نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
ادمون ژابس، نويسنده و شاعر فرانسوی- مصری تبار می‌گوید صحراها نقشی پررنگ در سرودن اشعار و نوشتن گزين‌گويه‌هايش داشته‌اند. ژابس معتقد بود صحرا رفتن به نفعش بود، چون هر بار فكر مي‌كرده چيزی را که از دست داده، دوباره به زندگی‌اش بازگردانده بود: «نمی‌دانم چه بود اما چيزی بود كه من را غنی می‌كرد. چون همه ‌چيزهای اضافی را از دوش من برداشته بود. هنگام نوشتن متوجهش می‌‌شويد. چون مگر نوشتن چيست؟ در نوشتن نويسنده همه‌ چيز را كنار می‌زند تا به كلمه‌ای برسد كه از همه ژرف‌تر است. نوشتن در عين حال نوعی به طرف درون راندن است، اين همان چيزی است كه صحرا برای من به ارمغان آورد. بنابراين من واقعا احساس غنی شدن می‌كردم و برای تحمل باقی ماجرا توانمند بودم.»



@Writing_lovers
جورج اورول: « برای هر جمله‌ای كه می‌نويسید، حداقل چهار پرسش مطرح ‌كنید: سعی دارم چه بگويم؟ كدام كلمات منظورم را بيان می‌كند؟ كدام تصوير يا اصطلاح منظورم را شفاف‌تر می‌كند؟ آيا اين تصوير آنقدر تازه هست كه تاثيرگذار باشد؟» و احتمالا اگر نويسنده‌ای محتاط باشید دو پرسش ديگر را هم باید عنوان كنید: «می‌توانم كوتاه‌تر از اين بنويسم؟ چيزی نوشته‌ام كه ناگزير بدتركيب باشد؟»

@Writing_lovers
Forwarded from جهان موازی! (Ideal 2018)
جمله هرقدر زیبا، صحنه هرقدر درخشان، فکر هر اندازه عمیق باشد چنانچه برای داستان ضرور نباشد باید حذف شود؛ در این مورد تردید جایز نیست.

#موام
#نقل_قول
بیهقی وقتی می‌گوید بارانکی خرد خرد می‌بارید و زمین ترگونه می‌شد، معنا را خیلی فصیح و زیبا بیان می‌کند. البته این نثر سنگین و معلق «تاریخ وصاف» نیست، از این رو وقتی می‌نویسم بارها باز می‌گردم به آن نوشته، برای اینکه حس می‌کنم جایی مطلب می لنگد و خوب هم درک می کنم و بعضی وقتها هم مطلب در خواب به من الهام می شود، یعنی در خواب به ذهنم می‌رسد که فلان جا به جای فلان لغت باید فلان لغت باشد،

معمولا من همان موقع بیدار می‌شوم و چراغ را روشن می کنم و یادداشت می کنم.

این آهنگ موزون کلام و زیبایی نثر و همخوانی و هم چندی و هم سنگیش با معنا را خاصه در غرب مشاهده کردم. مثلا در نثر سلین، قالب با معنا جفت و جور است چنان که نه این به آن می چربد و نه آن بر این؛ همین طور است نثر آراگون و نثر سنت اگزوپری مگر این که کسی بخواهد راه و رسم نویی باب کند و مکتب نویی پی افکند مثل مالارمه ولی نزد دیگر نویسندگان بزرگ، قالب و مضمون چنان خوب با همدیگر میخوانند که خواننده حظ می کند. این دغدغه و وسواس در من هست و این مسلما از تأثیرات خارق العاده‌ی موسیقی در ذهن من است که تفکیک فرم و مضمون در آن بسیار دشوار است.

جلال ستاری

*از کتاب «گفتگوی ناصر فکوهی با جلال ستاری» نشر مرکز. جلال ستاری اسطوره شناس معاصر است و مبنای عمده کتاب، تاریخ بخصوص تاریخ رشت است.

@Writing_lovers
⭕️چه زمانی از تکرار دست بکشیم؟

1️⃣پنجاه پنجاه

ممکن است این سؤال پیش بیاید که آیا برای با داشتن برنامۀ تکرار باید از مطالب جدید پرهیز کنیم؟

نه، قطعاً کتاب قدرت تکرار پیشنهاد نمی‌کند تا روشی افراطی را در پیش بگیرید.

