نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
Forwarded from با کاروان حُلّه (بهروز ثروتی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعری از شفیعی کدکنی بر دیواری در شهر لایدن هلند
پیش از شروع به نوشتن داستانی کلی با آن نشست و برخاست می‌کنم، داستان‌ها مدام در ذهنم رژه می‌روند، تا جایی که وقتی می‌نشینم به نشستن کاملا در آن غرق شده‌ام. این روزها این غرق شدن را با یادداشت برداشتن انجام می‌دهم. چندین و چند دفترچه یادداشت دارم که با خط خرچنگ قورباغه پر شده‌اند، همه چیز را در آن می‌نویسم. گاهی وقتی به این نسخه‌های اولیه نگاه می‌کنم با خودم می‌گویم واقعا سودی هم دارند؟

این پروسه شاید یک هفته طول بکشد، پروسه فکر به راه‌حل را می‌گویم. با خودم می‌گویم باید از این زاویه دید و از آن زاویه دید روایت کنم، این شخصیت را حذف کنم، یا اینکه این شخصیت مجرد است و از این قبیل چیزها.
گاهی اصلا مطمئن نیستم و راوی اول شخص را با سوم شخص مدام عوض می‌کنم. این از مشکلات اصلی من هنگام نوشتن است. گاهی با اول شخص شروع می‌کنم تا خودم را وارد داستان کنم و بعد می‌بینم این کار جواب نمی دهد.
حتی نمی‌دانم این تغییرات به نفع داستان است یا خیر. اما به من کمک می‌کند به نوشتن ادامه دهم. به همین دلیل می‌گویم چیزی درون من نیست که داستان را برایم دیکته کند. انگار فقط به آنچه می‌نویسم چنگ می‌زنم و با دشواری تمام ادامه می‌دهم.

آلیس مونرو


@Writing_lovers
«جادوی داستان در این است که به شما امکان می‌دهد از جای بدی که در آن گیر افتاده اید، فرار کنید و در حین فرار، شما را با پوشش زرهی مسلح می‌کند ...که می‌توانید دوباره به زندگی‌تان برگردید و آن را بهتر بسازید. این فرار، واقعی است و وقتی بر می‌گردید، از آن چه که بودید قوی‌تر و مسلح‌تر هستید.»

نیل گیمن

@Writing_lovers
آنتوان لورن داستان گوی معرکه ای است.-فیگارو
راپسودی فرانسوی کتاب جذاب و خواندنی از آنتوان لورن نویسنده ی فرانسوی مورد علاقه ام است.
قبل از این کتاب دو آثار دیگه این نویسنده به نام کلاه رئیس جمهور و دفترچه یادداشت قرمز را مطالعه کردم.
راپسودی قصه ی یک نامه است که بعد از مدت ها به دست گیرنده می رسد،و باعث تحول زیادی در زندگی گیرنده که یک پزشک است می شود،این داستان زندگی چند نفر است
که هر کدام به نوعی در زندگی اطرافیانشان تاثیر بسزایی دارند،
داستان یک پزشک،هتلدار،رئیس جمهور یک فعال اجتماعی،یک هنرمند و یک دستیار شخصی و...
داستان از بخش های متعددی تشکیل شده که هر کدام زندگی یکی از کاراکترهای قصه را بیان می کنند،این کتاب به وضوح می گوید که رفتارهای ما انسان ها و گفتارهایمان تاثیرات زیادی بر روی زندگی بقیه افراد جامعه می گذارد.زندگی یکی از شخصیت های کتاب به نام JBMو خانواده اش برایم از همه زیباتر بود.نویسنده به خوبی از اسطوره های فرانسوی در کتابهایش استفاده می کند افرادی شناخته شده در جامعه ی فرانسه در کتابهایش نقش های مهمی ایفا می کنند و همین است که دوستدارانش مشتاق مطالعه ی آثارش هستند.

@ketabeziba
هرگاه‌ در نوشته‌ات‌ به‌ معضلی‌ برخوردی‌ برو به‌ گردشی‌ طولانی‌، گره‌ کار معمولاً گشوده‌ می‌شود.


