میگویند چارلز دیکنز همیشه یک قطب نمای ناوبری همراه خود داشت. او موقع خواب آن را به سمت شمال تنظیم میکرد و اعتقاد داشت این کار بر نوشتن و خلاقیتش تأثیر مثبت میگذارد.
یادم میآید وقتی خیلی کوچک بودم فکر میکردم یک مداد جادویی میتواند مرا در زمینه حل تمرینات و تکالیف مدرسه به یک فوق حرفه ای بدل کند.
بعدها که بزرگتر شدم فهمیدم که چنین مدادی وجود ندارد. اما هربار که میخواستم قلمی تهیه کنم سعی میکردم از هر جهت باب میلم باشد. رنگش و جنس و اندازه ای که جای انگشتانم را تعیین میکرد.
این وسواس در انتخاب قلم هنوز هم با من است. توجه به این موضوع باعث می شود حس خوبی را در نوشتن تجربه کنم و خرید نوشت افزار همیشه یکی از بالاترین لذت های زندگیم بوده است.
انگار باور دارم با یک قلم خوب میتوانم مطالب بهتری بنویسم. این اندیشه کودکانه مرا شاد میکند و شوقم را برا نوشتن صدچندان میکند.
منبع الهام شما چیست؟ چه چیز انگیزه تان را برای نوشتن افزایش میدهد؟ آن را بیابید و سرخوشی حاصل از آن را در نوشته هایتان تجربه کنید.
@Writing_lovers
یادم میآید وقتی خیلی کوچک بودم فکر میکردم یک مداد جادویی میتواند مرا در زمینه حل تمرینات و تکالیف مدرسه به یک فوق حرفه ای بدل کند.
بعدها که بزرگتر شدم فهمیدم که چنین مدادی وجود ندارد. اما هربار که میخواستم قلمی تهیه کنم سعی میکردم از هر جهت باب میلم باشد. رنگش و جنس و اندازه ای که جای انگشتانم را تعیین میکرد.
این وسواس در انتخاب قلم هنوز هم با من است. توجه به این موضوع باعث می شود حس خوبی را در نوشتن تجربه کنم و خرید نوشت افزار همیشه یکی از بالاترین لذت های زندگیم بوده است.
انگار باور دارم با یک قلم خوب میتوانم مطالب بهتری بنویسم. این اندیشه کودکانه مرا شاد میکند و شوقم را برا نوشتن صدچندان میکند.
منبع الهام شما چیست؟ چه چیز انگیزه تان را برای نوشتن افزایش میدهد؟ آن را بیابید و سرخوشی حاصل از آن را در نوشته هایتان تجربه کنید.
@Writing_lovers
تنها چیزی که می تواند جهان را نجات دهد، احیای آگاهی نسبت به جهان است. این چیزی است که شعر انجام میدهد.
آلن گینزبرگ
@Writing_lovers
آلن گینزبرگ
@Writing_lovers
انسان در کتاب از چیزهایی با خبر می شود که دیدن خود آنها امکان پذیر نیست زیرا عین آنها فرسنگها و یا قرنها و سالها از ما فاصله دارند.
آناتول فرانس
@Writing_lovers
آناتول فرانس
@Writing_lovers
👍1
اگر کتابی که میخوانیم مثل یک مشت نخورد به جمجمهمان و بیدارمان نکرد پس چرا باید آن را بخوانیم؟ کتاب باید پُتکی محکم برای دریای منجمد درون ما باشد.
کافکا
@Writing_lovers
کافکا
@Writing_lovers
عوامل الهام بخشی که به نوشتن تان کمک میکند.
لازمه نوشتن طبیعی این است که بتوانیم راه یافتن به ایده ها و افکارمان را بیاموزیم.
با نوشتن همچنین میتوانید قدرت بیان خود را کشف کرده و پرورش دهید و نهایتاً به زبان خاص خود دست یابید.
