که در کلاس داستاننویسی شما در استانفورد شرکت میکردم گذشته، تجربیات آن دوران خوب به خاطرم مانده. آن روزها با چشمانی باز و ذهنی تیز آماده بودم تا راز و رمز نوشتن داستانهای کوتاه خوب و حتی عالی را بقاپم. اما شما خیلی زود این توهم را باطل کردید. گفتید تنها راه نوشتن داستان کوتاه خوب، نوشتن داستان کوتاه خوب است. و تنها پس از نوشتن داستان میتوان آن را جداگانه نقد و ارزیابی کرد. و باز گفتید داستان کوتاه مشکلترین قالب ادبی است و دلیلش هم این است که تعداد داستانهای کوتاه موفق جهان بسیار کم است.
اما در ضمن قاعدهای اساسی به ما آموختید که ساده ولی مردافکن بود. گفتید داستانی گیراست که چیزی را از نویسنده به خواننده منتقل کند و معیار سنجش ما هم همان قدرت تأثیرگذاری آن است. غیر از این دیگر قانون و قاعده ای وجود ندارد، داستان میتواند راجع به هر چیزی باشد و هر فن و ابزاری را به کار بگیرد، مشروط بر اینکه گیرا باشد.
به اعتقاد شما یکی از اجزای این قاعده، نویسنده را ملزم میکند که بداند چه میخواهد بگوید و راجع به چه حرف بزند. و به عنوان تمرین باید سعی کنیم شاخ و برگهای داستان را بزنیم و آن را در یک جمله بنویسیم؛ چون فقط از این طریق میشود داستان را خوب درک کرد و آن را تا سه، شش یا دههزار کلمه بسط و گسترش داد.
باری. گفتید فرمول جادویی و رموز داستاننویسی همین است. و ما را فقط با همین سخنان، بر جادۀ خلوت و دلتنگکنندۀ نویسندگی گذاشتید. و ما باید داستانهای بد را کنار می گذاشتیم.
من توقع داشتم که بگویید به اوج کمال و شکوفایی دست یافتهام اما نمرههایی که شما به کارهایم میدادید، فوری مرا سرخورده و مأیوس میکرد. احساس میکردم کارهایم را غیرمنصفانه نقد می کنید، با وجود این سردبیران و ویراستاران با قضاوتهایی که سالهای بعد [در مورد کارهایم] کردند، جانب شما را گرفتند نه جانب مرا.
و این غیرمنصفانه مینمود. من می توانستم با استفاده از تعلیمات شما، داستانهای خوب را انتخاب کنم و بخوانم و حتی بفهمم که چگونه آنها را نوشتهاند. اما چرا خودم نمیتوانستم داستان خوبی بنویسم؟ باری، نمیتوانستم. چون شاید امکان ندارد دوتا داستان خوب شبیه هم باشد. سالهای بعد من داستانهای زیادی نوشتم اما هنوز نمیدانم چطور داستان بنویسم. فقط دست به قلم میبرم و شانسم را امتحان میکنم.
اگر هم در عالم داستاننویسی قاعدۀ سحرآمیزی در کار باشد، که من مطمئنم هست، کسی نمیتواند آن را به صورت دستورالعمل درآورد و در اختیار دیگران بگذارد. به نظر میرسد که آن قاعده همان تمایل شدید نویسنده در انتقال احساسات والايش به خواننده باشد. اگر نویسنده چنین دغدغهای داشته باشد گاهی -و البته نه همیشه- شیوۀ مناسب این انتقال حس را نیز پیدا میکند.
پس از نوشتن داستان، قضاوت در مورد آن خیلی مشکل نیست. اما هنوز هم پس از سالها وقتی میخواهم داستانی بنویسم، زهرهترک میشوم. و حتی باید بگویم که نویسندهای که موقع نوشتن داستان هراسان نیست خوشبختانه خبر از شکوه و جلال دوردست و دستنیافتنی ابزارش ندارد.
برگردان : محسن سلیمانی
بریده از نامهای به ادیت میریلیز۱۹۶۲
(Edith Mirrielees)
به نقل از کتاب «فن داستاننویسی» گردآوردۀ زندهیاد محسن سلیمانی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۴، صفحات ۳۲۳ تا ۳۲۶
@Writing_lovers
جان اشتاین بک
اگرچه به نظر میآید که قرنها از وقتی که در کلاس داستاننویسی شما در استانفورد شرکت میکردم گذشته، تجربیات آن دوران خوب به خاطرم مانده. آن روزها با چشمانی باز و ذهنی تیز آماده بودم تا راز و رمز نوشتن داستانهای کوتاه خوب و حتی عالی را بقاپم. اما شما خیلی زود این توهم را باطل کردید. گفتید تنها راه نوشتن داستان کوتاه خوب، نوشتن داستان کوتاه خوب است. و تنها پس از نوشتن داستان میتوان آن را جداگانه نقد و ارزیابی کرد. و باز گفتید داستان کوتاه مشکلترین قالب ادبی است و دلیلش هم این است که تعداد داستانهای کوتاه موفق جهان بسیار کم است.
