كتاب خواندن يكي از اولين دلمشغوليهايم بود و هر چه بزرگتر شدم، بيشتر هم شد. به نظرم محال است كسي كه در نوجوانی ولع خواندن نداشته، بتواند نويسنده شود. خواننده واقعی میفهمد كه كتابها به خودی خود يك دنيا هستند- و اين دنيا غنيتر و جالبتر از هر دنيايی است كه قبلا در آن سفر كردهايم. به گمانم همين باعث ميشود مردها و زنهاي جوان، نويسنده شوند- همين سعادتي كه آدم در كتابها پيدا ميكند. هنوز آن قدر عمر نكردهايد كه مسائل زيادي داشته باشيد كه دربارهشان بنويسيد، ولي زمانی میرسد كه میفهميد برای اين كار ساخته شدهايد.
پل آستر
@Writing_lovers
پل آستر
@Writing_lovers
برای نوشتن رمان چه مراحلی را باید طی کنیم؟
برای نوشتن رمان برنامه داشته باشید، باید ساعتهایی را به نوشتن اختصاص بدهید. مثلا بگویید من ساعت ۱۰ هر شب به مدت یک ساعت را به نوشتن اختصاص میدهم. باید به نوشتن رمان عادت کنید، به این که برای آن وقت بگذارید.
سپس باید طرحی منحصر به فرد داشته باشید. نوشتن از آنجایی شروع شود که جرقهای از یک طرح عالی در ذهن دارید. ولی باید به این نکته توجه کنید که هر کس ممکن است طرحی خوب و یا حتی طرحی همانند طرح شما داشته باشد ولی چیزی که شما را در نوشتن رمان متمایز میکند، شناخت عناصر رمان نویسی است. پس قدمبعدی این است که چگونه طرح پیاده شود و همین امر میتواند منجر به خلق اثری متمایز شود.
برای اینکار طرح کلی آن را برنامه ریزی کنید، اما نیازی نیست که فصل به فصل را بنویسید، فقط کافی است در ذهن خود، برنامه ریزی کنید که چه اتفاقاتی میافتد و چگونه موضوع رمانتان پیش میرود.
سپس نحوه نوشتن رمان را مشخص کنید، این که شخصیتها چگونه انتخاب شوند، چگونه به موضوع بپردازید، در طی اثر چه اتفاقاتی بیافتد، آخر داستان چه باشد و با چه لحن و نگارشی نوشته شود و اینکه چه میزان نوشتهتان متفاوت است و چه میزان فقط نوشتهای است مشابه و برگرفته از اثرهای دیگر.
توجه کنید که اگر شما برای رمان نوشتن، یک تازه کار هستید برای نویسنده بزرگ شدن باید راهی طولانی را بپیماید. پس سعی کنید به اندازه کافی تجربه کسب کنید و از مطالعه، نوشتن و بازنویسی مداوم دست برندارید.
@Writing_lovers
برای نوشتن رمان برنامه داشته باشید، باید ساعتهایی را به نوشتن اختصاص بدهید. مثلا بگویید من ساعت ۱۰ هر شب به مدت یک ساعت را به نوشتن اختصاص میدهم. باید به نوشتن رمان عادت کنید، به این که برای آن وقت بگذارید.
سپس باید طرحی منحصر به فرد داشته باشید. نوشتن از آنجایی شروع شود که جرقهای از یک طرح عالی در ذهن دارید. ولی باید به این نکته توجه کنید که هر کس ممکن است طرحی خوب و یا حتی طرحی همانند طرح شما داشته باشد ولی چیزی که شما را در نوشتن رمان متمایز میکند، شناخت عناصر رمان نویسی است. پس قدمبعدی این است که چگونه طرح پیاده شود و همین امر میتواند منجر به خلق اثری متمایز شود.
برای اینکار طرح کلی آن را برنامه ریزی کنید، اما نیازی نیست که فصل به فصل را بنویسید، فقط کافی است در ذهن خود، برنامه ریزی کنید که چه اتفاقاتی میافتد و چگونه موضوع رمانتان پیش میرود.