فقط کافی است بخشی از سبد محتوایی ما را آثار تکراری تشکیل بدهند. به نظرم نسبت پنجاه پنجاه می‌تواند شکل متعادل و مناسبی برای تقسیم محتوای تازه و تکراری باشد.

مثلاً من همیشه کنار دستم یک کتاب تازه و یک کتاب تکراری دارم و بسته به حالم می‌توانم بین هر دو کتاب در حرکت باشم.

اتفاقاً ترکیب آثار جدید و تکراری می‌تواند به جرقه‌های خلاقه‌ای منجر شود.

همچنین برای کشف آثار تازه‌ای برای تکرار، چاره‌ای نداریم جز اینکه در جریان آثار تازه باشیم.

شاهین کلانتری

#قدرت_تکرار
@shahinkalantari
باید زیاد نوشت. خیلی ها فقط حرف نوشتن را می زنند. اما رمز موفقیت در نوشتن است.

جکی کالینز


@Writing_lovers
وسوسه‌های بیدار
(دربارۀ یکی از دلایل ناتمام گذاشتن نوشته)
|
نویسنده ممکن است به دلایل گوناگون اثرش را ناتمام بگذارد و یا آن را پاره کند...
کاترین اوهارا، نویسندۀ معاصر گفته است: «شبها بهترین موقع برای کار کردن است زیرا درحالی که همه خوابند همۀ فکرها و اندیشه ها از آنِ توست.» شکی نیست که این وقت خوبی برای نوشتن است زیرا همه خوابند و مزاحمی نیست و نویسنده می‌تواند بنویسد اما فکرها و وسوسه‌هایش کاملاً بیدارند و دائم او را به شک می‌اندازند. نویسنده چه «روزنویس» باشد چه «شب‌نویس» در خطر برخورد با مشکلی است به اسم شک. در «تلمود» آمده است که سه چیز است که اندکشان نیکو و افزونشان مضر است: خمیر ترش، نمک و تردید.

در هر اثر هنری شیطانی است که وظیفه‌اش به شک انداختن و ناامید کردن هنرمند است. دائم دم گوش او وزوز می‌کند: «نه، این به درد نمی‌خورد»، «این جمله‌های کلیشه‌ای چیست داری می‌نویسی»، «همه‌اش داری کار تکراری می‌کنی... بدترین کار دنیا تکرار است» و تلقینهایی نظیر اینها...
کشمکش میان هنرمند و شیطانک... .
|

احمد اخوت
(تا روشنایی بنویس!، ص15)

#خودشناسی_نویسنده
#کارگاه_نویسندگی_خلاق

@nevisandegikhallagh
باید اول زیست و بعد کتاب نوشت، باید اول زندگی کرد و بعد کتاب ساخت و پرداخت، باید عاطفه و عشق داشت تا فهمید مردم چه می‌گویند.

جلال ستاری

از کتاب گفتگو با جلال ستاری
ناصر فکوهی


@Writing_lovers
اگرچه کتاب‌ها نخستین اشیایی هستند که از کتابخانه‌ها به ذهن ما متبادر می‌شوند ولی کتابخانه‌ها اشیایی بیش از کتاب‌ها را نیز در خود نگاه می‌دارند. بی‌شک کتابخانه‌ها اشیایی مانند سی‌دی، دی‌وی‌دی، مجلات، روزنامه‌ها، نقشه، آثار هنری، پایگاه داده‌های الکترونیک، رایانه و چاپگر نیز دارند. ولی کتابخانه‌ها چیزهایی را نیز عرضه می‌کنند که کمتر به‌عنوان اشیا در نظر می‌گیریم: فضا، رابطه، اعتماد، درک و فرصت.

کافکا تامورا شخصیت رمان« کافکا در کرانه» نکته‌ای را درمی‌یابد و این دانستن بافت کتابخانه را در نظرش تغییر می‌دهد. زنی جوان به او می‌گوید «مهم‌ترین چیز دربارۀ زندگی در اینجا این است که مردم به خود اجازه می‌دهند تا در چیزها جذب شوند. مادامی که این کار را انجام دهی مشکلی پیش نخواهد آمد ... مانند زمانی است که در جنگل هستی پس بخشی یک‌پارچه از آن جنگل می‌شوی. وقتی زیر بارانی، بخشی از بارانی. وقتی در صبحی، بخشی همگن با صبحی. هنگامی که با منی، بخشی از من می‌شوی».

