وقتی میخواهید شروع به نوشتن داستانِ خود کنید، تعدادی از داستانهای کوتاه موفق را تهیه کنید و فقط جملهی اول هر داستان را بخوانید. شروع هر داستان ساختار هنری مخصوص به خود دارد. خواندن شاهکارهای دیگران راهی است تا شما یاد بگیرید چگونه داستان خود را شروع کنید.
✔️«ماجرا از جایی شروع شد که ساعتها با نواختن ۱۳ ضربه، ساعت یک را اعلام میکردند»( ۱۹۸۴ نوشتهی جرج اورول). حتی وقتی که بقیه داستان از ذهن خواننده محو شود، شروع خوب میتواند با میخی به دیوار حافظهاش بچسبد.
✔️«نمیدانم من قهرمان زندگی خود خواهم بود یا دیگری. در هر حال این صفحات باید آن را روشن سازد». این جمله ابتدایی دیوید کاپرفیلدِ رمان چارلز دیکنز است.
✔️جملهی ابتدایی فلانری اکانر در کتابِ «آدم خوب کم پیدا میشود» این است: «مادربزرگ هرگز نمیخواست به فلوریدا برود». در اینجا یک صدای مشخص داریم، چیزی غیرصمیمی یا حتی کنایه آمیز که اشارهای به مادربزرگ است که لحنی قطعی دارد. یک طرح کلی داریم که امتناع از سفرکردن است و شخصیتسازی یک زنِ سالخوردهی لجوج یا مصمم است. اگرچه نمیتوانیم محیط را به طور دقیق تجسم کنیم، ولی به نسبت در ۶ کلمه اطلاعات زیادی به دست آوردهایم. این آغاز به ما جهت میدهد و این را مدیون حرکت و پویاییاش است.
شروع موفق، تعدادی سؤال (نه تعداد نامحدودی از سؤالات) ایجاد میکند و آن حرکت آنی را در داستان به وجود میآورد.
جیکوب. ام پل
@Writing_lovers
✔️«ماجرا از جایی شروع شد که ساعتها با نواختن ۱۳ ضربه، ساعت یک را اعلام میکردند»( ۱۹۸۴ نوشتهی جرج اورول). حتی وقتی که بقیه داستان از ذهن خواننده محو شود، شروع خوب میتواند با میخی به دیوار حافظهاش بچسبد.
✔️«نمیدانم من قهرمان زندگی خود خواهم بود یا دیگری. در هر حال این صفحات باید آن را روشن سازد». این جمله ابتدایی دیوید کاپرفیلدِ رمان چارلز دیکنز است.
✔️جملهی ابتدایی فلانری اکانر در کتابِ «آدم خوب کم پیدا میشود» این است: «مادربزرگ هرگز نمیخواست به فلوریدا برود». در اینجا یک صدای مشخص داریم، چیزی غیرصمیمی یا حتی کنایه آمیز که اشارهای به مادربزرگ است که لحنی قطعی دارد. یک طرح کلی داریم که امتناع از سفرکردن است و شخصیتسازی یک زنِ سالخوردهی لجوج یا مصمم است. اگرچه نمیتوانیم محیط را به طور دقیق تجسم کنیم، ولی به نسبت در ۶ کلمه اطلاعات زیادی به دست آوردهایم. این آغاز به ما جهت میدهد و این را مدیون حرکت و پویاییاش است.
شروع موفق، تعدادی سؤال (نه تعداد نامحدودی از سؤالات) ایجاد میکند و آن حرکت آنی را در داستان به وجود میآورد.
جیکوب. ام پل
@Writing_lovers
یک جمله معروفی بهتوون دارد که روی کارتها چاپ میکنند. میگوید: «روزی خواهند فهمید.»
اشارهاش به این است که زمانی به او میگفتند : اینقدر مزخرف نوشتی و او میگفت:«من مینویسم و بالاخره روزی میفهمند که من چه کار کردهام.» و به میزان طرد شدن و قدرنشناسی هنر و هنرمند از طرف جامعهاش اشاره دارد.