سپس نحوه نوشتن رمان را مشخص کنید، این که شخصیتها چگونه انتخاب شوند، چگونه به موضوع بپردازید، در طی اثر چه اتفاقاتی بیافتد، آخر داستان چه باشد و با چه لحن و نگارشی نوشته شود و اینکه چه میزان نوشتهتان متفاوت است و چه میزان فقط نوشتهای است مشابه و برگرفته از اثرهای دیگر.
توجه کنید که اگر شما برای رمان نوشتن، یک تازه کار هستید برای نویسنده بزرگ شدن باید راهی طولانی را بپیماید. پس سعی کنید به اندازه کافی تجربه کسب کنید و از مطالعه، نوشتن و بازنویسی مداوم دست برندارید.
@Writing_lovers
👍1
Forwarded from داستان کوتاه
وقتی شروع به نوشتن داستان «جنون» کردم چندماهی از خواندن «ایلیاد و ادیسه» هومر میگذشت و جز چند روایت فرعی و تعدادی اسامی که همهرا با هم قاطی کرده بودم، چیز بیشتری از آن در ذهنم باقی نمانده بود.
ایده اصلی داستانی که مشغول نوشتنش بودم؛ تجربهای از رویارویی با یک کتابدار خشن بود. حسم به من میگفت این تجربه، داستانی در خودش دارد. پس شروع کردم بهنوشتن و چون شروع داستان را پیدا نمیکردم بارها و بارها بازنویسی اش کردم تا اینکه داستانم به یکباره تغییر جهت داد و دربارهی راوی دیوانهای شد که وقتی دانش آموز ابتدایی بودم، جلو در مدرسه مان میایستاد.
طی چند روزی که سرگرم نوشتن بودم داستان به خوبی پیش میرفت. تا اینکه در یکی از صحنهها راوی داستانم در اتاق تیمارستان، به انعکاس نوری که از شیشه میتابید خیره شده بود که اتفاق غیرمنتظرهای پیش آمد. من شروع کرده بودم به توصیف صحنهای از تابش نور خورشید و نشستن و سپس پرواز دسته جمعی کبوتران که نظیر صحنهای از ایلیاد بود.
در واقع هنگام توصیف صحنهٔ داستانم، به طورناخودگاه از توصیف ایلیاد، الهام گرفته بودم و از دل آن صحنهای درخشان شکل گرفته بود که متعلق به داستان خودم بود و به جزء جدایی ناپذیر آن تبدیل شده بود.
✍معصومه حامیدوست
@Note_story
ایده اصلی داستانی که مشغول نوشتنش بودم؛ تجربهای از رویارویی با یک کتابدار خشن بود. حسم به من میگفت این تجربه، داستانی در خودش دارد. پس شروع کردم بهنوشتن و چون شروع داستان را پیدا نمیکردم بارها و بارها بازنویسی اش کردم تا اینکه داستانم به یکباره تغییر جهت داد و دربارهی راوی دیوانهای شد که وقتی دانش آموز ابتدایی بودم، جلو در مدرسه مان میایستاد.
طی چند روزی که سرگرم نوشتن بودم داستان به خوبی پیش میرفت. تا اینکه در یکی از صحنهها راوی داستانم در اتاق تیمارستان، به انعکاس نوری که از شیشه میتابید خیره شده بود که اتفاق غیرمنتظرهای پیش آمد. من شروع کرده بودم به توصیف صحنهای از تابش نور خورشید و نشستن و سپس پرواز دسته جمعی کبوتران که نظیر صحنهای از ایلیاد بود.
در واقع هنگام توصیف صحنهٔ داستانم، به طورناخودگاه از توصیف ایلیاد، الهام گرفته بودم و از دل آن صحنهای درخشان شکل گرفته بود که متعلق به داستان خودم بود و به جزء جدایی ناپذیر آن تبدیل شده بود.
✍معصومه حامیدوست
@Note_story
از وجب به وجب جسم، اندیشه، عاطفه و تجربیاتت استفاده کن؛ جرئت داشته باش.
