نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
ملاقات با نویسندهٔ سخنور و بی پروا


معصومه حامی دوست

آرتور کریستال در جستار «چرا بهتر است خالقان متون محبوبمان را نبینیم ؟» می‌‌گوید دیدن رمان نویس‌ها، نمایشنامه نویس ها و شاعران ما را ناامید می‌کند، چرا که آنها آدم‌های خوش صحبتی نیستند.

ایتالو کالوینو هم می‌نویسد:« از میان خدایان یونان، ساتورن که طبعی اندوهگین، نظاره گر و تنها دارد، مختص هنرمندان، شعرا و متفکران است و اگر بخشی از بشریت این قدر به شدت مستعد درون گرایی نبود ادبیات هرگز به وجود نمی‌آمد.»

دیوید فاستروالاس با اشاره به همین بعد از وجود نویسنده، می‌گوید: «نوشتن برای انتشار چیز غریبی است، چون تکه ای از تو یک بچه مثبت کتابخوان است و تکه ای دیگر ضایع‌ترین هنرپیشه تاریخ. یک تکه می‌خواهد توی کتابخانه بماند و تکه دیگر از ته دل دوست دارد مشهور و محبوب شود.»

سلینجر، جان آپدایک و موراکامی و ... نویسندگانی هستند که محل سکونتشان را ترک کردند تا ازعذاب همکلام شدن با جمع قسر دربروند.‌ به همین‌خاطر هم آرتور کریستال توصیه می‌کند دفعه بعدی که نویسنده‌ی محبوبتان را دیدید، یادتان باشد او صرفا آدمی است که به دیدن جهان بیرون از اتاق کار یا دفتر یا هر جهنمی که در آن می‌نویسد آمده، سپس داستانی در این باره تعریف می‌کند :

میگویند روزی کاشف آلمانی فردریش هومبولت به دوستش که پزشکی پاریسی بود گفت که می‌خواهد یک دیوانه درست و حسابی را از نزدیک ببیند. چند روز بعد سر میز مهمانی دوستش، با دو مرد در طرفین خودش روبرو شد. یکی مؤدب و کم حرف و به گپ تن نمی‌داد. دیگری لباس‌های ناهماهنگ داشت و درباره‌ی همه موضوعات جهان حرف می‌زد و دستهایش را بی محابا تکان می‌داد و اداهای هولناک از خودش در می‌آورد. وقتی شام تمام شد هومبولت به مرد حراف اشاره کرد و در گوش میزبانش گفت:« از دیوانه‌ات خوشم آمد.» میزبان ابرو در هم کشید و جواب داد : «دیوانه آن یکی است، ایشان موسیو بالزاک هستند. »

اما چگونه می‌توانیم‌ بر طبع درونگرا و معذب ساتورن وار مان فائق بیاییم و خوش کلام‌تر ظاهر شویم، نکات زیر تا اندازه‌ی زیادی راهگشا هستند:

۱) درباره‌ی زبان بدن اطلاعاتی کسب کنید. می‌توانید عنوان «زبان بدن» را در وب یا میان عناوین کتابها جستجو کنید.

۲) کتاب هایی در زمینه آیین سخنرانی و سخنوری بخوانید. از کتاب آیین سخنوری دیل کارنگی شروع کنید.

۳) چندمرتبه در روز حروف صدادار و بی صدا را با صدای بلند جلوی آینه تمرین کنید.

۴) خواندن مداوم قصاید ناصرخسرو و #شاهنامه فردوسی ، بر صحیح ادا کردن کلمات و حروف تأثیر می‌گذارد. از خواندن پیوسته این متون غافل نشوید.


@Writing_lovers
👍1
توصیه‌ام این است که راجع به زندگی آدم های دور و برتان بنویسید. وقتتان را صرف ساختن دنیای کاملاً خیالی و پوچ یا تاریخ‌های فراموش شده نکنید.

باربارا همبلی


@Writing_lovers
کتاب‌های خوب، بلندپروازی انسان را تحریک می‌کنند. یادگیری سواد خواندن مهم‌ترین اتفاق زندگی من بود و حرفه داستان‌گویی من هم زاده همین مهارت است. هیچ دلیل مشهودی برای به سرانجام رساندن یک رمان خوب وجود ندارد، اما ادبیات همیشه تاثیر خودش را روی خواننده می‌گذارد؛ این شاید به شکل یک حس رضایت‌مندی باشد و یا تغییر به سمت خوبی‌ها. هر حسی که باشد،‌ زندگی آدم‌ها با مطالعه کتاب غنی می‌شود.

ماریو بارگاس یوسا

@Writing_lovers
ويليام بليک در جايی می‌گويد: «دنيا را بايد در ذره‌ای از ماسه ديد». در هر بخشی از جهان، ولو کوچک، دنيايی نهفته است.

