هنری که نویسنده باید خود را به آن آراسته کند!
✍ معصومه حامی دوست
ابوالحسن نجفی زمانی گفته بود:« تأثیری که گلشیری بر داستان نویسان داشته، بیشتر از تأثیر او بر جریان داستان نویسی است.»
در غرب هر نویسنده مراحل کارش را به صورت مکتوب ثبت میکند. فلوبر، داستایوسکی، ناباکوف، وولف و... با شروع هر داستان، دفتر جدیدی برای گزارش روند آفرینش داستان تهیه میکردند و از شیوه کارشان، تنگناها و سختیها ودستاوردهایشان، سندی برای نسل بعد برجا میگذاشتند. به همین خاطر است که تعداد نقل و قولهایشان دربارهی نوشتن بی شمار است.
گلشیری از داستاننویسانی است که مدام از فرایند نوشتن در مقالات و مصاحبه هایش حرف زده است. اغلب داستان نویسان ما فقط نوشتهاند و از فرایند نوشتن چیزی نگفتهاند. مخاطب هرگز از کشاکش نویسنده با اثرش اطلاعی ندارد، گویی که اثر به خودی خود و یکباره شکل گرفته. این باعث شده تا نویسندگان هر نسل مجبور باشند بدون داشتن الگویی، همه چیز را از صفر شروع کنند.
در شعر معاصر ما هم این نیما بود که نظریاتش را در کتاب « حرفهای همسایه» در قالب نامههایی نوشت که نوعی نظریه پردازی راجع به شعر است و کس دیگری زحمت این کار را به خود نداده است.
اصولا ما ملت شفاهی هستیم و در مکتوب کردن جزییات ضعیف عمل میکنیم. نویسندگان و شاعران ما الگویی برای نسل بعد از خود بجا نگذاشتهاند و این ایراد کار ماست. به گفتهی شهیار قنبری « آنچه از نسلهای پیش به ما رسیده این شعار بود که شعر باید خودش بیاید و ما هم همین جوری فکر میکردیم. وقتی با بزرگان جهان آشنا شدم دیدم اصلا اینطور نیست به ما عوضی آدرس داده بودند. شما باید فضایی را در خلوتت آماده کنی، هر روز باید کار بکنید و دیدم همه بزرگان جهان بدون استثنا از این حرف میزنند. شاعری همین است و نویسندگی هم همین است، شما باید مدام کار کنید.»
برای رفع این عیب لازماست هر نویسنده دفتر خاطراتی داشته باشد. نوشتن از مراحل خلق، راهنمایی است برای نسل بعد تا نیازی به شروع از نقطه صفر نداشته باشد و همچنین افسانهی خلق به یکباره را از سر بدر کند.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
ابوالحسن نجفی زمانی گفته بود:« تأثیری که گلشیری بر داستان نویسان داشته، بیشتر از تأثیر او بر جریان داستان نویسی است.»
در غرب هر نویسنده مراحل کارش را به صورت مکتوب ثبت میکند. فلوبر، داستایوسکی، ناباکوف، وولف و... با شروع هر داستان، دفتر جدیدی برای گزارش روند آفرینش داستان تهیه میکردند و از شیوه کارشان، تنگناها و سختیها ودستاوردهایشان، سندی برای نسل بعد برجا میگذاشتند. به همین خاطر است که تعداد نقل و قولهایشان دربارهی نوشتن بی شمار است.
گلشیری از داستاننویسانی است که مدام از فرایند نوشتن در مقالات و مصاحبه هایش حرف زده است. اغلب داستان نویسان ما فقط نوشتهاند و از فرایند نوشتن چیزی نگفتهاند. مخاطب هرگز از کشاکش نویسنده با اثرش اطلاعی ندارد، گویی که اثر به خودی خود و یکباره شکل گرفته. این باعث شده تا نویسندگان هر نسل مجبور باشند بدون داشتن الگویی، همه چیز را از صفر شروع کنند.
