نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
حافظه‌ی هنرمند



معصومه حامی دوست


«برای به فعل درآوردن امکان‌های بالقوه داستان‌نویسی، نویسندگان باید از یکه سواری کوتاه بیایند و امکان تبادل دانش‌های داستان نویسی را در جریان بازخوانی آثار نویسندگان دیگر و تعامل با آنان فراهم بیاورند.»


علی اصغر شیرزادی


در را به روی خویشتن بستن و نوشتن در گوشه خلوت، بی هیچ ارتباطی با ادب گذشته و معاصر مانند این است که شاعر یا داستان‌نویس در خلا و فارغ از تاریخ و فرهنگ بنویسد.


ادبیات و فرهنگ گذشته، جزء اصلی حافظه هنرمند است و نویسنده بدون آن، مانند پرنده‌ای است که یک بال پروازش نباشد‌.


گلشیری می‌گوید:« من داستان دیگری را می‌خوانم، برای اینکه بتوانم داستان خودم را درست بنویسم.»


این در حالی است که گاهی از جوانانی که ذوق نوشتن دارند می‌شنوم « کتاب نمی‌خوانیم تا از کسی تأثیر نگیریم و داستان خودمان را بنویسیم»


آندره برینک در کتاب «رمان» می‌نویسد:« تمام متون ادبی از دل دیگر متون ادبی بیر‌ون آمده‌اند ... حتی در برداشتی افراطی تر، هر کلمه و هر عبارت، بازسازی دیگر آثاری است که قبلا وجود داشته اند.» چیزی که از آن به بینامتنیت یاد می‌شود و باید گفت تمام ادبیات، بینامتنی‌اند.

اما بقول گلشیری باید بدانیم چطور دیگری را ببینیم و در عین حال خودمان باشیم.



@Writing_lovers
سعی می‌كنم درباره‌ی داستانی كه اطلاعات كمی در مورد آن دارم پرسش‌های زيادی مطرح كنم و با جواب دادن به آن ها قصه را سر و شكل بدهم.

اصغر فرهادی



@Writing_lovers
جز با کار مداوم، جز با صبوری و تجربه مداوم و بده بستان با جهان راه دیگری نداریم. این تفکر قدیم است که بابا طاهر شب داخل حوض یخ بسته غسل کرد و صبح‌ شاعر شد. پدرشان درآمده تا بتوانند یک شعر بگویند. تا روزی ده دوازده ساعت کار نکنی تا صد دفعه چیزی را ننویسی، چیزی نمی‌شوی. بعضی ها خیال می‌کنند خودشان را صافی می‌کنند می‌گویند نمی‌خوانیم تا تأثیر نگیریم، خیلی برای من غریب است که نویسنده ای چنین حرفی بزند،« نمی‌خوانم برای اینکه نثرم عوض نشود» شگفت انگیز است و باید مجسمه چنین کسی را از طلا ریخت.



هوشنگ گلشیری


@Writing_lovers
رولان بارت از فضیلت کاهلی می‌گوید و عبدالحسین زرین کوب از فراغتی می‌گوید که شاعر و نویسنده برای نوشتن آثارش به آن نیاز دارد. در دنیای شتاب زده‌ی امروز که فراغت و فرصت تمرکز را از ما می‌دزدد، باید زمانی را برای اینکار در نظر بگیریم. پس هر روز یک ربع برای خواندن و یک ربع هم برای نوشتن درباره‌ی آنچه خوانده اید وقت بگذارید.



@Writing_lovers
تازگی‌ها به ترانه‌های ادوارد گریگ گوش می کنم. بعد آهنگ‌های دم دستم را برمی دارم تا ببینم کدام‌شان تأثیر خاصی بر من می گذارد. مثلا ترانه «در گور والاس استیونز» با یک نکته جزئی در مورد تاریخ زندگی خصوصی پل وِین شکل گرفت که تصویری از رومیان باستان را توصیف می کرد که داشتند در مورد آن چه که دوست داشتند روی قبرهای برجسته‌شان نقش ببندد، صحبت می کردند و همین طور با دیگر مطالعاتم در مورد اولین فیلم‌های سینمایی یا آخرین سال‌های عمر والاس استیونز. این سه منبع الهام باهم ترکیب شدند و یک شعر را ساختند. شما نمی‌توانید ظهور تنظیم یک اثر هنری را به زور تسریع کنید، اما می‌توانید میز تحریری پیدا کنید، در را ببندید و موسیقی زیبایی بشنوید.


برایان کولهِین

زهره شریعتی


@Writing_lovers
🔹معرفی کتاب

«چهار گزارش از تذکره الاولیا عطار» بابک‌احمدی، کتابی است که چندین بار از سوی کتابخوان‌های حرفه‌ای به خواندنش توصیه شده.


