This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تولستوی در ۸۲ سالگی کتاب «من نمی توانم ساکت باشم» را نوشت.
جرج برناردشاو در ۹۳ سالگی نمایشنامه «قصه های خارق العاده پند آموز» را نوشت.
پیکاسو در ۹۰ سالگی بهترین نقاشی هایش را کشید.
سامرست موام در ۸۴ سالگی کتاب «دیدگاه ها» را نوشت.
اکو در ۵۰ سالگی کتاب « نام گل سرخ» را نوشت.
برای دنبال کردن رؤیایت هیچ وقت دیر نیست.
@Writing_lovers
جرج برناردشاو در ۹۳ سالگی نمایشنامه «قصه های خارق العاده پند آموز» را نوشت.
پیکاسو در ۹۰ سالگی بهترین نقاشی هایش را کشید.
سامرست موام در ۸۴ سالگی کتاب «دیدگاه ها» را نوشت.
اکو در ۵۰ سالگی کتاب « نام گل سرخ» را نوشت.
برای دنبال کردن رؤیایت هیچ وقت دیر نیست.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه ساختن
بخشی از مقاله مارگارت لوک
نویسندهها بازی قصهسازی تمرین میکنند. به آدمها، جاها و موقعیتهای مختلف نگاه میکنند و از خود میپرسند که اینها چه پتانسیل نمایشی چشمگیری میتوانند داشته باشند.
بعد «چه میشود اگر...» را بازی میکنند :
به طور مثال؛ فرض کنید در کافیشاپی نشستهاید. ناگهان متوجه خانم جوانی میشوید که یک ساعتی است کنار پنجره نشسته است، با کاپوچینویش بازی میکند. بیصبرانه ساعتش را نگاه میکند. موضوع از چه قرار است؟ «چه میشود اگر ...» منتظر محبوبش باشد؟ و احتمالهای متعدد را بررسی کنید.
میتوانید «چه میشود اگر...» را هر جایی بازی کنید. مثلاً در فرودگا وقتی هواپیما تاخیر دارد:
چند تا از مسافرها را انتخاب کنید: مردی که کت شلوار پوشیده و روی صندلیاش قوز کرده، یا شاید، دختر مو قرمزی که دارد یک فنجان قهوه میخورد، چرا دارد به این سفر میرود؟ سوالات و احتمالات دیگر را درباره او دنبال کنید. بدین ترتیب هرروز حجم زیادی از ایدههای داستانی در خانه شما را میزند.
مقاله «راز نوشتن داستان کوتاه» مارگارت لوک
@Writing_lovers
بخشی از مقاله مارگارت لوک
نویسندهها بازی قصهسازی تمرین میکنند. به آدمها، جاها و موقعیتهای مختلف نگاه میکنند و از خود میپرسند که اینها چه پتانسیل نمایشی چشمگیری میتوانند داشته باشند.
بعد «چه میشود اگر...» را بازی میکنند :
به طور مثال؛ فرض کنید در کافیشاپی نشستهاید. ناگهان متوجه خانم جوانی میشوید که یک ساعتی است کنار پنجره نشسته است، با کاپوچینویش بازی میکند. بیصبرانه ساعتش را نگاه میکند. موضوع از چه قرار است؟ «چه میشود اگر ...» منتظر محبوبش باشد؟ و احتمالهای متعدد را بررسی کنید.
میتوانید «چه میشود اگر...» را هر جایی بازی کنید. مثلاً در فرودگا وقتی هواپیما تاخیر دارد:
چند تا از مسافرها را انتخاب کنید: مردی که کت شلوار پوشیده و روی صندلیاش قوز کرده، یا شاید، دختر مو قرمزی که دارد یک فنجان قهوه میخورد، چرا دارد به این سفر میرود؟ سوالات و احتمالات دیگر را درباره او دنبال کنید. بدین ترتیب هرروز حجم زیادی از ایدههای داستانی در خانه شما را میزند.
مقاله «راز نوشتن داستان کوتاه» مارگارت لوک
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from فکرهایی آمیخته با کلمه
خسته ام.