در شعر معاصر ما هم این نیما بود که نظریاتش را در کتاب « حرفهای همسایه» در قالب نامههایی نوشت که نوعی نظریه پردازی راجع به شعر است و کس دیگری زحمت این کار را به خود نداده است.
اصولا ما ملت شفاهی هستیم و در مکتوب کردن جزییات ضعیف عمل میکنیم. نویسندگان و شاعران ما الگویی برای نسل بعد از خود بجا نگذاشتهاند و این ایراد کار ماست. به گفتهی شهیار قنبری « آنچه از نسلهای پیش به ما رسیده این شعار بود که شعر باید خودش بیاید و ما هم همین جوری فکر میکردیم. وقتی با بزرگان جهان آشنا شدم دیدم اصلا اینطور نیست به ما عوضی آدرس داده بودند. شما باید فضایی را در خلوتت آماده کنی، هر روز باید کار بکنید و دیدم همه بزرگان جهان بدون استثنا از این حرف میزنند. شاعری همین است و نویسندگی هم همین است، شما باید مدام کار کنید.»
برای رفع این عیب لازماست هر نویسنده دفتر خاطراتی داشته باشد. نوشتن از مراحل خلق، راهنمایی است برای نسل بعد تا نیازی به شروع از نقطه صفر نداشته باشد و همچنین افسانهی خلق به یکباره را از سر بدر کند.
@Writing_lovers
پا به پای گردآوری اطلاعات ناب، اندیشههای رؤیایی خود را نیز هستی ببخش.
رز تریمین
@Writing_lovers
رز تریمین
@Writing_lovers
برخورداری از زاویه دیدی خاص و منحصر به فرد و در عین حال دقیق برای دیدن هر چیز و یافتن ساختار مناسب برای بیان همان نوع نگرش، مقوله مهمی است. به گفته «جان ایروینگ» جهان در نگاه «گارپ» جهانی فوق العاده شگفت انگیز است و در نگاه امثال «فلانری اوکانر»، «ویلیام فاکنر» و «ارنست همینگوی» جهان طور دیگر. نویسندگانی مانند «چیور»، «آپدایک»، «سینگر»، «استانلی»، «آن بیتی»، «سینتیا اوزیک»، «دونالد بارتلمی»، «ماری رابیسون»، «بری هانا» و … هر یک بنا به نوع دیدگاه و طرز تلقیشان جهانی متفاوت را خلق میکنند.
هر نویسنده در آنچه که مینویسد، به طور خاص و مشخص امضا یا به عبارتی نشانه منحصر به فردی از خودش به جا میگذارد. جهان خلق شده از آن اوست و نه هیچ شخص دیگری و به این صورت میتوان یک نویسنده را از نویسندهای دیگر باز شناخت که این امر ربطی به استعداد ندارد.
ریموند کارور
@Writing_lovers
هر نویسنده در آنچه که مینویسد، به طور خاص و مشخص امضا یا به عبارتی نشانه منحصر به فردی از خودش به جا میگذارد. جهان خلق شده از آن اوست و نه هیچ شخص دیگری و به این صورت میتوان یک نویسنده را از نویسندهای دیگر باز شناخت که این امر ربطی به استعداد ندارد.
ریموند کارور
@Writing_lovers
Forwarded from اینجا داستان | مصطفی مردانی
#تعلیق_داستانی 12
بخشی از مقاله
یک نویسنده قرار نیست زندگی را به هم بریزد! قرار نیست همه چیز را تغییر بدهد، دنیا را زیر و رو کند، آدمها را وادار کند که دست از زندگیشان بکشند و هر چیزی که الان دارند را از دست بدهند. بلکه برعکس، نویسنده یاد میدهد که چه طور این تعادل «به ظاهر محکم» را بشکنیم و تعادل «محکمتری» را ایجاد کنیم. داستان به ما «در طول زندگی کردن» را یاد میدهد! حرکت در مسیر زندگی، همان چیزی است که باید در یک داستان دیده شود! لحظههای زندگی زیبا هستند، اما باید یاد بگیریم در کنار لذت بردن از لحظهها، عادتها و یادگیریهای جدید را به خودمان اضافه کنیم. محکم کردن تعادلهای فعلی با به هم ریختن تعادلهای ضعیف، عین ثبات است!