گرگوری مک دونالد
@Writing_lovers
گرگوری مک دونالد
@Writing_lovers
«جنون جذاب است، چون دانش است.» میشل فوکو
در تمام چیزهایی که بدان مینگریم امری مسلم نهفته است. در جنون اما امر غیرقابل پیش بینی و کاملا غیر محتمل وجود دارد و همین امر یک دیوانه را از تمام محدودیت های ذهن انسانی فراتر میبرد. همچنین به گفته فوکو «در کانون پر رمز و راز جنون است که سرانجام کمال نهانی زبان را کشف میکنیم. زبان اولین و آخرین ساختار جنون است.»
معرفی یک کتاب : میشل فوکو کتابی خواندنی به نام تاریخ جنون دارد.
@Writing_lovers
در تمام چیزهایی که بدان مینگریم امری مسلم نهفته است. در جنون اما امر غیرقابل پیش بینی و کاملا غیر محتمل وجود دارد و همین امر یک دیوانه را از تمام محدودیت های ذهن انسانی فراتر میبرد. همچنین به گفته فوکو «در کانون پر رمز و راز جنون است که سرانجام کمال نهانی زبان را کشف میکنیم. زبان اولین و آخرین ساختار جنون است.»
معرفی یک کتاب : میشل فوکو کتابی خواندنی به نام تاریخ جنون دارد.
@Writing_lovers
«در ميان نويسندگان قديم از خوانندگان مشتاق سروانتس هستم. كتابش را هر سال ميخوانم، بدون اين كتاب نميتوانم زندگي كنم.» فوئنتس
«من از درد ناله نمیکنم چون پهلوانهااجازه ندارند از هیچزخمی گلایه کنند، حتی زمانی که امعا و احشایشان بیرون بریزد.» دن کیشوت
«تمام این ناملایمات که برای ما پیش میآید ثابت میکند که هوا به زودی صاف میشود و اوضاع بر وفق مراد ما.» دن کیشوت
🥴😇
@Writing_lovers
«من از درد ناله نمیکنم چون پهلوانهااجازه ندارند از هیچزخمی گلایه کنند، حتی زمانی که امعا و احشایشان بیرون بریزد.» دن کیشوت
«تمام این ناملایمات که برای ما پیش میآید ثابت میکند که هوا به زودی صاف میشود و اوضاع بر وفق مراد ما.» دن کیشوت
🥴😇
@Writing_lovers
مشغول خواندن کتاب « رمان: زبان و روایت از سروانتس تا کالوینو » نوشته آندره برینک هستم. حین خواندن ایدههایی را که به ذهنم میرسد یادداشت میکنم. دو متنی که در بالا آمده، محصول خواندن این کتاب است.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میخواهم داستانی را بگویم که سروانتس نقل کرده است: داستان دو دانشجو که رفتند سرتاسر ایتالیا را بگردند، آنها ساکنان هر یک از دهکدهها را در میدان ده جمع میکردند و با نقل داستان شرکتشان در نبرد « لپانتو»، سرگرمشان میکردند؛ اما در یکی از این دهکدهها به کهنه سربازی برخوردند که در همان نبرد شرکت کرده بود و گرفتار شدند. کهنه سرباز با مدرکی قانع کننده در ملأعام ثابت کرد که داستان آنها ساختگی است. بلافاصله آنها را پای چوبه دار بردند اما درست پیش از آنکه به دار آویخته شوند، آن دو دانشجو از فرماندار محلی درخواست کردند تا اجازه دهند به داستان واقعی نبرد لپانتو از زبان کهنه سرباز گوش کنند.
فقط اندکی تشویق لازم بود تا پیرمرد داستانش را بگوید. اما روایت او - روایت حقیقی- به قدری کسل کننده و پیش پا افتاده بود که جمعیت فورا از فرماندار تقاضا کردند تا دانشجویان را آزاد کنند و به جای آنها کهنه سرباز را دار بزنند. باید برای حفظ شرافت آن دو یادآور شویم که آنها برای زندگی سرباز پیر، وساطت کردند و در پایان هر سه نفر آزادشدند، اما اتفاق اساسی رخ داده بود: ویژگی داستان در نحوه بازگویی آن است نه در بیان حقیقت.
