❁ اشعار نیما یوشیج به دلیل قدرت روایی بالا بهترین گزینه برای مطالعه مشتاقان شعر فارسی است. منظومه های شعری نیما قابلیت تبدیل به نمایشنامههای موزیکال دارد و خواندن آنها میتواند تجربهای فوق العاده شگفت انگیز و به یادماندنی باشد.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
داستانت را آن طور که باید و شاید بنویس. صداقت به خرج ده و آن را به بهترین وجه بگو.
نیل گیمن
@Writing_lovers
نیل گیمن
@Writing_lovers
چطور میتوانید به عشقی بی قیدوشرط برای بازنویسی دست یابید؟ کافی است تظاهر کنید شور بازنویسی دارید، آن وقت است که شور واقعی را برای این کار تجربه میکنید.
جف وندرمیر
@Writing_lovers
جف وندرمیر
@Writing_lovers
خواندن لغاتی مثل عطر یا قهوه همان تاثیری را روی سلولهای کورتکس مغز میگذارد که قهوه و بوی عطر روی بخش بویایی و چشایی مغز دارد.
کیت اوتلی
استاد عصب شناسی تورنتو کانادا
@Writing_lovers
کیت اوتلی
استاد عصب شناسی تورنتو کانادا
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تأملاتی دربارهی فرایند نوشتن رمان: از شرایط مساعد تا بهترین فوتوفنها
جف وندرمیر
https://3feed.ir/نوشتن-از-زبان-جف-وندرمیر/
@Writing_lovers
جف وندرمیر
https://3feed.ir/نوشتن-از-زبان-جف-وندرمیر/
@Writing_lovers
مجلهی سفید
تأملاتی دربارهی فرایند نوشتن: از شرایط مساعد تا بهترین فوتوفنها
قبلاً در سفید رمان بُرن از جف وندرمیر را معرفی کرده بودیم. وندرمیر شاید شهرتش را مدیون سهگانهی «دامنهی جنوبی» باشد. سهگانهای که به فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز رسید و منتخب جایزهی نبولا و شرلی جکسن هم شد. استودیوی پارامونت پیکچرز هم در سال ۲۰۱۸ فیلمی…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مهم بودن یک ایده خوب و راهنمایی موثر برای ایجاد یک فیلم نامه خوب توسط ایده - پرفسور ریچارد والتر
https://t.me/filmmakingprice
https://t.me/filmmakingprice
Forwarded from Science Magazine (Mohammad mahdi)
یک سریال دیشب دیدم با عنوان دوست نابغه من ،عجب شاهکاری ،معرکه بود ،در حال پخش هست
پیشنهاد میکنم دوستان ببینند.
سریال تحسین شده است .
علمی تخیلی نیست .
http://f2m.me/mbf
دوبله هست
@science_magazine
پیشنهاد میکنم دوستان ببینند.
سریال تحسین شده است .
علمی تخیلی نیست .
http://f2m.me/mbf
دوبله هست
@science_magazine
ببین برای نوشتن چه وقتِ روز مناسبترین است و بنویس و اجازه نده هیچ چیز مزاحم کارت شود.
استر فروید
@Writing_lovers
استر فروید
@Writing_lovers
کلید اصلی خوب نوشتن
به عنوان یک نویسنده باید تمرین کنید که دقیق ببینید و جزییات را به خاطر بسپارید. نویسندگان بزرگ با تمرین دیدن دقیق، هنرشان را به کمال رساندند. چنانکه آری ویکسیل گفته است : «زندگی یک نویسنده، آموزش بلند مدت مشاهده است.»
حتما شنیدهاید پروست داشته با ماشین به جایی میرفته بعد میگوید نگه دار، میرود پایین، کنار گل مینشیند و پس از مدتها نگاه کردن به آن، میگوید برگرد خانه تا آن را وصف کند. گلشیری میگوید: «چطور ممکن است بخواهی چیزی را وصف کنی و با حرمت نروی کنار این شئ و نگاهش نکنی؟»
ایزابل آلنده دربارهی روش اصلی نوشتنش و اینکه چطور از چیزهای عادی اطرافش برای نوشتن الهام میگیرد، میگوید:
«من هیچ چیز را عادی تصور نمیکنم بلکه با دقت گوش میکنم و حوادث و اشیای اطرافم را با دقت نگاه میکنم. درباره هر اتفاق و هر چیز جدیدی سوالاتی در ذهنم تصور میکنم و در حقیقت در نوشتن به هیچ چیز غیرعادی و ماورایی نیاز ندارم. همه چیزهایی که من مینویسم همان چیزهایی هستند که همه هر روز در زندگی مشاهده میکنند ولی با دقت به آنها نگاه نمیکنند. تنها کاری که میکنم این است که یادداشت برمیدارم و تجربههای شخصی خود را از حوادث اطرافم جمعآوری میکنم.»