یک کتاب دیگر هم از دیروز شروع کرده ام به خواندن.
دلم میخواهد شبها کش بیاید.
داشتم فکر می کردم چقدر کم کتاب خوانده ام تا به حال.
و بعد فکر کردم که باید هر کتاب را لااقل دوبار بخوانم تا به خوبی در ذهنم بماند.
و دوباره فکر کردم که زندگی با یک کتاب و همراه شدن با جریانش کافی ست یا برای اثر گذاری باید مو به مویش را در ذهن داشته باشیم؟
اولین بار است که دو کتاب را همزمان می خوانم.
همیشه عادت داشتم یکی را تمام کنم و بعد بروم سراغ بعدی...
حالا اما دارم عادت شکنی می کنم و تجربه های جدید را نفس می کشم.
چند سال است که با کتاب ها جور دیگری زندگی می کنم.
عادات کتاب خوانی ام تغییر کرده است.
قبل ترها کتاب را نو نگه می داشتم.
حتی یک خط هم داخل کتاب نمی کشیدم.حالا اما کتاب ها را حاشیه نویسی می کنم، زیر جملات مورد علاقه ام خط می کشم.
ابتدای هر کتاب تاریخ شروع می نویسم و علت انتخابم را یادداشت می کنم.
اخر هرکتاب هم از حس هایی که با خواندن کتاب بر من چیره شده حرف می زنم.
فکر می کنم که این کارها کتاب خواندن را لذت بخش تر می کند و کتاب خواندن را با زندگی می آمیزد.
تازگی ها نشانگرهای مختلف را هم به مراسم کتاب خوانی ام اضافه کرده ام.
این فرایند، فرایند جذابی ست. اگر دوست داشتید امتحان کنید.
#سارا_صفایی_زاده
@sara_safaeizadeh
یک کتاب دیگر هم از دیروز شروع کرده ام به خواندن.
دلم میخواهد شبها کش بیاید.
داشتم فکر می کردم چقدر کم کتاب خوانده ام تا به حال.
و بعد فکر کردم که باید هر کتاب را لااقل دوبار بخوانم تا به خوبی در ذهنم بماند.
و دوباره فکر کردم که زندگی با یک کتاب و همراه شدن با جریانش کافی ست یا برای اثر گذاری باید مو به مویش را در ذهن داشته باشیم؟
اولین بار است که دو کتاب را همزمان می خوانم.
همیشه عادت داشتم یکی را تمام کنم و بعد بروم سراغ بعدی...
حالا اما دارم عادت شکنی می کنم و تجربه های جدید را نفس می کشم.
چند سال است که با کتاب ها جور دیگری زندگی می کنم.
عادات کتاب خوانی ام تغییر کرده است.
قبل ترها کتاب را نو نگه می داشتم.
حتی یک خط هم داخل کتاب نمی کشیدم.حالا اما کتاب ها را حاشیه نویسی می کنم، زیر جملات مورد علاقه ام خط می کشم.
ابتدای هر کتاب تاریخ شروع می نویسم و علت انتخابم را یادداشت می کنم.
اخر هرکتاب هم از حس هایی که با خواندن کتاب بر من چیره شده حرف می زنم.
فکر می کنم که این کارها کتاب خواندن را لذت بخش تر می کند و کتاب خواندن را با زندگی می آمیزد.
تازگی ها نشانگرهای مختلف را هم به مراسم کتاب خوانی ام اضافه کرده ام.
این فرایند، فرایند جذابی ست. اگر دوست داشتید امتحان کنید.
#سارا_صفایی_زاده
@sara_safaeizadeh
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
باید هر روز بنویسم و هیچ روزی را از دست ندهم. این کار بیش از آن که برای موفقیت در نوشتن ضروری باشد، یاریام میکند تا مهار برنامهی روزانهام از دست نرود.
