نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
Forwarded from نویسنده‌کوچک
#روش_های_ایده_یابی
(قسمت_دوم)
#محسن_یاوری :
برای پیدا کردن ایده‌ای برای نوشتن می‌توانیم از روش زیر استفاده کنیم.
با خودتان بگویید: چقدر عجیب است که...
چقدر عجیب است که پدربزرگ هر شب رأس ساعت ده به زیرزمین می‌رود.
.
چقدر عجیب است که افراد خانه‌ی روبروی ما همیشه شب‌ها رفت و آمد می‌کنند.
بعد سعی کنید از دل این جملات یک موضوع برای نوشتن پیدا کنید. کافی‌ست آن‌هارا ادامه دهید.

@nevisande_k
❁اگر وقت کافی برای نوشتن ندارید؛ زمان تجدید قوای بین نوشتن را کوتاه کنید:

بسیاری از نویسندگان از روبه رو شدن با صفحات سفید کاغذ می‌ترسند. راهی برای مقابله با این ترس وجود ندارد. شما هنگام استراحت بین نوشتن باید کاری را انجام دهید که شما را سر ذوق بیاورد، مثل نوشتن یک نامه یا تراشیدن مدادهایتان.

جان اشتاین بک هنگام نوشتن رمان شرق عدن با نوشتن یادداشت‌هایی و چسباندن آنها در صفحات سمت چپ دفتر یادداشتشان خود را سر ذوق نگه می‌داشتند. این یادداشت‌ها خود، بعدها کتاب جدیدی شدند به نام یادداشت‌های روزانه رمان شرق بهشت.


❁ جلوی هر عاملی که تمرکز شما را برهم می‌زند را بگیرید:
هر شخصی خصوصیاتی دارد. بعضی افراد ادعا می‌کنند که حتی اگر بمب هم بترکد متوجه نمی‌شوند و کار نوشتن داستان خود را به خوبی انجام می‌دهند. اما بعضی افراد با کوچکترین صدایی حواسشان پرت می‌شود. عواملی که باعث از دست دادن تمرکز در هر فرد می‌شود متفاوت است. شما باید این عوامل را پیدا کنید و رفعشان کنید، وگرنه وقت برای نوشتن را از دست می‌دهید. اگر افراد داخل حیاط حواس شما را پرت می‌کنند پرده را بکشید. اگر رفت و آمد شما را اذیت می‌کند، در را قفل کنید. یا هر کار دیگه‌ای که لازم است انجام دهید ولی جلوی عواملی که تمرکزتان را برهم می‌زنند را بگیرید.

ارنست همینگوی تلفن و مراجعات را مخل کارش می‌دانست. او گفته‌ است که بهترین نوشته‌هایش را در قایق نوشته‌، جایی که کسی مزاحمش نشود.


@Writing_lovers
زبان و ادب فارسی از نگاه انگلس

چند هفته‌ای است که در پهنه ادبیات و هنر مشرق زمین غرق شده‌ام. از فرصت استفاده کرده و به آموختن زبان فارسی پرداخته‌ام.

آنچه تاکنون مانع شده است تا به آموختن زبان عربی بپردازم، ازیک‌سو نفرت 
ذاتی من به زبان های سامی‌است و از سوی دیگر وسعت غیر قابل توصیف این زبان دشوار با حدود چهار هزار ریشه که در دو تا سه هزار سال شکل گرفته.

 برعکس، زبان فارسی، زبانی است بسيار 
آسان و راحت . اگر الفبای عربی نبود که هميشه پنج، شش حرف تقریبا گذاشته
 نمی شود که‌دشواری هایی در خواندن و نوشتن به وجود می آورد با این حال قول می دهم که در 48 ساعت دستور زبان فارسی را یاد بگیرم. این هم به دلیل لجبازی با پیر Pieper. اگر او خيلی مایل است که با من به رقابت برخیزد، این گوی و این میدان. زمانی را که برای فراگیری زبان فارسی در نظرگرفته‌ام، حداکثر سه هفته است، حالا اگر آقای پيپر توانست در دو ماه این زبان را بهتر از من یاد بگيرد اذعان می کنم که او در زمينه ی فراگيری زبان از من به مراتب بهتراست.