این کار برای همه ما ممکن است. کافی است تمرین کنیم تا روز به روز دقت نظرمان بیشتر شود و این کلید اصلی خوب نوشتن و معنای حقیقی حرمت گذاشتن به هستی است.
@Writing_lovers
به عنوان یک نویسنده باید تمرین کنید که دقیق ببینید و جزییات را به خاطر بسپارید. نویسندگان بزرگ با تمرین دیدن دقیق، هنرشان را به کمال رساندند. چنانکه آری ویکسیل گفته است : «زندگی یک نویسنده، آموزش بلند مدت مشاهده است.»
حتما شنیدهاید پروست داشته با ماشین به جایی میرفته بعد میگوید نگه دار، میرود پایین، کنار گل مینشیند و پس از مدتها نگاه کردن به آن، میگوید برگرد خانه تا آن را وصف کند. گلشیری میگوید: «چطور ممکن است بخواهی چیزی را وصف کنی و با حرمت نروی کنار این شئ و نگاهش نکنی؟»
ایزابل آلنده دربارهی روش اصلی نوشتنش و اینکه چطور از چیزهای عادی اطرافش برای نوشتن الهام میگیرد، میگوید:
«من هیچ چیز را عادی تصور نمیکنم بلکه با دقت گوش میکنم و حوادث و اشیای اطرافم را با دقت نگاه میکنم. درباره هر اتفاق و هر چیز جدیدی سوالاتی در ذهنم تصور میکنم و در حقیقت در نوشتن به هیچ چیز غیرعادی و ماورایی نیاز ندارم. همه چیزهایی که من مینویسم همان چیزهایی هستند که همه هر روز در زندگی مشاهده میکنند ولی با دقت به آنها نگاه نمیکنند. تنها کاری که میکنم این است که یادداشت برمیدارم و تجربههای شخصی خود را از حوادث اطرافم جمعآوری میکنم.»
این کار برای همه ما ممکن است. کافی است تمرین کنیم تا روز به روز دقت نظرمان بیشتر شود و این کلید اصلی خوب نوشتن و معنای حقیقی حرمت گذاشتن به هستی است.
@Writing_lovers
تجربه خواندن
از سرگرمیهای مورد علاقهام، کنجکاوی دربارهٔ علل خوشامد کتابخوانان حرفهای از خواندن یککتاب است. چنین کنجکاوی در اغلب موارد، باب یک گفتگوی خیلی خوب را باز میکند. نوشته زیر هم نتیجهٔ یک هم صحبتی دربارهٔ کتاب «آئورا» اثر کارلوس فوئنتس است.
داستان آئورا دربارهی یک تاریخ نویس است که استخدام میشود تا در خانهای راز آمیز و براساس اسناد و مدارک، سرگذشت زندگی یک مرد درگذشته را بنویسد. مسلما نمیتوان خوبی داستانی را با بیان کردن موضوعش شرح داد. اما من خواندن این داستان را دوست داشتم.
زمانی یکی از کتابخوانها دربارهٔ تجربه خواندن آئورا گفته بود : «آئورا را در شبی خواندم که در خانه تنها بودم. در حین خواندن کتاب، برق رفت و مجبور شدم ادامهٔ داستان را با نور یک شمع بخوانم و این با فضای تاریک و پر از ابهام داستان همخوان بود.» همین موضوع هم باعث شده بود تا داستان بر ذهنش تأثیر بیشتری داشته باشد.
در یک کلام: داستان به دنیای بیرون نشت کرده بود و این مایهی لذت مخاطب شده بود.
باید بگویم در اغلب موارد دلیل لذت بردنمان از یککتاب، به چنین خصلتی از خواندن برمیگردد: لذتی که از تلاقی دنیای داستان و دنیای بیرون، ایجاد میشود و ذهن از این انطباق لذت میبرد. موقع خواندن من اما چنین انطباقی پیش نیامد، با اینهمه من از وجه دیگری از داستان خوشم آمده بود. چیزی که باعث میشد از آن خوشم بیاید حاشیه انتهای کتاب بود. در واقع در جواب اینکه: چرا از آئورا خوشت آمد یا چرا این داستان، داستان خوبی است؟! ذهنم بلافاصله متوجه این وجه متن (یعنی لذت خواندن حاشیه ) میشود و میگویم: من تحت تأثیر حاشیه های آئورا که فلسفی تر بود، قرار گرفتم. «آئورا» از این لحاظ کتاب خوبی است که متن به ما اجازه میدهد تا بنابه تجربیاتمان از داستان لذت ببریم و مانند نامش مجالی است تا مخاطب، خود و تجربیاتش را دقیقتر بشناسد.
