مبتدی بنویسید. باید هیجان و رضایت را بعد از نوشتن احساس کنید. این به این معناست که نهایت تلاشتان را به کار گرفتهاید.
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
با دقت بیشتری به دنیای اطراف خود بنگرید. یاد بگیرید دقیق باشید و چیزهایی را که دیگران نمیبینند شما ببینید و بدانید که برای نویسنده شدن همواره فرصت هایی وجود دارد.
دیان دی
@Writing_lovers
دیان دی
@Writing_lovers
به نویسندگان و علاقمندان به نویسندگی همواره میگویم، بنویسید! بنویسید! بنویسید! همان طور که میگویم بخوانید! بخوانید! بخوانید!»
نه فقط کتابهای داستانی را بلکه کتاب غیرداستانی هم بخوانید هیچ وقت نمیشود به قدر کافی معلومات کسب کرد. بیرون از دنیای داستان، قصههای واقعی فراوانی وجود دارد کاش وقت برای مطالعه همه آنها وجود داشت.
فای کلرمن
@Writing_lovers
نه فقط کتابهای داستانی را بلکه کتاب غیرداستانی هم بخوانید هیچ وقت نمیشود به قدر کافی معلومات کسب کرد. بیرون از دنیای داستان، قصههای واقعی فراوانی وجود دارد کاش وقت برای مطالعه همه آنها وجود داشت.
فای کلرمن
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فاکنر جمله عمیقی دارد، او میگوید: « نویسنده نباشید، بجایش خودِ نوشتن باشید. عمل نوشتن حرکت را نشان میدهد.»
همهٔ معنی نوشتن هم در همین حرکت نهفته است. «حرکت از یک ایدهٔ معمولی که در حین نوشتن به ایدهای ناب تبدیل میشود.»
در واقع ایدهها در ابتدا مانند سنگریزههایی ناچیز در مسیر نوشتن افراد آماتور ظاهر میشوند اما یک حرفهای همیشه میداند چطور با نوشتن ماهیت واقعی آنها را آشکار کند.
به همین خاطر است که نویسندگان بسیاری با شگفتی اظهار کردهاند که در ابتدا فقط یک تصویر یا جمله از داستانشان را داشتند و سپس همه چیز به خودی خود و به نحو اسرارآمیزی شکل گرفته است.
پس به توصیه فاکنر عمل کنید، حرفهای رفتار کنید و «خودِ نوشتن باشید.» یا به زبان ساده:
با نوشتن به ایدههای معمولی امکان و فرصت بدهید تا به ایدههای ناب داستانی تبدیل شوند.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
همهٔ معنی نوشتن هم در همین حرکت نهفته است. «حرکت از یک ایدهٔ معمولی که در حین نوشتن به ایدهای ناب تبدیل میشود.»
در واقع ایدهها در ابتدا مانند سنگریزههایی ناچیز در مسیر نوشتن افراد آماتور ظاهر میشوند اما یک حرفهای همیشه میداند چطور با نوشتن ماهیت واقعی آنها را آشکار کند.
به همین خاطر است که نویسندگان بسیاری با شگفتی اظهار کردهاند که در ابتدا فقط یک تصویر یا جمله از داستانشان را داشتند و سپس همه چیز به خودی خود و به نحو اسرارآمیزی شکل گرفته است.
پس به توصیه فاکنر عمل کنید، حرفهای رفتار کنید و «خودِ نوشتن باشید.» یا به زبان ساده:
با نوشتن به ایدههای معمولی امکان و فرصت بدهید تا به ایدههای ناب داستانی تبدیل شوند.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ستایش ها نشانگر ادراک هستند. در خلوت خویش انسانهایی عالی هستیم و هیچ کس از دیگری بهتر نیست. نگریستن به عظمت همسایهات را بیاموز و عظمت خودت رانیز بنگر. بهترین بخش را در هر فرد جستجو کن و این را به او بگو. همه ما به چنین محرکی نیازمندیم. هر بار که از کار من ستایش میشود فروتن تر می شوم چون احساس نادیده گرفته شدن یا ناخوشایند بودن نمیکنم.