تولستوی
@Writing_lovers
تولستوی
@Writing_lovers
پند بورخس به نويسندگان جوان:
به اثر بينديشید و نه به نشر. در به چاپ رساندن کتاب شتاب نکنید و خواننده را از ياد نبرید. نيز، اگر درکار داستان هستید، تنها به وقايعی بپردازید که به تخيل بعد و ديدی خلاق می بخشد،نه آنکه تنها مايه حيرت شود. در مورد سبک و سياق نويسندگی فقر واژگان را بر غنای بيش از حد آن ترجيح می دهم. اگر بخواهم تنها يک ضعف اخلاقی را در اثری برشمارم همانا جلوه فروشی و خودنمايی ست. نوشته ای که در هرصفحه آن همه صفات و تشبيه ها نو باشند به چيزی جز عجب يا ميل به متعجب کردن خواننده گرفته نمیشود. خواننده نبايد قدرت و مهارت نويسنده را حس کند. نويسنده بايد بی آنکه وجودش را تحميل کند و بدون قهر و زور، توانا و ماهر باشد. وقتی که ترکيب همه چيز در حسن باشد در عين راحتی و روانی، بی همتا و تغيير ناپذير می نمايد. اگر در نوشته ای زور و تقلا حس کردی يقين بدان که بايد به نويسنده آن مشکوک شوی. نه اينکه حکم کنم که نويسنده بايد خود انگيخته و خود جوشنده باشد چه تعبير اين حرف آن است که نويسنده بايد يکسره و يکراست بر کلمه صحيح وبجا انگشت بگذارد که اين بسيار نامحتمل است. اما وقتی کار يک اثر پايان می يابد، بايد خود انگيخته بنمايد، حال آنکه شايد سرشار از صنايع پنهانی و کاردانی و استادی بدور از کبر و جلوه فروشی باشد.
@Writing_lovers
به اثر بينديشید و نه به نشر. در به چاپ رساندن کتاب شتاب نکنید و خواننده را از ياد نبرید. نيز، اگر درکار داستان هستید، تنها به وقايعی بپردازید که به تخيل بعد و ديدی خلاق می بخشد،نه آنکه تنها مايه حيرت شود. در مورد سبک و سياق نويسندگی فقر واژگان را بر غنای بيش از حد آن ترجيح می دهم. اگر بخواهم تنها يک ضعف اخلاقی را در اثری برشمارم همانا جلوه فروشی و خودنمايی ست. نوشته ای که در هرصفحه آن همه صفات و تشبيه ها نو باشند به چيزی جز عجب يا ميل به متعجب کردن خواننده گرفته نمیشود. خواننده نبايد قدرت و مهارت نويسنده را حس کند. نويسنده بايد بی آنکه وجودش را تحميل کند و بدون قهر و زور، توانا و ماهر باشد. وقتی که ترکيب همه چيز در حسن باشد در عين راحتی و روانی، بی همتا و تغيير ناپذير می نمايد. اگر در نوشته ای زور و تقلا حس کردی يقين بدان که بايد به نويسنده آن مشکوک شوی. نه اينکه حکم کنم که نويسنده بايد خود انگيخته و خود جوشنده باشد چه تعبير اين حرف آن است که نويسنده بايد يکسره و يکراست بر کلمه صحيح وبجا انگشت بگذارد که اين بسيار نامحتمل است. اما وقتی کار يک اثر پايان می يابد، بايد خود انگيخته بنمايد، حال آنکه شايد سرشار از صنايع پنهانی و کاردانی و استادی بدور از کبر و جلوه فروشی باشد.
@Writing_lovers
Forwarded from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
1000 کلمه نوشتن میتواند هر نوع کرختی و افسردگی را از بین ببرد، همین الان امتحان کن.
شروع کن به تایپ کردن، دکمههای کیبرد را محکم بکوب، و دست از نوشتن نکش.
تند که بنویسی نهایتاً 25 دقیقه وقت میگیرد.
500 کلمه اول را که رد کردی، معنای حال خوب را حس میکنی.
1000 کلمه بنویس تا بفهمی تنبل نیستی!
#غریزه_نویس
@shahinkalantari
شروع کن به تایپ کردن، دکمههای کیبرد را محکم بکوب، و دست از نوشتن نکش.