@Writing_lovers
اشارهاش به این است که زمانی به او میگفتند : اینقدر مزخرف نوشتی و او میگفت:«من مینویسم و بالاخره روزی میفهمند که من چه کار کردهام.» و به میزان طرد شدن و قدرنشناسی هنر و هنرمند از طرف جامعهاش اشاره دارد.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصد دارم از امروز، تحت هر شرایطی دو داستان کوتاه را به برنامه مطالعاتم اضافه کنم. داستانهای امروز اینها بودند:
_«دیوار چین و کتابها» از خورخه لوئیس بورخس
_«روز و شب» از بريژيت ژيرو
میتوانید داستانها را اینجا @note_story ببینید.
@Writing_lovers
_«دیوار چین و کتابها» از خورخه لوئیس بورخس
_«روز و شب» از بريژيت ژيرو
میتوانید داستانها را اینجا @note_story ببینید.
@Writing_lovers
Forwarded from زنانه نگرى
داستانت را بگو. فریادش بزن. بنویسش. حتی اگر مجبوری زمزمه اش کن ولی داستانت را تعریف کن. بعضی ها درکش نخواهند کرد، برخی دیگر کاملا رد اش می کنند اما بسیاری هم از تو برای گفتنش ممنون خواهند بود. و سپس معجزه ای رخ می دهد:
یکی پس از دیگری، صداهایی به زمزمه بر می خیزند که «من نیز» و قبیله تو اینگونه شکل خواهد گرفت و دیگر هرگز احساس تنهایی نخواهی کرد.
ال آر ناست
ترجمه: مریم طهماسبی
Art: Sam Nagel
@zananenegari
یکی پس از دیگری، صداهایی به زمزمه بر می خیزند که «من نیز» و قبیله تو اینگونه شکل خواهد گرفت و دیگر هرگز احساس تنهایی نخواهی کرد.
ال آر ناست
ترجمه: مریم طهماسبی
Art: Sam Nagel
@zananenegari
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«پریتچت» میگوید: «داستان کوتاه همان چیزی است که در حین مشاهده و عبور از گوشه چشم دیده میشود.»
به یاد داشته باشید:
«همه جا پر از ایده است. یکی از فوت و فنهای داستاننویسی این است که آنها را تشخیص بدهی و هنگامی که از کنارت رد میشوند، شکارشان کنی.» مارگارت لوک
خمیرمایه داستان شما میتواند هر چیزی باشد: یک شخصیت، یک موقعیت یا یک حادثه، یک مکان خاص یا رازی که میخواهید افشا کنید.
اما نکته مهم این است که« هر داستان ترکیبی از ایدههای گوناگون است.»
به ندرت پیش میآید که تنها یک ایده برای نوشتن داستان کافی باشد و درست وقتی که تصمیم بگیرید از عناصر دیگری استفاده کنید، همان زمانی است که داستانتان شکل میگیرد و زنده میشود.
@Writing_lovers
به یاد داشته باشید:
«همه جا پر از ایده است. یکی از فوت و فنهای داستاننویسی این است که آنها را تشخیص بدهی و هنگامی که از کنارت رد میشوند، شکارشان کنی.» مارگارت لوک
خمیرمایه داستان شما میتواند هر چیزی باشد: یک شخصیت، یک موقعیت یا یک حادثه، یک مکان خاص یا رازی که میخواهید افشا کنید.
اما نکته مهم این است که« هر داستان ترکیبی از ایدههای گوناگون است.»
به ندرت پیش میآید که تنها یک ایده برای نوشتن داستان کافی باشد و درست وقتی که تصمیم بگیرید از عناصر دیگری استفاده کنید، همان زمانی است که داستانتان شکل میگیرد و زنده میشود.
@Writing_lovers
گفتگوی دو نویسنده
✍ معصومه حامی دوست
نورترپ فرای در کتاب «تخیل فرهیخته» تخیل را شکلی از آگاهی میداند که به مرور به وسیله نویسندگان هر نسل تکمیل میشود. در این معنا تخیل امری جمعی است و درست به گنجینهای میماند که نویسندگان با رجوع به آن و از دلش امکاناتی تازه به وجود میآورند.
