نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
اگر خدا استعدادی به شما داده که می‌توانید از آن استفاده کنید، محض رضای خدا چرا این استعداد را در خود می‌کشید؟

استیون کینگ


@Writing_lovers
پنج قرن پیش لئوناردو داوینچی در یادداشت‌هایش نوشت:

نمی‌توانم از گفتن آنچه در میان ادراکاتم بدان رسیده‌ام صرف نظر کنم، شیوه جدیدی از مطالعه که هر چند ممکن است تا حدی مضحک به نظر برسد، با اینحال دربرانگیختن ذهن برای رسیدن به نوآوری، به شدت سودمند است و این شیوه آن است که وقتی به دیواری نگاه می‌کنید که لکه‌هایی دارد یا پوشیده از سنگهایی با طرح‌هایی مختلف است اگر قصد خلق موقعیتی تصویری را داشته باشید می‌توانید روی آن دیوار همانندهایی را با مناظری که از کوه و رودها، صخره‌ها و درختان آراسته شده است، ببینید یا اشخاصی با چهره‌ها و لباسهایی عجیب و تنوع بی‌حدی از اشیایی که می‌توانید از آن بکاهید و به شکلی کامل و خوش طرح برسید. البته این همانندی‌ها به شیوه‌ای گیج کننده ظاهر می‌شوند، درست مثل صدای ناقوس‌هایی که می‌توانید در غوغایشان هر واژه یا نام هر کسی را بشنوید که در تصور می‌پرورانید.



@Writing_lovers
کتاب به دست، نشسته پشت میزی یا لم داده توی صندلی راحتی، یکی از زیباترین مناظر جهان است. صفحه به صفحه می خوانیم و ورق می زنیم، فارغ از چند و چون این زندگی روزمره و به دور از صداهای گوش خراش این جهان، در زندگانی موجود این  کتاب غرق می شویم و چون سر بر می آوریم خود را و  جهان را بهتر و عمیق تر شناخته ایم.

« خانواده تیبو » اثر روژه مارتن دوگار به ترجمه ابوالحسن نجفی لذتی چنین را فراهم می کند. ماهی، و اگر به  خست ورق بزنید، چند ماهی خلوتتان را پر خواهد کرد و حاصل شاید این باشد که با زندگانی خانواده  ای در آغاز این قرن آشنا شوید و با این قرن که ما در پایان آنیم.

راستی که زیبا است وقتی پشت میزی می نشینید یا در صندلی راحتی لم می دهید و  کتابی را صفحه  به صفحه ورق می زنید، به ویژه  اگر کتابی باشد مثل « خانواده تیبو » که اگر فقط چند صفحه از آن را بخوانید، با دریغ به زمین  خواهید گذاشت و فردا در التهاب خواهید بود که کی باز به دستش می گیرید و ورق می زنید.

 

هوشنگ گلشیری


@Writing_lovers
هیچ آهنی‌ نمی‌تواند با نیرو و قدرت جمله‌ای که در سر جای درست خودش قرار گرفته، در قلب نفوذ و اثر کند.



ایساک‌بابل

@Writing_lovers
هیچ‌کس به من نوشتن را یاد نداده. من هرگز درباره تکنیک‌های نویسندگی آموزش ندیده‌ام. پس چگونه یاد گرفتم بنویسم؟ از گوش دادن به موسیقی و مهمترین چیز در نوشتن چیست؟ ریتم.


هاروکی موراکامی


@Writing_lovers
وقتی می‌خواهید شروع به نوشتن داستانِ خود کنید، تعدادی از داستان‌های کوتاه موفق را تهیه کنید و فقط جمله‌ی اول هر داستان را بخوانید. شروع هر داستان‌ ساختار هنری مخصوص به خود دارد. خواندن شاهکارهای دیگران راهی است تا شما یاد بگیرید چگونه داستان خود را شروع کنید.


✔️«ماجرا از جایی شروع شد که ساعت‌ها با نواختن ۱۳ ضربه، ساعت یک را اعلام می‌کردند»( ۱۹۸۴ نوشته‌‌ی جرج اورول). حتی وقتی که بقیه‌ داستان از ذهن خواننده محو شود، شروع خوب می‌تواند با میخی به دیوار حافظه‌اش بچسبد.

✔️«نمی‌دانم من قهرمان زندگی خود خواهم بود یا دیگری. در هر حال این صفحات باید آن را روشن سازد». این جمله ابتدایی دیوید کاپرفیلدِ رمان چارلز دیکنز است.


✔️جمله‌ی ابتدایی فلانری اکانر در کتابِ «آدم خوب کم پیدا می‌شود» این است: «مادربزرگ هرگز نمی‌خواست به فلوریدا برود». در این‌جا یک صدای مشخص داریم، چیزی غیرصمیمی یا حتی کنایه‌ آمیز که اشاره‌ای به مادربزرگ است که لحنی قطعی دارد. یک طرح کلی داریم که امتناع از سفرکردن است و شخصیت‌سازی یک زنِ سالخورده‌ی لجوج یا مصمم است. اگرچه نمی‌توانیم محیط را به طور دقیق تجسم کنیم، ولی به نسبت در ۶ کلمه اطلاعات زیادی به دست آورده‌ایم. این آغاز به ما جهت می‌دهد و این را مدیون حرکت و پویایی‌اش است.