❇️ اینجا داستان، مسیری روشن برای نوشتن!
🆔 @Das_tann
بخشی از مقاله
یک نویسنده قرار نیست زندگی را به هم بریزد! قرار نیست همه چیز را تغییر بدهد، دنیا را زیر و رو کند، آدمها را وادار کند که دست از زندگیشان بکشند و هر چیزی که الان دارند را از دست بدهند. بلکه برعکس، نویسنده یاد میدهد که چه طور این تعادل «به ظاهر محکم» را بشکنیم و تعادل «محکمتری» را ایجاد کنیم. داستان به ما «در طول زندگی کردن» را یاد میدهد! حرکت در مسیر زندگی، همان چیزی است که باید در یک داستان دیده شود! لحظههای زندگی زیبا هستند، اما باید یاد بگیریم در کنار لذت بردن از لحظهها، عادتها و یادگیریهای جدید را به خودمان اضافه کنیم. محکم کردن تعادلهای فعلی با به هم ریختن تعادلهای ضعیف، عین ثبات است!
❇️ اینجا داستان، مسیری روشن برای نوشتن!
🆔 @Das_tann
تمرین: خلق ایده
کتابی باز کنید. تصادفی یک جمله را انتخاب کنید و کتاب را ببندید. بدون این که به محتوای بخشی که جمله را از آن گرفتهاید نگاه کنید، آغاز کنید به نوشتن. بگذارید کلمات جریان پیدا کنند. از نوشتن بازنایستید و قلمتان را ز مین نگذارید. این تمرین را سه بار انجام دهید و هربار ماجرا را در جهت دیگری پیش ببرید
مارگارت لوک
@Writing_lovers
کتابی باز کنید. تصادفی یک جمله را انتخاب کنید و کتاب را ببندید. بدون این که به محتوای بخشی که جمله را از آن گرفتهاید نگاه کنید، آغاز کنید به نوشتن. بگذارید کلمات جریان پیدا کنند. از نوشتن بازنایستید و قلمتان را ز مین نگذارید. این تمرین را سه بار انجام دهید و هربار ماجرا را در جهت دیگری پیش ببرید
مارگارت لوک
@Writing_lovers
سعی میكنم هر روز تعداد مشخصی صفحه بنویسم كه معمولاً دو صفحه است. امروز صبح دو صفحه از رمان جدیدم را نوشتم و فردا هم دو صفحه دیگر مینویسم.
ساراماگو
@Writing_lovers
ساراماگو
@Writing_lovers
کارن کوشمن، نویسنده تصنیف لوسی ویپل، گفته که ایدهی این داستان زمانی به سراغش آمد که در کتابخانهی موزهای در حوالی کالیفرنیا کتابی میخواند. او با آمار عجیبی مواجه شد که نود درصد مهاجرانی که در دهه ۵۰ قرن ۱۹ به کالیفرنیا مهاجرت کرده بودند، مرد بودهاند.
این یعنی ده درصد را زنها و کودکان تشکیل میدادند. با خودش فکر کرد:«برای یه دختر زندگی در چنین شرایط سختی و در این منطقه چگونه بوده است؟»
خود کوشمن مهاجرت ناخوشایندی را از کشوری به کشور دیگر در سن دوازده سالگی تجربه کرده بود.
حالا دو ایده داشت که در هم بیامیزد، اول ایدهی دیدگاه بچهای درباره یک لحظه هیجانی در تاریخ و نیز تجربه و احساس خودش زمانی که دختر بچه دوازده سالهای بود و از محیط آشنا و راحت خانه کنده شد. وقتی این ایدهها با هم جفت شدند ، شخصیت لوسی ویپل متولد شد و رمان کوشمن شکل گرفت.
⭕️از ترکیب دو یا چند ایده استفاده کنید.
