This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این یادداشت، ادای دینی است به کتابهایی که زمانی از خواندنشان طفره رفتهام اما با بخت و اقبال دوباره سر راهم قرار گرفتند و از قضا مطالعهشان تأثیر پایداری در ذهنم باقی گذاشتند.
۱_ کتاب «رؤیا، اسطوره، راز» از «میرچا الیاده» را سالها پیش از کتابخانه دانشگاه امانت گرفتم و ده صفحه اول آن را خواندم اما چون به نظرم کتاب دشواری آمد آن را برگرداندم و بجایش کتابهای دیگری گرفتم. پس از مدتی در حین انجام کارهای روزمره، جملاتی از کتاب به خاطرم آمد و کنجکاو شدم تا بیشتر دربارهاش بدانم. معلوم بود خواندن همان ده صفحه کار خودش را کرده. پس دوباره به سراغش رفتم. جملاتی که مرا به دام انداخت تقریبا چنین بود: «انسانهای نخستین به این خاطر شکار میکردند تا قدرتی برای نواختن موسیقی داشته باشند. به همین دلیل هم از گذشتههای دور اجزا سازها را از پوست، روده و امعا و احشاء حیوانات میساختند.» این کتاب بنظرم یکی از بهترین کتابها در زمینه «اسطوره» است.
۲_ رمان «پرندگان خارزار» از کالین مک کلاف نویسنده استرالیایی، وقتی توصیفات و تصاویر صفحات اول کتاب را خواندم با خودم گفتم معلوم است که یکی از آن عاشقانههای آبکی است. اما ادامه دادم و کم کم کتاب برایم تبدیل به داستانی فوق العاده دوست داشتنی شد به طوریکه که از ترس تمام شدن این کتاب ۶۹۲ صفحه ای روزها آنقدر آرام و کند میخواندمش مبادا تمام شود. روز ی یککتابدار به من گفت:« این کتاب را خوانده و خوشش آمده اما در انتهای کتاب متوجه شده که بخش آخرش نیست و در صحافی از بین رفته است» فقط میتوانستم به او به خاطر این ضایعه تسلیت بگویم.
۲_ کتاب «رمز کل» نوشته نورتروپ فرای. این کتاب را چهار مرتبه پشت هم خواندهام و جا داشت که بیشتر هم بخوانمش. من «پیرمرد و دریا»ی همینگوی را با این کتاب بهتر فهمیدم. از خوش شانسی ام بود که یکبار به طور اتفاقی خواندن این دو کتاب همزمان شد.
۴_ «صید قزل آلا در آمریکا» نوشته ریچارد براتیگان. نمیتوانید تصور کنید چقدر از خواندن صفحات ابتدایی این کتاب منزجر بودم. این کتاب را سه نفر از کسانی که سلیقه کتابخوانیشان را قبول داشتم به من معرفی کردهبودند. سه بار در سه فاصله زمانی مختلف به سراغش رفتم، تا اینکه یک روز گرم تابستانی خواندنش را تمام کردم و در ذهنم تبدیل به یکی از ماندگارترین داستانهایی شد که تاکنون خواندهام. براتیگان در روایت این کتاب بی نظیر عمل کرده است. صحنههایی از کتاب همیشه در ذهنم حاضر میشوند و هیچ وقت فراموششان نمیکنم.
این موارد صرفا محدود به ماجراهای من با تعدادی از کتابهاست که در مجال این یادداشت میگنجید. سعی کردم از هر نوع یعنی رمان، داستان، اسطوره و علمی یک نمونه بیاورم.
✍معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
۱_ کتاب «رؤیا، اسطوره، راز» از «میرچا الیاده» را سالها پیش از کتابخانه دانشگاه امانت گرفتم و ده صفحه اول آن را خواندم اما چون به نظرم کتاب دشواری آمد آن را برگرداندم و بجایش کتابهای دیگری گرفتم. پس از مدتی در حین انجام کارهای روزمره، جملاتی از کتاب به خاطرم آمد و کنجکاو شدم تا بیشتر دربارهاش بدانم. معلوم بود خواندن همان ده صفحه کار خودش را کرده. پس دوباره به سراغش رفتم. جملاتی که مرا به دام انداخت تقریبا چنین بود: «انسانهای نخستین به این خاطر شکار میکردند تا قدرتی برای نواختن موسیقی داشته باشند. به همین دلیل هم از گذشتههای دور اجزا سازها را از پوست، روده و امعا و احشاء حیوانات میساختند.» این کتاب بنظرم یکی از بهترین کتابها در زمینه «اسطوره» است.