چند درصد از نوشتههای ما در نتیجهی گفتگو با این گنجینهی عظیم شکل میگیرد؟
اگر چه نویسندگی، هنری است درونی و فردی اما این موضوع نباید بهانه ای باشد برای بی اطلاعی ما نسبت به سنتهایمان.
چنانکه بزرگانی چون نیما در شعر و گلشیری در داستان به این وجه از سنت بی التفات نبودند. پس باید به عنوان هنرمند برای اندیشههای جمعیمان بهایی قائل شویم و از منفرد فکر کردن دست برداریم. آن وقت است که میتوانیم افکار ارزشمندتری تولید کنیم.
خوب است بدانیم گفتگو در این معنا لزوما به معنای قبول دربست و تأیید باورداشتهای گذشتگان نیست بلکه معنی حقیقی گفتگو این است که در جریان نوشتنمان در صورت لزوم نظرات دیگران را رد کنیم، اندیشهای را تکمیل کنیم و یا حتی در مواردی، منظری دیگر از آن موضوع را بیان کنیم.
از میان داستان نویسان امروز ایران، داستانهای ابوتراب خسروی از چنین ویژگی برخوردارند. اندیشه ورزیهای او در زمینه زبان و کلمات در داستان هایش پاسخی است به نظرات گلشیری. این دو نویسنده در متنهایشان به گفتگو با هم پرداختهاند و گستره معنایی متن به واسطه این گفتگو فراختر شده است. چنین خصلتی اثر را به اثری اصیل و عمیق تبدیل میکند و باعث تداوم حیات آثار نویسنده در بلند مدتمیشود.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
نورترپ فرای در کتاب «تخیل فرهیخته» تخیل را شکلی از آگاهی میداند که به مرور به وسیله نویسندگان هر نسل تکمیل میشود. در این معنا تخیل امری جمعی است و درست به گنجینهای میماند که نویسندگان با رجوع به آن و از دلش امکاناتی تازه به وجود میآورند.
چند درصد از نوشتههای ما در نتیجهی گفتگو با این گنجینهی عظیم شکل میگیرد؟
اگر چه نویسندگی، هنری است درونی و فردی اما این موضوع نباید بهانه ای باشد برای بی اطلاعی ما نسبت به سنتهایمان.
چنانکه بزرگانی چون نیما در شعر و گلشیری در داستان به این وجه از سنت بی التفات نبودند. پس باید به عنوان هنرمند برای اندیشههای جمعیمان بهایی قائل شویم و از منفرد فکر کردن دست برداریم. آن وقت است که میتوانیم افکار ارزشمندتری تولید کنیم.
خوب است بدانیم گفتگو در این معنا لزوما به معنای قبول دربست و تأیید باورداشتهای گذشتگان نیست بلکه معنی حقیقی گفتگو این است که در جریان نوشتنمان در صورت لزوم نظرات دیگران را رد کنیم، اندیشهای را تکمیل کنیم و یا حتی در مواردی، منظری دیگر از آن موضوع را بیان کنیم.
از میان داستان نویسان امروز ایران، داستانهای ابوتراب خسروی از چنین ویژگی برخوردارند. اندیشه ورزیهای او در زمینه زبان و کلمات در داستان هایش پاسخی است به نظرات گلشیری. این دو نویسنده در متنهایشان به گفتگو با هم پرداختهاند و گستره معنایی متن به واسطه این گفتگو فراختر شده است. چنین خصلتی اثر را به اثری اصیل و عمیق تبدیل میکند و باعث تداوم حیات آثار نویسنده در بلند مدتمیشود.
@Writing_lovers
نوشتن مداوم و روزانه راز الهام گرفتن برای نوشتن است. این نوشتن است که نوشتن را در پی دارد. «وقتی نوشتن را متوقف میکنم که زخمم التیام یافته باشد.»
املی نوتومب
@Writing_lovers
املی نوتومب
@Writing_lovers
«الدوز و عروسک سخنگو»ی صمد بهرنگی یکی از بهترین قصههای زبان فارسی و الگوی بی نظیری برای قصهپردازی است.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راز موفقیت این است که هیچ وقت از نوشتن باز نایستم. هرگز متوقف نمیشوم. هر روز از ساعت 4 تا 8 صبح مینویسم. به محض اینکه کلمه آخر را در دفترچه مینویسم بلافاصله در دفتر بعدی کلمه جدید را شروع میکنم.
