نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
« من هر چه در كتاب‌های ديگرم شلخته هستم، همان‌قدر سعی می‌كنم در اين كتاب مرتب باشم و يك خط مستقيم هندسی را دنبال كنم. چيزی كه به نظرم زيبا می‌آيد، چيزی كه می‌خواهم انجام دهم، كتابی است درباره‌‌ی هيچ، كتابي بدون وابستگی خارجی كه به نيروی درونی سبك‌اش به خود تكيه كند، مانند زمين كه بی‌هيچ تكيه‌گاهی خود را در هوا نگه می‌دارد، كتابی كه تقريباً سوژه‌ای نداشته باشد و يا دست كم سوژه در آن تقريباً نامرئی باشد، البته اگر چنين چيزی ميسر باشد. زيباترين آثار آنهايی هستند كه كمترين جسم و ماده را دارند؛ هر چه بيان بيشتر به انديشه نزديك باشد، واژه بيشتر خاموش می‌شود و محو می‌گردد و اثر هنری زيباتر می‌شود. من فكر می‌كنم كه آينده‌ی هنر در اين روش‌هاست. اما از قبل سختی‌های سبكي را پيش‌بينی می‌كنم كه به وحشت می‌اندازدم. اين كار كوچكی نيست كه ساده باشد. می‌ترسم كه در [مسيرِ] پل دو كوك بيفتم و يا يك بالزاكِ شاتوبريانيزه  به وجود آورم. با اين حال، می‌دانم كه چطور بايد عمل كرد. اوه خدای من! اگر به سبكی كه در نظر دارم می‌نوشتم، چه نويسنده‌ای می‌شدم!

[كتابي] عاری از تغزل پوچ، تفكر و شخصيت نويسنده. چيزهای فلاكت‌بار و وحشتناكی [در آن] خواهد بود.

شوهر من زنش را تقريباً به روش عاشق‌ام دوست دارد. آنها دو مرد حقير هستند، در فضايی يكسان. اگر اين [روش] موفق شود، فكر می‌كنم خيلی قوی خواهد شد، چون اين رنگ‌زدنی است رنگ روی رنگ و بدون رنگ‌های متمايز. ولي چيزی كه آزارم مي‌دهد، كمبود عنصر سرگرم‌كننده است. عمل‌ها كم‌اند. به اين تكيه می‌كنم كه ايده‌ها، عمل هستند. علاقمند كردن به اين روش سخت‌تر است، اين را مي‌دانم، اما اين تقصير سبك است. از طرفی متقاعد شده‌ام كه همه چيز كار سبك است و يا بيشتر كار وضعيت است، حالت. ولي می‌ترسم كه تمام اين ظرافت‌كاری‌ها فقط باعث كسالت شوند و خواننده بيشتر دوست داشته باشد شاهد حركت [و جنب و جوش در داستان] باشد. بدين ترتيب، اكنون پنجاه صفحه‌ی به هم پيوسته دارم كه در آن حتی يك اتفاق هم وجود ندارد. تابلوی مداوم يك زندگی بورژوازی است و يك عشق راكد؛ عشقی چنان دشوار برای به تصوير كشيدن كه هم‌زمان عفيف و عميق است، اما افسوس، بدون به هم ريختگي درونی، چون مرد من طبيعت متعدلی دارد.

دو سال است كه مشغول نوشتن اين كتاب هستم. طولانی است: دوسال! هميشه با همان پرسوناژها و درمانده در محيطی همان‌قدر متعفن! چيزی كه از پا در می‌آوردم، نه كلمه است و نه تركيب، بلكه هدف است. هيچ چيز ندارم كه محرك باشد. وقتی به يك موقعيت نزديك می‌شوم، پيشاپيش با ابتذالش منزجرم مي‌كند. كار ديگری نمی‌توانم بكنم جز پس‌انداختن پشگل. از همين روست كه در نوشتن اين كتاب، اين همه درد دارم. برای تصور كردن پرسوناژهايم و به حرف درآوردن‌شان، بايد خيلی تلاش كنم چون آنها عميقاً از من متنفرند. برای نوشتن اين چيزها به نحوی قابل‌قبول، بايد حس‌شان كرد و من در واداشتن خود به حس كردن مشكل دارم.  
از «نامه‌های فلوبر»
برگردان: اصغر نوری

اين نامه‌ در زمانی نوشته شده كه فلوبر سرگرم نوشتن «مادام بواری» بوده است.