اما در ضمن قاعدهای اساسی به ما آموختید که ساده ولی مردافکن بود. گفتید داستانی گیراست که چیزی را از نویسنده به خواننده منتقل کند و معیار سنجش ما هم همان قدرت تأثیرگذاری آن است. غیر از این دیگر قانون و قاعده ای وجود ندارد، داستان میتواند راجع به هر چیزی باشد و هر فن و ابزاری را به کار بگیرد، مشروط بر اینکه گیرا باشد.
به اعتقاد شما یکی از اجزای این قاعده، نویسنده را ملزم میکند که بداند چه میخواهد بگوید و راجع به چه حرف بزند. و به عنوان تمرین باید سعی کنیم شاخ و برگهای داستان را بزنیم و آن را در یک جمله بنویسیم؛ چون فقط از این طریق میشود داستان را خوب درک کرد و آن را تا سه، شش یا دههزار کلمه بسط و گسترش داد.
باری. گفتید فرمول جادویی و رموز داستاننویسی همین است. و ما را فقط با همین سخنان، بر جادۀ خلوت و دلتنگکنندۀ نویسندگی گذاشتید. و ما باید داستانهای بد را کنار می گذاشتیم.
من توقع داشتم که بگویید به اوج کمال و شکوفایی دست یافتهام اما نمرههایی که شما به کارهایم میدادید، فوری مرا سرخورده و مأیوس میکرد. احساس میکردم کارهایم را غیرمنصفانه نقد می کنید، با وجود این سردبیران و ویراستاران با قضاوتهایی که سالهای بعد [در مورد کارهایم] کردند، جانب شما را گرفتند نه جانب مرا.
و این غیرمنصفانه مینمود. من می توانستم با استفاده از تعلیمات شما، داستانهای خوب را انتخاب کنم و بخوانم و حتی بفهمم که چگونه آنها را نوشتهاند. اما چرا خودم نمیتوانستم داستان خوبی بنویسم؟ باری، نمیتوانستم. چون شاید امکان ندارد دوتا داستان خوب شبیه هم باشد. سالهای بعد من داستانهای زیادی نوشتم اما هنوز نمیدانم چطور داستان بنویسم. فقط دست به قلم میبرم و شانسم را امتحان میکنم.
اگر هم در عالم داستاننویسی قاعدۀ سحرآمیزی در کار باشد، که من مطمئنم هست، کسی نمیتواند آن را به صورت دستورالعمل درآورد و در اختیار دیگران بگذارد. به نظر میرسد که آن قاعده همان تمایل شدید نویسنده در انتقال احساسات والايش به خواننده باشد. اگر نویسنده چنین دغدغهای داشته باشد گاهی -و البته نه همیشه- شیوۀ مناسب این انتقال حس را نیز پیدا میکند.
پس از نوشتن داستان، قضاوت در مورد آن خیلی مشکل نیست. اما هنوز هم پس از سالها وقتی میخواهم داستانی بنویسم، زهرهترک میشوم. و حتی باید بگویم که نویسندهای که موقع نوشتن داستان هراسان نیست خوشبختانه خبر از شکوه و جلال دوردست و دستنیافتنی ابزارش ندارد.
برگردان : محسن سلیمانی
بریده از نامهای به ادیت میریلیز۱۹۶۲
(Edith Mirrielees)
به نقل از کتاب «فن داستاننویسی» گردآوردۀ زندهیاد محسن سلیمانی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۴، صفحات ۳۲۳ تا ۳۲۶
@Writing_lovers
«عرفان و رندی در شعر حافظ»
داریوش آشوری
این کتاب مفیدترین کتاب در زمینهٔ شناخت شعر حافظ است.
@Writing_lovers
داریوش آشوری
این کتاب مفیدترین کتاب در زمینهٔ شناخت شعر حافظ است.