@Writing_lovers
این یعنی ده درصد را زنها و کودکان تشکیل میدادند. با خودش فکر کرد:«برای یه دختر زندگی در چنین شرایط سختی و در این منطقه چگونه بوده است؟»
خود کوشمن مهاجرت ناخوشایندی را از کشوری به کشور دیگر در سن دوازده سالگی تجربه کرده بود.
حالا دو ایده داشت که در هم بیامیزد، اول ایدهی دیدگاه بچهای درباره یک لحظه هیجانی در تاریخ و نیز تجربه و احساس خودش زمانی که دختر بچه دوازده سالهای بود و از محیط آشنا و راحت خانه کنده شد. وقتی این ایدهها با هم جفت شدند ، شخصیت لوسی ویپل متولد شد و رمان کوشمن شکل گرفت.
⭕️از ترکیب دو یا چند ایده استفاده کنید.
@Writing_lovers
تمرین
به گفتگوهای اطرافتان گوش دهید. یک دیالوگ مناسب و کوتاه انتخاب کنید. آن را با صدای بلند بخوانید. تخیل تان را آزادبگذارید سپس با توجه به احساساتی که از فکر کردن به آن در شما ایجاد میشود، جزییات را به آن اضافه کنید و در عرض ده دقیقه متنی براساس آن بنویسید. انجام هر چند وقتیکبار این تمرین برای پرورش خلاقیتتان مفید است.
@Writing_lovers
به گفتگوهای اطرافتان گوش دهید. یک دیالوگ مناسب و کوتاه انتخاب کنید. آن را با صدای بلند بخوانید. تخیل تان را آزادبگذارید سپس با توجه به احساساتی که از فکر کردن به آن در شما ایجاد میشود، جزییات را به آن اضافه کنید و در عرض ده دقیقه متنی براساس آن بنویسید. انجام هر چند وقتیکبار این تمرین برای پرورش خلاقیتتان مفید است.
@Writing_lovers
اول گزارش نویسی و مقاله نویسی را تجربه کنید، تأثیرش بسیار زیاد است . زبان را خوب یاد بگیرید و چنان که استاد بزرگم ویلیام زینر همیشه می گفت: «هر کلمه ای زایدی را که توانستید از متن حذف کنید، از خدا تشکر کنید.»
کریستوفر بالکی
@Writing_lovers
کریستوفر بالکی
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توصیف، از خیال پردازی ذهن نویسنده شروع می شود اما باید در ذهن مخاطب پایان یابد. آنچه که اهمیت دارد خلاصه کردن گفته هاست نه زیاد نوشتن. از آنچه دوست دارید مخاطب تجربه کند، تصویر روشنی بسازید ، سپس هر چه که در ذهن تان می بینید به صورت کلمات بر روی کاغذ بیاورید.
هم در مشاهده و هم در نوشتن، شفافیت کلید توصیف خوب است. از تصاویر جدید و کلمات ساده استفاده کنید تا مخاطب شما خسته نشود . در بسیاری از موارد دلیل اینکه کتاب برای خواننده کسل کننده می شود و آن را کنار می گذارد این است که نویسنده غرق در قدرت توصیف خود شده است و اولویت هایش را فراموش کرده است و منظور از اولویت همان جذابیت داستان است؛ چیزی که فرآیند نوشتن را به جلو می راند.
استیون کینگ
@Writing_lovers
هم در مشاهده و هم در نوشتن، شفافیت کلید توصیف خوب است. از تصاویر جدید و کلمات ساده استفاده کنید تا مخاطب شما خسته نشود . در بسیاری از موارد دلیل اینکه کتاب برای خواننده کسل کننده می شود و آن را کنار می گذارد این است که نویسنده غرق در قدرت توصیف خود شده است و اولویت هایش را فراموش کرده است و منظور از اولویت همان جذابیت داستان است؛ چیزی که فرآیند نوشتن را به جلو می راند.
استیون کینگ
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقریبا همهی نویسندگان بزرگ معتقدند که در سرچشمهی داستانهایشان تصویری بصری وجود دارد.
اکو دربارهی نوشتن "نام گل سرخ" می گوید: « در ابتدا فقط تصویر راهبی که در حال خواندن کتاب مسموم میشود به ذهنم رسیده بود.»