@Writing_lovers
هنر داستان‌سرایی در این است که از موضوع کوچکی که آدم در زندگی روزمره با آن‌برخورد کرده، ماجرای جالبی بیرون بکشد؛ آدم تنها پس از کاغذ سیاه کردن، وقتی به زندگی عادی‌اش برمی‌گردد، در می‌یابد که آنچه پیش از این‌ درک می‌کرده چیزی بس اندک بوده است.


رمان «شوالیه ناموجود»

ایتالو کالوینو

@Writing_lovers
بچه در صحرا به مادر گفت که: «مرا در شب تاریک، سیاهی هولی مانند دیو، روی می‌نماید و عظیم می‌ترسم.» مادر گفت که: «مترس. چون آن صورت را ببینی، دلیر بر وی حمله کن. پیدا شود که خیال است.» گفت: «ای مادر، و اگر آن سیاه را مادرش چنین وصیت کرده باشد، من چه کنم؟!»

فیه ما فیه
مولوی
متون کهن

@Writing_lovers
از توصیف‌ مشروح‌ شخصیت‌های‌ داستان‌، خودداری‌ کن‌. در داستان‌ «تپه‌های‌ چون‌ فیل‌های‌ سپیدِ» ارنست‌ همینگوی‌، مرد امریکایی‌ و دختری‌ که‌ با اوست‌ چه‌ شکلی‌اند؟ «دختر کلاه‌ از سرش‌ برداشت‌ و روی‌ میز گذاشت‌». این‌ تنها اشاره‌ به‌ نوعی‌ وصف‌ در سرتاسر داستان‌ است‌.

المور لئونارد

@Writing_lovers
«به دور و بر خودت نگاه کن و بنویس. به خودت، زندگی‌ات، محل کارت، اطرافیانت و به کوچه و خیابانت نگاه کن. خوب ببین. دقت کردن و توجه کردن با چشم‌هایت را تمرین کن. ظاهرا ما به خیلی چیزها نگاه می‌کنیم. اما نمی‌بینیم. نگاه کن تا به مرحله‌ی «بینایی» برسی. بعد همه‌ی آن چه را با دیدن درک کرده‌ای، بنویس. نگاه کن، ببین و بنویس...یک فیلم می‌بینی، خوب ببین و از آن چه دیده‌ای و آن چه در ذهنت شکل گرفته از این دیدن، بنویس. تئاتر می‌روی، نمایش‌گاه کتاب، در خانه هستی، توی آشپزخانه، در خیابان، دانشگاه، ببین و بنویس... با این روش هر چیزی می‌تواند تمرین نوشتن باشد و مهم‌تر از نوشتن، تمرین دیدن و بینایی. مهم‌ترین سرمایه‌ی یک داستان‌نویس قدرت او در دیدن و رسیدن به بینایی است. این را هم بدان که هر کس فقط و فقط مثل خودش می‌بیند... و این یعنی فردیت یا شخصیت متفاوت من و تو یا هر فرد دیگری. وقتی نوشته‌ی تو شبیه دیگران می‌شود یعنی تو خودت را، فردیت و شخصیت خودت را ندیده‌ای. گم‌اش کرده‌ای. یعنی از دست دادن خودت. در حالی که نوشتن باید خودمان را، آن «من» مان به‌ما نشان بدهد.»

زری نعیمی
عروسک سخنگو. شماره ٣١۴ اردیبهشت خرداد ٩٨


@Writing_lovers
برای‌ نوشتن‌ فقط‌ نقشه‌ نکش،‌ بنویس‌. تنها با نوشتن است‌ که به رؤیای‌ خود میرسی.

