نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
هنرمند بودن يعنی شكست خوردن، آن هم شكستی كه هيچ كس ديگر جرأت تجربه‌ی آن را ندارد.

ساموئل بکت


@Writing_lovers
رشد، یک حرکت رو به جلوی نامنظم است: دو قدم به جلو، یک قدم به عقب. این را به خاطر داشته باش و با خودت مهربان باش.


جولیا کامرون



@Writing_lovers
از دقت و وسواس جیمز جویس در گزینش واژگان، حکایت‌های زیادی گفته شده است. آن طور که نقل می‌کنند یک روز دوستی به دیدن او می‌رود، می‌بیند جویس با ناامیدی روی میز تحریر ولو شده.

« جیمز چی شده؟ از کارت ناراحتی؟

جویس بدون آنکه سرش را بلند کند با اشاره‌ای، سؤال او ‌را تأیید می‌کند. البته که مسئله کارش بود، آیا همیشه چنین نبود ؟

«امروز چند کلمه نوشتی؟»

جویس در همان حالت پاسخ می‌دهد: «هفت کلمه»

« هفت کلمه؟ اما جیمز ...اینکه‌خیلی خوب است، حداقل برای تو.»

جویس سرانجام به دوستش نگاه می‌کند: « بله، تصور می‌کنم همین طور است اما نمی‌دانم به چه ترتیبی آنها را قرار بدهم.»



@Writing_lovers
اثر پاول کنستانتین
چند جمله از کتاب «مراحل خلق داستان»



«من ارتشی از تمام مردم در سر دارم كه براي بيرون آمدن التماس می‌كنند و منتظر فرمان من هستند.» چخوف

«انسان‌های عادی نيز جرقه‌ها را جذب می كنند، ولی آنها را ازدست می‌دهند، اما انسان‌های هنرمند از جرقه‌ها استفاده می‌كنند و درواقع اين جرقه‌ها هنرمندان را به راحتی رها نمی‌كنند. گاه سال‌ها طول می‌كشد تا جوانه‌ای كه از ايجاد آن جرقه در ذهن آنها به وجود آمده، آماده باروری شود.» محمد حنیف

«مشكل نويسندگی، به ويژه نویسندگی خلاق، آن است كه نويسنده، طرح رمان را می‌ريزد، اما پس از پايان كار می‌بيند كه چيزی جز آنچه در ذهنش پرورده بود، پديد آمده است، این مسئله‌ای شگفت انگيز است كه انسان را به حيرت می اندازد. من خودم گاهی متعجب می‌شوم كه چطور اين گونه قلم زده ام.» غالب هلسا


«قلم می‌نويسد، تخيل می‌آفريند و داستان نويس به پيش می‌رود. اين همه، نه به دست نويسنده كه با قدرت آفرينشگری اوست.» چیزی که «شارلوت برونته» در مقدمه كتاب «بلنديهای بادگير» از آن به موهبت آفرينشگر نام برده است.


در مرحله پايان، نويسنده نفس راحتی می كشد و كمی استراحت می‌كند. در این مرحله نویسنده دوران نقاهت را می‌گذراند. چرا که وظيفه اصلی او «پالايش» اثر است، شايد نويسندگان تازه‌کار آن قدر كه بايد برای اين مرحله از خلق داستان منزلتی قائل نشوند اما وقتی دستنوشته‌های اوليه نويسندگان بزرگ را با نسخه چاپی آثارشان مقايسه كنيم، متوجه می‌شويم كه بين آنچه نويسنده در آغاز كار نوشته، با آنچه به دست خواننده رسيده چه ميزان تفاوت وجود دارد و اين به معنای اعتبار این مرحله به عنوان مهمترین مرحله‌ی کار، از ديدگاه بزرگان رمان است.



@Writing_lovers
اگر خدا استعدادی به شما داده که می‌توانید از آن استفاده کنید، محض رضای خدا چرا این استعداد را در خود می‌کشید؟

استیون کینگ


@Writing_lovers
پنج قرن پیش لئوناردو داوینچی در یادداشت‌هایش نوشت:

نمی‌توانم از گفتن آنچه در میان ادراکاتم بدان رسیده‌ام صرف نظر کنم، شیوه جدیدی از مطالعه که هر چند ممکن است تا حدی مضحک به نظر برسد، با اینحال دربرانگیختن ذهن برای رسیدن به نوآوری، به شدت سودمند است و این شیوه آن است که وقتی به دیواری نگاه می‌کنید که لکه‌هایی دارد یا پوشیده از سنگهایی با طرح‌هایی مختلف است اگر قصد خلق موقعیتی تصویری را داشته باشید می‌توانید روی آن دیوار همانندهایی را با مناظری که از کوه و رودها، صخره‌ها و درختان آراسته شده است، ببینید یا اشخاصی با چهره‌ها و لباسهایی عجیب و تنوع بی‌حدی از اشیایی که می‌توانید از آن بکاهید و به شکلی کامل و خوش طرح برسید. البته این همانندی‌ها به شیوه‌ای گیج کننده ظاهر می‌شوند، درست مثل صدای ناقوس‌هایی که می‌توانید در غوغایشان هر واژه یا نام هر کسی را بشنوید که در تصور می‌پرورانید.