در زیر عواملی را نام میبرم که الهام بخش من در نوشتن بودهاند و هربار جانی تازه به نوشتههایم میدهند:
۱- هر روز بی آنکه فکر کنم مطلبی برای بیان کردن دارم یا نه، سه صفحه تمام مینویسم و در پایان کارم در کمال ناباوری به این نتیجه میرسم که ایدههای زیادی برای بیان کردن داشتم.
۲_دربارهی جملهها یا موضوعات مورد علاقه م تا جایی که میتوانم بیشتر مینویسم. گاهی شده که یک موضوع واحد را به ده شکل متفاوت بیان کردهام. تلاش برای صید کلمات و جملات، ذهنم را فعال تر میکند و موضوعاتی جدید برای نوشتن به من میدهد.
۳_داستان یا کتاب مورد علاقه م را چندین بار میخوانم، این کار ایدههایی جدید برای نوشتن در اختیارم قرار میدهد.
۴_با جملاتی شروع به نوشتن میکنم که در ابتدا هیچ ایدهای درباره آن ندارم. جملاتی نظیر؛ یادم می آید...، خواب می دیدم که...، آنچه مرا مشتاق نوشتن میکند اینست که... و هر چه را در دم به ذهنم میرسد مینویسم.
شما هم میتوانید این راهها را امتحان کنید و یا راه دیگری برای نوشتن تان ابداع کنید. با این تمرین ها به تدریجمیتوانید حرفهای مخصوص به خودتان را بیان کنید و خواهید دید که چطور این تمرینها جانی تازه به نوشتههایتان میدهند.
@Writing_lovers
لازمه نوشتن طبیعی این است که بتوانیم راه یافتن به ایده ها و افکارمان را بیاموزیم.
با نوشتن همچنین میتوانید قدرت بیان خود را کشف کرده و پرورش دهید و نهایتاً به زبان خاص خود دست یابید.
در زیر عواملی را نام میبرم که الهام بخش من در نوشتن بودهاند و هربار جانی تازه به نوشتههایم میدهند:
۱- هر روز بی آنکه فکر کنم مطلبی برای بیان کردن دارم یا نه، سه صفحه تمام مینویسم و در پایان کارم در کمال ناباوری به این نتیجه میرسم که ایدههای زیادی برای بیان کردن داشتم.
۲_دربارهی جملهها یا موضوعات مورد علاقه م تا جایی که میتوانم بیشتر مینویسم. گاهی شده که یک موضوع واحد را به ده شکل متفاوت بیان کردهام. تلاش برای صید کلمات و جملات، ذهنم را فعال تر میکند و موضوعاتی جدید برای نوشتن به من میدهد.
۳_داستان یا کتاب مورد علاقه م را چندین بار میخوانم، این کار ایدههایی جدید برای نوشتن در اختیارم قرار میدهد.
۴_با جملاتی شروع به نوشتن میکنم که در ابتدا هیچ ایدهای درباره آن ندارم. جملاتی نظیر؛ یادم می آید...، خواب می دیدم که...، آنچه مرا مشتاق نوشتن میکند اینست که... و هر چه را در دم به ذهنم میرسد مینویسم.
شما هم میتوانید این راهها را امتحان کنید و یا راه دیگری برای نوشتن تان ابداع کنید. با این تمرین ها به تدریجمیتوانید حرفهای مخصوص به خودتان را بیان کنید و خواهید دید که چطور این تمرینها جانی تازه به نوشتههایتان میدهند.
@Writing_lovers
اگر فقط کتابهایی را بخوانی که بقیه می خوانند ، تنها می توانی به چیزهایی فکر کنی که همه فکر می کنند.