پی دی جیمز


@Writing_lovers
چگونه داستان‌های ویژهٔ خودمان را بیان کنیم؟


معصومه حامی دوست


حقیقت این است که ذهن ما قادر به خلق بی‌شمار داستان است. ما روزانه مشغول معنا بخشی به امور کوچک و بزرگ زندگی‌ هستیم و ذهن این کار را از طریق ساختارها و الگوهای از پیش موجود انجام می‌دهد.

کافی است نگاهی به خواب‌هایتان بیندازید. خواب‌ها تودهٔ بی‌شکلی از تصاویر هستند که ذهن آنها را به صورت یک داستان پردازش می‌کند. به همین خاطر هم خوابها نه به صورت تصویر یا کلمه بلکه به شکل یک داستان درک می‌شوند.

این خصلت ذهن می‌تواند به ما در نوشتن داستان کمک ‌کند. ساختارها و الگوهای ذهنی این توانایی را دارند که با پردازش و معنا بخشی به تجربیات مان، داستانهای مخصوص به خودش را خلق کنند.

بنابراین این بار که قصد داشتید داستانی بنویسید، کافی‌است به ذهنتان اجازه بدهید تا ساختارها و الگوهایش را بروز دهد و از میان نشانه‌ها، تصویرها، کلمات، تداعی‌ها و خاطرات، داستان‌های نهفته‌اش را بازگو کند.‌



@Writing_lovers
🔸«مطالعه از همان آغاز فرایند فراموشی است.»

پی‌یر بایار


🔸«خواندن فراموش کردن است.»

تیم پارکس

«هیچ خواندنی از بین نمی‌رود، همه چیز در لایه‌های عمیق‌تر ذهن وارد می‌شود و به هنگام سر برمی‌آورد. در حقیقت ذهن ما بستر خشک یک رودخانه است و مطالعه، آبی است که روانه آن می‌کنیم. شاید در ابتدا به چشم نیاید اما تأثیرش را در بلند مدت خواهیم دید.»

معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
⭕️نویسازندگی کردن به روایت شهریار مندنی پور

📇همچنان برمدار داستان می‌چرخم، آن‌قدر که زندگی خودم را فقط یک داستان می¬بینم و می-نویسم. این درسی است که در جلسه اول کارگاه¬های داستان¬نویسی¬ام به جا می¬آورم: اگر می-خواهیم نویسنده باشیم و نویسنده بمانیم،‌ چاره¬ای نداریم که جهان اطراف خودمان را داستانی ببینیم. هر روز و شبمان را کلمه¬ای یا سطری از یک داستان ببینیم. یعنی وقتی درخت را می-بینیم، کلمه وجود درخت در ذهنمان بازروییده شود. اگر آن درخت در بهار باشد، در کلمه آن چهار فصل درخت را می¬بینیم و هیزم‌شدن آن را حتی، و حتی اگر زمانی به آتش سوخته شود. با اینطور نگاه به زندگی، جهان پر از داستان و «آنِ»‌ داستانی می¬شود. هر انسانی در اطرافمان حضور بالقوه یک شخصیت داستانی خواهد بود. هر مکانی و خبری، و حتی شنیدن تصادفی یک گفت‌وگو در سطرهای زندگی... و اینها آنقدر زیادند و بیش از حد، که نویسنده به وحشت و یاس می¬افتد از اینکه زمان و عمر کافی ندارد که همه را بنویسد...