برای وایتلينگ Weitling  بسیار متأسفم که فارسی نمی داند. زیرا اگر آشنایی با این زبان د اشت می توانست آن زبان جهانی را که در آرزو داشته، بيابد. به عقيده ی من فارسی تنها زبانی است 
که درآن مفعول بی واسطه و با واسطه 
وجود ندارد. در ضمن، حافظ پيرخراباتی را به زبان اصلی خواندن لذتی دارد که مپرس- اما « سر ویلیام جونز » با عشق وافری، کلمات زشت و رکیک را در اشعار حافظ به کار برده است و همان اراجیف را به عنوان مثال شاهد در کتاب Commentaräs Poesis Asiaticae نقل کرده و به شعریونانی در آورده است. جالب اینجا است که او ترجمه ی همان کتابش را به زبان لاتین، ماورا وقاحت و پر از سخنان زشت و رکیک خوانده و رعایت نکردن عفت کلام دانسته، بدون شک جلد دوم از مجموعه آثار جونز درباره اشعار عاشقانه برای تو بسیار سرگرم کننده خواهد بود اما بخش ادبی‌اش به لعنت خدا هم نمی ارزد.

 

بخشی از نامه به مارکس، ٦ ژوئن ١٨٥٣

از مجموعه آثار مارکس و انگلس


@Writing_lovers
یادتان باشد که نویسندگی شیوه خاصی ندارد؛ آنچه هست شیوه شماست و بس. پس برای موفقیت مدام بنویس.

لتن لوماسک


@Writing_lovers
كتاب‌ خواندن يكي از اولين دلمشغولي‌هايم بود و هر چه بزرگ‌تر شدم، بيشتر هم شد. به نظرم محال است كسي كه در نوجوانی ولع خواندن نداشته، بتواند نويسنده شود. خواننده واقعی می‌فهمد كه كتاب‌ها به خودی خود يك دنيا هستند- و اين دنيا غني‌تر و جالب‌تر از هر دنيايی است كه قبلا در آن سفر كرده‌ايم. به گمانم همين باعث مي‌شود مردها و زن‌هاي جوان، نويسنده شوند- همين سعادتي كه آدم‌ در كتاب‌ها پيدا مي‌كند. هنوز آن قدر عمر نكرده‌ايد كه مسائل زيادي داشته باشيد كه درباره‌شان بنويسيد، ولي زمانی می‌رسد كه می‌فهميد برای اين كار ساخته شده‌ايد.

پل آستر


@Writing_lovers
برای نوشتن رمان چه مراحلی را باید طی کنیم؟



برای نوشتن رمان برنامه داشته باشید، باید ساعت‌هایی را به ‌نوشتن اختصاص بدهید. مثلا بگویید من ساعت ۱۰ هر شب به مدت یک ساعت را به نوشتن اختصاص می‌دهم. باید به نوشتن رمان عادت کنید، به این که برای آن وقت بگذارید.

سپس باید طرحی منحصر به فرد داشته باشید. نوشتن از آنجایی شروع شود که جرقه‌ای از یک طرح عالی در ذهن دارید. ولی باید به این نکته توجه کنید که هر کس ممکن است طرحی خوب و یا حتی طرحی همانند طرح شما داشته باشد ولی چیزی که شما را در نوشتن رمان متمایز می‌کند، شناخت عناصر رمان نویسی است. پس قدم‌بعدی این است که چگونه طرح پیاده شود و همین امر می‌تواند منجر به خلق اثری متمایز شود.