هاروکی موراکامی
@Writing_lovers
هاروکی موراکامی
@Writing_lovers
چگونه باید کیفیت یک کتاب را تعیین کرد؟
شما چه روش یا روش هایی برای انتخاب یک کتاب خوب دارید؟ آیا برای انتخاب آن به یک غریزه منحصر به فرد مجهز هستید؟
شاید جلد و جنس کتاب ها ترغیب تان میکند تا کتابی را انتخاب کنید! و یا از آن دست افرادی هستید که کتابها را بر اساس تردید میخرید و با خواندن چند صفحه از آن میفهمید که علاقه ای به ادامه دادنش ندارید!
ارنست روولت ناشر آلمانی روش عجیبی برای تعیین ارزش کتابها داشت. او با کوبیدن کتاب به پشت سر خود آن را آزمایش می کرد. طنین کتاب به سر او معیاری برای برگزیده شدن یا نشدن آن بود.
اگر نخواهیم انتخاب یک کتاب خوب را به شانس موکول کنیم. باید بگویم بهترین راه برای انتخاب یک کتاب توصیه آن از طرف دوستی است که طرز فکر او را قبول دارید.
بنابراین دفعه بعدی که میخواهید کتابی بخرید از دوستان کتابخوان و همفکرتان مشورت بگیرید. این ضریب اطمینانتان را برای یک انتخاب خوب افزایش میدهد.
به نظر می رسد این کار علاوه بر اینکه به شما در انتخاب یک کتاب خوب کمک میکند، باعث میشود تا در ارتباطاتتان بازنگری کنید و افرادی را به حلقه دوستیتان وارد کنید که از هم صحبتی با آنها لذت بیشتری میبرید.
@Writing_lovers
شما چه روش یا روش هایی برای انتخاب یک کتاب خوب دارید؟ آیا برای انتخاب آن به یک غریزه منحصر به فرد مجهز هستید؟
شاید جلد و جنس کتاب ها ترغیب تان میکند تا کتابی را انتخاب کنید! و یا از آن دست افرادی هستید که کتابها را بر اساس تردید میخرید و با خواندن چند صفحه از آن میفهمید که علاقه ای به ادامه دادنش ندارید!
ارنست روولت ناشر آلمانی روش عجیبی برای تعیین ارزش کتابها داشت. او با کوبیدن کتاب به پشت سر خود آن را آزمایش می کرد. طنین کتاب به سر او معیاری برای برگزیده شدن یا نشدن آن بود.
اگر نخواهیم انتخاب یک کتاب خوب را به شانس موکول کنیم. باید بگویم بهترین راه برای انتخاب یک کتاب توصیه آن از طرف دوستی است که طرز فکر او را قبول دارید.
بنابراین دفعه بعدی که میخواهید کتابی بخرید از دوستان کتابخوان و همفکرتان مشورت بگیرید. این ضریب اطمینانتان را برای یک انتخاب خوب افزایش میدهد.
به نظر می رسد این کار علاوه بر اینکه به شما در انتخاب یک کتاب خوب کمک میکند، باعث میشود تا در ارتباطاتتان بازنگری کنید و افرادی را به حلقه دوستیتان وارد کنید که از هم صحبتی با آنها لذت بیشتری میبرید.
@Writing_lovers
«فکر میکنم که هر نویسنده باید چیزی بنویسد که خواننده انتظار آن را ندارد. مسئله این نیست که بپرسیم آنها چه چیز نیاز دارند، مسئله تغییر دادن آنهاست... مسئله این است که برای هر داستانی، خواننده مد نظرتان را تولید کنید.»
اومبرتو اکو
@Writing_lovers
اومبرتو اکو
@Writing_lovers
یک راه حل خوب:
تصور کنید همانطور که دارید تایپ میکنید، فردی روبهرویتان نشسته و در حالی که شما دارید با او حرف میزنید، در حال نوشتن است.
المور لئونارد
@Writing_lovers
تصور کنید همانطور که دارید تایپ میکنید، فردی روبهرویتان نشسته و در حالی که شما دارید با او حرف میزنید، در حال نوشتن است.