📣کانال داستان ایرانی
@dastanirani2
«ظرف یک ماه، پانزده صفحه نوشته‌ام؛ گرچه هنوز تمام نیستند. آیا خوب از کار درآمده‌اند؟ هیچ نمی‌توانم بگویم. چه دشوار است گفتگو نوشتن؛ بخصوص وقتی آدم می‌خواهد هر گفتگویی شخصیت خاص خودش را داشته باشد. کاری است بزرگ و سنگین که آدم بخواهد از گفتگو به عنوان ابزاری برای ترسیم چهره‌ها و شخصیت‌ها بهره بجوید و در عین حال نگذارد چیزی از حیات و سرزندگی و دقت خود آن گفتگو کم شود؛ یعنی به گفتگویی برجستگی و اعتبار ببخشد که بر سر مسائلی پیش‌پاافتاده ادامه می یابد؛ و من هیچ کسی را نمی‌شناسم که توانسته باشد در هیچ کتابی از پس این کار بر آمده باشد. گفتگو را می‌باید به سبک کمدی نوشت و روایت را به سبک حماسه...
اینها را من همان‌طور می‌نویسم که خودم فکر می‌کنم؛ اما چه تفاوتی در کار هست وقتی به شیوه‌ای فکر می‌خواهی بکنی که دیگران ممکن است بکنند و آن‌گاه همانان را واداری که حرف بزنند! مثلا، همین الآن، در جریان گفتگویی که در باران و آفتاب دنبال می‌شود، داشتم شخصیت خاصی را به نمایش درمی‌آوردم که مجبور است آدم خوبی باشد و در همان حال کمی هم لات ولاف‌زن جلوه کند! و تازه، در طول تمام اینها خواننده می‌باید، علی‌رغم آنچه رفت، تشخیص دهد که هم‌او است که دارد حرفش را به کرسی می‌نشاند.»

از «نامه‌های فلوبر»
برگردان: علی محمد حق شناس


@Writing_lovers
انسان در دنیای درونی خویش محبوس است. ادبیات و شعر جهشی است به سوی جهان بیرونی و ناشی از متوجه کردن نگاه به سوی جهان عینی. با ادبیات می‌توان از حصار جهان درونی رها شد و با جهان ماده و اشیا ارتباط برقرار کرد.



آلبرت بگن


@Writing_lovers
رنج دیرینه
هوشنگ ابتهاج
این همه رنج کشیدیم و نمی‌دانستیم
که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست


🎙بشنویم با صدای هوشنگ ابتهاج.

#دکلمه
#هوشنگ_ابتهاج
@zahrasharifii
کفش طلحک را از مسجد دزدیده بودند و به دهلیز کلیسا انداخته طلحک می‌گفت سبحان الله من خود مسلمانم و کفشم ترساست

***

شخصی خانه‌ای به کرایه گرفته بود چوبهای سقف بسیار صدا می‌کرد به خداوند خانه از بهر مرمت آن سخن بگشاد، پاسخ داد که چوبهای سقف ذکر خدا می‌کنند گفت نیک است اما می‌ترسم که این ذکر منجر به سجده شود.


رساله دلگشا
عبید زاکانی

متون کهن


@Writing_lovers
زمانی آرزو داشتم زبان فارسی جهانی شود، خیلی زود فهمیدم که خواست بزرگی است، بعد آرزویم این بود که همه جوانان سرزمینم به ادبیات فارسی علاقمند باشند و آثار ادبی را بخوانند اما دانستم ممکن است این آرزو هم به طور کامل محقق نشود پس تصمیم گرفتم تا حد توانم زبان و ادبیات فارسی را یادبگیرم و دیگران را در این لذت سهیم کنم.


@Writing_lovers
داستان‌ نیازمند ضرباهنگ‌ است‌. بلند بلند آن‌ را برای‌ خود بخوان‌. اگر بارقه‌ای‌ از سحر و جادو در آن‌ ندیدی‌، چیزی‌ کسر دارد.

استر فروید


@Writing_lovers
نامه به یک‌استاد داستان نویسی

جان اشتاین بک


اگرچه به نظر می‌آید که قرن‌ها از وقتی که در کلاس داستان‌نویسی شما در استانفورد شرکت می‌کردم گذشته، تجربیات آن دوران خوب به خاطرم مانده. آن روزها با چشمانی باز و ذهنی تیز آماده بودم تا راز و رمز نوشتن داستان‌های کوتاه خوب و حتی عالی را بقاپم. اما شما خیلی زود این توهم را باطل کردید. گفتید تنها راه نوشتن داستان کوتاه خوب، نوشتن داستان کوتاه خوب است. و تنها پس از نوشتن داستان می‌توان آن را جداگانه نقد و ارزیابی کرد. و باز گفتید داستان کوتاه مشکلترین قالب ادبی است و دلیلش هم این است که تعداد داستان‌های کوتاه موفق جهان بسیار کم است.