۲_ رمان «پرندگان خارزار» از کالین مک کلاف نویسنده استرالیایی، وقتی توصیفات و تصاویر صفحات اول کتاب را خواندم با خودم گفتم معلوم است که یکی از آن عاشقانههای آبکی است. اما ادامه دادم و کم کم کتاب برایم تبدیل به داستانی فوق العاده دوست داشتنی شد به طوریکه که از ترس تمام شدن این کتاب ۶۹۲ صفحه ای روزها آنقدر آرام و کند میخواندمش مبادا تمام شود. روز ی یککتابدار به من گفت:« این کتاب را خوانده و خوشش آمده اما در انتهای کتاب متوجه شده که بخش آخرش نیست و در صحافی از بین رفته است» فقط میتوانستم به او به خاطر این ضایعه تسلیت بگویم.
۲_ کتاب «رمز کل» نوشته نورتروپ فرای. این کتاب را چهار مرتبه پشت هم خواندهام و جا داشت که بیشتر هم بخوانمش. من «پیرمرد و دریا»ی همینگوی را با این کتاب بهتر فهمیدم. از خوش شانسی ام بود که یکبار به طور اتفاقی خواندن این دو کتاب همزمان شد.
۴_ «صید قزل آلا در آمریکا» نوشته ریچارد براتیگان. نمیتوانید تصور کنید چقدر از خواندن صفحات ابتدایی این کتاب منزجر بودم. این کتاب را سه نفر از کسانی که سلیقه کتابخوانیشان را قبول داشتم به من معرفی کردهبودند. سه بار در سه فاصله زمانی مختلف به سراغش رفتم، تا اینکه یک روز گرم تابستانی خواندنش را تمام کردم و در ذهنم تبدیل به یکی از ماندگارترین داستانهایی شد که تاکنون خواندهام. براتیگان در روایت این کتاب بی نظیر عمل کرده است. صحنههایی از کتاب همیشه در ذهنم حاضر میشوند و هیچ وقت فراموششان نمیکنم.
این موارد صرفا محدود به ماجراهای من با تعدادی از کتابهاست که در مجال این یادداشت میگنجید. سعی کردم از هر نوع یعنی رمان، داستان، اسطوره و علمی یک نمونه بیاورم.
✍معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
نوشتن ما را وارد دنیایی پر رمز و راز و ناشناخته میکند. باید به ضمیر ناخودآگاهتان اعتماد کنید. باید به شخصیتهای داستان اعتماد کنید تا خودشان داستان را به جایی که می رود، هدایت کنند.
آندره دوبوس
@Writing_lovers
آندره دوبوس
@Writing_lovers
بازی با کلمات را در جستوجوی حقیقت و زیبایی یاد بگیرید
کلمات ذاتا پر از انعکاس، خاطره و ارتباط هستند. در طول قرون در خانه و خیابان روی لبهای مردم بودهاند و امروز این یکی از عمدهترین دلایل دشواری نوشتن آنهاست؛ اینکه با معانی و خاطرات اندوخته شدهاند. در زمانهای قدیم وقتی انگلیسی یک زبان جدید بود، نویسندگان میتوانستند کلمات جدید اختراع کنند و از آنها استفاده کنند. امروز اختراع کلمات جدید آسان است اما نمیتوان از آنها استفاده کرد، چون زبان دیگر قدیمی است. نمیتوان از کلمات جدید در یک زبان قدیمی استفاده کرد؛ چرا که این واقعیت روشن وجود دارد که یک کلمه، یک واحد جدا و تنها نیست، بلکه بخشی از کلمات دیگر است. برای اینکه از کلمات جدید درست استفاده کنید باید یک زبان جدید اختراع کنید؛ اما این وظیفه ما نیست. وظیفه ما حالا این است که ببینیم چطور میتوانیم کلمات قدیمی را در ترکیبات جدید به کار ببریم تا نجات پیدا کنند، زیبایی را خلق کنند و واقعیت را بگویند.
ویرجینیا وولف
از مقاله «هنرمندی» ۱۹۳۷
منبع: پایگاه نقد داستان
احسان رضایی
این پایگاه پر از مطالب مفید دربارهی نوشتن است.