یک کتابخانه چگونه جایی است؟ در قرن بیست و یکم بیش از هر زمان دیگری یک کتابخانه جایی است که کمک می‌کند تا دریابیم همگی بخشی از یکدیگریم...


بخشی از مقاله‌ی «کتابخانه جایی است که فهمیدم تو بخشی از منی.»

تیم گوریچیناز ۲۵ می ۲۰۱۷
برگردان: بابک طهماسبی

🔸برای مطالعه متن کامل مقاله، به ترجمان علوم انسانی مراجعه کنید.



@Writing_lovers
نویسندگی و ضرورت فرصت یابی


معصومه حامی دوست


سیمین بهبهانی در کتاب زندگینامه خودنوشتش‌‌ با نام « با مادرم همراه» درباره‌ی نوشتن می‌نویسد:

« چرا کم می‌نویسی؟ چرا منتشر نمی‌کنی؟ چرا به دست اهل نمی‌سپاری. نوشتن و به غبار محفظه‌ها سپردن کفران نعمت است. حرام کردن نیرویی است که از آن تو تنها نیست. چیزی نیست که در سینه مدفون شود و با تن به خاک رود. باید پراکنده شود و همیشه بماند.»

او به‌ضرورت بازخوانی و‌ جمع آوری نوشته ها اشاره می کند و می‌گوید حیف است که بنویسیم اما فرصت بازخوانی نداشته باشیم. حیف است که ثبت کنیم اما نوشته‌هایمان ضبط و ربط نداشته باشد.

و با حسرت درباره نوشته ها و دفترهای بازمانده از مادرش « فخری ارغون» می‌نویسد:
« مادرم همیشه می‌گفت که فرصت نداشته است. از آن همه شعر و مقاله داستان و ترجمه برای ما چه مانده است؟ من که از او جز یک دفتر با حدود سی غزل و قطعه چیزی در دست ندارم. شاید در روزنامه‌های آینده ایران و نامه بانوان و در روزنامه ها و مجلات قدیم‌تر چیزی از او بتوان یافت. باید به کتابخانه ملی یا مجلس مراجعه کنم. کو وقت؟ کو دل و دماغ؟ هر کس در زمان خودش باید حاصل کار خود را جمع کند. دیگران نه فرصت دارند و نه توان.»

باید خودمان این کار را انجام دهیم. باید بتوانیم از دل مشغله‌ها فرصتی پیدا کنیم، چون پس از ما دیگر هیچ کس فرصت جمع آوری آن‌ها را نخواهد داشت. این کار فقط از خودمان ساخته است.


@Writing_lovers
اگر نتوانی چیزی را روی کاغذ بیاوری، یعنی هنوز آن را عمیقاً نیاموخته‌ای.


رزا گیلبرت


@Writing_lovers
آگامبن: اندیشه، شجاعت ناامیدی است.


«بعد از اتمام دوران دبیرستان، من تنها یک خواسته داشتم: نوشتن؛ اما معنای این حرف چیست؟ نوشتن یعنی چه؟ فکر می‌کنم برای من نوشتن تمنایی بود برای [گسترش دایره] امکان در زندگی‌ام. آنچه می‌خواستم، نوشتن نبود، بلکه توانایی نوشتن بود. این نوعی ژست فلسفی ناخودآگاه است: جست‌وجوی امکان در زندگی.»

جورجو آگامبن


گفتگوی جولیت کرف با جورجو آگامبن

🔸 برای مطالعه متن کامل گفتگو آن را با عنوان «اندیشه، شجاعت ناامیدی است.» در وب جستجو کنید.