✍معصومه حامی دوست
________________
آئورا برگرفته از واژه یونانی «آورا» است به معنی نسیم، نسیمی که انعکاسیست از انرژیهای موجود در بدن که شخصیت و طرز زندگی و افکار و احساسات انسانی را منعکس میکند.
@Writing_lovers
از سرگرمیهای مورد علاقهام، کنجکاوی دربارهٔ علل خوشامد کتابخوانان حرفهای از خواندن یککتاب است. چنین کنجکاوی در اغلب موارد، باب یک گفتگوی خیلی خوب را باز میکند. نوشته زیر هم نتیجهٔ یک هم صحبتی دربارهٔ کتاب «آئورا» اثر کارلوس فوئنتس است.
داستان آئورا دربارهی یک تاریخ نویس است که استخدام میشود تا در خانهای راز آمیز و براساس اسناد و مدارک، سرگذشت زندگی یک مرد درگذشته را بنویسد. مسلما نمیتوان خوبی داستانی را با بیان کردن موضوعش شرح داد. اما من خواندن این داستان را دوست داشتم.
زمانی یکی از کتابخوانها دربارهٔ تجربه خواندن آئورا گفته بود : «آئورا را در شبی خواندم که در خانه تنها بودم. در حین خواندن کتاب، برق رفت و مجبور شدم ادامهٔ داستان را با نور یک شمع بخوانم و این با فضای تاریک و پر از ابهام داستان همخوان بود.» همین موضوع هم باعث شده بود تا داستان بر ذهنش تأثیر بیشتری داشته باشد.
در یک کلام: داستان به دنیای بیرون نشت کرده بود و این مایهی لذت مخاطب شده بود.
باید بگویم در اغلب موارد دلیل لذت بردنمان از یککتاب، به چنین خصلتی از خواندن برمیگردد: لذتی که از تلاقی دنیای داستان و دنیای بیرون، ایجاد میشود و ذهن از این انطباق لذت میبرد. موقع خواندن من اما چنین انطباقی پیش نیامد، با اینهمه من از وجه دیگری از داستان خوشم آمده بود. چیزی که باعث میشد از آن خوشم بیاید حاشیه انتهای کتاب بود. در واقع در جواب اینکه: چرا از آئورا خوشت آمد یا چرا این داستان، داستان خوبی است؟! ذهنم بلافاصله متوجه این وجه متن (یعنی لذت خواندن حاشیه ) میشود و میگویم: من تحت تأثیر حاشیه های آئورا که فلسفی تر بود، قرار گرفتم. «آئورا» از این لحاظ کتاب خوبی است که متن به ما اجازه میدهد تا بنابه تجربیاتمان از داستان لذت ببریم و مانند نامش مجالی است تا مخاطب، خود و تجربیاتش را دقیقتر بشناسد.
✍معصومه حامی دوست
________________
آئورا برگرفته از واژه یونانی «آورا» است به معنی نسیم، نسیمی که انعکاسیست از انرژیهای موجود در بدن که شخصیت و طرز زندگی و افکار و احساسات انسانی را منعکس میکند.
@Writing_lovers
Forwarded from Science Magazine
🔴 #تلنگر
آلبرت انشتین از دانشگاه اخراج شد ولی فیزیک را با فرضیه هایش دگرگون کرد.
ونگوک در سراسر زندگی اش حتی یک تابلو هم نفروخت اما امروز آثارش میلیون ها دلار ارزش دارد
گابریل گارسیا مارکز برای نوشتن رمان صد سال تنهایی سه سال در را بر روی خودش بست. در این سه سال همسرش برای آنکه از گرسنگی نمیرند حتی پلوپز خانه را هم فروخت اما در نهایت اثری بی مانند خلق شد و برای نویسنده اش جایزه ی نوبل ادبیات را به ارمغان آورد.
این آدمها هیچ نبوغ خاصی نداشته اند، نبوغ آنها در شناخت خود و فریاد کردن خویشتن خویش بوده است. نبوغ آنها در دنبال کردن راه منحصر به فرد خودشان بوده است.نبوغ آنها در تواناییشان در جور دیگری فکر کردن و نپذیرفتن "قوانین بعنوان یک اصل غیر قابل تغییر" بوده است.
🎖نبوغ آنها در شهامت رو برو شدن با مشکلات بود ...