جبران خلیل جبران
@Writing_lovers
جبران خلیل جبران
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این یادداشت، ادای دینی است به کتابهایی که زمانی از خواندنشان طفره رفتهام اما با بخت و اقبال دوباره سر راهم قرار گرفتند و از قضا مطالعهشان تأثیر پایداری در ذهنم باقی گذاشتند.
۱_ کتاب «رؤیا، اسطوره، راز» از «میرچا الیاده» را سالها پیش از کتابخانه دانشگاه امانت گرفتم و ده صفحه اول آن را خواندم اما چون به نظرم کتاب دشواری آمد آن را برگرداندم و بجایش کتابهای دیگری گرفتم. پس از مدتی در حین انجام کارهای روزمره، جملاتی از کتاب به خاطرم آمد و کنجکاو شدم تا بیشتر دربارهاش بدانم. معلوم بود خواندن همان ده صفحه کار خودش را کرده. پس دوباره به سراغش رفتم. جملاتی که مرا به دام انداخت تقریبا چنین بود: «انسانهای نخستین به این خاطر شکار میکردند تا قدرتی برای نواختن موسیقی داشته باشند. به همین دلیل هم از گذشتههای دور اجزا سازها را از پوست، روده و امعا و احشاء حیوانات میساختند.» این کتاب بنظرم یکی از بهترین کتابها در زمینه «اسطوره» است.
۲_ رمان «پرندگان خارزار» از کالین مک کلاف نویسنده استرالیایی، وقتی توصیفات و تصاویر صفحات اول کتاب را خواندم با خودم گفتم معلوم است که یکی از آن عاشقانههای آبکی است. اما ادامه دادم و کم کم کتاب برایم تبدیل به داستانی فوق العاده دوست داشتنی شد به طوریکه که از ترس تمام شدن این کتاب ۶۹۲ صفحه ای روزها آنقدر آرام و کند میخواندمش مبادا تمام شود. روز ی یککتابدار به من گفت:« این کتاب را خوانده و خوشش آمده اما در انتهای کتاب متوجه شده که بخش آخرش نیست و در صحافی از بین رفته است» فقط میتوانستم به او به خاطر این ضایعه تسلیت بگویم.
۲_ کتاب «رمز کل» نوشته نورتروپ فرای. این کتاب را چهار مرتبه پشت هم خواندهام و جا داشت که بیشتر هم بخوانمش. من «پیرمرد و دریا»ی همینگوی را با این کتاب بهتر فهمیدم. از خوش شانسی ام بود که یکبار به طور اتفاقی خواندن این دو کتاب همزمان شد.
۴_ «صید قزل آلا در آمریکا» نوشته ریچارد براتیگان. نمیتوانید تصور کنید چقدر از خواندن صفحات ابتدایی این کتاب منزجر بودم. این کتاب را سه نفر از کسانی که سلیقه کتابخوانیشان را قبول داشتم به من معرفی کردهبودند. سه بار در سه فاصله زمانی مختلف به سراغش رفتم، تا اینکه یک روز گرم تابستانی خواندنش را تمام کردم و در ذهنم تبدیل به یکی از ماندگارترین داستانهایی شد که تاکنون خواندهام. براتیگان در روایت این کتاب بی نظیر عمل کرده است. صحنههایی از کتاب همیشه در ذهنم حاضر میشوند و هیچ وقت فراموششان نمیکنم.
این موارد صرفا محدود به ماجراهای من با تعدادی از کتابهاست که در مجال این یادداشت میگنجید. سعی کردم از هر نوع یعنی رمان، داستان، اسطوره و علمی یک نمونه بیاورم.
✍معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
۱_ کتاب «رؤیا، اسطوره، راز» از «میرچا الیاده» را سالها پیش از کتابخانه دانشگاه امانت گرفتم و ده صفحه اول آن را خواندم اما چون به نظرم کتاب دشواری آمد آن را برگرداندم و بجایش کتابهای دیگری گرفتم. پس از مدتی در حین انجام کارهای روزمره، جملاتی از کتاب به خاطرم آمد و کنجکاو شدم تا بیشتر دربارهاش بدانم. معلوم بود خواندن همان ده صفحه کار خودش را کرده. پس دوباره به سراغش رفتم. جملاتی که مرا به دام انداخت تقریبا چنین بود: «انسانهای نخستین به این خاطر شکار میکردند تا قدرتی برای نواختن موسیقی داشته باشند. به همین دلیل هم از گذشتههای دور اجزا سازها را از پوست، روده و امعا و احشاء حیوانات میساختند.» این کتاب بنظرم یکی از بهترین کتابها در زمینه «اسطوره» است.