المور لئونارد
@Writing_lovers
راز اصلی هنرمندانه زیستن
آیا شما هم شادی عمیق را تجربه نمیکنید و از زندگیتان رضایت ندارید؟
درباره شاد بودن کتابهای زیادی نوشته شده است و در همه آنها به روشهای متعددی برای داشتن حس و حال بهتر، اشاره شده است.
اما یک نکته در اغلب کتابهایی از این دست، ناگفته مانده است. اگر فقط بتوانید همین یک نکته را به خوبی در زندگیتان به کار بگیرید می توانید شادی عمیق را تجربه کنید.
به گمان من اصل مهمی که باید برای حس رضایت عمیق بر آن تمرکز کنید؛ خلق کردن است. خلق کردن حس نابی است که فقط نصیب نوابغ و هنرمندان میشود.
موضوع اصلی این است که ابتدا باید ذهنیت معمولی بودن را از خود دور کنید. باید چنان کار کنید که میکل آنژ نقاشی می کرد، بتهون سمفونی میساخت و شکسپیر شعر میسرود.
شاید کار مورد علاقه تان نوشتن یک کتاب یا خلق یک اثر هنری باشد، در این صورت شما نیاز دارید تا برای علایقتان در طول روز به اندازه کافی وقت بگذارید و چیزی را خلق کنید. این چیزی است که برای سر حال و پرانرژی بودن به آن نیاز دارید.
بنابراین دست به کار شوید، دفتری تهیه کنید و روزانه به نوشتن بپردازید. برای نوشتن منتظر ایده نمانید. بنویسید نوشتن خود راه بیان ایده هایتان را به شما نشان میدهد. با خودتان قرار بگذارید سه صفحه می نویسم و در طولانی مدت به برنامه تان پایبند بمانید.
فراموش نکنید در تاریخادبیات یادداشت های روزانه منبع آثار ادبی بی شماری شدند. یادداشت های روزانه کافکا، گوستاوفلوبرو... به آثار ادبی فوق العادهای بدل شدند.
لئو تولستوی از طریق یادداشت های روزانه اش که در آنها از خود انتقاد می کرد راه رسیدن به ادبیات را یافت.
پس بگذارید تکرار کنم وقتی شما تمنای خلق کردن چیزی را دارید برای آن تلاش کنید و زندگی متفاوت خود را آغاز کنید. اینگونه خواهید توانست شادی و رضایت واقعی را تجربه کنید.
@Writing_lovers
آیا شما هم شادی عمیق را تجربه نمیکنید و از زندگیتان رضایت ندارید؟
درباره شاد بودن کتابهای زیادی نوشته شده است و در همه آنها به روشهای متعددی برای داشتن حس و حال بهتر، اشاره شده است.
اما یک نکته در اغلب کتابهایی از این دست، ناگفته مانده است. اگر فقط بتوانید همین یک نکته را به خوبی در زندگیتان به کار بگیرید می توانید شادی عمیق را تجربه کنید.
به گمان من اصل مهمی که باید برای حس رضایت عمیق بر آن تمرکز کنید؛ خلق کردن است. خلق کردن حس نابی است که فقط نصیب نوابغ و هنرمندان میشود.
موضوع اصلی این است که ابتدا باید ذهنیت معمولی بودن را از خود دور کنید. باید چنان کار کنید که میکل آنژ نقاشی می کرد، بتهون سمفونی میساخت و شکسپیر شعر میسرود.
شاید کار مورد علاقه تان نوشتن یک کتاب یا خلق یک اثر هنری باشد، در این صورت شما نیاز دارید تا برای علایقتان در طول روز به اندازه کافی وقت بگذارید و چیزی را خلق کنید. این چیزی است که برای سر حال و پرانرژی بودن به آن نیاز دارید.
بنابراین دست به کار شوید، دفتری تهیه کنید و روزانه به نوشتن بپردازید. برای نوشتن منتظر ایده نمانید. بنویسید نوشتن خود راه بیان ایده هایتان را به شما نشان میدهد. با خودتان قرار بگذارید سه صفحه می نویسم و در طولانی مدت به برنامه تان پایبند بمانید.
