نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
یک مرد جوان در یک شهر کوچک در پاتاگونیا یا کانزاس در کتابی که از کتابخانه امانت گرفته، از شاعری کهن در چین، شعری می خواند و عاشق آن می شود. شعری که بارها و بارها در شب‌های تابستان برای خودش می خواند. با هر بار خواندن این شعر صدای شاعر مرده زنده می شود. مرد برای لحظه‌ای فراموش نشدنی از قاب خود خارج می شود و وارد زندگی زنان و مردان ناشناخته می‌شود. دنیا را از چشمان آنها می بیند، آنچه حس کرده اند را حس می کند و به آنچه اندیشیده اند می اندیشد. اگر شعر آرمانی ترین چیزی که انسان ابداع کرده است نباشد، چه چیز دیگری می تواند باشد.


پل سلان


@Writing_lovers
این هم نشانی دو مجله‌ی ادبیات و شعر که می‌تواند برایتان مفید باشد:👇👇👇



مجله ادبیات و اندیشه «جن‌زار»

http://jenzaar.com/



آرشیو شعر جهان «اکولالیا»

http://echolalia.ir/




@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کتاب خواندن از اهمیت زیادی به خصوص برای نویسندگان جوان برخوردار است. نمی‌توانید نویسنده شوید، اگر خواننده مشتاقی نباشید! کتابخوانی بهترین راه بررسی موفقیت کتاب‌ها است.

جی کی.رولینگ



@Writing_lover
کلمات و تصاویر نیروی بزرگی دارند و به‌آسانی می‌توانند جانشین تجربهٔ واقعی سال‌ها شوند.


استیون جی گلد


@Writing_lovers
Forwarded from رو به درون
از وقتی که از روی اتفاق، نوشتن دفتریادداشت را شروع کرده‌ام، کشف کرده‌ام که گاهی هر لغت، هر اشارهٔ کوچک، چقدر ممکن است پُرمعنی باشد، همان لغت‌ها و اشاره‌ها که در گذشته هیچ به آنها اهمیتی نمی‌دادم. شاید درک واقعی زندگی، همان فهم و ادراک بی‌اهمیت‌ترین وقایع روزانه باشد.

دفترچه ممنوع
آلبا دسس‌پدس








@towardinside
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عطش نوشتن؛ اینکه مدام آن را ادامه دهی، حتی اگر کلمه درست به ذهنت نیاید. این هیجان و درگیری، آدم را جسور و احیا می‌کند.


پل آستر



@Writing_lovers
دایره کلمات


روی یک نوار باریک از یک تخته پوست درخت بلوط که به دیوار اتاقم زده ام، وسط بریده های روزنامه ها و کارت پستال ها، کاغذ کوچک مربع شکلی به رنگ پوست گوساله چسبانده ام که امضای هنرمندی به نام تام اَشکرافت را بر خود دارد. این کاغذ سال ها الهام بخش من در نویسندگی بوده است.

یک دایره سیاه روی آن است، توی دایره خط های منحنی شکلی مثل قطر، دایره را به چهار قسمت تقسیم کرده اند. در هر چهار ربع این دایره یک کلمه نقش بسته است:جستجو کن، امتحان کن، کشف کن و گزارش بده. یکی از چیزهایی که در این دایره کلمات نظر مرا جلب کرده، این است که مثل یک چرخ سرنوشت به نظر می رسد، می توانید از هر جای این حلقه شروع کنید و بچرخید، اما تنها در یک مسیر، که هم منظم است و هم ذهن را باز و آزاد می کند.