@Writing_lovers
📋 چرا باید رمان بخوانیم؟

نوشتهٔ زهرا شریفی:

سیزده چهارده‌ساله که بودم ولع زیادی به خواندن داستان و رمان داشتم. میان شلوغی آن روزها تنهایی بزرگی حس می‌کردم که داستان‌ها این فضای کمی وسیع و عمیق را پر می‌کردند. در محلۀ ما و حتی شهر کوچکمان کتاب‌فروشی زیادی نبود که آن‌ها هم کتاب‌های درست و درمانی نداشتند. برای همین دست به دامان کتابخانه‌های عمومی بودیم. هر صبح خروس‌خوان راهی کتابخانه می‌شدم و چندتایی داستان و رمان توی کیفم می‌گذاشتم و تا فردا صبح که همه را خوانده و باز پس می‌بردم.

آن روزها تنها لذت زندگی من همین بود.

اما نمی‌دانستم چرا رمان می‌خوانم. چرا داستان‌ها باید مرا تا صبح بی‌تاب کنند برای رفتن به کتابخانه؟

تا همین چند وقت پیش هم نمی‌دانستم. عشق است دیگر. عشق که چرا ندارد.

برای من هم چرایی خواندن رمان سؤالی بیهوده بود.

یک نیاز درونی مرا به سمت کتاب‌ها می‌کشاند. انگار داستان‌ها مرا به خود می‌خواندند.

در این نوشته نمی‌خواهم روی منبر بروم و بگویم ایهاالناس رمان بخوانید که آگاهتان می‌کند و اگر نخوانید چقدر از دنیا عقبید.

می‌خواهم از تجربۀ شخصی خودم بنویسم.

فکر می‌کنم همۀ ما روح ماجراجویی داریم. حالا بعضی کمتر بعضی بیشتر. عده‌ای هم که کلاً این روحیه را گذاشته‌اند گوشه‌ای و به زندگی عادی خودشان می‌پردازند.

ماجراجویی خودْ ذهن آدم را به چالش می‌کشد. سؤال پیش می‌آورد و آدم را درگیر می‌کند با آنچه شاید برای دیگری ساده و پیش‌پاافتاده باشد.

پس بخواهیم، نخواهیم سؤال‌های زیادی همیشه توی ذهنمان هست که پاسخشان را نه جایی می‌بینیم و می‌خوانیم و نه دلمان می‌خواهد از کسی بپرسیم.

پاسخ خیلی از این سؤال‌ها را آدم‌های دیگری زندگی کرده‌اند و آن‌ها را زیسته‌اند. یا حتی زندگی ما و تجربه‌های مختلفی که داریم پاسخی باشد برای سؤال‌های دیگران.

من هم مثل خیلی از شما پر از سؤالم. پر از پرسش‌هایی که توی ذهنم می‌چرخند و مدت‌ها با خودم حمل کرده‌ام؛ اما نپرسیدم. ننوشتم و گوشۀ ذهنم نگه داشتم.

یک شب که همین میل عجیب‌وغریبم به خواندن داستان و رمان جوشیده بود و در تاریکی اتاق با نور کمی که از گوشۀ تختم به صفحه‌های کتاب می‌تابید، می‌خواندم.

خورخه کاره راگومز پاسخ سؤال مرا میان گفتگوهای شخصیت‌ها داد.

می‌دانم اگر هزار سال هم می‌گشتم جوابی برای این سؤال پیدا نمی‌کردم. راحت شدم. نفس عمیقی کشیدم. انگار باری سنگین روی دوشم بود که زمین گذاشتم.

هنوز هم گاهی سرگذشت شخصیت‌های کتاب را مرور می‌کنم و به جواب سؤالم می‌رسم و لبخند می‌زنم.

از آن شب حدود دو سال گذشته.

درخت سؤال‌های من ریشه‌دارتر شده و شاخ و برگش بیشتر شده.

همین هفتۀ پیش بود که آناکارنینا را می‌خواندم. این بار سرگذشت یکی از شخصیت‌های کتاب آن‌قدر به مشکلی که چند سال است با آن دست‌به‌گریبان هستم نزدیک بود که نه‌تنها پاسخ سؤالم را گرفتم بلکه یک راه‌کار عملی هم یافتم.

شخصیت‌های رمان آناکارنینا قرن نوزدهم در روسیه می‌زیسته‌اند من در این زمان در همین ایران خودمان.

اما اتفاقی که چند قرن پیش رخ داده توانسته به من پاسخی دهد که شاید به‌راحتی دست‌یافتنی نبود.

همین است که نمی‌توانیم برای ادبیات مرزی مشخص کنیم.