@Writing_lovers
داستان نویسی را بیشتر از هر کار دیگری دوست دارم چون نویسندهی داستان بودن بیتردید از شما در برابر واقعیت محافظت میکند؛ در دنیای داستانها، هیچ چیز هیچ وقت به وضوح یا کامل دیده نمیشود و همیشه پشت پردهی نازکی از کلمات قرار میگیرد.
شرلی جکسون
@Writing_lovers
شرلی جکسون
@Writing_lovers
حافظ ناشنیده پند.pdf
3.3 MB
🔸حافظ ناشنیده پند.
برگی چند از دفتر خاطرات محمد گل اندام
نوشتهٔ ایرج پزشک زاد
۲۸۵صفحه
🔅محمد گل اندام همراه و مصاحب حافظ بوده و قدیمیترین مقدمه را در سال ۸۹۲ بر دیوان حافظ نوشته است. دیوان حافظ با مقدمه گل اندام را انتشارات دانشگاه تهران به تصحیح احمد مجاهد چاپ و نشر کرده است.
@Writing_lovers
برگی چند از دفتر خاطرات محمد گل اندام
نوشتهٔ ایرج پزشک زاد
۲۸۵صفحه
🔅محمد گل اندام همراه و مصاحب حافظ بوده و قدیمیترین مقدمه را در سال ۸۹۲ بر دیوان حافظ نوشته است. دیوان حافظ با مقدمه گل اندام را انتشارات دانشگاه تهران به تصحیح احمد مجاهد چاپ و نشر کرده است.
@Writing_lovers
«نقش بر آب»
عبدالحسین زرین کوب
در این مجموعه مقالات خواندنی و ارزشمندی دربارهٔ غزلیات حافظ وجود دارد.
@Writing_lovers
عبدالحسین زرین کوب
در این مجموعه مقالات خواندنی و ارزشمندی دربارهٔ غزلیات حافظ وجود دارد.
@Writing_lovers
پریتچت» میگوید: «داستان کوتاه همان چیزی است که در حین مشاهده و عبور از گوشه چشم دیده میشود.» به بخش «گوشه چشم» توجه کنید. در ابتدا همان گوشه چشم است و بعد جان بخشیدن به آن؛ همان که با تبدیل به چیزی که دم و لحظه را روشن میکند و البته اگر قدری شانس داشته باشیم مفاهیم و پیامدهای دیگری را نیز در برخواهد داشت. وظیفه نویسنده داستان کوتاه این است که آن لحظه گذرا از گوشه چشم را از هر نظر تحت پوشش قرار بدهد و آن را با تمام قدرتش بازگو نماید. او هوش و ذکاوت و استعداد، حس توازن و تناسب، توانمندی و ذکاوت ادبی خود را یک جا جمع میکند تا بگوید هر چیز در عالم واقع به راستی چگونه است و خود وی آنها را چطور میبیند؛ نگرشی که منحصر به فرد و خاص خود او است و این کار با به کارگیری زبان بسیار دقیق و گویا انجام میشود؛ همان زبانی که برای مخاطب جزییاتی را زنده میکند که داستان را برایش آشکار و ملموس میگرداند. برای اینکه تمامی جزییات ملموس و عینی باشند و مفهوم مورد نظر را برسانند؛ زبان داستان باید موشکافانه، دقیق و بسیار مشخص باشد. امکان دارد واژگان به حدی صریح و دقیق باشند که در ابتدا بی روح و بسیار علنی به نظر برسند، ولی باز هم میتوانند بار معنایی خاصی به همراه داشته باشند و در صورت استفاده درست، کارکرد لازم و به جای خود را ایفا کند.
ریموند کارور
@Writing_lovers
ریموند کارور
@Writing_lovers
بیمحابا کوتاه کن. کمتر بیشتر است. چه بس نوشتهها از جمله نوشتههای خودم خواندهام و به ابتدای فصلِ، مثلاً، دوم رسیدهام و فکر کردهام «رمان میبایست در واقع از اینجا شروع میشد». آگاهی بسیار زیادی دربارة شخصیت و گذشتة داستان میتواند با شرح مختصری به خواننده داده شود. دلبستگی عاطفی به صحنهای یا فصلی از کتاب، وقتی به روایتهای دیگر میرسی رنگ خواهد باخت.