شروع موفق، تعدادی سؤال (نه تعداد نامحدودی از سؤالات) ایجاد می‌کند و آن حرکت آنی را در داستان به وجود می‌آورد.


جیکوب. ام پل


@Writing_lovers
یک جمله معروفی‌ بهتوون دارد که روی کارت‌ها چاپ می‌کنند. می‌گوید: «روزی خواهند فهمید.»

اشاره‌اش به این است که زمانی به او می‌گفتند : اینقدر مزخرف نوشتی و او می‌گفت:«من می‌نویسم و بالاخره روزی می‌فهمند که من چه کار کرده‌ام.» و به میزان طرد شدن و قدرنشناسی هنر و هنرمند از طرف جامعه‌اش اشاره دارد.


@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصد دارم از امروز، تحت هر شرایطی دو داستان کوتاه را به برنامه مطالعاتم اضافه کنم. داستان‌های امروز اینها بودند:

_«دیوار چین و کتاب‌ها» از خورخه لوئیس بورخس
_«روز و شب» از بريژيت ژيرو

می‌توانید داستانها را اینجا @note_story ببینید.


@Writing_lovers
Forwarded from زنانه نگرى
داستانت را بگو. فریادش بزن. بنویسش. حتی اگر مجبوری زمزمه اش کن ولی داستانت را تعریف کن. بعضی ها درکش نخواهند کرد، برخی دیگر کاملا رد اش می کنند اما بسیاری هم از تو برای گفتنش ممنون خواهند بود. و سپس معجزه ای رخ می دهد:
یکی‌ پس از دیگری، صداهایی به زمزمه بر می خیزند که «من نیز» و قبیله تو اینگونه شکل خواهد گرفت و دیگر هرگز احساس تنهایی نخواهی کرد.


ال آر ناست
ترجمه: مریم طهماسبی

Art: Sam Nagel


@zananenegari
«پریتچت» می‌گوید: «داستان کوتاه همان چیزی است که در حین مشاهده و عبور از گوشه چشم دیده‌ می‌شود.»

به یاد داشته باشید:
«همه جا پر از ایده است. یکی از فوت و فن‌های داستان‌نویسی این است که آن‌ها را تشخیص بدهی و هنگامی که از کنارت رد می‌شوند، شکارشان کنی.» مارگارت لوک


خمیر‌مایه داستان شما می‌تواند هر چیزی باشد: یک شخصیت، یک موقعیت یا یک حادثه، یک مکان خاص یا رازی که می‌خواهید افشا کنید.


اما نکته مهم این است که« هر داستان ترکیبی از ایده‌های گوناگون است.»


به ندرت پیش می‌آید که تنها یک ایده برای نوشتن داستان کافی باشد و‌ درست وقتی که تصمیم بگیرید از عناصر دیگری استفاده کنید، همان زمانی است که داستان‌تان شکل می‌گیرد و زنده می‌شود.



@Writing_lovers
گفتگوی دو نویسنده


معصومه حامی دوست


نورترپ فرای در کتاب «تخیل فرهیخته» تخیل را شکلی از آگاهی می‌داند که به مرور به وسیله نویسندگان هر نسل تکمیل می‌شود. در این معنا تخیل امری جمعی است و درست به گنجینه‌ای می‌ماند که نویسندگان با رجوع به آن و از دلش امکاناتی تازه به وجود می‌آورند.


چند درصد از نوشته‌های ما در نتیجه‌ی گفتگو با این گنجینه‌ی عظیم شکل می‌گیرد؟


اگر چه نویسندگی، هنری است درونی و فردی اما این موضوع نباید بهانه ای باشد برای بی اطلاعی ما نسبت به سنت‌‌هایمان.

چنانکه بزرگانی چون نیما در شعر و گلشیری در داستان به این وجه از سنت بی التفات نبودند. پس باید به عنوان هنرمند برای اندیشه‌های جمعی‌مان بهایی قائل شویم و از منفرد فکر کردن دست برداریم. آن وقت است که می‌توانیم افکار ارزشمندتری تولید کنیم.


خوب است بدانیم گفتگو در این معنا لزوما به‌ معنای قبول دربست و تأیید باورداشت‌های گذشتگان نیست بلکه معنی حقیقی گفتگو این است که در جریان نوشتنمان در صورت لزوم نظرات دیگران را رد کنیم، اندیشه‌ای را تکمیل کنیم و یا حتی در مواردی، منظری دیگر از آن موضوع را بیان کنیم.


از میان داستان نویسان امروز ایران، داستانهای ابوتراب خسروی از چنین ویژگی برخوردارند. اندیشه ورزی‌های او در زمینه‌ زبان و کلمات در داستان هایش پاسخی است به نظرات گلشیری. این دو نویسنده در متن‌هایشان به گفتگو با هم پرداخته‌اند و گستره معنایی متن به واسطه این گفتگو فراخ‌تر شده است. چنین خصلتی اثر را به اثری اصیل و عمیق تبدیل می‌کند و باعث تداوم حیات آثار نویسنده در بلند مدت‌می‌شود.