داستان کوتاه هم به همان ذره ماسه‌ مشغول است و آرزویی شگفت را در پشت تواضعی افسونگر نهفته است: يعنی در آغوش گرفتن تمام جهان.

داستان کوتاه به دگرگونی معتقد است و باورش به نيروهای پنهانی است، چون به شدت به اين اعتقاد دارد که جهان در کف دستش خوابيده است...

داستان کوتاه سعی می‌کند همچون عاشقی باشد که در همان دانه ماسه به دنبال ديدن چهره معشوقش است و به دنبال لحظه‌ای است که دانه ماسه، طبيعت حقیقی‌اش را آشکار می‌کند.


بخشی از مقالهٔ «بلند پروازی داستان کوتاه» نوشته «استيون ميل هاوزر»


@Writing_lovers
یکسال تا نویسنده شدن

مؤلف: سوزان‌م. تیبرگین
برگردان: امین زاهدی‌مطلق
ناشر: عصر داستان

این کتاب، بهترین مطالب را در زمینه نوشتن داستان دارد.



@Writing_lovers
مبتدی بنویسید. باید هیجان و رضایت را بعد از نوشتن احساس کنید. این به این معناست که نهایت تلاشتان را به کار گرفته‌اید.


ویلیام فاکنر


@Writing_lovers
با دقت بیشتری به دنیای اطراف خود بنگرید. یاد بگیرید دقیق باشید و چیزهایی را که دیگران نمی‌بینند شما ببینید و بدانید که برای نویسنده شدن همواره فرصت هایی وجود دارد.

دیان دی


@Writing_lovers
به نویسندگان و علاقمندان به نویسندگی همواره می‌گویم، بنویسید! بنویسید! بنویسید! همان طور که می‌گویم بخوانید! بخوانید! بخوانید!»

نه فقط کتابهای داستانی را بلکه کتاب غیرداستانی هم بخوانید هیچ وقت نمی‌شود به قدر کافی معلومات کسب کرد. بیرون از دنیای داستان، قصه‌های واقعی فراوانی وجود دارد کاش وقت برای مطالعه همه آنها وجود داشت.


فای کلرمن


@Writing_lovers 
فاکنر جمله‌ عمیقی دارد، او می‌گوید: « نویسنده نباشید، بجایش خودِ نوشتن باشید. عمل نوشتن حرکت را نشان می‌دهد.»

همهٔ معنی نوشتن هم در همین حرکت نهفته است. «حرکت از یک ‌ایدهٔ معمولی که در حین نوشتن به ایده‌ای ناب تبدیل می‌شود.»

در واقع ایده‌ها در ابتدا مانند سنگریزه‌هایی ناچیز در مسیر نوشتن افراد آماتور ظاهر می‌شوند اما یک حرفه‌ای همیشه می‌داند چطور با نوشتن ماهیت واقعی آن‌ها را آشکار کند.


به همین خاطر است که نویسندگان بسیاری با شگفتی اظهار کرده‌اند که در ابتدا فقط یک‌ تصویر یا جمله از داستان‌شان را داشتند و سپس همه چیز به خودی خود و به نحو اسرارآمیزی شکل گرفته است.

پس به توصیه فاکنر عمل کنید، حرفه‌ای رفتار کنید و «خودِ نوشتن باشید.» یا به زبان ساده:

با نوشتن به ایده‌های معمولی امکان و فرصت بدهید تا به ایده‌های ناب داستانی تبدیل شوند.


معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
ستایش ها نشانگر ادراک هستند. در خلوت خویش انسان‌هایی عالی هستیم و هیچ کس از دیگری بهتر نیست. نگریستن به عظمت همسایه‌ات را بیاموز و عظمت خودت رانیز بنگر. بهترین بخش را در هر فرد جستجو کن و این را به او بگو. همه ما به چنین محرکی نیازمندیم. هر بار که از کار من ستایش می‌شود فروتن تر می شوم چون احساس نادیده گرفته شدن یا ناخوشایند بودن نمی‌کنم.  

 

  جبران خلیل جبران


@Writing_lovers
این یادداشت، ادای دینی است به کتابهایی که زمانی از خواندن‌شان طفره رفته‌ام اما با بخت و اقبال دوباره سر راهم قرار گرفتند و از قضا مطالعه‌شان تأثیر پایداری در ذهنم باقی گذاشتند.

۱_ کتاب «رؤیا، اسطوره، راز» از «میرچا الیاده» را سالها پیش از کتابخانه دانشگاه امانت گرفتم و ده صفحه اول آن را خواندم اما چون به نظرم کتاب دشواری آمد آن را برگرداندم و بجایش کتابهای دیگری گرفتم. پس از مدتی در حین انجام کارهای روزمره، جملاتی از کتاب به خاطرم ‌آمد و کنجکاو ‌شدم تا بیشتر درباره‌اش بدانم. معلوم بود خواندن همان ده صفحه کار خودش را کرده. پس دوباره به سراغش رفتم. جملاتی که مرا به دام انداخت تقریبا چنین بود: «انسانهای نخستین به این خاطر شکار می‌کردند تا قدرتی برای نواختن موسیقی داشته باشند. به همین دلیل هم از گذشته‌های دور اجزا سازها را از پوست، روده و امعا و احشاء حیوانات می‌ساختند.» این کتاب بنظرم یکی از بهترین کتابها در زمینه «اسطوره» است.