از متن کتاب:

« تذکره الاولیا به زبانی ساده، روان و همه فهم نوشته شده است. چگونه عطار پس از عمری سرایش مثنوی‌ها، غزل‌ها و رباعی‌ها یگانه کار خود را در گستره‌ی نثر، چنین درخشان به پایان برد؟ پاسخ همان است که شاعر فرانسوی ژان کوکتو در موردی دیگر پیش کشیده است:

« نوشتن کاری است عاشقانه، هر گاه عاشقانه نباشد نوشتن نیست.»


خواندن این کتاب می‌تواند انگیزه‌ای باشد تا به سراغ متن تذکره الاولیا برویم. اما غرض اصلی من از معرفی آن ایده‌هایی بود که ضمن خواندنش به ذهنم می‌رسید و می‌تواند سوژه‌های خوبی برای نوشتن در اختیار ما ‌بگذارد.



@Writing_lovers
نسیم مرعشی از نوشتن «پاییز فصل آخر سال است» می‌گوید:


روزها سر کار می رفتم و صبح تا ظهر کار موظفم را انجام می دادم و ظهر تا شب رمان می نوشتم.

یعنی روزی پنج تا شش ساعت می نوشتم البته این پنج، شش ساعت که می گویم به هیچ عنوان به معنی نوشتن مداوم نیست. در حقیقت می نشستم، فکر می کردم، می نوشتم و خط می زدم. شما به طور مثال می توانید یک روز بنشینید و همه ۷۰۰ کلمه ای را که روز قبل نوشتید، حذف کنید. در واقع با داستانم کلنجار می رفتم.


هیچ وقت بیشتر از ۷۰۰ کلمه در بهترین حالت ننوشتم. البته این تجربه شخصی من است و بسیاری از نویسندگان این کار را نمی کنند. به طور مثال برخی هستند که می‌نشینند و روزی ۱۵ ساعت کار می‌کنند و دو ماهه رمان شان را تمام می کنند و دو سال برای بازنویسی رمان وقت می‌گذارند اما من مثلا دو سال برای نوشتن رمانم وقت می گذارم و هر بار متن قبلی را که نوشتم، بازنویسی می کنم.



@Writing_lovers
Forwarded from زنانه نگرى
اکنون دقیقا همان زمانه ای است که هنرمندان بر سر کار خود می روند. هیچ وقتی برای ناامیدی و هیچ جایی برای دلسوزی برای خود وجود ندارد. نیازی به سکوت نیست و جایی برای ترس هم وجود ندارد. ما می نویسیم و زبان خلق می کنیم و اینگونه است که تمدن بهبود پیدا می کند.


تونی موریسون*
ترجمه: مریم طهماسبی


این نویسنده شهیر آمریکایی و برنده جایزه نوبل ادبیات امروز در ۸۸ سالگی درگذشت


@zananenegari
اولین جمله‌ای که ناشر به جی کی. رولینگ ‌نوشت این بود:

«ما پاتر لعنتی تو را نمی‌خواهیم.»


اما جاناتان، این مرغ دریایی، بدون شرمساری، بار دیگر آرام با قوسی بالهایش را گشود.



@Writing_lovers
روشی برای اندیشیدن


یکی از روش‌های معمول بیان عقایدمان، ذکر نقل قولی از بزرگان است. این کار تببین موضوع را برایمان راحت تر می‌کند و در عین حال به مخاطب کمک می‌کند تا به حرف‌مان اعتماد کند..


اما یکی از کارهایی که می‌توانید به عنوان تمرینی برای متفاوت فکر کردن و بهبود خلاقیت تان انجام دهید، چیزی برخلاف این روش است. یعنی جمله‌ای را از شخص معروفی نقل کنید و بعد شروع کنید به نوشتن موارد خلاف آن.

همین تمرین ساده به شما کمک می‌کند تا همه جوانب موضوع را ببینید و بخش‌هایی از مغز که در حالت عادی فعال نیست به کار بیفتد و بتوانید خلاقانه تر فکر کنید.



@Writing_lovers
درد شاعر

شاعری پیش طبیب رفت و گفت: «چیزی در دل من گره شده است و وقت مرا ناخوش دارد و از آن جا افسردگی به همه‌ی اعضای من می‌رسد و موی بر اندام من برمی‌خیزد.»

طبیب، مردی ظریف بود. گفت: «به تازگی هیچ شعر گفته‌ای که هنوز بر کسی نخوانده باشی؟ گفت: آری. گفت: «بخوان» بخواند. باز گفت: «بخوان» بخواند. باز گفت: «بخوان» بخواند. گفت: «برخیز که نجات یافتی. این شعر بود که در دل تو گره شده بود و خنکی آن به بیرون سرایت می کرد، چون از دل خود بیرون دادی، خلاص یافتی.»