@Writing_lovers
نوشتن مداوم و روزانه راز الهام گرفتن برای نوشتن است. این نوشتن است که نوشتن را در پی دارد. «وقتی نوشتن را متوقف می‌کنم که‌ زخمم التیام یافته باشد.»

املی نوتومب

@Writing_lovers
«الدوز و عروسک سخنگو»ی صمد بهرنگی یکی از بهترین قصه‌های زبان فارسی و الگوی بی نظیری برای قصه‌پردازی است.


@Writing_lovers
راز موفقیت این‌ است که هیچ وقت از نوشتن باز نایستم. هرگز متوقف نمی‌شوم. هر روز از ساعت 4 تا 8 صبح می‌نویسم. به محض اینکه کلمه آخر را در دفترچه می‌نویسم بلافاصله در دفتر بعدی کلمه جدید را شروع می‌کنم.


املی نوتومب


@Writing_lovers
فلانری اوکانر» در مقاله‌ای با عنوان بسیار گویای «نگارش داستان کوتاه»، از نوشتن به صورت عملی همراه با مکاشفه سخن‌ می‌گوید. اوکانری‌ می‌گوید زمانی که‌ می‌نشست تا بر روی داستان کوتاهی کار کند، اغلب نمی‌دانست به کجا‌ می‌خواهد برود. او‌ می‌گوید بعید‌ می‌داند که بیشتر نویسندگان هنگام شروع یک داستان بدانند‌ می‌خواهند به کجا بروند و چه مسیری در پیش رو دارند. او برای نمونه از داستان «مردمان خوب روستایی» سخن‌ می‌گوید که وقتی شروع به نوشتن آن کرد، چطور داستانی را خلق کرد که پایان آن برایش اصلا قابل پیش بینی نبود:

«زمانی که شروع به نگارش این داستان کردم ، هیچ‌ نمی‌دانستم یک پزشک با پای چوبی در آن است. یک روز صبح دیدم دارم بدون هیچ مقدمه ای درباره دو زنی‌ می‌نویسم که چیزهایی درباره شان‌ می‌دانستم. و تا آمدم به خودم بیایم، متوجه شدم دختر یکی از آنها پای مصنوعی چوبی دارد. بعد هم شخصیت» بایبل «فروشنده را وارد کار کردم؛ بدون آن که بدانم‌ می‌خواهم با او چه کار کنم. حتی تا ده دوازده سطر قبل از آن که بخواهد پای چوبی را بدزدد، اصلا‌ نمی‌دانستم‌ می‌خواهد چنین کاری بکند! اما هنگامی که متوجه شدم قرار است چنین اتفاقی بیفتد، فهمیدم امری است اجتناب ناپذیر.»



@Writing_lovers
Forwarded from داستان کوتاه
سوزان سانتاگ می گوید «داستان باید مرا به وجد بیاورد. وقتی اولین خط را می خوانم، باید قلبم به تپش بیفتد و بلرزم»

اغلب داستانهایی را که در این صفحه آوردم، به صورت تصادفی انتخاب کرده‌ام و در این کار عمدی داشتم. بعضی داستانها انگار مشق‌های نویسنده هستند و از ویژگی که سوزان سانتاگ از آن می‌گوید خبری نیست. این داستانهای ضعیف هم درسی در خود دارند. هنری میلر می‌گوید :« حتی داستانهای بد هم چیزی به ما یاد می‌دهند.»

و فاکنر مؤکدا توصیه می‌کند:« هر چه به دستتان می‌رسد بخوانید، حتی شده آشغال» چون آنها به نویسنده می‌گوید چطور ننویسد.


چنانکه کینگ هم در ۴۰ سالگی متوجه شد که همه نویسندگان برجسته، به تلف کردن استعدادهایشان متهم شده اند. او می گوید: «در مقابل مخالفت ها فقط شانه هایم را بالا می اندازم، این تنها جوابی است که من دارم.» نمی توانید همیشه همه خواننده ها را از خودتان راضی نگه دارید، بنابراین کینگ به شما توصیه می کند که نگرانی را کنار بگذارید و هر چه به ذهنتان می‌رسد بنویسید، فقط در حین کارتان هوشمندانه به داستانها نگاه کنید و تلاش کنید شیوه‌های روایت همچنین الگوی‌های بیان نشده درون آنها را کشف کنید. در ضمن به یاد داشته باشید این مشق‌های یک نویسنده هستند که باعث خلق یک اثر قوی و در نهایت ماندگاری نام نویسنده می‌شوند.


@note_story
هیچ نویسنده ذاتی وجود ندارد، فقط نویسنده‌هایی وجود دارند که مطالعه می‌کنند. برای نویسنده شدن هیچ راه دیگری جز مطالعه وجود ندارد.

هری گلدن

@Writing_lovers