نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
فقط بنویسید و بنویسید و بنویسید

ریلک هر بار که به دیدار تولستوی می‌رفت، سعی داشت تجربه‌های متفاوتی از استاد نویسندگی روسیه کسب کند ولی تنها چیزی که از پیرمرد می‌شنید این بود : فقط بنویسید.


سال بلو


@Writing_lovers
«باید نوشت، کتاب نوشت، راهی که باید پیش گرفت همین است، این سکوت به‌اصطلاح حماسی را باید کنار گذاشت. بله، باید نوشت، به ساده‌ترین نحو ممکن. نگران کلمات نباید بود. کنج‌ها را نباید کاوید. چیزی یافت نمی‌شود. این دیگر مسلم است، کاملاً. خب، شروع کنید. جلو خودتان را نگیرید. رها شوید. ببینید چه پیش می‌آید. به من نگاه کنید. ببینید من چطور رفتار می‌کنم. خودم را گرفتار چیزی نمی‌کنم. با من از سبک و سیاق دوراس حرف می‌زنند، می‌پرسند: شما به چه طرز و شیوه‌ای کار می‌کنید، و از این حرف‌ها. من هیچ کاری نمی‌کنم. واقعاً هیچ. می‌نویسم فقط، همین. رسم و آیینی در میان نیست، نه در باب کلمات، نه در باب شما، یا خودم. چیز دیگری مطرح نیست جز رسیدن به سهولت غریزی.»


مارگریت دوراس

همان عشق، یان آندره‌آ، ترجمه‌ی قاسم روبین، انتشارات نیلوفر


@Writing_lovers
👍1
«همین­‌طور که در حال کتاب خواندن هستم، فراموش ­کردن آنچه خوانده‌­ام را هم آغاز کرده‌­ام و این فرایند گریزناپذیر است.»

«جدی‌­ترین و کامل‌­ترین نوع کتابخوانی نیز پس از پایان مطالعه به سرعت دچار دگردیسیِ جمع‌­بندی از کتاب می‌­شود.»

«پس آن‌گاه هم که از کتاب برای خودمان و دیگران حرف می‌­زنیم، دقیق‌­تر آن است که بگوییم درباره خاطره‌­های تقریبی‌­مان از کتاب‌­ها که در پی شرایط زندگی بازآرایی شده‌­اند، سخن می­‌گوییم.»

پی یر بایار

@Writing_lovers
⭐️⭐️⭐️⭐️
کارگاه داستان‌نویسی


🖊آشنایی با مبانی و عناصر پایه داستان‌نویسی
🖊 چگونه خاطرات‌مان را به داستان تبدیل کنیم؟
🖊نوشتن داستان خودتان در پایان جلسات
🖊داستان خوانی و معرفی داستانهای برتر


کلاسها در 10 جلسه در رشت برگزار می شود.
شهریه: 250000 تومان
مدرس: معصومه حامی دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی



پس از واریز شهریه به شماره حساب بانک ملی به نام معصومه حامی دوست
6037997384486263

اطلاعات خود را به آیدی زیر ارسال کنید:

@Write_2019




@Writing_lovers
ابتدا در شب می‌نوشتم. برای این‌که من همیشه روزها کار می‌کردم و طبعا شب بایستی می‌نوشتم. دیگر این‌که فضیلت شب این است که انسان خودش هست و خدا. و هیچ‌کس دیگری جز شما نیست و صفحه سفید کاغذ و احساس آزادی تمام. به همین جهت بعضی وقت‌ها در «کلیدر» وقتی سه، چهار صبح بخشی را به پایان می‌رساندم، شروع می‌کردم به سماع، در خلوت خودم و با خودم. برای این‌که حس خوبی داشتم از این‌که خلاقیت به یک جایی رسیده و این تنهایی خیلی عالی بوده. شب خیلی خوب است. بعدا که با مولوی بیشتر آشنا شدم متوجه شدم که او هم شب را خوب می‌شناخته.... فقط این‌که آن ایام انقدر صدا در خیابان‌ها نبود و من غالبا در زیرزمین‌ها زندگی می‌کردم. خیلی هم دوست می‌داشتم. خانه‌هایی که پله می‌خورَد می‌آید پایین. آن‌جا سکوت بیشتر است. جالب است که بعد از نوشتن «کلنل» - کتابی که دو سال تمام می‌نوشتم - کتاب را دادم همسرم آذر خواند. گفت خیلی عجیب است، این را کی نوشتی؟! گفتم شب، بعد از این‌که همه شما به خواب می‌رفتید. آن ایام در خیابان وزرا در یک آپارتمان کوچک طبقه سوم زندگی می‌کردیم. گفتم شب، وقتی همه خوابند.


