آلیس مونرو از شیوه پرداختن به ایدههایش میگوید: « ممکن است روزی کار کنم و بگویم خوب کار کردهام و بیشتر از همیشه نوشتهام. بعد فردایش از خواب بیدار میشوم و میبینم دیگر دلم نمیخواهد روی آن داستان کار کنم. وقتی از نزدیک شدن به داستان پرهیز دارم، وقتی باید خودم را مجبور به ادامه کنم آن موقع میفهمم یک جای کار بدجوری میلنگد.
اغلب یعنی 75 درصد اوقات همان ابتدای کار میفهمم که باید بیخیال داستان شوم. یکی دو روز دچار افسردگی میشوم و دور خودم میچرخم. به چیز دیگری که میتوانم بنویسم فکر میکنم. مثل یک رابطه میماند. وقتی میخواهید کسی را فراموش کنید با فرد دیگری بیرون میروید که اصلا علاقهای به او ندارید اما هنوز این مسئله را متوجه نشدهاید.
بعد ناگهان چیزی درمورد داستانی که کنار گذاشتهام به ذهنم میرسد و میفهمم چطور باید آن را بنویسم. اما این «درک» زمانی پیش میآید که به خودم میگویم این داستان را باید فراموش کنم.
@Writing_lovers
اغلب یعنی 75 درصد اوقات همان ابتدای کار میفهمم که باید بیخیال داستان شوم. یکی دو روز دچار افسردگی میشوم و دور خودم میچرخم. به چیز دیگری که میتوانم بنویسم فکر میکنم. مثل یک رابطه میماند. وقتی میخواهید کسی را فراموش کنید با فرد دیگری بیرون میروید که اصلا علاقهای به او ندارید اما هنوز این مسئله را متوجه نشدهاید.
بعد ناگهان چیزی درمورد داستانی که کنار گذاشتهام به ذهنم میرسد و میفهمم چطور باید آن را بنویسم. اما این «درک» زمانی پیش میآید که به خودم میگویم این داستان را باید فراموش کنم.
@Writing_lovers
«طرح چیست؟» عنوان مقاله ای از آنسن دیبل است که هربار بخشی از آن را برایتان مینویسم.
مرز واقعیت (بخش دوم)
طرح اعمالی هستند که اشخاص داستان انجام میدهند، احساس میکنند، فکر می کنند و یا میگویند و باعث ایجاد تغییر در روند داستان میشود.
اندیشهها یا احساسات، آن گاه که به کنش تبدیل شوند طرح میشوند. تا آن زمان، هر قدر هم که جالب توجه باشند تنها امکاناتی بالقوه و نامشخص هستند و تحولی را به وجود نمیآورند.
پوستری تهیه کنید و آن را روبروی خود آویزان کنید و روی آن بنویسید:
« طرح داستانی، یک فعل است.»
اگر آنچه مینویسید، اسم یا وصف و یا یک شرح باشد اساسا یک خطابه یا یک مقاله است.
پس هیچ اندیشهای به خودی خود «طرح» نیست و در عین حال هیچ کنشی هر قدر هم مهیج، در صورتی که با حذف آن تأثیر محسوسی در روند داستان به وجود نیاید طرح نیست، برعکس هر کنشی، هر قدر پیش پا افتاده، اگر پیامد مهمی داشته باشد و روند داستان را تغییر دهد، میتواند حیاتی و چشمگیر باشد.
کتاب «فنون آموزش داستان کوتاه»
برگردان: رضا فرد
@Writing_lovers
مرز واقعیت (بخش دوم)
طرح اعمالی هستند که اشخاص داستان انجام میدهند، احساس میکنند، فکر می کنند و یا میگویند و باعث ایجاد تغییر در روند داستان میشود.
اندیشهها یا احساسات، آن گاه که به کنش تبدیل شوند طرح میشوند. تا آن زمان، هر قدر هم که جالب توجه باشند تنها امکاناتی بالقوه و نامشخص هستند و تحولی را به وجود نمیآورند.
پوستری تهیه کنید و آن را روبروی خود آویزان کنید و روی آن بنویسید:
« طرح داستانی، یک فعل است.»