برای این‌کار طرح کلی آن را برنامه ریزی کنید، اما نیازی نیست که فصل به فصل را بنویسید، فقط کافی است در ذهن خود، برنامه ریزی کنید که چه اتفاقاتی می‌افتد و چگونه موضوع رمانتان پیش می‌رود.

سپس نحوه نوشتن رمان را مشخص کنید، این که شخصیت‌ها چگونه انتخاب شوند، چگونه به موضوع بپردازید، در طی اثر چه اتفاقاتی بیافتد، آخر داستان چه باشد و با چه لحن و نگارشی نوشته شود و اینکه چه میزان نوشته‌تان متفاوت است و چه میزان فقط نوشته‌ای است مشابه و برگرفته از اثرهای دیگر.

توجه کنید که اگر شما برای رمان نوشتن، یک تازه کار هستید برای نویسنده بزرگ شدن باید راهی طولانی را بپیماید. پس سعی کنید به اندازه کافی تجربه کسب کنید و از مطالعه، نوشتن و بازنویسی مداوم دست برندارید.



@Writing_lovers
👍1
Forwarded from داستان کوتاه
وقتی شروع به نوشتن داستان «جنون» کردم چندماهی از خواندن «ایلیاد و ادیسه» هومر می‌گذشت و جز چند روایت فرعی و تعدادی اسامی که همه‌را با هم قاطی کرده بودم، چیز بیشتری از آن در ذهنم باقی نمانده بود.

ایده اصلی داستانی که مشغول نوشتنش بودم؛ تجربه‌ای از رویارویی با یک کتابدار خشن بود. حسم به من می‌گفت این تجربه، داستانی در خودش دارد. پس شروع کردم به‌نوشتن و چون شروع داستان را پیدا نمی‌کردم بارها و بارها بازنویسی اش ‌کردم تا اینکه داستانم به یکباره تغییر جهت داد و درباره‌ی راوی دیوانه‌ای شد که وقتی دانش آموز ابتدایی بودم، جلو در مدرسه مان می‌ایستاد.

طی چند روزی که سرگرم نوشتن بودم داستان به خوبی پیش می‌رفت. تا اینکه در یکی از صحنه‌ها راوی داستانم در اتاق تیمارستان، به انعکاس نوری که از شیشه می‌تابید خیره شده بود که اتفاق غیرمنتظره‌ای پیش آمد. من شروع کرده بودم به توصیف صحنه‌ای از تابش نور خورشید و نشستن و سپس پرواز دسته جمعی کبوتران که نظیر صحنه‌ای از ایلیاد بود.

در واقع هنگام توصیف صحنهٔ داستانم، به طورناخودگاه از توصیف ایلیاد، الهام گرفته بودم و از دل آن صحنه‌ای درخشان شکل گرفته بود که متعلق به داستان خودم بود و به جزء جدایی ناپذیر آن تبدیل شده بود.


معصومه حامی‌دوست


@Note_story
از وجب به وجب جسم، اندیشه، عاطفه و تجربیاتت استفاده کن؛ جرئت داشته باش.


گرگوری مک دونالد


@Writing_lovers
«جنون جذاب است، چون دانش است.» میشل فوکو

در تمام چیزهایی که بدان می‌نگریم امری مسلم نهفته است. در جنون اما امر غیرقابل پیش بینی و کاملا غیر محتمل وجود دارد و همین امر یک دیوانه را از تمام محدودیت های ذهن انسانی فراتر می‌برد. همچنین به گفته فوکو «در کانون پر رمز و راز جنون است که سرانجام کمال نهانی زبان را کشف می‌کنیم. زبان اولین و آخرین ساختار جنون است.»

معرفی یک کتاب : میشل فوکو کتابی خواندنی  به نام تاریخ جنون دارد.