محمود دولت آبادی


@Writing_lovers
هرگز روزى را فراموش نمی‌کنم که «لکه‌‏ى روى دیوار» را نوشتم. همه را در یک آن نوشتم، انگار به سویم پرواز می‌‏کرد، بعد از آن که ماه‏ها مثل سنگ بودم. رمان «نانوشته» کشفى بزرگ بود. این قصه – در یک لحظه – به من نشان داد چطور می‌‏توانم همه‏‌ى اندوخته‏‌ى تجربه‌‏ام را به شکلى مناسب تجسم بخشم – و هرگز به آن انتها نرسیده‌‏ام، از تونلى که ساختم نقب زدم و دیدم که وقتى شیوه‏‌ى نگرشم را کشف کردم، مثل اتاق جاکوب، خانم دالووى و…، چطور از هیجان لرزیدم.»

ویرجینیا وولف



@Writing_lovers
کاری جز این نکنید؛ بنویسید. مهم نیست چی. شروع کنید. موضوع جالبی برای نوشتن دارید، موضوعی باارزش پس بدقلقی نکنید و بنویسید.


دوراس


@Writing_lovers
Forwarded from با کاروان حُلّه (بهروز ثروتی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعری از شفیعی کدکنی بر دیواری در شهر لایدن هلند
پیش از شروع به نوشتن داستانی کلی با آن نشست و برخاست می‌کنم، داستان‌ها مدام در ذهنم رژه می‌روند، تا جایی که وقتی می‌نشینم به نشستن کاملا در آن غرق شده‌ام. این روزها این غرق شدن را با یادداشت برداشتن انجام می‌دهم. چندین و چند دفترچه یادداشت دارم که با خط خرچنگ قورباغه پر شده‌اند، همه چیز را در آن می‌نویسم. گاهی وقتی به این نسخه‌های اولیه نگاه می‌کنم با خودم می‌گویم واقعا سودی هم دارند؟

این پروسه شاید یک هفته طول بکشد، پروسه فکر به راه‌حل را می‌گویم. با خودم می‌گویم باید از این زاویه دید و از آن زاویه دید روایت کنم، این شخصیت را حذف کنم، یا اینکه این شخصیت مجرد است و از این قبیل چیزها.
گاهی اصلا مطمئن نیستم و راوی اول شخص را با سوم شخص مدام عوض می‌کنم. این از مشکلات اصلی من هنگام نوشتن است. گاهی با اول شخص شروع می‌کنم تا خودم را وارد داستان کنم و بعد می‌بینم این کار جواب نمی دهد.
حتی نمی‌دانم این تغییرات به نفع داستان است یا خیر. اما به من کمک می‌کند به نوشتن ادامه دهم. به همین دلیل می‌گویم چیزی درون من نیست که داستان را برایم دیکته کند. انگار فقط به آنچه می‌نویسم چنگ می‌زنم و با دشواری تمام ادامه می‌دهم.

آلیس مونرو


@Writing_lovers
«جادوی داستان در این است که به شما امکان می‌دهد از جای بدی که در آن گیر افتاده اید، فرار کنید و در حین فرار، شما را با پوشش زرهی مسلح می‌کند ...که می‌توانید دوباره به زندگی‌تان برگردید و آن را بهتر بسازید. این فرار، واقعی است و وقتی بر می‌گردید، از آن چه که بودید قوی‌تر و مسلح‌تر هستید.»