املی نوتومب
@Writing_lovers
املی نوتومب
@Writing_lovers
فلانری اوکانر» در مقالهای با عنوان بسیار گویای «نگارش داستان کوتاه»، از نوشتن به صورت عملی همراه با مکاشفه سخن میگوید. اوکانری میگوید زمانی که مینشست تا بر روی داستان کوتاهی کار کند، اغلب نمیدانست به کجا میخواهد برود. او میگوید بعید میداند که بیشتر نویسندگان هنگام شروع یک داستان بدانند میخواهند به کجا بروند و چه مسیری در پیش رو دارند. او برای نمونه از داستان «مردمان خوب روستایی» سخن میگوید که وقتی شروع به نوشتن آن کرد، چطور داستانی را خلق کرد که پایان آن برایش اصلا قابل پیش بینی نبود:
«زمانی که شروع به نگارش این داستان کردم ، هیچ نمیدانستم یک پزشک با پای چوبی در آن است. یک روز صبح دیدم دارم بدون هیچ مقدمه ای درباره دو زنی مینویسم که چیزهایی درباره شان میدانستم. و تا آمدم به خودم بیایم، متوجه شدم دختر یکی از آنها پای مصنوعی چوبی دارد. بعد هم شخصیت» بایبل «فروشنده را وارد کار کردم؛ بدون آن که بدانم میخواهم با او چه کار کنم. حتی تا ده دوازده سطر قبل از آن که بخواهد پای چوبی را بدزدد، اصلا نمیدانستم میخواهد چنین کاری بکند! اما هنگامی که متوجه شدم قرار است چنین اتفاقی بیفتد، فهمیدم امری است اجتناب ناپذیر.»
@Writing_lovers
«زمانی که شروع به نگارش این داستان کردم ، هیچ نمیدانستم یک پزشک با پای چوبی در آن است. یک روز صبح دیدم دارم بدون هیچ مقدمه ای درباره دو زنی مینویسم که چیزهایی درباره شان میدانستم. و تا آمدم به خودم بیایم، متوجه شدم دختر یکی از آنها پای مصنوعی چوبی دارد. بعد هم شخصیت» بایبل «فروشنده را وارد کار کردم؛ بدون آن که بدانم میخواهم با او چه کار کنم. حتی تا ده دوازده سطر قبل از آن که بخواهد پای چوبی را بدزدد، اصلا نمیدانستم میخواهد چنین کاری بکند! اما هنگامی که متوجه شدم قرار است چنین اتفاقی بیفتد، فهمیدم امری است اجتناب ناپذیر.»
@Writing_lovers
Forwarded from داستان کوتاه
سوزان سانتاگ می گوید «داستان باید مرا به وجد بیاورد. وقتی اولین خط را می خوانم، باید قلبم به تپش بیفتد و بلرزم»
اغلب داستانهایی را که در این صفحه آوردم، به صورت تصادفی انتخاب کردهام و در این کار عمدی داشتم. بعضی داستانها انگار مشقهای نویسنده هستند و از ویژگی که سوزان سانتاگ از آن میگوید خبری نیست. این داستانهای ضعیف هم درسی در خود دارند. هنری میلر میگوید :« حتی داستانهای بد هم چیزی به ما یاد میدهند.»
و فاکنر مؤکدا توصیه میکند:« هر چه به دستتان میرسد بخوانید، حتی شده آشغال» چون آنها به نویسنده میگوید چطور ننویسد.
چنانکه کینگ هم در ۴۰ سالگی متوجه شد که همه نویسندگان برجسته، به تلف کردن استعدادهایشان متهم شده اند. او می گوید: «در مقابل مخالفت ها فقط شانه هایم را بالا می اندازم، این تنها جوابی است که من دارم.» نمی توانید همیشه همه خواننده ها را از خودتان راضی نگه دارید، بنابراین کینگ به شما توصیه می کند که نگرانی را کنار بگذارید و هر چه به ذهنتان میرسد بنویسید، فقط در حین کارتان هوشمندانه به داستانها نگاه کنید و تلاش کنید شیوههای روایت همچنین الگویهای بیان نشده درون آنها را کشف کنید. در ضمن به یاد داشته باشید این مشقهای یک نویسنده هستند که باعث خلق یک اثر قوی و در نهایت ماندگاری نام نویسنده میشوند.