هلن دان مور



@Writing_lovers
« من هر چه در كتاب‌های ديگرم شلخته هستم، همان‌قدر سعی می‌كنم در اين كتاب مرتب باشم و يك خط مستقيم هندسی را دنبال كنم. چيزی كه به نظرم زيبا می‌آيد، چيزی كه می‌خواهم انجام دهم، كتابی است درباره‌‌ی هيچ، كتابي بدون وابستگی خارجی كه به نيروی درونی سبك‌اش به خود تكيه كند، مانند زمين كه بی‌هيچ تكيه‌گاهی خود را در هوا نگه می‌دارد، كتابی كه تقريباً سوژه‌ای نداشته باشد و يا دست كم سوژه در آن تقريباً نامرئی باشد، البته اگر چنين چيزی ميسر باشد. زيباترين آثار آنهايی هستند كه كمترين جسم و ماده را دارند؛ هر چه بيان بيشتر به انديشه نزديك باشد، واژه بيشتر خاموش می‌شود و محو می‌گردد و اثر هنری زيباتر می‌شود. من فكر می‌كنم كه آينده‌ی هنر در اين روش‌هاست. اما از قبل سختی‌های سبكي را پيش‌بينی می‌كنم كه به وحشت می‌اندازدم. اين كار كوچكی نيست كه ساده باشد. می‌ترسم كه در [مسيرِ] پل دو كوك بيفتم و يا يك بالزاكِ شاتوبريانيزه  به وجود آورم. با اين حال، می‌دانم كه چطور بايد عمل كرد. اوه خدای من! اگر به سبكی كه در نظر دارم می‌نوشتم، چه نويسنده‌ای می‌شدم!

[كتابي] عاری از تغزل پوچ، تفكر و شخصيت نويسنده. چيزهای فلاكت‌بار و وحشتناكی [در آن] خواهد بود.

شوهر من زنش را تقريباً به روش عاشق‌ام دوست دارد. آنها دو مرد حقير هستند، در فضايی يكسان. اگر اين [روش] موفق شود، فكر می‌كنم خيلی قوی خواهد شد، چون اين رنگ‌زدنی است رنگ روی رنگ و بدون رنگ‌های متمايز. ولي چيزی كه آزارم مي‌دهد، كمبود عنصر سرگرم‌كننده است. عمل‌ها كم‌اند. به اين تكيه می‌كنم كه ايده‌ها، عمل هستند. علاقمند كردن به اين روش سخت‌تر است، اين را مي‌دانم، اما اين تقصير سبك است. از طرفی متقاعد شده‌ام كه همه چيز كار سبك است و يا بيشتر كار وضعيت است، حالت. ولي می‌ترسم كه تمام اين ظرافت‌كاری‌ها فقط باعث كسالت شوند و خواننده بيشتر دوست داشته باشد شاهد حركت [و جنب و جوش در داستان] باشد. بدين ترتيب، اكنون پنجاه صفحه‌ی به هم پيوسته دارم كه در آن حتی يك اتفاق هم وجود ندارد. تابلوی مداوم يك زندگی بورژوازی است و يك عشق راكد؛ عشقی چنان دشوار برای به تصوير كشيدن كه هم‌زمان عفيف و عميق است، اما افسوس، بدون به هم ريختگي درونی، چون مرد من طبيعت متعدلی دارد.

دو سال است كه مشغول نوشتن اين كتاب هستم. طولانی است: دوسال! هميشه با همان پرسوناژها و درمانده در محيطی همان‌قدر متعفن! چيزی كه از پا در می‌آوردم، نه كلمه است و نه تركيب، بلكه هدف است. هيچ چيز ندارم كه محرك باشد. وقتی به يك موقعيت نزديك می‌شوم، پيشاپيش با ابتذالش منزجرم مي‌كند. كار ديگری نمی‌توانم بكنم جز پس‌انداختن پشگل. از همين روست كه در نوشتن اين كتاب، اين همه درد دارم. برای تصور كردن پرسوناژهايم و به حرف درآوردن‌شان، بايد خيلی تلاش كنم چون آنها عميقاً از من متنفرند. برای نوشتن اين چيزها به نحوی قابل‌قبول، بايد حس‌شان كرد و من در واداشتن خود به حس كردن مشكل دارم.  
از «نامه‌های فلوبر»
برگردان: اصغر نوری

اين نامه‌ در زمانی نوشته شده كه فلوبر سرگرم نوشتن «مادام بواری» بوده است.


@Writing_lovers
هنر داستان‌سرایی در این است که از موضوع کوچکی که آدم در زندگی روزمره با آن‌برخورد کرده، ماجرای جالبی بیرون بکشد؛ آدم تنها پس از کاغذ سیاه کردن، وقتی به زندگی عادی‌اش برمی‌گردد، در می‌یابد که آنچه پیش از این‌ درک می‌کرده چیزی بس اندک بوده است.