نیل گیمن

@Writing_lovers
آنتوان لورن داستان گوی معرکه ای است.-فیگارو
راپسودی فرانسوی کتاب جذاب و خواندنی از آنتوان لورن نویسنده ی فرانسوی مورد علاقه ام است.
قبل از این کتاب دو آثار دیگه این نویسنده به نام کلاه رئیس جمهور و دفترچه یادداشت قرمز را مطالعه کردم.
راپسودی قصه ی یک نامه است که بعد از مدت ها به دست گیرنده می رسد،و باعث تحول زیادی در زندگی گیرنده که یک پزشک است می شود،این داستان زندگی چند نفر است
که هر کدام به نوعی در زندگی اطرافیانشان تاثیر بسزایی دارند،
داستان یک پزشک،هتلدار،رئیس جمهور یک فعال اجتماعی،یک هنرمند و یک دستیار شخصی و...
داستان از بخش های متعددی تشکیل شده که هر کدام زندگی یکی از کاراکترهای قصه را بیان می کنند،این کتاب به وضوح می گوید که رفتارهای ما انسان ها و گفتارهایمان تاثیرات زیادی بر روی زندگی بقیه افراد جامعه می گذارد.زندگی یکی از شخصیت های کتاب به نام JBMو خانواده اش برایم از همه زیباتر بود.نویسنده به خوبی از اسطوره های فرانسوی در کتابهایش استفاده می کند افرادی شناخته شده در جامعه ی فرانسه در کتابهایش نقش های مهمی ایفا می کنند و همین است که دوستدارانش مشتاق مطالعه ی آثارش هستند.

@ketabeziba
هرگاه‌ در نوشته‌ات‌ به‌ معضلی‌ برخوردی‌ برو به‌ گردشی‌ طولانی‌، گره‌ کار معمولاً گشوده‌ می‌شود.


هلن دان مور



@Writing_lovers
« من هر چه در كتاب‌های ديگرم شلخته هستم، همان‌قدر سعی می‌كنم در اين كتاب مرتب باشم و يك خط مستقيم هندسی را دنبال كنم. چيزی كه به نظرم زيبا می‌آيد، چيزی كه می‌خواهم انجام دهم، كتابی است درباره‌‌ی هيچ، كتابي بدون وابستگی خارجی كه به نيروی درونی سبك‌اش به خود تكيه كند، مانند زمين كه بی‌هيچ تكيه‌گاهی خود را در هوا نگه می‌دارد، كتابی كه تقريباً سوژه‌ای نداشته باشد و يا دست كم سوژه در آن تقريباً نامرئی باشد، البته اگر چنين چيزی ميسر باشد. زيباترين آثار آنهايی هستند كه كمترين جسم و ماده را دارند؛ هر چه بيان بيشتر به انديشه نزديك باشد، واژه بيشتر خاموش می‌شود و محو می‌گردد و اثر هنری زيباتر می‌شود. من فكر می‌كنم كه آينده‌ی هنر در اين روش‌هاست. اما از قبل سختی‌های سبكي را پيش‌بينی می‌كنم كه به وحشت می‌اندازدم. اين كار كوچكی نيست كه ساده باشد. می‌ترسم كه در [مسيرِ] پل دو كوك بيفتم و يا يك بالزاكِ شاتوبريانيزه  به وجود آورم. با اين حال، می‌دانم كه چطور بايد عمل كرد. اوه خدای من! اگر به سبكی كه در نظر دارم می‌نوشتم، چه نويسنده‌ای می‌شدم!

[كتابي] عاری از تغزل پوچ، تفكر و شخصيت نويسنده. چيزهای فلاكت‌بار و وحشتناكی [در آن] خواهد بود.