@note_story
اغلب داستانهایی را که در این صفحه آوردم، به صورت تصادفی انتخاب کردهام و در این کار عمدی داشتم. بعضی داستانها انگار مشقهای نویسنده هستند و از ویژگی که سوزان سانتاگ از آن میگوید خبری نیست. این داستانهای ضعیف هم درسی در خود دارند. هنری میلر میگوید :« حتی داستانهای بد هم چیزی به ما یاد میدهند.»
و فاکنر مؤکدا توصیه میکند:« هر چه به دستتان میرسد بخوانید، حتی شده آشغال» چون آنها به نویسنده میگوید چطور ننویسد.
چنانکه کینگ هم در ۴۰ سالگی متوجه شد که همه نویسندگان برجسته، به تلف کردن استعدادهایشان متهم شده اند. او می گوید: «در مقابل مخالفت ها فقط شانه هایم را بالا می اندازم، این تنها جوابی است که من دارم.» نمی توانید همیشه همه خواننده ها را از خودتان راضی نگه دارید، بنابراین کینگ به شما توصیه می کند که نگرانی را کنار بگذارید و هر چه به ذهنتان میرسد بنویسید، فقط در حین کارتان هوشمندانه به داستانها نگاه کنید و تلاش کنید شیوههای روایت همچنین الگویهای بیان نشده درون آنها را کشف کنید. در ضمن به یاد داشته باشید این مشقهای یک نویسنده هستند که باعث خلق یک اثر قوی و در نهایت ماندگاری نام نویسنده میشوند.
@note_story
هیچ نویسنده ذاتی وجود ندارد، فقط نویسندههایی وجود دارند که مطالعه میکنند. برای نویسنده شدن هیچ راه دیگری جز مطالعه وجود ندارد.
هری گلدن
@Writing_lovers
هری گلدن
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بزرگترین مانع در فرایند خلاقیت، فقدان اعتمادبهنفس است. میدانید، برخلاف آنچه دیگران فکر میکنند، حقیقت این است که اگرچه من زمان زیادی را صرف نوشتن میکنم، یا اینکه کتابهای زیادی منتشر کردهام، این به من اعتمادبهنفس نمیدهد، برعکس، ناامنی را در من افزایش میدهد. شاید به دلیل خودانتقادی بیشتر یا شاید به سبب جاهطلبی وسیعتر. اما ناامنی را زمانی احساس میکنم که داستانی را شروع میکنم، چه یک رمان باشد، چه یک نمایشنامه یا حتی یک مقاله، این ناامنی بسیار بیشتر از زمانی است که اولین کلماتم را نوشتم. اما میدانم که با کمک پشتکار و کار مداوم، میتوانم آن فقدان اعتماد را شکست بدهم.
فلوبر زمانی نوشت، «نوشتن شیوهای از زندگی است.» من بر این باورم که این کاملا درست است. اگرچه این راه از یک نویسنده به نویسنده دیگر متفاوت است. نویسندگی نوعی ازخودگذشتگی است، نوعی وقفکردن است، به این معنا که نویسنده همچنین نوعی جاسوس در خودش دارد که، در اثنای تجربهاندوزی، در زندگی حقیقی شرکت میکند، با دوستان، عاشقان، با ناکامیها، کسی با او هست که یکسر به تماشای زندگی نشسته است و دارد تصمیم میگیرد به عنوان نویسنده، چگونه در آثارش بهترین باشد.
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers
فلوبر زمانی نوشت، «نوشتن شیوهای از زندگی است.» من بر این باورم که این کاملا درست است. اگرچه این راه از یک نویسنده به نویسنده دیگر متفاوت است. نویسندگی نوعی ازخودگذشتگی است، نوعی وقفکردن است، به این معنا که نویسنده همچنین نوعی جاسوس در خودش دارد که، در اثنای تجربهاندوزی، در زندگی حقیقی شرکت میکند، با دوستان، عاشقان، با ناکامیها، کسی با او هست که یکسر به تماشای زندگی نشسته است و دارد تصمیم میگیرد به عنوان نویسنده، چگونه در آثارش بهترین باشد.