کارول مولداو

زهره شریعتی


@Writing_lovers
شرح یک روایت


معصومه حامی دوست


آیا تابحال خواسته‌اید از موضوعی روایت بدهید که به روایت در نمی‌آید و هر چقدر تلاش و تقلا کرده‌اید نتوانید از آن چیزی برای مخاطب به غنیمت بیاورید؟ در اینطور مواقع چه می‌کنید؟


نویسندگان بزرگ در اغلب موارد در رویارویی با چنین موقعیت دشواری سه راه پیش رو داشتند. بعضی‌ها مثل همینگوی آن قدر با موضوع کلنجار می‌روند تا الهه نوشتن بر سر رحمت آید. عده‌ای متن را چندین ماه در کشو میز به حال خود رها می‌کنند تا اینکه سرانجام یک روز، آن را از کشو ‌بیرون می‌آورند و در کمال حیرت شروع می‌کنند به کامل کردنش. به طور مثال موراکامی می‌گوید: « بعد از نوشتن اولین یا دومین پاراگراف از رمان آنچه را نوشته بودم در کشوی میز گذاشتم. چندین ماه بعد با یک طرح داستان برگشتم و آن را در ۱۸ ماه تمام کردم.» و چه فراوانند سوژه‌ هایی که نویسنده‌اش آن‌ها را رها می‌کنند و به سراغ سوژه های مهربان تر و بخشنده تر می‌روند.


کالوینو اما راه دیگری در پیش می‌گیرد. او در رمان«اگر شبی از شبهای زمستان مسافری» می‌نویسد: «هر وقت خواسته‌ام رمانی بنویسم هنوز شروع نکرده ام، انگار به ته خط رسیده‌ام. حالا این فکر به ذهنم خطور کرده که داستانی از تمام شروع ها بنویسم»


بدین ترتیب نویسنده، در نوشتن سوژه‌اش از موضوعی بهره می‌گیرد که به مانعی برای نوشتنش تبدیل شده بود. او می‌خواهد تا آنجا که امکان پذیر است، چیزی از این رویارویی به چنگ بیاورد پس با نوشتن هر آنچه‌در چنته دارد، به خواسته‌اش می‌رسد.


در میان داستان نویسان ایرانی، تا آنجا که می‌دانم، هوشنگ گلشیری چنین سوژه‌ای را برای یکی از داستان‌هایش به کار برده است.


داستان «زیر درخت لیل» روایت تلاش نویسنده ‌ای است در جهت بیان روایت‌های متعدد درختی به نام لیل. تقلایی که می‌رفت به شکست بینجامد. راوی داستان اقرار می‌کند که نمی‌تواند روایت‌های لیل را بنویسد.


نیرویی هولناک نمی‌خواهد اجازه دهد که کاتب چنان که باید روایتش را بیان کند، در نتیجه همه‌ی متن، عرصه‌ی کشاکش نویسنده و این نیروی بلعنده می‌شود.

در پایان اما این نویسنده است که پیروز از میدان بدر می‌آید. با این استدلال که موضوع، با تمام نواقصش، به قالب کلمات در آمده و به انتشار رسیده است و سرانجام خواننده آن را مانند فتح نامه‌ای، در قالب کلمات و کاغذ پیش روی خود دارد.

این نحوه‌ی رویارویی با سوژه و به کارگیری روایتی خلاقه‌، می‌تواند الگویی برای همه‌ی نویسندگان جوانی باشد که نویسندگی را به عنوان حرفه‌ی‌ خود انتخاب کرده‌اند.


@Writing_lovers
Audio
Christophe Rezai - wWw.Diarmusic.ir
🎵در دنیای تو ساعت چند است؟
کریستف رضاعی
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درک من از زندگی و مردم این تصور را برایم به وجود آورده که زندگی فقط این زندگی محدود با دیگر انسان‌ها نیست،‌ بلکه زندگی دیگری هم هست که توسط نویسندگان بزرگ خلق شده.