آندره برینک
@Writing_lovers
فقط اندکی تشویق لازم بود تا پیرمرد داستانش را بگوید. اما روایت او - روایت حقیقی- به قدری کسل کننده و پیش پا افتاده بود که جمعیت فورا از فرماندار تقاضا کردند تا دانشجویان را آزاد کنند و به جای آنها کهنه سرباز را دار بزنند. باید برای حفظ شرافت آن دو یادآور شویم که آنها برای زندگی سرباز پیر، وساطت کردند و در پایان هر سه نفر آزادشدند، اما اتفاق اساسی رخ داده بود: ویژگی داستان در نحوه بازگویی آن است نه در بیان حقیقت.
آندره برینک
@Writing_lovers
رمز موفقت من مثل رمز موفقیت دیگران است: دائم بنویس، منتظر الهام نباش. خود نوشتن الهام بخش است. اگر موفق شدی دائم بنویس. اگر ناکام هم ماندی بنویس. اگر سرشوقی، بنویس و اگر هم کسلی، باز بنویس.
مایکل کرایتون
@Writing_lovers
مایکل کرایتون
@Writing_lovers
ادمون ژابس، نويسنده و شاعر فرانسوی- مصری تبار میگوید صحراها نقشی پررنگ در سرودن اشعار و نوشتن گزينگويههايش داشتهاند. ژابس معتقد بود صحرا رفتن به نفعش بود، چون هر بار فكر ميكرده چيزی را که از دست داده، دوباره به زندگیاش بازگردانده بود: «نمیدانم چه بود اما چيزی بود كه من را غنی میكرد. چون همه چيزهای اضافی را از دوش من برداشته بود. هنگام نوشتن متوجهش میشويد. چون مگر نوشتن چيست؟ در نوشتن نويسنده همه چيز را كنار میزند تا به كلمهای برسد كه از همه ژرفتر است. نوشتن در عين حال نوعی به طرف درون راندن است، اين همان چيزی است كه صحرا برای من به ارمغان آورد. بنابراين من واقعا احساس غنی شدن میكردم و برای تحمل باقی ماجرا توانمند بودم.»
@Writing_lovers
@Writing_lovers
جورج اورول: « برای هر جملهای كه مینويسید، حداقل چهار پرسش مطرح كنید: سعی دارم چه بگويم؟ كدام كلمات منظورم را بيان میكند؟ كدام تصوير يا اصطلاح منظورم را شفافتر میكند؟ آيا اين تصوير آنقدر تازه هست كه تاثيرگذار باشد؟» و احتمالا اگر نويسندهای محتاط باشید دو پرسش ديگر را هم باید عنوان كنید: «میتوانم كوتاهتر از اين بنويسم؟ چيزی نوشتهام كه ناگزير بدتركيب باشد؟»
@Writing_lovers
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیهقی وقتی میگوید بارانکی خرد خرد میبارید و زمین ترگونه میشد، معنا را خیلی فصیح و زیبا بیان میکند. البته این نثر سنگین و معلق «تاریخ وصاف» نیست، از این رو وقتی مینویسم بارها باز میگردم به آن نوشته، برای اینکه حس میکنم جایی مطلب می لنگد و خوب هم درک می کنم و بعضی وقتها هم مطلب در خواب به من الهام می شود، یعنی در خواب به ذهنم میرسد که فلان جا به جای فلان لغت باید فلان لغت باشد،
معمولا من همان موقع بیدار میشوم و چراغ را روشن می کنم و یادداشت می کنم.
این آهنگ موزون کلام و زیبایی نثر و همخوانی و هم چندی و هم سنگیش با معنا را خاصه در غرب مشاهده کردم. مثلا در نثر سلین، قالب با معنا جفت و جور است چنان که نه این به آن می چربد و نه آن بر این؛ همین طور است نثر آراگون و نثر سنت اگزوپری مگر این که کسی بخواهد راه و رسم نویی باب کند و مکتب نویی پی افکند مثل مالارمه ولی نزد دیگر نویسندگان بزرگ، قالب و مضمون چنان خوب با همدیگر میخوانند که خواننده حظ می کند. این دغدغه و وسواس در من هست و این مسلما از تأثیرات خارق العادهی موسیقی در ذهن من است که تفکیک فرم و مضمون در آن بسیار دشوار است.