تند که بنویسی نهایتاً 25 دقیقه وقت میگیرد.
500 کلمه اول را که رد کردی، معنای حال خوب را حس میکنی.
1000 کلمه بنویس تا بفهمی تنبل نیستی!
#غریزه_نویس
@shahinkalantari
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فردریش دورنمات از مراحل خلق « ملاقات بانوی سالخورده» میگوید:
نخست خود داستان به ذهنم آمد، تلاش كردم تا رمانی از روی آن بنويسم، عنوانش هم اين بود: تاريكی ماه. حوادث داستان در دهكدهای كوهستانی رخ میداد. مهاجری از امريكا باز میگشت و از دشمنان سابق خود انتقام میگرفت. اين مرحله اول بود.
بعد، مهاجر تبديل به زن شد، زنی ميلياردر به نام كلر زاخانسان، دهكده كوهستانی هم شد گولن (Gullen). روند خلق اين اثر را از اين بهبعد ميتوانم دقيقتر بيان كنم.
نخستين مشكل دراماتيكی که با آن مواجه بودم اين بود كه چطور شهری كوچك را وصف کنم. در آن سالها اغلب از محل اقامتم نُوين برك، به برن میرفتم. قطار سريعالسير يكی دو بار در ايستگاه كوچكی توقف میكرد. كنار اين ايستگاه، ساختمان كوچكی نيز بود. خلاصه اينكه تصوير ملموسی از ايستگاه كوچك بود. از همين تصوير براي صحنه استفاده كردم.
با اين تفاوت كه آدم در ايستگاه، قطار را وقتي میبيند كه قصد رفتن به شهر را داشته باشد. مشكل صحنه بهاين ترتيب حل شد. مسئله بعدی نشاندادن فقر بود و اينكه تنها چند فقير را در صحنه بگذارم، اما این برای نشان دادن فقر كافی نبود. فقر بايستی از سر و روی ايستگاه میريخت. آنگاه اين فكر بهذهنم رسيد كه قطار سريعالسير در محلی دور افتاده و فقير توقف نمیكند، يعني چه؟ يعنی محل، پرت و دورافتاده است. پرسش بعدی اين بود كه خوب، زن ميلياردر چطور به اين محل میآيد؟ اصلاً با قطار مسافرت كردن براي يك زن ميلياردر، خود سوال برانگيز است. چرا او با اتومبيل مسافرت نمیكند؟ از طرف ديگر من اين ايستگاه قطار را بی بروبرگرد و در هر شرايطی میخواستم. فكری بهذهنم رسيد. زن ميلياردر با قطار مسافرت میكند، چون پيشتر تصادف شديدی داشته و پايش چنان آسيب ديده كه ديگر نمیتواند با اتومبيل مسافرت كند. چنانكه میبينيد صحنههای مختلف بهاين ترتيب ساخته شدند، يعنی بهدليل محدوديتها و انطباق منطقی حوادث و عناصر كه بهظاهر موارد پيش پا افتادهای بيش نيستند.
@Writing_lovers
نخست خود داستان به ذهنم آمد، تلاش كردم تا رمانی از روی آن بنويسم، عنوانش هم اين بود: تاريكی ماه. حوادث داستان در دهكدهای كوهستانی رخ میداد. مهاجری از امريكا باز میگشت و از دشمنان سابق خود انتقام میگرفت. اين مرحله اول بود.
بعد، مهاجر تبديل به زن شد، زنی ميلياردر به نام كلر زاخانسان، دهكده كوهستانی هم شد گولن (Gullen). روند خلق اين اثر را از اين بهبعد ميتوانم دقيقتر بيان كنم.
نخستين مشكل دراماتيكی که با آن مواجه بودم اين بود كه چطور شهری كوچك را وصف کنم. در آن سالها اغلب از محل اقامتم نُوين برك، به برن میرفتم. قطار سريعالسير يكی دو بار در ايستگاه كوچكی توقف میكرد. كنار اين ايستگاه، ساختمان كوچكی نيز بود. خلاصه اينكه تصوير ملموسی از ايستگاه كوچك بود. از همين تصوير براي صحنه استفاده كردم.