@Writing_lovers
کلمات ذاتا پر از انعکاس، خاطره و ارتباط هستند. در طول قرون در خانه و خیابان روی لبهای مردم بودهاند و امروز این یکی از عمدهترین دلایل دشواری نوشتن آنهاست؛ اینکه با معانی و خاطرات اندوخته شدهاند. در زمانهای قدیم وقتی انگلیسی یک زبان جدید بود، نویسندگان میتوانستند کلمات جدید اختراع کنند و از آنها استفاده کنند. امروز اختراع کلمات جدید آسان است اما نمیتوان از آنها استفاده کرد، چون زبان دیگر قدیمی است. نمیتوان از کلمات جدید در یک زبان قدیمی استفاده کرد؛ چرا که این واقعیت روشن وجود دارد که یک کلمه، یک واحد جدا و تنها نیست، بلکه بخشی از کلمات دیگر است. برای اینکه از کلمات جدید درست استفاده کنید باید یک زبان جدید اختراع کنید؛ اما این وظیفه ما نیست. وظیفه ما حالا این است که ببینیم چطور میتوانیم کلمات قدیمی را در ترکیبات جدید به کار ببریم تا نجات پیدا کنند، زیبایی را خلق کنند و واقعیت را بگویند.
ویرجینیا وولف
از مقاله «هنرمندی» ۱۹۳۷
منبع: پایگاه نقد داستان
احسان رضایی
این پایگاه پر از مطالب مفید دربارهی نوشتن است.
@Writing_lovers
کلمات جهان را ابداع میکنند، کلمات جهان را شکل میدهند، کلمات، یگانه توجیه جهان ما میشوند.
فوکما
@Writing_lovers
فوکما
@Writing_lovers
چه طور کسی میتواند
ناگهان وسط خیابان بایستد و از خود بپرسد
این آیا سرنوشت من است؟
جورجو آگامبن
فیلسوف ایتالیایی
🔸 کتاب « کودکی و تاریخ»
دربارهی ویرانی تجربه، زبان و زمان
نویسنده: جورجو آگامبن
توضیح: این کتاب با ترجمه پویا ایمانی در نشر مرکز چاپ شده است. (اگر چه ضعف ترجمه از لذت و لطف متن کاسته.)
@Writing_lovers
ناگهان وسط خیابان بایستد و از خود بپرسد
این آیا سرنوشت من است؟
جورجو آگامبن
فیلسوف ایتالیایی
🔸 کتاب « کودکی و تاریخ»
دربارهی ویرانی تجربه، زبان و زمان
نویسنده: جورجو آگامبن
توضیح: این کتاب با ترجمه پویا ایمانی در نشر مرکز چاپ شده است. (اگر چه ضعف ترجمه از لذت و لطف متن کاسته.)
@Writing_lovers
Forwarded from 📖کتاب📖نخواهدمُرد
معمولا ساعت ۶ صبح بیدار میشوم. تا صبحانه بخورم و خودم را آماده نوشتن بکنم ساعت۳۰: ۷، ۸ میشود. آن وقت آمادۀ کار و نوشتن هستم. تا ساعت یک بعداز ظهر یکنفس مینویسم. این زمان را صرف کار میکنم. بعد از ناهار هم از ساعت ۳ بعداز ظهر تا ساعت ۸ شب. خستهکننده است اما این خستگی به من نیرو و شادی میدهد.
احمد محمود
@Writing_lovers
احمد محمود
@Writing_lovers
Forwarded from سرزمین کتابها (Leila)
راجع به کسی غیر از خودتان بنویسید. چطور میتوانید نوشتن را یاد بگیرید اگر فقط درباره یک شخص خاص بنویسید؟
ویر جینیا ولف
@Writing_lovers
ویر جینیا ولف
@Writing_lovers
چندی پیش قرار شد سینما برویم. فیلم چاقی اکران میشد. اسمش که چنگی به دل نمیزد اما نگاهی به بازیگرانش انداختیم، علی مصفا، حمید فرخ نژاد، لادن مستوفی و مهسا کرامتی. کارگردان و نویسنده راما قویدل (؟!) بلیط گرفتیم و رفتیم داخل.
فیلم خوبی بود: بدون سیاه نمایی و منفی بافی های فیلمهای معمول. یک چیز در فیلم خیلی توجهم را جلب کرد: حضور کتابها! مرد داستان برای دختر کوچکش کتاب میخواند و قصه مکمل روایت اصلی فیلم بود.
حضور کتابها در فیلم حقیقی بود و ادای روشنفکرانهای در کار نبود. در انتهای فیلم به این فکر میکردم که در سینما حسی اصیل از جنس رؤیا پیدا شده؛ چیزی که مدتها بود از دیدنش ناامید شده بودم.
@Writing_lovers
فیلم خوبی بود: بدون سیاه نمایی و منفی بافی های فیلمهای معمول. یک چیز در فیلم خیلی توجهم را جلب کرد: حضور کتابها! مرد داستان برای دختر کوچکش کتاب میخواند و قصه مکمل روایت اصلی فیلم بود.