۲_ رمان «پرندگان خارزار» از کالین مک کلاف نویسنده استرالیایی، وقتی توصیفات و تصاویر صفحات اول کتاب را خواندم با خودم گفتم معلوم است که یکی از آن عاشقانههای آبکی است. اما ادامه دادم و کم کم کتاب برایم تبدیل به داستانی فوق العاده دوست داشتنی شد به طوریکه که از ترس تمام شدن این کتاب ۶۹۲ صفحه ای روزها آنقدر آرام و کند میخواندمش مبادا تمام شود. روز ی یککتابدار به من گفت:« این کتاب را خوانده و خوشش آمده اما در انتهای کتاب متوجه شده که بخش آخرش نیست و در صحافی از بین رفته است» فقط میتوانستم به او به خاطر این ضایعه تسلیت بگویم.
۲_ کتاب «رمز کل» نوشته نورتروپ فرای. این کتاب را چهار مرتبه پشت هم خواندهام و جا داشت که بیشتر هم بخوانمش. من «پیرمرد و دریا»ی همینگوی را با این کتاب بهتر فهمیدم. از خوش شانسی ام بود که یکبار به طور اتفاقی خواندن این دو کتاب همزمان شد.
۴_ «صید قزل آلا در آمریکا» نوشته ریچارد براتیگان. نمیتوانید تصور کنید چقدر از خواندن صفحات ابتدایی این کتاب منزجر بودم. این کتاب را سه نفر از کسانی که سلیقه کتابخوانیشان را قبول داشتم به من معرفی کردهبودند. سه بار در سه فاصله زمانی مختلف به سراغش رفتم، تا اینکه یک روز گرم تابستانی خواندنش را تمام کردم و در ذهنم تبدیل به یکی از ماندگارترین داستانهایی شد که تاکنون خواندهام. براتیگان در روایت این کتاب بی نظیر عمل کرده است. صحنههایی از کتاب همیشه در ذهنم حاضر میشوند و هیچ وقت فراموششان نمیکنم.
این موارد صرفا محدود به ماجراهای من با تعدادی از کتابهاست که در مجال این یادداشت میگنجید. سعی کردم از هر نوع یعنی رمان، داستان، اسطوره و علمی یک نمونه بیاورم.
✍معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
نوشتن ما را وارد دنیایی پر رمز و راز و ناشناخته میکند. باید به ضمیر ناخودآگاهتان اعتماد کنید. باید به شخصیتهای داستان اعتماد کنید تا خودشان داستان را به جایی که می رود، هدایت کنند.
آندره دوبوس
@Writing_lovers
آندره دوبوس
@Writing_lovers
بازی با کلمات را در جستوجوی حقیقت و زیبایی یاد بگیرید
کلمات ذاتا پر از انعکاس، خاطره و ارتباط هستند. در طول قرون در خانه و خیابان روی لبهای مردم بودهاند و امروز این یکی از عمدهترین دلایل دشواری نوشتن آنهاست؛ اینکه با معانی و خاطرات اندوخته شدهاند. در زمانهای قدیم وقتی انگلیسی یک زبان جدید بود، نویسندگان میتوانستند کلمات جدید اختراع کنند و از آنها استفاده کنند. امروز اختراع کلمات جدید آسان است اما نمیتوان از آنها استفاده کرد، چون زبان دیگر قدیمی است. نمیتوان از کلمات جدید در یک زبان قدیمی استفاده کرد؛ چرا که این واقعیت روشن وجود دارد که یک کلمه، یک واحد جدا و تنها نیست، بلکه بخشی از کلمات دیگر است. برای اینکه از کلمات جدید درست استفاده کنید باید یک زبان جدید اختراع کنید؛ اما این وظیفه ما نیست. وظیفه ما حالا این است که ببینیم چطور میتوانیم کلمات قدیمی را در ترکیبات جدید به کار ببریم تا نجات پیدا کنند، زیبایی را خلق کنند و واقعیت را بگویند.