سارا واترز
@Writing_lovers
سارا واترز
@Writing_lovers
قاعده اصلی کتابخوانی به پیشنهاد یک استاد فلسفه
به صورت دورهای باید کارهایی از افلاطون، مابعدالطبیعه ارسطو، کارهایی از دیوید هیوم، کارهای اصلی کانت، به ویژه سنجش خرد ناب، پدیدارشناسی و منطق هگل، پژوهشهای منطقی ویتگنشتاین و … را بخوانید. کانت نباید از روی میزتان کنار برود. در هر دوره روی یک فیلسوف متمرکز شوید.در هر دوره به یک رشته فلسفه (مثلا فلسفه سیاسی، شناختشناسی …) یا یک دوره از تاریخ فلسفه بپردازید. کتابهای مهم تازه منتشر شده را هم در دستور کار خود بگذارید.دو-سه نشریه تخصصی را مشترک باشید.شعر و رمان بخوانید.و افزون بر همه اینها به شکلی مقتضی دستاوردها و بحثها در رشتههای دیگر را (روانشناسی، جامعهشناسی، فیزیک، کیهانشناسی، زیستشناسی…) دنبال کنید.
@Writing_lovers
به صورت دورهای باید کارهایی از افلاطون، مابعدالطبیعه ارسطو، کارهایی از دیوید هیوم، کارهای اصلی کانت، به ویژه سنجش خرد ناب، پدیدارشناسی و منطق هگل، پژوهشهای منطقی ویتگنشتاین و … را بخوانید. کانت نباید از روی میزتان کنار برود. در هر دوره روی یک فیلسوف متمرکز شوید.در هر دوره به یک رشته فلسفه (مثلا فلسفه سیاسی، شناختشناسی …) یا یک دوره از تاریخ فلسفه بپردازید. کتابهای مهم تازه منتشر شده را هم در دستور کار خود بگذارید.دو-سه نشریه تخصصی را مشترک باشید.شعر و رمان بخوانید.و افزون بر همه اینها به شکلی مقتضی دستاوردها و بحثها در رشتههای دیگر را (روانشناسی، جامعهشناسی، فیزیک، کیهانشناسی، زیستشناسی…) دنبال کنید.
@Writing_lovers
🐳1
ذهنات را به روی تجربههای تازه، بهویژه مطالعهٔ دیگران، بگشا. هیچ رویدادی در زندگی نویسنده چه خوشایند و چه ناخوشایند هرگز هدر نمیشود.
پی دی جیمز
@Writing_lovers
پی دی جیمز
@Writing_lovers
از دو بعدازظهر بواری را مینويسم. عرق كردهام و گلويم گرفته. امروز يكی از روزهای نادر زندگیام بود كه آن را تماماً در وهم گذراندم. عصر، ساعت شش، در لحظهای كه كلمه حمله عصبی را مینوشتم، چنان عصبی بودم، چنان شديد نعره میزدم و چنان عميق چيزی را كه زن كوچكم تجربه ميكرد، حس میكردم كه نزديك بود خودم نيز دچار حمله عصبی شوم. برای اینکه هیچ وقت نگویند من مشقِ [نوشتن] نمیكنم، در بعضي لحظات چنان برای نوشتن تقلا میكنم كه لازم میشود قبل از خواب، دو يا سه فرسخ پيادهروی كنم.
از اين [كتاب] خوشت خواهد آمد؟ نمیدانم. با اين حال حس میكنم در اين صدوچهارده صفحه دشواریهای زيادی وجود دارد و در مجموع، هرچند غير دراماتيك، آهنگی زنده دارد. چيزی كه حتمی است، اين است كه از هشت روز پيش سريع جلو میرود. كاش اين موضوع ادامه يابد! چون از كندیهايم خسته شدهام!
میدانی هفته گذشته چند صفحه نوشتم؟ يك صفحه، آن هم به نظرم خوب نمیآيد! عبوری سريع و سبك لازم بود، در حالی كه من به كندی جلو میرفتم! چه دردی میكشيدم! سه روز روی تمام اثاثيهام و در تمام حالتهای ممكن غلت زدم تا چيزی برای گفتن بيابم! لحظات مشقتباری هست كه در آن رشته پاره میشود و به نظر میرسد كلاف از هم باز شده است. با اين حال، شروع میكنم به آشكارا ديدن. اما چقدر زمان از دست رفت! چقدر آهسته جلو میروم! و چه كسی متوجه تركيبات عميقی خواهد شد كه چنين كتاب سادهای از من میطلبد؟
از «نامههای فلوبر»
برگردان: محسن سلیمانی
📚فن داستاننویسی
@Writing_lovers
از اين [كتاب] خوشت خواهد آمد؟ نمیدانم. با اين حال حس میكنم در اين صدوچهارده صفحه دشواریهای زيادی وجود دارد و در مجموع، هرچند غير دراماتيك، آهنگی زنده دارد. چيزی كه حتمی است، اين است كه از هشت روز پيش سريع جلو میرود. كاش اين موضوع ادامه يابد! چون از كندیهايم خسته شدهام!