شوهر من زنش را تقريباً به روش عاشق‌ام دوست دارد. آنها دو مرد حقير هستند، در فضايی يكسان. اگر اين [روش] موفق شود، فكر می‌كنم خيلی قوی خواهد شد، چون اين رنگ‌زدنی است رنگ روی رنگ و بدون رنگ‌های متمايز. ولي چيزی كه آزارم مي‌دهد، كمبود عنصر سرگرم‌كننده است. عمل‌ها كم‌اند. به اين تكيه می‌كنم كه ايده‌ها، عمل هستند. علاقمند كردن به اين روش سخت‌تر است، اين را مي‌دانم، اما اين تقصير سبك است. از طرفی متقاعد شده‌ام كه همه چيز كار سبك است و يا بيشتر كار وضعيت است، حالت. ولي می‌ترسم كه تمام اين ظرافت‌كاری‌ها فقط باعث كسالت شوند و خواننده بيشتر دوست داشته باشد شاهد حركت [و جنب و جوش در داستان] باشد. بدين ترتيب، اكنون پنجاه صفحه‌ی به هم پيوسته دارم كه در آن حتی يك اتفاق هم وجود ندارد. تابلوی مداوم يك زندگی بورژوازی است و يك عشق راكد؛ عشقی چنان دشوار برای به تصوير كشيدن كه هم‌زمان عفيف و عميق است، اما افسوس، بدون به هم ريختگي درونی، چون مرد من طبيعت متعدلی دارد.

دو سال است كه مشغول نوشتن اين كتاب هستم. طولانی است: دوسال! هميشه با همان پرسوناژها و درمانده در محيطی همان‌قدر متعفن! چيزی كه از پا در می‌آوردم، نه كلمه است و نه تركيب، بلكه هدف است. هيچ چيز ندارم كه محرك باشد. وقتی به يك موقعيت نزديك می‌شوم، پيشاپيش با ابتذالش منزجرم مي‌كند. كار ديگری نمی‌توانم بكنم جز پس‌انداختن پشگل. از همين روست كه در نوشتن اين كتاب، اين همه درد دارم. برای تصور كردن پرسوناژهايم و به حرف درآوردن‌شان، بايد خيلی تلاش كنم چون آنها عميقاً از من متنفرند. برای نوشتن اين چيزها به نحوی قابل‌قبول، بايد حس‌شان كرد و من در واداشتن خود به حس كردن مشكل دارم.  
از «نامه‌های فلوبر»
برگردان: اصغر نوری

اين نامه‌ در زمانی نوشته شده كه فلوبر سرگرم نوشتن «مادام بواری» بوده است.


@Writing_lovers
هنر داستان‌سرایی در این است که از موضوع کوچکی که آدم در زندگی روزمره با آن‌برخورد کرده، ماجرای جالبی بیرون بکشد؛ آدم تنها پس از کاغذ سیاه کردن، وقتی به زندگی عادی‌اش برمی‌گردد، در می‌یابد که آنچه پیش از این‌ درک می‌کرده چیزی بس اندک بوده است.


رمان «شوالیه ناموجود»

ایتالو کالوینو

@Writing_lovers
بچه در صحرا به مادر گفت که: «مرا در شب تاریک، سیاهی هولی مانند دیو، روی می‌نماید و عظیم می‌ترسم.» مادر گفت که: «مترس. چون آن صورت را ببینی، دلیر بر وی حمله کن. پیدا شود که خیال است.» گفت: «ای مادر، و اگر آن سیاه را مادرش چنین وصیت کرده باشد، من چه کنم؟!»

فیه ما فیه
مولوی
متون کهن

@Writing_lovers
از توصیف‌ مشروح‌ شخصیت‌های‌ داستان‌، خودداری‌ کن‌. در داستان‌ «تپه‌های‌ چون‌ فیل‌های‌ سپیدِ» ارنست‌ همینگوی‌، مرد امریکایی‌ و دختری‌ که‌ با اوست‌ چه‌ شکلی‌اند؟ «دختر کلاه‌ از سرش‌ برداشت‌ و روی‌ میز گذاشت‌». این‌ تنها اشاره‌ به‌ نوعی‌ وصف‌ در سرتاسر داستان‌ است‌.

المور لئونارد

@Writing_lovers