اگر آنچه مینویسید، اسم یا وصف و یا یک شرح باشد اساسا یک خطابه یا یک مقاله است.
پس هیچ اندیشهای به خودی خود «طرح» نیست و در عین حال هیچ کنشی هر قدر هم مهیج، در صورتی که با حذف آن تأثیر محسوسی در روند داستان به وجود نیاید طرح نیست، برعکس هر کنشی، هر قدر پیش پا افتاده، اگر پیامد مهمی داشته باشد و روند داستان را تغییر دهد، میتواند حیاتی و چشمگیر باشد.
کتاب «فنون آموزش داستان کوتاه»
برگردان: رضا فرد
@Writing_lovers
زبان همیشه نباید زیبا و پر زرق و برق باشد. هدف ادبیات داستانی، جذب مخاطب و روایت داستان است نه تصحیح گرامر. باید همه تلاش شما این باشد که خواننده فراموش کند درحال خواندن داستان است.
استیون کینگ
@Writing_lovers
استیون کینگ
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک بار شنیدم «جفری وولف» نویسنده، به عده ای دانشجوی نویسندگی گفت: «از هیچ ترفند پیش پا افتادهای استفاده نکنید.» این را نیز باید بر روی کارتی نوشت. من آن را تا اندازهای اصلاح میکنم و میگویم: «هیچ ترفندی به کار نبرید.» من از ترفند بیزارم. من به محض مشاهده کوچکترین نشانه ای از ترفند یا هرگونه حقه و شگرد در اثری داستانی بلافاصله به دنبال پوشش استتاری آن میگردم. شگردها همیشه و به هر صورت کسل کننده هستند و من خودم زود حوصلهام سر میرود و کسل میشوم . که البته باز هم شاید به خاطر تمرکز حواس اندک من باشد. نوشتههایی که به ظاهر بسیار ساختگی، تصنعی یا لوس و مسخره به نظر میآید، موجب خواب آلودگیام میشود. نویسندگان برای عرضه و فروش اثر خود لزوما به شگرد و ترفند نیاز ندارند تا برجستهترین افراد این حیطه باشند. گاهی اوقات نویسندهای باید بتواند با پذیرش خطر اینکه امکان دارد ابله جلوه کند، فقط به یک چیز زل بزند و با معطوف شدن بر روی آن، غروب خورشید یا حتی لنگه کفشی کهنه، با حیرت و شگفت زدگی مات و مبهوت آن شود.
ریموند کارور
برگردان: شقایق قندهاری
@Writing_lovers
ریموند کارور
برگردان: شقایق قندهاری
@Writing_lovers
«میدانی هفتهی گذشته چند صفحه نوشتم؟ يك صفحه، آن هم به نظرم خوب نمیآيد! عبوری سريع و سبك لازم بود، در حالی كه من به كندی جلو میرفتم! چه دردی میكشيدم! سه روز روی تمام اثاثيهام و در تمام حالتهای ممكن غلت زدم تا چيزی براي گفتن بيابم! لحظات مشقتباری هست كه در آن رشته پاره میشود و به نظر میرسد كلاف از هم باز شده است. با اين حال، شروع میكنم به آشكارا ديدن. اما چقدر زمان از دست رفت! چقدر آهسته جلو میروم! و چه كسی متوجه تركيبات عميقی خواهد شد كه چنين كتاب سادهای از من میطلبد؟ عجب مكانيكی است طبيعت و براي واقعی بودن چه نيرنگها لازم است! بخش وحشتناك مشكل، به هم پيوستگی ايدههاست و اين كه آنها خيلی طبيعی از يكی به ديگری منحرف میشوند، لحظاتی هست كه در آن تمام اينها ميل مردن به من میدهند. آه! رنجهای هنر، میشناسمشان.
بدينترتيب، نوشتن چيزی است بسيار وحشتناك و لذتبخش و آدم عادت میكند كه به عذابهايی از اين دست سماجت ورزد و چيز ديگری از آن نخواهد. در اين رازی هست كه از من میگريزد.