پشت هر داستانی یک نفر نشسته، یک زندگی جریان دارد. کسی یا کسانی هستند که راهی را می‌روند که از یک جایی با مسیر ما یکی می‌شود یا اگرنه مثل تابلوی راهنما مسیر جدیدی را نشان می‌دهد.

مگر نه اینکه من و دخترکی که در کتاب آناکارنینا می‌زیست یک تجربۀ مشابه داشتیم اما راهی که انتخاب کردیم خیلی متفاوت بود و حالا فکر می‌کنم چقدر خوب است که من هم مثل او پیش بروم.

ما با خواندن رمان همین‌طور که روی کاناپه لم داده‌ایم و لیوان چای را در دستانمان گرفته‌ایم، یا پشت میز نشسته‌ایم و کتاب جلویمان باز است بدون اینکه تکان بخوریم تجربه‌های دیگران را تصاحب می‌کنیم.

تجربۀ شکست، شادی، عشق، تنهایی یا حتی تجربه‌هایی که شاید هیچ‌وقت نه بخواهیم و نه برایمان اتفاق بیفتد مثل رسوایی، اعتیاد، طلاق.

مگر راه دیگری جز خواندن داستان و رمان هست که امکان چند زندگی در یک زمان را فراهم کند؟

عصر ما عصر پیام کوتاه و چت‌های تک‌جمله‌ای و تصاویر لحظه‌ای از زندگی آدم‌هاست. کمتر حوصله و رمقی داریم برای خواندن و شنیدن داستان زندگی آدم‌ها با تمام تلخی‌ها و شیرینی‌هایش، کم و کاستی‌هایش، فرازوفرودهایش.

خواندن رمان و داستان می‌تواند برای هرکسی در هرزمانی دلیل، انگیزه و میلی متفاوت داشته باشد.

شما از داستان و رمان خواندن چه چیزی نصیبتان شده؟ چرا داستان می‌خوانید؟

@zahrasharifii
zahrasharifi.com
طرح یا پیرنگ داستان چیست؟ چگونه می‌توانیم ‌از آن به شیوه‌ای درست استفاده کنیم؟ مطلب زیر بریده‌ای از مقاله « طرح چیست؟» آنسن دیبل است که هر بار بخشی از آن را برایتان می‌نویسم.


بنا به تعریف طرح همان است که در داستان رخ می‌دهد اما این تعریف همان قدر مفید است که بگوییم « کیک جشن تولد عبارت است از یک شیرینی بزرگ تنوری با مقداری شکرپاشی و شمع در روی آن.» این تعریف به شما نمی‌گوید که چگونه یک کیک را درست کنید.

طرح از تعدادی حوادث مهم در یک داستان معین ساخته شده است. مهم به این علت که آن حوادث پیامدهای مهمی دارند. دوش گرفتن، موی کسی را بافتن یا بازکردن در، لزوما یک طرح نیست. اجازه دهید آنها را رویداد بنامیم. آنها رخ می‌دهند اما به چیز مهمی منجر نمی‌شوند و پیامد مهمی ندارند.

حال اگر شخصیت داستانی، راپونزل باشد، موهایش همانند ریسمانی است که باعث می‌شود که شاهزاده بتواند از پنجره وارد اتاقش شود. بافتن موها یک کنش بسیار مهم می‌شود.


اگر شخصیت داستانی زن جدید ریش آبی باشد، بازکردن در ممنوعه‌ای که اجساد زنان قبلی شوهرش را برملا می‌کند، یک نکته اساسی است. دوش گرفتن در « جانی روانی» بسیار دراماتیک تر و تکان دهنده تر از سرقت یک مبلغ هنگفت است.

چه بالنفسه و چه از نظر عواقب بعدی آن، این حوادث به سبب نحوه‌ی ارائه و به خاطر آنچه پیامد آن است، از رویداد به طرح تبدیل می‌شوند و تفاوت های پر معنایی را در دنیای خیالی داستان به وجود می‌آورند. علتی است که پیامدها ( معلول‌های) مهمی در پی دارد. علت و معلول، اینها هستند که طرح را می‌سازند.


🔸از کتاب « فنون آموزش داستان کوتاه»
برگردان : رضا فرد



@Writing_lovers