رمان «شوالیه ناموجود»

ایتالو کالوینو

@Writing_lovers
بچه در صحرا به مادر گفت که: «مرا در شب تاریک، سیاهی هولی مانند دیو، روی می‌نماید و عظیم می‌ترسم.» مادر گفت که: «مترس. چون آن صورت را ببینی، دلیر بر وی حمله کن. پیدا شود که خیال است.» گفت: «ای مادر، و اگر آن سیاه را مادرش چنین وصیت کرده باشد، من چه کنم؟!»

فیه ما فیه
مولوی
متون کهن

@Writing_lovers
از توصیف‌ مشروح‌ شخصیت‌های‌ داستان‌، خودداری‌ کن‌. در داستان‌ «تپه‌های‌ چون‌ فیل‌های‌ سپیدِ» ارنست‌ همینگوی‌، مرد امریکایی‌ و دختری‌ که‌ با اوست‌ چه‌ شکلی‌اند؟ «دختر کلاه‌ از سرش‌ برداشت‌ و روی‌ میز گذاشت‌». این‌ تنها اشاره‌ به‌ نوعی‌ وصف‌ در سرتاسر داستان‌ است‌.

المور لئونارد

@Writing_lovers
«به دور و بر خودت نگاه کن و بنویس. به خودت، زندگی‌ات، محل کارت، اطرافیانت و به کوچه و خیابانت نگاه کن. خوب ببین. دقت کردن و توجه کردن با چشم‌هایت را تمرین کن. ظاهرا ما به خیلی چیزها نگاه می‌کنیم. اما نمی‌بینیم. نگاه کن تا به مرحله‌ی «بینایی» برسی. بعد همه‌ی آن چه را با دیدن درک کرده‌ای، بنویس. نگاه کن، ببین و بنویس...یک فیلم می‌بینی، خوب ببین و از آن چه دیده‌ای و آن چه در ذهنت شکل گرفته از این دیدن، بنویس. تئاتر می‌روی، نمایش‌گاه کتاب، در خانه هستی، توی آشپزخانه، در خیابان، دانشگاه، ببین و بنویس... با این روش هر چیزی می‌تواند تمرین نوشتن باشد و مهم‌تر از نوشتن، تمرین دیدن و بینایی. مهم‌ترین سرمایه‌ی یک داستان‌نویس قدرت او در دیدن و رسیدن به بینایی است. این را هم بدان که هر کس فقط و فقط مثل خودش می‌بیند... و این یعنی فردیت یا شخصیت متفاوت من و تو یا هر فرد دیگری. وقتی نوشته‌ی تو شبیه دیگران می‌شود یعنی تو خودت را، فردیت و شخصیت خودت را ندیده‌ای. گم‌اش کرده‌ای. یعنی از دست دادن خودت. در حالی که نوشتن باید خودمان را، آن «من» مان به‌ما نشان بدهد.»

زری نعیمی
عروسک سخنگو. شماره ٣١۴ اردیبهشت خرداد ٩٨


@Writing_lovers
برای‌ نوشتن‌ فقط‌ نقشه‌ نکش،‌ بنویس‌. تنها با نوشتن است‌ که به رؤیای‌ خود میرسی.

پی دی جیمز


@Writing_lovers
چگونه داستان‌های ویژهٔ خودمان را بیان کنیم؟


معصومه حامی دوست


حقیقت این است که ذهن ما قادر به خلق بی‌شمار داستان است. ما روزانه مشغول معنا بخشی به امور کوچک و بزرگ زندگی‌ هستیم و ذهن این کار را از طریق ساختارها و الگوهای از پیش موجود انجام می‌دهد.

کافی است نگاهی به خواب‌هایتان بیندازید. خواب‌ها تودهٔ بی‌شکلی از تصاویر هستند که ذهن آنها را به صورت یک داستان پردازش می‌کند. به همین خاطر هم خوابها نه به صورت تصویر یا کلمه بلکه به شکل یک داستان درک می‌شوند.

این خصلت ذهن می‌تواند به ما در نوشتن داستان کمک ‌کند. ساختارها و الگوهای ذهنی این توانایی را دارند که با پردازش و معنا بخشی به تجربیات مان، داستانهای مخصوص به خودش را خلق کنند.

بنابراین این بار که قصد داشتید داستانی بنویسید، کافی‌است به ذهنتان اجازه بدهید تا ساختارها و الگوهایش را بروز دهد و از میان نشانه‌ها، تصویرها، کلمات، تداعی‌ها و خاطرات، داستان‌های نهفته‌اش را بازگو کند.‌



@Writing_lovers
🔸«مطالعه از همان آغاز فرایند فراموشی است.»