اما زندگی بسيار كوتاه است! وقتی فكر میكنم كه هرگز آن طور كه دوست دارم نخواهم نوشت و نه حتی يك چهارم چيزی را كه آرزو دارم، میخواهم فكام را خرد كنم.»
از نامههای گوستاو فلوبر
برگردان: اصغر نوری
منبع: وبلاگ برهوت
@Writing_lovers
بدينترتيب، نوشتن چيزی است بسيار وحشتناك و لذتبخش و آدم عادت میكند كه به عذابهايی از اين دست سماجت ورزد و چيز ديگری از آن نخواهد. در اين رازی هست كه از من میگريزد.
اما زندگی بسيار كوتاه است! وقتی فكر میكنم كه هرگز آن طور كه دوست دارم نخواهم نوشت و نه حتی يك چهارم چيزی را كه آرزو دارم، میخواهم فكام را خرد كنم.»
از نامههای گوستاو فلوبر
برگردان: اصغر نوری
منبع: وبلاگ برهوت
@Writing_lovers
اولین اصل نویسندگی این است که چیزی را بنویسید که دوست دارید آن را بخوانید و از آن لذت ببرید، اگر چیزی که مینویسید برای خودتان جالب نباشد و سرگرمتان نکند قطعاً برای هیچ کس دیگر جالب و سرگرم کننده نیست.
نورا رابرتز
@Writing_lovers
نورا رابرتز
@Writing_lovers
یک فرهنگ واژگان نگهدار، اما جایی دوردست، در اتاقک ته باغ یا پشت یخچال، که پیداکردن آن راهپیمایی و کوشش لازم داشته باشد. احتمال میرود واژهای که به ذهن خودت میآید بایسته و بهجا باشد.
رادی دویل
@Writing_lovers
رادی دویل
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ملاقات با نویسندهٔ سخنور و بی پروا
✍ معصومه حامی دوست
آرتور کریستال در جستار «چرا بهتر است خالقان متون محبوبمان را نبینیم ؟» میگوید دیدن رمان نویسها، نمایشنامه نویس ها و شاعران ما را ناامید میکند، چرا که آنها آدمهای خوش صحبتی نیستند.
ایتالو کالوینو هم مینویسد:« از میان خدایان یونان، ساتورن که طبعی اندوهگین، نظاره گر و تنها دارد، مختص هنرمندان، شعرا و متفکران است و اگر بخشی از بشریت این قدر به شدت مستعد درون گرایی نبود ادبیات هرگز به وجود نمیآمد.»
دیوید فاستروالاس با اشاره به همین بعد از وجود نویسنده، میگوید: «نوشتن برای انتشار چیز غریبی است، چون تکه ای از تو یک بچه مثبت کتابخوان است و تکه ای دیگر ضایعترین هنرپیشه تاریخ. یک تکه میخواهد توی کتابخانه بماند و تکه دیگر از ته دل دوست دارد مشهور و محبوب شود.»
سلینجر، جان آپدایک و موراکامی و ... نویسندگانی هستند که محل سکونتشان را ترک کردند تا ازعذاب همکلام شدن با جمع قسر دربروند. به همینخاطر هم آرتور کریستال توصیه میکند دفعه بعدی که نویسندهی محبوبتان را دیدید، یادتان باشد او صرفا آدمی است که به دیدن جهان بیرون از اتاق کار یا دفتر یا هر جهنمی که در آن مینویسد آمده، سپس داستانی در این باره تعریف میکند :
میگویند روزی کاشف آلمانی فردریش هومبولت به دوستش که پزشکی پاریسی بود گفت که میخواهد یک دیوانه درست و حسابی را از نزدیک ببیند. چند روز بعد سر میز مهمانی دوستش، با دو مرد در طرفین خودش روبرو شد. یکی مؤدب و کم حرف و به گپ تن نمیداد. دیگری لباسهای ناهماهنگ داشت و دربارهی همه موضوعات جهان حرف میزد و دستهایش را بی محابا تکان میداد و اداهای هولناک از خودش در میآورد. وقتی شام تمام شد هومبولت به مرد حراف اشاره کرد و در گوش میزبانش گفت:« از دیوانهات خوشم آمد.» میزبان ابرو در هم کشید و جواب داد : «دیوانه آن یکی است، ایشان موسیو بالزاک هستند. »
اما چگونه میتوانیم بر طبع درونگرا و معذب ساتورن وار مان فائق بیاییم و خوش کلامتر ظاهر شویم، نکات زیر تا اندازهی زیادی راهگشا هستند:
۱) دربارهی زبان بدن اطلاعاتی کسب کنید. میتوانید عنوان «زبان بدن» را در وب یا میان عناوین کتابها جستجو کنید.