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers
«ای نویسنده از کجا میتوانی واژههایی بیابی به همان کمالی که نقاشی در اینجا نمایانده است؟»
این جمله را داوینچی در دفتر تمرینات آناتومیاش نوشته است و نه فقط در مورد علم که در مورد فلسفه هم معتقد بود با نقاشی و طراحی میشود آن را منتقل کرد، اما با تمام اینها هنوز احتیاج مبرم داشت که بنویسد و برای کشف دنیا و رازها و انواع تجلیاتش از نوشتن بهره بگیرد، انگار بخواهد به خیالبافیها، احساسات یا کینههایش شکل دهد... از آن پس بیشتر و بیشتر نوشت. با گذشت سالیان، نقاشی را رها کرد و بیشتر خود را در طراحی کردن و نوشتن متجلی کرد.
از کتاب «شش یادداشت برای هزارهی بعدی»
ایتالو کالوینو
برگردان: لیلی گلستان
@Writing_lovers
این جمله را داوینچی در دفتر تمرینات آناتومیاش نوشته است و نه فقط در مورد علم که در مورد فلسفه هم معتقد بود با نقاشی و طراحی میشود آن را منتقل کرد، اما با تمام اینها هنوز احتیاج مبرم داشت که بنویسد و برای کشف دنیا و رازها و انواع تجلیاتش از نوشتن بهره بگیرد، انگار بخواهد به خیالبافیها، احساسات یا کینههایش شکل دهد... از آن پس بیشتر و بیشتر نوشت. با گذشت سالیان، نقاشی را رها کرد و بیشتر خود را در طراحی کردن و نوشتن متجلی کرد.
از کتاب «شش یادداشت برای هزارهی بعدی»
ایتالو کالوینو
برگردان: لیلی گلستان
@Writing_lovers
یک دفتر خاطرات نگهدار. بزرگترین افسوس زندگی نویسندگی من این است که هیچگاه دفتر خاطرات نداشتم یا روزانهنویسی نکردم.
جف دایر
@Writing_lovers
جف دایر
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معمولا نوشتهی ضعیف از یک امتناع لجوجانه برای روایت زندگی واقعی مردم نشات میگیرد. برای آنکه با واقعیت روبرو شوید، بگذارید بگویم که قاتل هم گاهی به زنان مسن کمک می کند تا از خیابان رد شوند. بیشترین چیزی که مخاطبان به آن اهمیت میدهند، افرادی هستند که در داستان وجود دارند؛ پس مطمئن شوید که به همهی ابعاد شخصیتی آنها خوب فکر کردهاید.
استیون کینگ
@Writing_lovers
استیون کینگ
@Writing_lovers
هنری که نویسنده باید خود را به آن آراسته کند!
✍ معصومه حامی دوست
ابوالحسن نجفی زمانی گفته بود:« تأثیری که گلشیری بر داستان نویسان داشته، بیشتر از تأثیر او بر جریان داستان نویسی است.»
در غرب هر نویسنده مراحل کارش را به صورت مکتوب ثبت میکند. فلوبر، داستایوسکی، ناباکوف، وولف و... با شروع هر داستان، دفتر جدیدی برای گزارش روند آفرینش داستان تهیه میکردند و از شیوه کارشان، تنگناها و سختیها ودستاوردهایشان، سندی برای نسل بعد برجا میگذاشتند. به همین خاطر است که تعداد نقل و قولهایشان دربارهی نوشتن بی شمار است.
گلشیری از داستاننویسانی است که مدام از فرایند نوشتن در مقالات و مصاحبه هایش حرف زده است. اغلب داستان نویسان ما فقط نوشتهاند و از فرایند نوشتن چیزی نگفتهاند. مخاطب هرگز از کشاکش نویسنده با اثرش اطلاعی ندارد، گویی که اثر به خودی خود و یکباره شکل گرفته. این باعث شده تا نویسندگان هر نسل مجبور باشند بدون داشتن الگویی، همه چیز را از صفر شروع کنند.