حضور کتابها در فیلم حقیقی بود و ادای روشنفکرانهای در کار نبود. در انتهای فیلم به این فکر میکردم که در سینما حسی اصیل از جنس رؤیا پیدا شده؛ چیزی که مدتها بود از دیدنش ناامید شده بودم.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستانی که پیام داده بودند : «پایگاه نقد داستان: احسان رضایی» را پیدا نکردیم؛ میتوانند به این لینک مراجعه کنند:
http://naghdedastan.ir/profile/2
پیشنهاد: برای استفاده از مقالات پایگاه نقد داستان که ۵۰ تا است، در برنامه ماهیانهتان بنویسید که من تا پایان مهر ۱۰ تا از این مقالات را خوانده ام. خواندن مقالات به ذهن شما فضای تازهای میدهد.
الان زمان خوبی برای برنامه ریزی سی روز آینده است. برنامهتان را بنویسید و بگذارید جلوی چشمتان، تا به شما یادآوری کند. دیدنش به شما انگیزه میدهدتا از هر فرصتی برای خواندن آنها تا پایان مهر استفاده کنید.
@Writing_lovers
http://naghdedastan.ir/profile/2
پیشنهاد: برای استفاده از مقالات پایگاه نقد داستان که ۵۰ تا است، در برنامه ماهیانهتان بنویسید که من تا پایان مهر ۱۰ تا از این مقالات را خوانده ام. خواندن مقالات به ذهن شما فضای تازهای میدهد.
الان زمان خوبی برای برنامه ریزی سی روز آینده است. برنامهتان را بنویسید و بگذارید جلوی چشمتان، تا به شما یادآوری کند. دیدنش به شما انگیزه میدهدتا از هر فرصتی برای خواندن آنها تا پایان مهر استفاده کنید.
@Writing_lovers
«اگر کاری ارزشش رادارد با تمام توان یا در مواردی با توانی فراتر از حد تصور، انجامش بده.»
هاروکی موراکامی
@Writing_lovers
هاروکی موراکامی
@Writing_lovers
«برای اینکه نویسنده باشی، باید از قدرت و سلامت خوبی هم برخوردار باشی.»
موراکامی میگوید:
تمام وقت که پشت میز تحریر مینشینم از خود میپرسم: «جسمم را چطور سرپا نگه دارم؟»
او میگوید «انسان برای دست و پنجه نرم کردن با پدیده ای ناسالم – نویسندگی- باید تا حد ممکن سالم باشد. این شعار من است.»
باور او این است که وقتی نویسنده ای یک داستان را می پروراند با سمی روبرو می شود که درون اوست. می گوید: «من آن سم را در ذهنم احساس می کنم اما می توانم مقدار زیادی از آن را برگردانم چون بدنی قوی دارم.»
اگر قرار باشد سال ها کار نویسندگی را دنبال کنیم باید راهی برای حفظ سلامتمان پیدا کنیم. نشستن ساعات طولانی پشت میز و خواندن و نوشتن ممکن است بدنمان را خسته کند و آسیبهایی داشته باشد ؛ بنابراین بهتر است روزانه یک ربع تا بیست دقیقه حرکات کششی صحیح انجام بدهید. این کار علاوه بر سلامت جسم بر عملکرد ذهنتان هم تأثیر مثبت دارد.
@Writing_lovers
موراکامی میگوید:
تمام وقت که پشت میز تحریر مینشینم از خود میپرسم: «جسمم را چطور سرپا نگه دارم؟»
او میگوید «انسان برای دست و پنجه نرم کردن با پدیده ای ناسالم – نویسندگی- باید تا حد ممکن سالم باشد. این شعار من است.»
باور او این است که وقتی نویسنده ای یک داستان را می پروراند با سمی روبرو می شود که درون اوست. می گوید: «من آن سم را در ذهنم احساس می کنم اما می توانم مقدار زیادی از آن را برگردانم چون بدنی قوی دارم.»
اگر قرار باشد سال ها کار نویسندگی را دنبال کنیم باید راهی برای حفظ سلامتمان پیدا کنیم. نشستن ساعات طولانی پشت میز و خواندن و نوشتن ممکن است بدنمان را خسته کند و آسیبهایی داشته باشد ؛ بنابراین بهتر است روزانه یک ربع تا بیست دقیقه حرکات کششی صحیح انجام بدهید. این کار علاوه بر سلامت جسم بر عملکرد ذهنتان هم تأثیر مثبت دارد.
@Writing_lovers