@Writing_lovers
کتاب به دست، نشسته پشت میزی یا لم داده توی صندلی راحتی، یکی از زیباترین مناظر جهان است. صفحه به صفحه می خوانیم و ورق می زنیم، فارغ از چند و چون این زندگی روزمره و به دور از صداهای گوش خراش این جهان، در زندگانی موجود این  کتاب غرق می شویم و چون سر بر می آوریم خود را و  جهان را بهتر و عمیق تر شناخته ایم.

« خانواده تیبو » اثر روژه مارتن دوگار به ترجمه ابوالحسن نجفی لذتی چنین را فراهم می کند. ماهی، و اگر به  خست ورق بزنید، چند ماهی خلوتتان را پر خواهد کرد و حاصل شاید این باشد که با زندگانی خانواده  ای در آغاز این قرن آشنا شوید و با این قرن که ما در پایان آنیم.

راستی که زیبا است وقتی پشت میزی می نشینید یا در صندلی راحتی لم می دهید و  کتابی را صفحه  به صفحه ورق می زنید، به ویژه  اگر کتابی باشد مثل « خانواده تیبو » که اگر فقط چند صفحه از آن را بخوانید، با دریغ به زمین  خواهید گذاشت و فردا در التهاب خواهید بود که کی باز به دستش می گیرید و ورق می زنید.

 

هوشنگ گلشیری


@Writing_lovers
هیچ آهنی‌ نمی‌تواند با نیرو و قدرت جمله‌ای که در سر جای درست خودش قرار گرفته، در قلب نفوذ و اثر کند.



ایساک‌بابل

@Writing_lovers
هیچ‌کس به من نوشتن را یاد نداده. من هرگز درباره تکنیک‌های نویسندگی آموزش ندیده‌ام. پس چگونه یاد گرفتم بنویسم؟ از گوش دادن به موسیقی و مهمترین چیز در نوشتن چیست؟ ریتم.


هاروکی موراکامی


@Writing_lovers
وقتی می‌خواهید شروع به نوشتن داستانِ خود کنید، تعدادی از داستان‌های کوتاه موفق را تهیه کنید و فقط جمله‌ی اول هر داستان را بخوانید. شروع هر داستان‌ ساختار هنری مخصوص به خود دارد. خواندن شاهکارهای دیگران راهی است تا شما یاد بگیرید چگونه داستان خود را شروع کنید.


✔️«ماجرا از جایی شروع شد که ساعت‌ها با نواختن ۱۳ ضربه، ساعت یک را اعلام می‌کردند»( ۱۹۸۴ نوشته‌‌ی جرج اورول). حتی وقتی که بقیه‌ داستان از ذهن خواننده محو شود، شروع خوب می‌تواند با میخی به دیوار حافظه‌اش بچسبد.

✔️«نمی‌دانم من قهرمان زندگی خود خواهم بود یا دیگری. در هر حال این صفحات باید آن را روشن سازد». این جمله ابتدایی دیوید کاپرفیلدِ رمان چارلز دیکنز است.


✔️جمله‌ی ابتدایی فلانری اکانر در کتابِ «آدم خوب کم پیدا می‌شود» این است: «مادربزرگ هرگز نمی‌خواست به فلوریدا برود». در این‌جا یک صدای مشخص داریم، چیزی غیرصمیمی یا حتی کنایه‌ آمیز که اشاره‌ای به مادربزرگ است که لحنی قطعی دارد. یک طرح کلی داریم که امتناع از سفرکردن است و شخصیت‌سازی یک زنِ سالخورده‌ی لجوج یا مصمم است. اگرچه نمی‌توانیم محیط را به طور دقیق تجسم کنیم، ولی به نسبت در ۶ کلمه اطلاعات زیادی به دست آورده‌ایم. این آغاز به ما جهت می‌دهد و این را مدیون حرکت و پویایی‌اش است.

شروع موفق، تعدادی سؤال (نه تعداد نامحدودی از سؤالات) ایجاد می‌کند و آن حرکت آنی را در داستان به وجود می‌آورد.


جیکوب. ام پل


@Writing_lovers
یک جمله معروفی‌ بهتوون دارد که روی کارت‌ها چاپ می‌کنند. می‌گوید: «روزی خواهند فهمید.»