در شعر معاصر ما هم این نیما بود که نظریاتش را در کتاب « حرفهای همسایه» در قالب نامههایی نوشت که نوعی نظریه پردازی راجع به شعر است و کس دیگری زحمت این کار را به خود نداده است.
اصولا ما ملت شفاهی هستیم و در مکتوب کردن جزییات ضعیف عمل میکنیم. نویسندگان و شاعران ما الگویی برای نسل بعد از خود بجا نگذاشتهاند و این ایراد کار ماست. به گفتهی شهیار قنبری « آنچه از نسلهای پیش به ما رسیده این شعار بود که شعر باید خودش بیاید و ما هم همین جوری فکر میکردیم. وقتی با بزرگان جهان آشنا شدم دیدم اصلا اینطور نیست به ما عوضی آدرس داده بودند. شما باید فضایی را در خلوتت آماده کنی، هر روز باید کار بکنید و دیدم همه بزرگان جهان بدون استثنا از این حرف میزنند. شاعری همین است و نویسندگی هم همین است، شما باید مدام کار کنید.»
برای رفع این عیب لازماست هر نویسنده دفتر خاطراتی داشته باشد. نوشتن از مراحل خلق، راهنمایی است برای نسل بعد تا نیازی به شروع از نقطه صفر نداشته باشد و همچنین افسانهی خلق به یکباره را از سر بدر کند.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
ابوالحسن نجفی زمانی گفته بود:« تأثیری که گلشیری بر داستان نویسان داشته، بیشتر از تأثیر او بر جریان داستان نویسی است.»
در غرب هر نویسنده مراحل کارش را به صورت مکتوب ثبت میکند. فلوبر، داستایوسکی، ناباکوف، وولف و... با شروع هر داستان، دفتر جدیدی برای گزارش روند آفرینش داستان تهیه میکردند و از شیوه کارشان، تنگناها و سختیها ودستاوردهایشان، سندی برای نسل بعد برجا میگذاشتند. به همین خاطر است که تعداد نقل و قولهایشان دربارهی نوشتن بی شمار است.
گلشیری از داستاننویسانی است که مدام از فرایند نوشتن در مقالات و مصاحبه هایش حرف زده است. اغلب داستان نویسان ما فقط نوشتهاند و از فرایند نوشتن چیزی نگفتهاند. مخاطب هرگز از کشاکش نویسنده با اثرش اطلاعی ندارد، گویی که اثر به خودی خود و یکباره شکل گرفته. این باعث شده تا نویسندگان هر نسل مجبور باشند بدون داشتن الگویی، همه چیز را از صفر شروع کنند.
در شعر معاصر ما هم این نیما بود که نظریاتش را در کتاب « حرفهای همسایه» در قالب نامههایی نوشت که نوعی نظریه پردازی راجع به شعر است و کس دیگری زحمت این کار را به خود نداده است.
اصولا ما ملت شفاهی هستیم و در مکتوب کردن جزییات ضعیف عمل میکنیم. نویسندگان و شاعران ما الگویی برای نسل بعد از خود بجا نگذاشتهاند و این ایراد کار ماست. به گفتهی شهیار قنبری « آنچه از نسلهای پیش به ما رسیده این شعار بود که شعر باید خودش بیاید و ما هم همین جوری فکر میکردیم. وقتی با بزرگان جهان آشنا شدم دیدم اصلا اینطور نیست به ما عوضی آدرس داده بودند. شما باید فضایی را در خلوتت آماده کنی، هر روز باید کار بکنید و دیدم همه بزرگان جهان بدون استثنا از این حرف میزنند. شاعری همین است و نویسندگی هم همین است، شما باید مدام کار کنید.»
برای رفع این عیب لازماست هر نویسنده دفتر خاطراتی داشته باشد. نوشتن از مراحل خلق، راهنمایی است برای نسل بعد تا نیازی به شروع از نقطه صفر نداشته باشد و همچنین افسانهی خلق به یکباره را از سر بدر کند.
@Writing_lovers