مطایبات جامی


@Writing_lovers
ماجراجویی بزرگ

به گفتهٔ آرتور کریستال:« روی کاغذ می‌توانیم بی‌پرواتر و زیرک تر باشیم. می‌توانیم آدم جالبی باشیم. هنگامی که نوشته‌مان به انجام می‌رسد به همان چهره‌ و صدایی مبدل می‌شویم که دل مان می‌خواهد ببینیم و بشنویم.»

متن زیر حاصل نوشتن ماجراجویانه و آزادانه من دربارهٔ کلمات است:

کلمات را دوست دارم. وقتی نوجوان بودم هر لغت جدیدی توجهم را جلب می‌کرد. از واژگان قدیم فارسی گرفته تا لغات مهجور عربی که در زبان فارسی کاربرد داشت و با شوق زیاد مترادف‌ها، متضادها و هم خانواده هایشان را به ذهن می‌سپردم. مجموعه داری بودم که همه لغات را به تناسب شکل یا انواعشان در طبقه‌های منظم  ذهنی نگه داری می‌کرد. شاید حفظ کردن فهرست طویل لغات کتاب‌های درسی برای دانش آموزان دیگر کسالت بار و دشوار بود اما من از هر لغت جدیدی استقبال می‌کردم. فرقی نمی‌کرد از میان کتابهای درسی باشد یا مطالب روزنامه ها و مجلات. هر لغتی که بنظرم ناآشنا و تازه می‌آمد را از هر جا با شور و شوق، درون طبقه‌بندی ذهنی ام که بنظر بی انتها و پایان ناپذیر می‌آمد، قرار می‌دادم. یادم می‌آید در کودکی هم از چنین روشی برای یادگیری الفبا استفاده کرده بودم. حروف جدید را از میان کتاب، مجلات و سردر مغازهای توی خیابان وارد مجموعه ی ذهنی‌ام میکردم و در مواقع نیاز، با شور و شوق یک شعبده باز یا کاشف تازه‌کار به سراغشان می‌رفتم و از مجموعه بی نظیری که در حال گسترش دادنش بودم، کیف میکردم.


شما هم با نوشتن آزادانه چند صفحه، داستان‌تان را با کلمات بنویسید و از کشف چیزهای تازه دربارهٔ خودتان شگفت زده شوید.



معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
ضمیر ناخودآگاه نویسندگان یکی از شلوغ‌ترین جاهایی است که وجود دارد، شما می‌توانید کل جهان را در آنجا پیدا کنید.


رومن گاری


@Writing_lovers
داستان‌ها هرگز به پایان نمی‌رسند . راوی ا‌ست که معمولاً صدایش را در نقطه‌ای جذاب و هنرمندانه قطع می‌کند.

سلینجر


@Writing_lovers
انتظار یک سفر دور و دراز به مزرعه پدربزرگم را نداشتم، آن هم با پای پیاده و زیر تیغ آفتاب تابستان که حداقل دو مایل پیاده روی داشت. اما ما طبق معمول صبح زود راه افتادیم. هنوز شبنم روی برگ‌ها نشسته بود. وقتی به مزرعه رسیدیم، وسایل را در کلبه‌ی کنار مزرعه گذاشتیم و بعد برای کار رفتیم. هر کسی سهم خودش را از زمین داشت تا علف های هرز را وجین کند. آفتاب بی رحمانه می‌تابید، نسیمی گاه و بیگاه به آرامی می‌وزید. یکی‌مان می‌زد زیر آواز و آهنگی مربوط به کار می‌خواند و دیگری دنباله اش را می گرفت. صدای آواز کم کم ضعیف می شد... کار، کار، کار.

در این مدت پدربزرگ ناپدید شده بود. بعد ناگهان وسط روز، صدای فریاد بابابزرگ به گوش می‌رسید. به شتاب به سوی کلبه می‌رفتیم. سفره رنگینی که جلوی ما پهن شده بود، کم از یک ضیافت نداشت: سیب زمینی و بارهنگ کبابی، سس سبزیجات، ذرت آب پز، گلابی، میوه پاوپاو و آب تمیز و شیرین جویبار. هیچ غذایی به این خوشمزگی نبود.

برای این که انگیزه نوشتن پیدا کنم، خودم برای خودم یک جایزه در نظر می گیرم. بعد از کار طاقت فرسا و سنگین نوشتن، کسی بی صبرانه منتظر من است: شادی، در پایان کاری سخت.


ا.س. اوسوندو

 زهره شریعتی


@Writing_lovers