جلال ستاری
*از کتاب «گفتگوی ناصر فکوهی با جلال ستاری» نشر مرکز. جلال ستاری اسطوره شناس معاصر است و مبنای عمده کتاب، تاریخ بخصوص تاریخ رشت است.
@Writing_lovers
معمولا من همان موقع بیدار میشوم و چراغ را روشن می کنم و یادداشت می کنم.
این آهنگ موزون کلام و زیبایی نثر و همخوانی و هم چندی و هم سنگیش با معنا را خاصه در غرب مشاهده کردم. مثلا در نثر سلین، قالب با معنا جفت و جور است چنان که نه این به آن می چربد و نه آن بر این؛ همین طور است نثر آراگون و نثر سنت اگزوپری مگر این که کسی بخواهد راه و رسم نویی باب کند و مکتب نویی پی افکند مثل مالارمه ولی نزد دیگر نویسندگان بزرگ، قالب و مضمون چنان خوب با همدیگر میخوانند که خواننده حظ می کند. این دغدغه و وسواس در من هست و این مسلما از تأثیرات خارق العادهی موسیقی در ذهن من است که تفکیک فرم و مضمون در آن بسیار دشوار است.
جلال ستاری
*از کتاب «گفتگوی ناصر فکوهی با جلال ستاری» نشر مرکز. جلال ستاری اسطوره شناس معاصر است و مبنای عمده کتاب، تاریخ بخصوص تاریخ رشت است.
@Writing_lovers
Forwarded from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
⭕️چه زمانی از تکرار دست بکشیم؟
1️⃣پنجاه پنجاه
ممکن است این سؤال پیش بیاید که آیا برای با داشتن برنامۀ تکرار باید از مطالب جدید پرهیز کنیم؟
نه، قطعاً کتاب قدرت تکرار پیشنهاد نمیکند تا روشی افراطی را در پیش بگیرید.
فقط کافی است بخشی از سبد محتوایی ما را آثار تکراری تشکیل بدهند. به نظرم نسبت پنجاه پنجاه میتواند شکل متعادل و مناسبی برای تقسیم محتوای تازه و تکراری باشد.
مثلاً من همیشه کنار دستم یک کتاب تازه و یک کتاب تکراری دارم و بسته به حالم میتوانم بین هر دو کتاب در حرکت باشم.
اتفاقاً ترکیب آثار جدید و تکراری میتواند به جرقههای خلاقهای منجر شود.
همچنین برای کشف آثار تازهای برای تکرار، چارهای نداریم جز اینکه در جریان آثار تازه باشیم.
شاهین کلانتری
#قدرت_تکرار
@shahinkalantari
1️⃣پنجاه پنجاه
ممکن است این سؤال پیش بیاید که آیا برای با داشتن برنامۀ تکرار باید از مطالب جدید پرهیز کنیم؟
نه، قطعاً کتاب قدرت تکرار پیشنهاد نمیکند تا روشی افراطی را در پیش بگیرید.
فقط کافی است بخشی از سبد محتوایی ما را آثار تکراری تشکیل بدهند. به نظرم نسبت پنجاه پنجاه میتواند شکل متعادل و مناسبی برای تقسیم محتوای تازه و تکراری باشد.
مثلاً من همیشه کنار دستم یک کتاب تازه و یک کتاب تکراری دارم و بسته به حالم میتوانم بین هر دو کتاب در حرکت باشم.
اتفاقاً ترکیب آثار جدید و تکراری میتواند به جرقههای خلاقهای منجر شود.
همچنین برای کشف آثار تازهای برای تکرار، چارهای نداریم جز اینکه در جریان آثار تازه باشیم.
شاهین کلانتری
#قدرت_تکرار
@shahinkalantari
باید زیاد نوشت. خیلی ها فقط حرف نوشتن را می زنند. اما رمز موفقیت در نوشتن است.
جکی کالینز
@Writing_lovers
جکی کالینز
@Writing_lovers