اشاره‌اش به این است که زمانی به او می‌گفتند : اینقدر مزخرف نوشتی و او می‌گفت:«من می‌نویسم و بالاخره روزی می‌فهمند که من چه کار کرده‌ام.» و به میزان طرد شدن و قدرنشناسی هنر و هنرمند از طرف جامعه‌اش اشاره دارد.


@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصد دارم از امروز، تحت هر شرایطی دو داستان کوتاه را به برنامه مطالعاتم اضافه کنم. داستان‌های امروز اینها بودند:

_«دیوار چین و کتاب‌ها» از خورخه لوئیس بورخس
_«روز و شب» از بريژيت ژيرو

می‌توانید داستانها را اینجا @note_story ببینید.


@Writing_lovers
Forwarded from زنانه نگرى
داستانت را بگو. فریادش بزن. بنویسش. حتی اگر مجبوری زمزمه اش کن ولی داستانت را تعریف کن. بعضی ها درکش نخواهند کرد، برخی دیگر کاملا رد اش می کنند اما بسیاری هم از تو برای گفتنش ممنون خواهند بود. و سپس معجزه ای رخ می دهد:
یکی‌ پس از دیگری، صداهایی به زمزمه بر می خیزند که «من نیز» و قبیله تو اینگونه شکل خواهد گرفت و دیگر هرگز احساس تنهایی نخواهی کرد.


ال آر ناست
ترجمه: مریم طهماسبی

Art: Sam Nagel


@zananenegari
«پریتچت» می‌گوید: «داستان کوتاه همان چیزی است که در حین مشاهده و عبور از گوشه چشم دیده‌ می‌شود.»

به یاد داشته باشید:
«همه جا پر از ایده است. یکی از فوت و فن‌های داستان‌نویسی این است که آن‌ها را تشخیص بدهی و هنگامی که از کنارت رد می‌شوند، شکارشان کنی.» مارگارت لوک


خمیر‌مایه داستان شما می‌تواند هر چیزی باشد: یک شخصیت، یک موقعیت یا یک حادثه، یک مکان خاص یا رازی که می‌خواهید افشا کنید.


اما نکته مهم این است که« هر داستان ترکیبی از ایده‌های گوناگون است.»


به ندرت پیش می‌آید که تنها یک ایده برای نوشتن داستان کافی باشد و‌ درست وقتی که تصمیم بگیرید از عناصر دیگری استفاده کنید، همان زمانی است که داستان‌تان شکل می‌گیرد و زنده می‌شود.



@Writing_lovers
گفتگوی دو نویسنده


معصومه حامی دوست


نورترپ فرای در کتاب «تخیل فرهیخته» تخیل را شکلی از آگاهی می‌داند که به مرور به وسیله نویسندگان هر نسل تکمیل می‌شود. در این معنا تخیل امری جمعی است و درست به گنجینه‌ای می‌ماند که نویسندگان با رجوع به آن و از دلش امکاناتی تازه به وجود می‌آورند.


چند درصد از نوشته‌های ما در نتیجه‌ی گفتگو با این گنجینه‌ی عظیم شکل می‌گیرد؟


اگر چه نویسندگی، هنری است درونی و فردی اما این موضوع نباید بهانه ای باشد برای بی اطلاعی ما نسبت به سنت‌‌هایمان.

چنانکه بزرگانی چون نیما در شعر و گلشیری در داستان به این وجه از سنت بی التفات نبودند. پس باید به عنوان هنرمند برای اندیشه‌های جمعی‌مان بهایی قائل شویم و از منفرد فکر کردن دست برداریم. آن وقت است که می‌توانیم افکار ارزشمندتری تولید کنیم.


خوب است بدانیم گفتگو در این معنا لزوما به‌ معنای قبول دربست و تأیید باورداشت‌های گذشتگان نیست بلکه معنی حقیقی گفتگو این است که در جریان نوشتنمان در صورت لزوم نظرات دیگران را رد کنیم، اندیشه‌ای را تکمیل کنیم و یا حتی در مواردی، منظری دیگر از آن موضوع را بیان کنیم.


از میان داستان نویسان امروز ایران، داستانهای ابوتراب خسروی از چنین ویژگی برخوردارند. اندیشه ورزی‌های او در زمینه‌ زبان و کلمات در داستان هایش پاسخی است به نظرات گلشیری. این دو نویسنده در متن‌هایشان به گفتگو با هم پرداخته‌اند و گستره معنایی متن به واسطه این گفتگو فراخ‌تر شده است. چنین خصلتی اثر را به اثری اصیل و عمیق تبدیل می‌کند و باعث تداوم حیات آثار نویسنده در بلند مدت‌می‌شود.



@Writing_lovers
نوشتن مداوم و روزانه راز الهام گرفتن برای نوشتن است. این نوشتن است که نوشتن را در پی دارد. «وقتی نوشتن را متوقف می‌کنم که‌ زخمم التیام یافته باشد.»

املی نوتومب

@Writing_lovers