ماریو بارگاس یوسا

@Writing_lovers
هرگاه به عنوان یک نویسنده کمی احساس غم یا نومیدی می‌کنم، به خودم یک تکلیف هنری می‌دهم. کاری که اغلب، عناصر واضح و مطمئن در آن نقش مهمی ایفا می‌کند. مثلا چند سال پیش تصمیم گرفتم مجموعه‌ای در مورد موسیقی جامپ بنویسم. به چندین هزار آهنگ گوش دادم و در حین این کار، فهرست تنظیم آن را یافتم، بیش از 120 برنامه ضبط شده و بیش از 150 آهنگ، که تا هفت سی دی هم رسید. موسیقی جامپ که از بیشترِ موسیقی‌های راک پرتحرک‌تر است موجب شد حداقل وقتی در مقابل شنوندگان کتابم را می‌خوانم، مورد توجه باشم و نظم و ترتیب آهنگ‌ها در یک آلبوم موسیقی به من یادآوری کرد که هر یک از اشعار یا داستان‌های یک مجموعه چگونه اغلب نیاز به هماهنگی با یکدیگر دارند. این کتاب از آهنگ‌های ملایم تِنور (صدای زیر مردانه) موسیقی جامپ که با ساکسیفون یا گیتار یا دیگر سازها نواخته شده، به خوبیِ غزل‌هایی که بسیاری از شخصیت‌ها و موقعیت‌های بانمک را آشکار می‌کند چیزی نمی‌گوید. اما من اغلب این آهنگ‌ها را مثل یک گرامافون سکه ای در ذهنم می نوازم و ضرباهنگ و ریتم شان به زبان نوشتاری من راه می یابد.  

دن گوتشتاین

زهره شریعتی


@Writing_lovers
منظره‌ای را از دید یک قفس توصیف کنید. به چیزهایی مثل پرنده، آب و‌هوا، فضاسازی، صحنه پردازی و ... در این توصیف دقت کنید.


@Writing_lovers
گاه بیش از یک‌ ربع ساعت بر سر اینکه‌ صفتی را پیش یا پس از اسمی بیاورم، وقت می‌گذارم. به این خاطر که می‌خواهم کنه قلبم را به صداقت و صحت بیان کنم.


استاندال



@Writing_lovers
دیدن سگی که بدون دسترسی به آیفون راه می رود، مرا وادار می کند به کاراکترهای در سطح جهانی سان فرانسیسکو توجه کنم، شخصیت هایی که فوق العاده عجیب و غریب و علت وجودی یک داستان هستند. اخیراً کسی را دیدم که گویی همزاد مشابه عیسی بود، بس که به او شباهت داشت، بدون این که پیراهن به تن داشته باشد، سوار بر یک قایق ساحلی و روی دماغه آن طبل می زد. البته او را تاکنون به یکی از شخصیت های رمان جدیدم تبدیل کرده ام. می دانید، هیچ چیز به سختی این دو نیست:  دور ابلهانه ثابت در پیشرفت طرح داستان، و موسیقی هوی متال پرسروصدا و بلند.


مَت اِستوارت

 زهره شریعتی


@Writing_lovers
«توصیف یک روز عادی کاری‌ و عادات نوشتاری خاص آن تایلر»




اولین معلم نگارشم در کالج عادت داشت این جمله را بگوید که «میل به آفرینش همانند کودکی خردسال است، بزرگ‌شدنش امری تدریجی است.» به‌شدت به قدرت روزمرگی اعتقاد دارم. هرروز صبح در جنگل قدم می‌زنم و اگرچه پیاده‌روی خود را با فکرکردن به یک دستورپخت غذا یا امور تعمیر و نگهداری خانه آغاز می‌کنم، ولی به محض رسیدن به در خانه تمام شخصیت‌هایم ‌یکباره در ذهنم شروع به حرف‌زدن می‌کنند.


سپس مستقیم از پله‌ها بالا می‌روم و شروع می‌کنم به نوشتن حرف‌هایی که می‌گفتند. به نظرم با دست ‌نوشتن در این دوره و زمانه کمی غیرعادی است. از یک خودکار مشکی‌رنگ استفاده می‌کنم و روی کاغذ سفید بی‌خطی بارها و بارها می‌نویسم تا نهایتا آن را تایپ کنم. و در آخر کل کتاب را دوباره با خط خود بازنویسی می‌کنم سپس آن را روی نواری ضبط می‌کنم. در اصل این کار را به این دلیل انجام می‌دهم که بتوانم همراه با ضبط صوت متن را روی صفحه کامپیوتر دنبال کنم و ببینم چه قسمت‌هایی نیاز به ویرایش دارد. ولی به مزایای دیگر این کار نیز پی بردم مثلا متوجه‌شدن بخش‌هایی که غیرعادی به نظر می‌رسد به‌خصوص در دیالوگ‌ها.



آن تایلر


@Writing_lovers