آلبرت انشتین از دانشگاه اخراج شد ولی فیزیک را با فرضیه هایش دگرگون کرد.
ونگوک در سراسر زندگی اش حتی یک تابلو هم نفروخت اما امروز آثارش میلیون ها دلار ارزش دارد
گابریل گارسیا مارکز برای نوشتن رمان صد سال تنهایی سه سال در را بر روی خودش بست. در این سه سال همسرش برای آنکه از گرسنگی نمیرند حتی پلوپز خانه را هم فروخت اما در نهایت اثری بی مانند خلق شد و برای نویسنده اش جایزه ی نوبل ادبیات را به ارمغان آورد.
این آدمها هیچ نبوغ خاصی نداشته اند، نبوغ آنها در شناخت خود و فریاد کردن خویشتن خویش بوده است. نبوغ آنها در دنبال کردن راه منحصر به فرد خودشان بوده است.نبوغ آنها در تواناییشان در جور دیگری فکر کردن و نپذیرفتن "قوانین بعنوان یک اصل غیر قابل تغییر" بوده است.
🎖نبوغ آنها در شهامت رو برو شدن با مشکلات بود ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از سینما بیاموز. در توصیفها مقتصد باش و جزئیات گویا را از تفصیلهای بیروح سوا کن.
رز تریمین
@Writing_lovers
رز تریمین
@Writing_lovers
داستاننویسی مانند اسبی است که متوجه حضور آن نیستید ولی اگر بر پشت آن بپرید متوجه حرکت و تاخت و تاز آن می شوید. فقط زمانی که شروع به نوشتن داستان میکنید، متوجه میشوید که این امکان را دارید تا به جهانی خیالی و جالب وارد شوید.
زمانی که آرزو کردم تا داستاننویس شوم؛ خودم را برای شکست آماده کرده بودم چون مادرم رؤیای نویسنده شدن داشت و به آن نرسیده بود. از این بخش ماجرا آگاه بودم. به خودم پنج سال فرصت دادم که اگر نتوانستم در طی این سالها چیزی چاپ کنم، میفهمم که از استعداد نویسندگی بیبهرهام. در این مدت کتابهای زیادی خواندم. به خاطر میآورم که عادت داشتم روی مبلی قدیمی با یک جعبه کشمش دراز بکشم و خودم را مجبور کنم دو کتاب در بعد از ظهر بخوانم و به هر صورت نوشتم و به نتیجه رسید.
جان آپدایک
@Writing_lovers
زمانی که آرزو کردم تا داستاننویس شوم؛ خودم را برای شکست آماده کرده بودم چون مادرم رؤیای نویسنده شدن داشت و به آن نرسیده بود. از این بخش ماجرا آگاه بودم. به خودم پنج سال فرصت دادم که اگر نتوانستم در طی این سالها چیزی چاپ کنم، میفهمم که از استعداد نویسندگی بیبهرهام. در این مدت کتابهای زیادی خواندم. به خاطر میآورم که عادت داشتم روی مبلی قدیمی با یک جعبه کشمش دراز بکشم و خودم را مجبور کنم دو کتاب در بعد از ظهر بخوانم و به هر صورت نوشتم و به نتیجه رسید.
جان آپدایک
@Writing_lovers
کورت ونهگات میگوید: «ساده بنويسيد. به ياد داشته باشيد كه دو استاد بزرگ زبان، ويليام شكسپير و جيمز جويس، جملههايی دارند كه با وجود ژرفای كامل موضوعیشان، تقريبا بچگانهاند. هملتِ شكسپير میپرسد: «بودن يا نبودن؟» جملهاي كه فقط سه كلمه دارد. جويس، وقتي سرحال بود، میتوانست جملهای به پيچيدگي و درخشانی گردنبند كلئوپاترا سر هم كند، ولی جملهی مورد علاقهی من در يكی از داستانهايش به اسم «اِوِلين» اين است: «خسته بود.» در آن لحظه در داستان، هيچ کلمات ديگری مثل آن دو كلمه نمیتوانست قلب خواننده را بشكند.
سادگی زبان نهتنها قابلاطمينان است، بلكه شايد حتی مقدس هم باشد. انجيل با چنین جملهی سادهای آغاز میشود: «در آغاز خدا آسمان و زمين را آفريد.»
منبع: مجله داستان همشهری. خرداد ۹۵
@Writing_lovers
سادگی زبان نهتنها قابلاطمينان است، بلكه شايد حتی مقدس هم باشد. انجيل با چنین جملهی سادهای آغاز میشود: «در آغاز خدا آسمان و زمين را آفريد.»
منبع: مجله داستان همشهری. خرداد ۹۵
@Writing_lovers