میدانی هفته گذشته چند صفحه نوشتم؟ يك صفحه، آن هم به نظرم خوب نمیآيد! عبوری سريع و سبك لازم بود، در حالی كه من به كندی جلو میرفتم! چه دردی میكشيدم! سه روز روی تمام اثاثيهام و در تمام حالتهای ممكن غلت زدم تا چيزی برای گفتن بيابم! لحظات مشقتباری هست كه در آن رشته پاره میشود و به نظر میرسد كلاف از هم باز شده است. با اين حال، شروع میكنم به آشكارا ديدن. اما چقدر زمان از دست رفت! چقدر آهسته جلو میروم! و چه كسی متوجه تركيبات عميقی خواهد شد كه چنين كتاب سادهای از من میطلبد؟
از «نامههای فلوبر»
برگردان: محسن سلیمانی
📚فن داستاننویسی
@Writing_lovers
«پله پله تا ملاقات خدا»
کتابی با نثری بسیار روان از زندگی مولوی که دکتر عبدالحسین زرین کوب آن را در قالب داستانی جذاب نوشته است.
@Writing_lovers
کتابی با نثری بسیار روان از زندگی مولوی که دکتر عبدالحسین زرین کوب آن را در قالب داستانی جذاب نوشته است.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«ممکن است نویسنده یک لحظه با استیصال شدید شخصی روبرو شود. مثلاً در مورد «رگتایم» من سخت مستأصل بودم که یک چیزی بنویسم. توی اتاق کار خانهام تو نیوروشل رو به دیوار نشسته بودم. این بود که شروع کردم به نوشتن دربارهٔ دیوار. ما نویسندهها گاهی به یک همچو روزهایی میافتیم. بعد دربارهٔ خانهای نوشتم که به دیوار چسبیده بود. خب، این خانه در ۱۹۰۶ ساخته شده پس به فکر آن دوره افتادم و اینکه خیابان براد ویو در آن ایام چه شکلی بوده؛ واگنها آن پایین سرازیری در رفت و آمد بودند. مردم تابستان لباس سفید می پوشیدند که خنک باشد. تدی روزولت رئیس جمهور بود. از این مطلب به آن مطلب می رسیدم و کتاب به این ترتیب شروع شد، از استیصال تا آن چند تصویر…»
مصاحبه با ای. ال. دکتروف، بیلی باتگیت
برگردان: نجف دریابندری
@Writing_lovers
مصاحبه با ای. ال. دکتروف، بیلی باتگیت
برگردان: نجف دریابندری
@Writing_lovers
آنچه نویسنده در اختیار دارد همین واژگان هستند که چه بهتر درست و به جا باشند و البته همراه با علامت گذاریهای صحیح تا به شایستهترین صورت ممکن منظور مورد نظر را برسانند.
کارور
@Writing_lovers
کارور
@Writing_lovers
وضع بشر
هانا آرنت
یک کتاب خوب فلسفی
با «هانا آرنت» در جلسات فلسفهٔ آقای «عدنان دانشیار» آشنا شدم. ایشان با شیفتگی خاصی از نگاه آرنت به زندگی حرف میزدند. اگر قصد خواندن فلسفه دارید، این کتاب گزینه مناسبی است.
@Writing_lovers
هانا آرنت
یک کتاب خوب فلسفی
با «هانا آرنت» در جلسات فلسفهٔ آقای «عدنان دانشیار» آشنا شدم. ایشان با شیفتگی خاصی از نگاه آرنت به زندگی حرف میزدند. اگر قصد خواندن فلسفه دارید، این کتاب گزینه مناسبی است.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«مهمترین چیز برای من فهمیدن است و نوشتن هم بخشی از همین فرایند فهمیدن است. آیا من خودم را اثرگذار میپندارم؟ نه. من میخواهم بفهمم و اگر دیگران چیزی را همانطور که من فهمیدهام بفهمند، این حسّی رضایتبخش به من میدهد، حسّی مانند درخانهبودن یا بودن در میان همنوعان.»
هانا آرنت
@Writing_lovers
هانا آرنت
@Writing_lovers
«همواره بنویسید، به نشست ها و سمینارهای نویسندگان بروید اصلاً حدسش را نمی توانید بزنید که ممکن است در آنجا با چه کسانی آشنا شوید و چه چیزهایی یاد بگیرید.»
جوانا ترولوپ
@Writing_lovers
جوانا ترولوپ
@Writing_lovers