ویرجینیا وولف
از مقاله «هنرمندی» ۱۹۳۷
منبع: پایگاه نقد داستان
احسان رضایی
این پایگاه پر از مطالب مفید دربارهی نوشتن است.
@Writing_lovers
کلمات ذاتا پر از انعکاس، خاطره و ارتباط هستند. در طول قرون در خانه و خیابان روی لبهای مردم بودهاند و امروز این یکی از عمدهترین دلایل دشواری نوشتن آنهاست؛ اینکه با معانی و خاطرات اندوخته شدهاند. در زمانهای قدیم وقتی انگلیسی یک زبان جدید بود، نویسندگان میتوانستند کلمات جدید اختراع کنند و از آنها استفاده کنند. امروز اختراع کلمات جدید آسان است اما نمیتوان از آنها استفاده کرد، چون زبان دیگر قدیمی است. نمیتوان از کلمات جدید در یک زبان قدیمی استفاده کرد؛ چرا که این واقعیت روشن وجود دارد که یک کلمه، یک واحد جدا و تنها نیست، بلکه بخشی از کلمات دیگر است. برای اینکه از کلمات جدید درست استفاده کنید باید یک زبان جدید اختراع کنید؛ اما این وظیفه ما نیست. وظیفه ما حالا این است که ببینیم چطور میتوانیم کلمات قدیمی را در ترکیبات جدید به کار ببریم تا نجات پیدا کنند، زیبایی را خلق کنند و واقعیت را بگویند.
ویرجینیا وولف
از مقاله «هنرمندی» ۱۹۳۷
منبع: پایگاه نقد داستان
احسان رضایی
این پایگاه پر از مطالب مفید دربارهی نوشتن است.
@Writing_lovers
کلمات جهان را ابداع میکنند، کلمات جهان را شکل میدهند، کلمات، یگانه توجیه جهان ما میشوند.
فوکما
@Writing_lovers
فوکما
@Writing_lovers
چه طور کسی میتواند
ناگهان وسط خیابان بایستد و از خود بپرسد
این آیا سرنوشت من است؟
جورجو آگامبن
فیلسوف ایتالیایی
🔸 کتاب « کودکی و تاریخ»
دربارهی ویرانی تجربه، زبان و زمان
نویسنده: جورجو آگامبن
توضیح: این کتاب با ترجمه پویا ایمانی در نشر مرکز چاپ شده است. (اگر چه ضعف ترجمه از لذت و لطف متن کاسته.)
@Writing_lovers
ناگهان وسط خیابان بایستد و از خود بپرسد
این آیا سرنوشت من است؟
جورجو آگامبن
فیلسوف ایتالیایی
🔸 کتاب « کودکی و تاریخ»
دربارهی ویرانی تجربه، زبان و زمان
نویسنده: جورجو آگامبن
توضیح: این کتاب با ترجمه پویا ایمانی در نشر مرکز چاپ شده است. (اگر چه ضعف ترجمه از لذت و لطف متن کاسته.)
@Writing_lovers
Forwarded from 📖کتاب📖نخواهدمُرد
معمولا ساعت ۶ صبح بیدار میشوم. تا صبحانه بخورم و خودم را آماده نوشتن بکنم ساعت۳۰: ۷، ۸ میشود. آن وقت آمادۀ کار و نوشتن هستم. تا ساعت یک بعداز ظهر یکنفس مینویسم. این زمان را صرف کار میکنم. بعد از ناهار هم از ساعت ۳ بعداز ظهر تا ساعت ۸ شب. خستهکننده است اما این خستگی به من نیرو و شادی میدهد.
احمد محمود
@Writing_lovers
احمد محمود
@Writing_lovers
Forwarded from سرزمین کتابها (Leila)
راجع به کسی غیر از خودتان بنویسید. چطور میتوانید نوشتن را یاد بگیرید اگر فقط درباره یک شخص خاص بنویسید؟
ویر جینیا ولف
@Writing_lovers
ویر جینیا ولف
@Writing_lovers