۲) کتاب هایی در زمینه آیین سخنرانی و سخنوری بخوانید. از کتاب آیین سخنوری دیل کارنگی شروع کنید.
۳) چندمرتبه در روز حروف صدادار و بی صدا را با صدای بلند جلوی آینه تمرین کنید.
۴) خواندن مداوم قصاید ناصرخسرو و #شاهنامه فردوسی ، بر صحیح ادا کردن کلمات و حروف تأثیر میگذارد. از خواندن پیوسته این متون غافل نشوید.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
آرتور کریستال در جستار «چرا بهتر است خالقان متون محبوبمان را نبینیم ؟» میگوید دیدن رمان نویسها، نمایشنامه نویس ها و شاعران ما را ناامید میکند، چرا که آنها آدمهای خوش صحبتی نیستند.
ایتالو کالوینو هم مینویسد:« از میان خدایان یونان، ساتورن که طبعی اندوهگین، نظاره گر و تنها دارد، مختص هنرمندان، شعرا و متفکران است و اگر بخشی از بشریت این قدر به شدت مستعد درون گرایی نبود ادبیات هرگز به وجود نمیآمد.»
دیوید فاستروالاس با اشاره به همین بعد از وجود نویسنده، میگوید: «نوشتن برای انتشار چیز غریبی است، چون تکه ای از تو یک بچه مثبت کتابخوان است و تکه ای دیگر ضایعترین هنرپیشه تاریخ. یک تکه میخواهد توی کتابخانه بماند و تکه دیگر از ته دل دوست دارد مشهور و محبوب شود.»
سلینجر، جان آپدایک و موراکامی و ... نویسندگانی هستند که محل سکونتشان را ترک کردند تا ازعذاب همکلام شدن با جمع قسر دربروند. به همینخاطر هم آرتور کریستال توصیه میکند دفعه بعدی که نویسندهی محبوبتان را دیدید، یادتان باشد او صرفا آدمی است که به دیدن جهان بیرون از اتاق کار یا دفتر یا هر جهنمی که در آن مینویسد آمده، سپس داستانی در این باره تعریف میکند :
میگویند روزی کاشف آلمانی فردریش هومبولت به دوستش که پزشکی پاریسی بود گفت که میخواهد یک دیوانه درست و حسابی را از نزدیک ببیند. چند روز بعد سر میز مهمانی دوستش، با دو مرد در طرفین خودش روبرو شد. یکی مؤدب و کم حرف و به گپ تن نمیداد. دیگری لباسهای ناهماهنگ داشت و دربارهی همه موضوعات جهان حرف میزد و دستهایش را بی محابا تکان میداد و اداهای هولناک از خودش در میآورد. وقتی شام تمام شد هومبولت به مرد حراف اشاره کرد و در گوش میزبانش گفت:« از دیوانهات خوشم آمد.» میزبان ابرو در هم کشید و جواب داد : «دیوانه آن یکی است، ایشان موسیو بالزاک هستند. »
اما چگونه میتوانیم بر طبع درونگرا و معذب ساتورن وار مان فائق بیاییم و خوش کلامتر ظاهر شویم، نکات زیر تا اندازهی زیادی راهگشا هستند:
۱) دربارهی زبان بدن اطلاعاتی کسب کنید. میتوانید عنوان «زبان بدن» را در وب یا میان عناوین کتابها جستجو کنید.