با اين تفاوت كه آدم در ايستگاه، قطار را وقتي میبيند كه قصد رفتن به شهر را داشته باشد. مشكل صحنه بهاين ترتيب حل شد. مسئله بعدی نشاندادن فقر بود و اينكه تنها چند فقير را در صحنه بگذارم، اما این برای نشان دادن فقر كافی نبود. فقر بايستی از سر و روی ايستگاه میريخت. آنگاه اين فكر بهذهنم رسيد كه قطار سريعالسير در محلی دور افتاده و فقير توقف نمیكند، يعني چه؟ يعنی محل، پرت و دورافتاده است. پرسش بعدی اين بود كه خوب، زن ميلياردر چطور به اين محل میآيد؟ اصلاً با قطار مسافرت كردن براي يك زن ميلياردر، خود سوال برانگيز است. چرا او با اتومبيل مسافرت نمیكند؟ از طرف ديگر من اين ايستگاه قطار را بی بروبرگرد و در هر شرايطی میخواستم. فكری بهذهنم رسيد. زن ميلياردر با قطار مسافرت میكند، چون پيشتر تصادف شديدی داشته و پايش چنان آسيب ديده كه ديگر نمیتواند با اتومبيل مسافرت كند. چنانكه میبينيد صحنههای مختلف بهاين ترتيب ساخته شدند، يعنی بهدليل محدوديتها و انطباق منطقی حوادث و عناصر كه بهظاهر موارد پيش پا افتادهای بيش نيستند.
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
هنگامی كه آغاز به نوشتن موضوعی می كنم، ناگهان پی می برم كه درك من از آن چه اندازه اندك است.
ژان پل سارتر
@Writing_lovers🖌
ژان پل سارتر
@Writing_lovers🖌
از کسانی نباشید که فقط از نویسنده شدن حرف می زنند، واقعاً نویسنده بشوید! عجله کنید چیزی بنویسید و هرگز مأیوس نشوید. هرگز! هرگز! هرگز!
لوری هالس آندرس
@Writing_lovers
لوری هالس آندرس
@Writing_lovers
یکی از مشکلاتی که هر نویسندهای هنگام نوشتن رمان، داستان و .. با آن مواجه میشود نداشتن وقت برای نوشتن است. بسیاری از نویسندگان بزرگ راه حلهایی برای به دست آوردن زمان مناسب برای نوشتن ارائه دادهاند هرازگاهی چندتایی از آنها را برایتان مینویسم.
مطالب زیر از کتاب مجموعه مقالات« فن داستان نویسی» با ترجمه درخشان محسن سلیمانی است.
۱- برنامه کاریتان را هفته به هفته مشخص کنید:
یکی از اصولی که برای به دست آوردن و تنظیم وقت برای نوشتن بسیار کارآمد است این جمله است، اول برنامه اجرایی و بعد اجرای برنامه. مارک استیونز یک نویسنده موفق است که میگوید، من هر جمعه کاغذی برمیداشتم و در آن جدولی رسم میکردم، سپس با توجه به روزهای هفته و صبح و عصر، برای هر روز برنامهای تدوین میکردم. اینگونه حتی اگر کار مهمی هم داشتم، برنامه را انجام میدادم.
۲- نیازی نیست دقیقا طبق ترتیب رئوس مطالب پیش بروید:
برنامه ریزی رئوس مطالب بسیار مهم است. اما نیازی نیست حتما به ترتیب آن نوشتهها پیش بروند. هر بار، هر قسمتی را که آمادگی آن را دارید بنویسید. جوزف هلر رمان نویس آمریکایی میگوید، وقتی نوشتن را شروع میکردم ممکن بود دویست - سیصد صفحه بنویسم، اما مطالب نظم خاصی نداشت. بعدا مطالب را در جاهای مناسب کتاب قرار میدادم.