او تجربهای از شانزده سالگیش را به یاد میآورد:
«هنگام دیدار از صومعهای بندیکتی از رواقهای قرون وسطایی گذشتم و وارد کتابخانهای تاریک شدم و روی یکی از میزهای مخصوص قرائت، کتاب اعمال قدیسان را باز دیدم. تورق آن مجلد عظیم در آن سکوت سنگین و در آن حال که چند شعاع نور از صافی شیشهبند منقش گذشته بود احتمالا لرز به تنم نشاند. چهل و چند سال بعد، این لرز از ناخوداگاه من سر بالا آورد.
تصویر اصلی همین بود و باقی خورده خورده در تلاش برای فهم این تصویر و خود به خود اتفاق میافتد.»
@Writing_lovers
اکو دربارهی نوشتن "نام گل سرخ" می گوید: « در ابتدا فقط تصویر راهبی که در حال خواندن کتاب مسموم میشود به ذهنم رسیده بود.»
او تجربهای از شانزده سالگیش را به یاد میآورد:
«هنگام دیدار از صومعهای بندیکتی از رواقهای قرون وسطایی گذشتم و وارد کتابخانهای تاریک شدم و روی یکی از میزهای مخصوص قرائت، کتاب اعمال قدیسان را باز دیدم. تورق آن مجلد عظیم در آن سکوت سنگین و در آن حال که چند شعاع نور از صافی شیشهبند منقش گذشته بود احتمالا لرز به تنم نشاند. چهل و چند سال بعد، این لرز از ناخوداگاه من سر بالا آورد.
تصویر اصلی همین بود و باقی خورده خورده در تلاش برای فهم این تصویر و خود به خود اتفاق میافتد.»
@Writing_lovers
مارگارت اتوود در مصاحبهای رادیویی گفت که بسیاری از داستانهایش از چند سوال شروع شدند. یکی از پرسشهایی که از خود پرسید این بود که «اگر مدیریت آمریکا را در دست داشته باشی چه میکنی؟»
و سوال دیگر این بود: «اگر جای زن در خانه نیست، چگونه میتوانی زمانی که نمیخواهد برود او را به آنجا برگردانی؟»
هرکدام از این سوالها این قابلیت را داشت که داستانی پیچیده بسازد. اما وقتی اتوود این دو را در هم آمیخت، فرایند داستاننویسی با اشتیاق شروع شد و نتیجهاش رمان «قصه آن زن خدمتکار» شد.
@Writing_lovers
و سوال دیگر این بود: «اگر جای زن در خانه نیست، چگونه میتوانی زمانی که نمیخواهد برود او را به آنجا برگردانی؟»
هرکدام از این سوالها این قابلیت را داشت که داستانی پیچیده بسازد. اما وقتی اتوود این دو را در هم آمیخت، فرایند داستاننویسی با اشتیاق شروع شد و نتیجهاش رمان «قصه آن زن خدمتکار» شد.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تولستوی در ۸۲ سالگی کتاب «من نمی توانم ساکت باشم» را نوشت.
جرج برناردشاو در ۹۳ سالگی نمایشنامه «قصه های خارق العاده پند آموز» را نوشت.
پیکاسو در ۹۰ سالگی بهترین نقاشی هایش را کشید.
سامرست موام در ۸۴ سالگی کتاب «دیدگاه ها» را نوشت.
اکو در ۵۰ سالگی کتاب « نام گل سرخ» را نوشت.
برای دنبال کردن رؤیایت هیچ وقت دیر نیست.
@Writing_lovers
جرج برناردشاو در ۹۳ سالگی نمایشنامه «قصه های خارق العاده پند آموز» را نوشت.
پیکاسو در ۹۰ سالگی بهترین نقاشی هایش را کشید.
سامرست موام در ۸۴ سالگی کتاب «دیدگاه ها» را نوشت.
اکو در ۵۰ سالگی کتاب « نام گل سرخ» را نوشت.
برای دنبال کردن رؤیایت هیچ وقت دیر نیست.
@Writing_lovers