@Writing_lovers
«در ميان نويسندگان قديم از خوانندگان مشتاق سروانتس هستم. كتابش را هر سال مي‌خوانم، بدون اين كتاب نمي‌توانم زندگي كنم.» فوئنتس
 

«من از درد ناله نمی‌کنم چون پهلوان‌هااجازه ندارند از هیچ‌زخمی گلایه کنند، حتی زمانی که امعا و احشایشان بیرون بریزد.» دن کیشوت

 
«تمام این ناملایمات که برای ما پیش می‌آید ثابت می‌کند که هوا به زودی صاف می‌شود و اوضاع بر وفق مراد ما.» دن کیشوت

🥴😇


@Writing_lovers
مشغول خواندن کتاب « رمان: زبان و روایت از سروانتس تا کالوینو » نوشته آندره برینک هستم. حین خواندن ایده‌هایی را که به ذهنم می‌رسد یادداشت می‌کنم. دو متنی که در بالا آمده، محصول خواندن این کتاب است.



@Writing_lovers
می‌خواهم داستانی را بگویم که سروانتس نقل کرده است: داستان دو دانشجو که رفتند سرتاسر ایتالیا را بگردند، آنها ساکنان هر یک از دهکده‌ها را در میدان ده جمع می‌کردند و با نقل داستان شرکتشان در نبرد « لپانتو»، سرگرمشان می‌کردند؛ اما در یکی از این دهکده‌ها به کهنه سربازی برخوردند که در همان نبرد شرکت کرده بود و گرفتار شدند‌. کهنه سرباز با مدرکی قانع کننده در ملأعام ثابت کرد که داستان آنها ساختگی است. بلافاصله آنها را پای چوبه دار بردند اما درست پیش از آنکه به دار آویخته شوند، آن دو دانشجو از فرماندار محلی درخواست کردند تا اجازه دهند به داستان واقعی نبرد لپانتو از زبان کهنه سرباز گوش کنند.

فقط اندکی تشویق لازم بود تا پیرمرد داستانش را بگوید. اما روایت او - روایت حقیقی- به قدری کسل کننده و پیش پا افتاده بود که جمعیت فورا از فرماندار تقاضا کردند تا دانشجویان را آزاد کنند و به جای آنها کهنه سرباز را دار بزنند. باید برای حفظ شرافت آن دو یادآور شویم که آنها برای زندگی سرباز پیر، وساطت کردند و در پایان هر سه نفر آزاد‌شدند، اما اتفاق اساسی رخ داده بود: ویژگی داستان در نحوه بازگویی آن است نه در بیان حقیقت.

آندره برینک


@Writing_lovers
رمز موفقت من مثل رمز موفقیت دیگران است: دائم بنویس، منتظر الهام نباش. خود نوشتن الهام بخش است. اگر موفق شدی دائم بنویس. اگر ناکام هم ماندی بنویس. اگر سرشوقی، بنویس و اگر هم کسلی، باز بنویس.

مایکل کرایتون

@Writing_lovers
ادمون ژابس، نويسنده و شاعر فرانسوی- مصری تبار می‌گوید صحراها نقشی پررنگ در سرودن اشعار و نوشتن گزين‌گويه‌هايش داشته‌اند. ژابس معتقد بود صحرا رفتن به نفعش بود، چون هر بار فكر مي‌كرده چيزی را که از دست داده، دوباره به زندگی‌اش بازگردانده بود: «نمی‌دانم چه بود اما چيزی بود كه من را غنی می‌كرد. چون همه ‌چيزهای اضافی را از دوش من برداشته بود. هنگام نوشتن متوجهش می‌‌شويد. چون مگر نوشتن چيست؟ در نوشتن نويسنده همه‌ چيز را كنار می‌زند تا به كلمه‌ای برسد كه از همه ژرف‌تر است. نوشتن در عين حال نوعی به طرف درون راندن است، اين همان چيزی است كه صحرا برای من به ارمغان آورد. بنابراين من واقعا احساس غنی شدن می‌كردم و برای تحمل باقی ماجرا توانمند بودم.»



@Writing_lovers