۳- مقداری که در هر روز باید بنویسید را از قبل مشخص کنید:
برنامه ریزی کنید که مثلا من باید روزی یک صفحه بنویسم. این کار به شما انگیزه میدهد و باعث میشود بیشتر زمان و وقت برای نوشتن اختصاص دهید. حتی میتوانید مقداری که هر روز مینویسید را یادداشت کنید. اگر گاهی نتوانستید طبق برنامه پیش بروید نا امید نباشید و باز هم به برنامه ریزی ادامه دهید و تمام تلاشتان را بکنید که طبق برنامه عمل کنید.
۴- کاری کنید ذهنتان متمرکز شود:
شما باید طوری برنامه ریزی کنید که ذهنتان کاملا متمرکز کارتان شود. هنک نوور یکی از نویسندگانی است که مشغله کاری زیادی دارد. او دو شغل تمام وقت دارد. نویسندگی، ویراستاری و همچنین رییس بخش روزنامه نگاری دانشگاه. او میگوید که برای اینکه بتواند روی کارش متمرکز شود، ساعت خود را کوک میکند که برای کار بعدی به او اطلاع دهد و اینگونه میتواند روی کارش متمرکز شود.
@Writing_lovers
مطالب زیر از کتاب مجموعه مقالات« فن داستان نویسی» با ترجمه درخشان محسن سلیمانی است.
۱- برنامه کاریتان را هفته به هفته مشخص کنید:
یکی از اصولی که برای به دست آوردن و تنظیم وقت برای نوشتن بسیار کارآمد است این جمله است، اول برنامه اجرایی و بعد اجرای برنامه. مارک استیونز یک نویسنده موفق است که میگوید، من هر جمعه کاغذی برمیداشتم و در آن جدولی رسم میکردم، سپس با توجه به روزهای هفته و صبح و عصر، برای هر روز برنامهای تدوین میکردم. اینگونه حتی اگر کار مهمی هم داشتم، برنامه را انجام میدادم.
۲- نیازی نیست دقیقا طبق ترتیب رئوس مطالب پیش بروید:
برنامه ریزی رئوس مطالب بسیار مهم است. اما نیازی نیست حتما به ترتیب آن نوشتهها پیش بروند. هر بار، هر قسمتی را که آمادگی آن را دارید بنویسید. جوزف هلر رمان نویس آمریکایی میگوید، وقتی نوشتن را شروع میکردم ممکن بود دویست - سیصد صفحه بنویسم، اما مطالب نظم خاصی نداشت. بعدا مطالب را در جاهای مناسب کتاب قرار میدادم.
۳- مقداری که در هر روز باید بنویسید را از قبل مشخص کنید:
برنامه ریزی کنید که مثلا من باید روزی یک صفحه بنویسم. این کار به شما انگیزه میدهد و باعث میشود بیشتر زمان و وقت برای نوشتن اختصاص دهید. حتی میتوانید مقداری که هر روز مینویسید را یادداشت کنید. اگر گاهی نتوانستید طبق برنامه پیش بروید نا امید نباشید و باز هم به برنامه ریزی ادامه دهید و تمام تلاشتان را بکنید که طبق برنامه عمل کنید.
۴- کاری کنید ذهنتان متمرکز شود:
شما باید طوری برنامه ریزی کنید که ذهنتان کاملا متمرکز کارتان شود. هنک نوور یکی از نویسندگانی است که مشغله کاری زیادی دارد. او دو شغل تمام وقت دارد. نویسندگی، ویراستاری و همچنین رییس بخش روزنامه نگاری دانشگاه. او میگوید که برای اینکه بتواند روی کارش متمرکز شود، ساعت خود را کوک میکند که برای کار بعدی به او اطلاع دهد و اینگونه میتواند روی کارش متمرکز شود.
@Writing_lovers
بیست و هشت اشتباه نویسندگان
نویسنده : جودی دلتون
مترجم : محسن سلیمانی
نشر سوره مهر
❁ یکی از بهترینها در زمینه نویسندگی
@Writing_lovers
نویسنده : جودی دلتون
مترجم : محسن سلیمانی
نشر سوره مهر
❁ یکی از بهترینها در زمینه نویسندگی
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک راه خوب برای پیشرفت کردن و دریافتن سبک و صدای خاص خودتان، نوشتن یادداشتهای روزانه است. من بیست و پنج سال است که این کار را انجام میدهم و حال بانگاه کردن به سبک آن یادداشتها میفهمم در هر مقطع چه کتابی خواندهام؛ اما کم کم شروع کردم به نوشتن شیوهای که کاملاً مال خودم بود.