۲_ رمان «پرندگان خارزار» از کالین مک کلاف نویسنده استرالیایی، وقتی توصیفات و تصاویر صفحات اول کتاب را خواندم با خودم گفتم معلوم است که یکی از آن عاشقانه‌های آبکی است. اما ادامه دادم و کم کم کتاب برایم تبدیل به داستانی فوق العاده دوست داشتنی شد به طوریکه که از ترس تمام شدن این کتاب ۶۹۲ صفحه ای روزها آنقدر آرام و کند می‌خواندمش مبادا تمام شود. روز ی یک‌کتابدار به من گفت:« این کتاب را خوانده و خوشش آمده اما در انتهای کتاب متوجه شده که بخش آخرش نیست و در صحافی از بین رفته است» فقط می‌توانستم به او به خاطر این ضایعه تسلیت بگویم.


۲_ کتاب «رمز کل» نوشته نورتروپ فرای. این کتاب را چهار مرتبه پشت هم خوانده‌ام و جا داشت که بیشتر هم بخوانمش. من «پیرمرد و دریا»ی همینگوی را با این کتاب بهتر فهمیدم. از خوش شانسی‌ ام بود که یکبار به طور اتفاقی خواندن این دو کتاب همزمان شد.

۴_ «صید قزل آلا در آمریکا» نوشته ریچارد براتیگان. نمی‌توانید تصور کنید چقدر از خواندن صفحات ابتدایی این کتاب منزجر بودم. این کتاب را سه نفر از کسانی که سلیقه کتابخوانی‌شان را قبول داشتم به من معرفی کرده‌بودند. سه بار در سه فاصله زمانی مختلف به سراغش رفتم، تا اینکه یک روز گرم تابستانی خواندنش را تمام کردم و‌ در ذهنم تبدیل به یکی از ماندگارترین داستانهایی شد که تاکنون خوانده‌ام. براتیگان در روایت این کتاب بی نظیر عمل کرده است. صحنه‌هایی از کتاب همیشه در ذهنم حاضر می‌شوند و هیچ وقت فراموششان نمی‌کنم.

این موارد صرفا محدود به ماجراهای من با تعدادی از کتابهاست که در مجال این یادداشت می‌گنجید. سعی کردم از هر نوع یعنی رمان، داستان، اسطوره و علمی یک نمونه بیاورم.


معصومه حامی دوست

@Writing_lovers
نوشتن ما را وارد دنیایی پر رمز و راز و ناشناخته می‌کند. باید به ضمیر ناخودآگاهتان اعتماد کنید. باید به شخصیتهای داستان اعتماد کنید تا خودشان داستان را به جایی که می رود، هدایت کنند.

آندره دوبوس


@Writing_lovers
بازی با کلمات را در جست‌وجوی حقیقت و زیبایی یاد بگیرید


کلمات ذاتا پر از انعکاس، خاطره و ارتباط هستند. در طول قرون در خانه و خیابان روی لب‌های مردم بوده‌اند و امروز این یکی از عمده‌ترین دلایل دشواری نوشتن آنهاست؛ اینکه با معانی و خاطرات اندوخته شده‌اند. در زمان‌های قدیم وقتی انگلیسی یک زبان جدید بود، نویسندگان می‌توانستند کلمات جدید اختراع کنند و از آنها استفاده کنند. امروز اختراع کلمات جدید آسان است اما نمی‌توان از آنها استفاده کرد، چون زبان دیگر قدیمی است. نمی‌توان از کلمات جدید در یک زبان قدیمی استفاده کرد؛ چرا که این واقعیت روشن وجود دارد که یک کلمه، یک واحد جدا و تنها نیست، بلکه بخشی از کلمات دیگر است. برای اینکه از کلمات جدید درست استفاده کنید باید یک زبان جدید اختراع کنید؛ اما این وظیفه ما نیست. وظیفه ما حالا این است که ببینیم چطور می‌توانیم کلمات قدیمی را در ترکیبات جدید به کار ببریم تا نجات پیدا کنند، زیبایی را خلق کنند و واقعیت را بگویند.

ویرجینیا وولف

از مقاله «هنرمندی» ۱۹۳۷

منبع: پایگاه نقد داستان
احسان رضایی
این پایگاه پر از مطالب مفید درباره‌ی نوشتن است.

@Writing_lovers
کلمات جهان را ابداع می‌کنند، کلمات جهان را شکل می‌دهند، کلمات، یگانه توجیه جهان ما می‌شوند.


فوکما


@Writing_lovers