۲) کتاب هایی در زمینه آیین سخنرانی و سخنوری بخوانید. از کتاب آیین سخنوری دیل کارنگی شروع کنید.
۳) چندمرتبه در روز حروف صدادار و بی صدا را با صدای بلند جلوی آینه تمرین کنید.
۴) خواندن مداوم قصاید ناصرخسرو و #شاهنامه فردوسی ، بر صحیح ادا کردن کلمات و حروف تأثیر میگذارد. از خواندن پیوسته این متون غافل نشوید.
@Writing_lovers
👍1
توصیهام این است که راجع به زندگی آدم های دور و برتان بنویسید. وقتتان را صرف ساختن دنیای کاملاً خیالی و پوچ یا تاریخهای فراموش شده نکنید.
باربارا همبلی
@Writing_lovers
باربارا همبلی
@Writing_lovers
کتابهای خوب، بلندپروازی انسان را تحریک میکنند. یادگیری سواد خواندن مهمترین اتفاق زندگی من بود و حرفه داستانگویی من هم زاده همین مهارت است. هیچ دلیل مشهودی برای به سرانجام رساندن یک رمان خوب وجود ندارد، اما ادبیات همیشه تاثیر خودش را روی خواننده میگذارد؛ این شاید به شکل یک حس رضایتمندی باشد و یا تغییر به سمت خوبیها. هر حسی که باشد، زندگی آدمها با مطالعه کتاب غنی میشود.
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers
ويليام بليک در جايی میگويد: «دنيا را بايد در ذرهای از ماسه ديد». در هر بخشی از جهان، ولو کوچک، دنيايی نهفته است.
داستان کوتاه هم به همان ذره ماسه مشغول است و آرزویی شگفت را در پشت تواضعی افسونگر نهفته است: يعنی در آغوش گرفتن تمام جهان.
داستان کوتاه به دگرگونی معتقد است و باورش به نيروهای پنهانی است، چون به شدت به اين اعتقاد دارد که جهان در کف دستش خوابيده است...
داستان کوتاه سعی میکند همچون عاشقی باشد که در همان دانه ماسه به دنبال ديدن چهره معشوقش است و به دنبال لحظهای است که دانه ماسه، طبيعت حقیقیاش را آشکار میکند.
بخشی از مقالهٔ «بلند پروازی داستان کوتاه» نوشته «استيون ميل هاوزر»
@Writing_lovers
داستان کوتاه هم به همان ذره ماسه مشغول است و آرزویی شگفت را در پشت تواضعی افسونگر نهفته است: يعنی در آغوش گرفتن تمام جهان.
داستان کوتاه به دگرگونی معتقد است و باورش به نيروهای پنهانی است، چون به شدت به اين اعتقاد دارد که جهان در کف دستش خوابيده است...
داستان کوتاه سعی میکند همچون عاشقی باشد که در همان دانه ماسه به دنبال ديدن چهره معشوقش است و به دنبال لحظهای است که دانه ماسه، طبيعت حقیقیاش را آشکار میکند.
بخشی از مقالهٔ «بلند پروازی داستان کوتاه» نوشته «استيون ميل هاوزر»
@Writing_lovers
یکسال تا نویسنده شدن
مؤلف: سوزانم. تیبرگین
برگردان: امین زاهدیمطلق
ناشر: عصر داستان
این کتاب، بهترین مطالب را در زمینه نوشتن داستان دارد.
@Writing_lovers
مؤلف: سوزانم. تیبرگین
برگردان: امین زاهدیمطلق
ناشر: عصر داستان
این کتاب، بهترین مطالب را در زمینه نوشتن داستان دارد.
@Writing_lovers
مبتدی بنویسید. باید هیجان و رضایت را بعد از نوشتن احساس کنید. این به این معناست که نهایت تلاشتان را به کار گرفتهاید.
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
با دقت بیشتری به دنیای اطراف خود بنگرید. یاد بگیرید دقیق باشید و چیزهایی را که دیگران نمیبینند شما ببینید و بدانید که برای نویسنده شدن همواره فرصت هایی وجود دارد.
دیان دی
@Writing_lovers
دیان دی
@Writing_lovers