سایمون زلیچ
@Writing_lovers
سایمون زلیچ
@Writing_lovers
❁ برای داشتن وقت برای نوشتن، صبح زود از خواب بیدار شوید
اگر میخواهید بنویسید و وقت برای نوشتن به دست آورید، باید برای آن تلاش کنید و از خواب صبح خود بگذرید. پاول ایرتمان نویسنده کتاب پرفروش سقوط ۹۷، توصیه میکند که:
صبح ساعت پنج و نیم از خواب بیدار شوید و ساعت شش و نیم کار نوشتن را شروع کنید. اگر تا ساعت نه صبح کار کنید، متوجه خواهید شد که چقدر این زمان تاثیر گذار بوده است و کار زیادی انجام دادهاید. به خصوص که صبح زود ذهن شما کاملا باز و هوشیار است و میتوانید بهتر بنویسید.
❁ برای نوشتن هر فرصتی را غنیمت بشمارید
اگر کار شما تمام وقت است و کل روز مجبورید که سر کار باشید مسلما وقت کمتری برای نوشتن خواهید داشت. اما شما باید از هر فرصتی برای به دست آوردن وقت برای نوشتن، استفاده کنید. وقت ناهار، وقتهای استراحت، زمانی که در سرویس و یا تاکسی برای رفتن سر کار هستید. از این فرصتها استفاده کنید و دقایقی را به نوشتن اختصاص دهید.
شاعر معروف و پرکار ویلیام کارلوس ویلیامز، پزشک کودکان بودند که تمام روز مشغول کار بودند. ایشان در شرح احوالشان نوشتهاند که میشود در بین روز ۱۰_۱۲ دقیقه زمان اضافی پیدا کرد. ایشان گفتهاند که ماشین تحریری در مطب خود داشتهاند و زمانی که ما بین ورود و خروج هر مریض داشتهاند را به کار نوشتن میپرداختهاند.
@Writing_lovers
اگر میخواهید بنویسید و وقت برای نوشتن به دست آورید، باید برای آن تلاش کنید و از خواب صبح خود بگذرید. پاول ایرتمان نویسنده کتاب پرفروش سقوط ۹۷، توصیه میکند که:
صبح ساعت پنج و نیم از خواب بیدار شوید و ساعت شش و نیم کار نوشتن را شروع کنید. اگر تا ساعت نه صبح کار کنید، متوجه خواهید شد که چقدر این زمان تاثیر گذار بوده است و کار زیادی انجام دادهاید. به خصوص که صبح زود ذهن شما کاملا باز و هوشیار است و میتوانید بهتر بنویسید.
❁ برای نوشتن هر فرصتی را غنیمت بشمارید
اگر کار شما تمام وقت است و کل روز مجبورید که سر کار باشید مسلما وقت کمتری برای نوشتن خواهید داشت. اما شما باید از هر فرصتی برای به دست آوردن وقت برای نوشتن، استفاده کنید. وقت ناهار، وقتهای استراحت، زمانی که در سرویس و یا تاکسی برای رفتن سر کار هستید. از این فرصتها استفاده کنید و دقایقی را به نوشتن اختصاص دهید.
شاعر معروف و پرکار ویلیام کارلوس ویلیامز، پزشک کودکان بودند که تمام روز مشغول کار بودند. ایشان در شرح احوالشان نوشتهاند که میشود در بین روز ۱۰_۱۲ دقیقه زمان اضافی پیدا کرد. ایشان گفتهاند که ماشین تحریری در مطب خود داشتهاند و زمانی که ما بین ورود و خروج هر مریض داشتهاند را به کار نوشتن میپرداختهاند.
@Writing_lovers