اما در ضمن قاعده‌ای اساسی به ما آموختید که ساده ولی مردافکن بود. گفتید داستانی گیراست که چیزی را از نویسنده به خواننده منتقل کند و معیار سنجش ما هم همان قدرت تأثیرگذاری آن است. غیر از این دیگر قانون و قاعده ای وجود ندارد، داستان می‌تواند راجع به هر چیزی باشد و هر فن و ابزاری را به کار بگیرد، مشروط بر اینکه گیرا باشد.

به اعتقاد شما یکی از اجزای این قاعده، نویسنده را ملزم می‌کند که بداند چه می‌خواهد بگوید و راجع به چه حرف بزند. و به عنوان تمرین باید سعی کنیم شاخ و برگ‌های داستان را بزنیم و آن را در یک جمله بنویسیم؛ چون فقط از این طریق می‌شود داستان را خوب درک کرد و آن را تا سه، شش یا ده‌هزار کلمه بسط و گسترش داد.

باری. گفتید فرمول جادویی و رموز داستان‌نویسی همین است. و ما را فقط با همین سخنان، بر جادۀ خلوت و دلتنگ‌کنندۀ نویسندگی گذاشتید. و ما باید داستان‌های بد را کنار می گذاشتیم.

من توقع داشتم که بگویید به اوج کمال و شکوفایی دست یافته‌ام اما نمره‌هایی که شما به کارهایم می‌دادید، فوری مرا سرخورده و مأیوس می‌کرد. احساس می‌کردم کارهایم را غیرمنصفانه نقد می کنید، با وجود این سردبیران و ویراستاران با قضاوت‌هایی که سال‌های بعد [در مورد کارهایم] کردند، جانب شما را گرفتند نه جانب مرا.

و این غیرمنصفانه می‌نمود. من می توانستم با استفاده از تعلیمات شما، داستان‌های خوب را انتخاب کنم و بخوانم و حتی بفهمم که چگونه آنها را نوشته‌اند. اما چرا خودم نمی‌توانستم داستان خوبی بنویسم؟ باری، نمی‌توانستم. چون شاید امکان ندارد دوتا داستان خوب شبیه هم باشد. سال‌های بعد من داستان‌های زیادی نوشتم اما هنوز نمی‌دانم چطور داستان بنویسم. فقط دست به قلم می‌برم و شانسم را امتحان می‌کنم.

اگر هم در عالم داستان‌نویسی قاعدۀ سحرآمیزی در کار باشد، که من مطمئنم هست، کسی نمی‌تواند آن را به صورت دستورالعمل درآورد و در اختیار دیگران بگذارد. به نظر می‌رسد که آن قاعده همان تمایل شدید نویسنده در انتقال احساسات والايش به خواننده باشد. اگر نویسنده چنین دغدغه‌ای داشته باشد گاهی -و البته نه همیشه- شیوۀ مناسب این انتقال حس را نیز پیدا می‌کند.

پس از نوشتن داستان، قضاوت در مورد آن خیلی مشکل نیست. اما هنوز هم پس از سالها وقتی می‌خواهم داستانی بنویسم، زهره‌ترک میشوم. و حتی باید بگویم که نویسنده‌ای که موقع نوشتن داستان هراسان نیست خوشبختانه خبر از شکوه و جلال دوردست و دست‌نیافتنی ابزارش ندارد.


برگردان : محسن سلیمانی

بریده از نامه‌ای به ادیت میریلیز۱۹۶۲
(Edith Mirrielees)

به نقل از کتاب «فن داستان‌نویسی» گردآوردۀ زنده‌یاد محسن سلیمانی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۴، صفحات ۳۲۳ تا ۳۲۶


@Writing_lovers
«عرفان و رندی در شعر حافظ»

داریوش آشوری


این کتاب مفیدترین کتاب در زمینهٔ شناخت شعر حافظ است.

@Writing_lovers