پی‌یر بایار


🔸«خواندن فراموش کردن است.»

تیم پارکس

«هیچ خواندنی از بین نمی‌رود، همه چیز در لایه‌های عمیق‌تر ذهن وارد می‌شود و به هنگام سر برمی‌آورد. در حقیقت ذهن ما بستر خشک یک رودخانه است و مطالعه، آبی است که روانه آن می‌کنیم. شاید در ابتدا به چشم نیاید اما تأثیرش را در بلند مدت خواهیم دید.»

معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
⭕️نویسازندگی کردن به روایت شهریار مندنی پور

📇همچنان برمدار داستان می‌چرخم، آن‌قدر که زندگی خودم را فقط یک داستان می¬بینم و می-نویسم. این درسی است که در جلسه اول کارگاه¬های داستان¬نویسی¬ام به جا می¬آورم: اگر می-خواهیم نویسنده باشیم و نویسنده بمانیم،‌ چاره¬ای نداریم که جهان اطراف خودمان را داستانی ببینیم. هر روز و شبمان را کلمه¬ای یا سطری از یک داستان ببینیم. یعنی وقتی درخت را می-بینیم، کلمه وجود درخت در ذهنمان بازروییده شود. اگر آن درخت در بهار باشد، در کلمه آن چهار فصل درخت را می¬بینیم و هیزم‌شدن آن را حتی، و حتی اگر زمانی به آتش سوخته شود. با اینطور نگاه به زندگی، جهان پر از داستان و «آنِ»‌ داستانی می¬شود. هر انسانی در اطرافمان حضور بالقوه یک شخصیت داستانی خواهد بود. هر مکانی و خبری، و حتی شنیدن تصادفی یک گفت‌وگو در سطرهای زندگی... و اینها آنقدر زیادند و بیش از حد، که نویسنده به وحشت و یاس می¬افتد از اینکه زمان و عمر کافی ندارد که همه را بنویسد...


📣کانال داستان ایرانی
@dastanirani2
«ظرف یک ماه، پانزده صفحه نوشته‌ام؛ گرچه هنوز تمام نیستند. آیا خوب از کار درآمده‌اند؟ هیچ نمی‌توانم بگویم. چه دشوار است گفتگو نوشتن؛ بخصوص وقتی آدم می‌خواهد هر گفتگویی شخصیت خاص خودش را داشته باشد. کاری است بزرگ و سنگین که آدم بخواهد از گفتگو به عنوان ابزاری برای ترسیم چهره‌ها و شخصیت‌ها بهره بجوید و در عین حال نگذارد چیزی از حیات و سرزندگی و دقت خود آن گفتگو کم شود؛ یعنی به گفتگویی برجستگی و اعتبار ببخشد که بر سر مسائلی پیش‌پاافتاده ادامه می یابد؛ و من هیچ کسی را نمی‌شناسم که توانسته باشد در هیچ کتابی از پس این کار بر آمده باشد. گفتگو را می‌باید به سبک کمدی نوشت و روایت را به سبک حماسه...
اینها را من همان‌طور می‌نویسم که خودم فکر می‌کنم؛ اما چه تفاوتی در کار هست وقتی به شیوه‌ای فکر می‌خواهی بکنی که دیگران ممکن است بکنند و آن‌گاه همانان را واداری که حرف بزنند! مثلا، همین الآن، در جریان گفتگویی که در باران و آفتاب دنبال می‌شود، داشتم شخصیت خاصی را به نمایش درمی‌آوردم که مجبور است آدم خوبی باشد و در همان حال کمی هم لات ولاف‌زن جلوه کند! و تازه، در طول تمام اینها خواننده می‌باید، علی‌رغم آنچه رفت، تشخیص دهد که هم‌او است که دارد حرفش را به کرسی می‌نشاند.»

از «نامه‌های فلوبر»
برگردان: علی محمد حق شناس


@Writing_lovers
انسان در دنیای درونی خویش محبوس است. ادبیات و شعر جهشی است به سوی جهان بیرونی و ناشی از متوجه کردن نگاه به سوی جهان عینی. با ادبیات می‌توان از حصار جهان درونی رها شد و با جهان ماده و اشیا ارتباط برقرار کرد.



آلبرت بگن


@Writing_lovers
رنج دیرینه
هوشنگ ابتهاج
این همه رنج کشیدیم و نمی‌دانستیم
که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست


🎙بشنویم با صدای هوشنگ ابتهاج.

#دکلمه
#هوشنگ_ابتهاج
@zahrasharifii