فراموش نکنید در تاریخادبیات یادداشت های روزانه منبع آثار ادبی بی شماری شدند. یادداشت های روزانه کافکا، گوستاوفلوبرو... به آثار ادبی فوق العادهای بدل شدند.
لئو تولستوی از طریق یادداشت های روزانه اش که در آنها از خود انتقاد می کرد راه رسیدن به ادبیات را یافت.
پس بگذارید تکرار کنم وقتی شما تمنای خلق کردن چیزی را دارید برای آن تلاش کنید و زندگی متفاوت خود را آغاز کنید. اینگونه خواهید توانست شادی و رضایت واقعی را تجربه کنید.
@Writing_lovers
«هیچ نویسنده ای هنگام نوشتن به این فکر نمیکند که دارد شاهکار مینویسد و یا اثرش بد از کار در میآید، اما بخشی از تمرکزش در ناخوادگاه معطوف به مخاطبش است.»
هوشنگ مرادی کرمانی
@Writing_lovers
هوشنگ مرادی کرمانی
@Writing_lovers
«آنگاه که آدمی، زن یا مرد، راه-و-رسم خوب زندگی کردن را فراگرفت، راههای گوناگونی را برای بیان حال خود در پیش میگیرد، نوشتن یا چیزی برتر از آن، در این شمار است.»
اسلون ویلسون
@Writing_lovers
اسلون ویلسون
@Writing_lovers
اهمیت حافظه فراموشکار
شما هم حتما افرادی را دیده اید که حافظه بسیار خارق العاده ای دارند. کسانی که میتوانند هزاران کتابی را که خواندهاند جز به جز و بیعیب و نقض نقل کنند.
نویسنده ای به نام مونتنی هم بوده است که بارها و بارها از حافظه بدش حرف میزند. او می گوید قادر نبوده محتوای بعضی از کتاب ها یا حتی عقاید خودش را درباره آنها به یاد بیاورد.
حال آنکه بسیاری از این کتابها را نه یک بار بلکه چندین بار خوانده بود و با دقت از آنها یادداشت برداری میکرده است.
دوست دارم توصیهای به شما بکنم و آن این است که لازم است گاهی حافظهای فراموشکار برای خودمان دست و پا کنیم.
بگذارید از تجربه خودم برایتان بگویم گاهی پیش آمده که با نگاه انداختن دوباره به کتابی که سالها پیش خواندهام مطالب جدیدی کشف کنم.
متوجه شدهام در عین آنکه کلماتش هنوز همان است که سالها پیش خواندهام، محتوای آن در ذهنم به کلی متفاوت شده است.
لذت اصلی خواندن هم در این است که شما دسته ای از موضوعات را فراموش میکنید و در مواردی حافظه بخشی از آن را محو و یا بازسازی کرده و در شرایطی خاص به یاد میآورد.
این موضوع در نوشتن به کار نویسنده میآید. حافظهاش این امکان را به او میدهد تا زمان ماجرا ها را جابه جا کند و مواردی را که زمانی دلبسته شان بوده، به شکل دیگری روایت کند.
آیا شما هم از آن دست افرادی هستید که حافظه ای ضعیف و متغیر دارند؟
این خصوصیت منحصر به فرد را به نفع خودتان به کار بگیرید. این همان نوع حافظه ای است که هر نویسنده ای دوست دارد آن را در روایت هایش به کار بگیرد.
@Writing_lovers
شما هم حتما افرادی را دیده اید که حافظه بسیار خارق العاده ای دارند. کسانی که میتوانند هزاران کتابی را که خواندهاند جز به جز و بیعیب و نقض نقل کنند.
نویسنده ای به نام مونتنی هم بوده است که بارها و بارها از حافظه بدش حرف میزند. او می گوید قادر نبوده محتوای بعضی از کتاب ها یا حتی عقاید خودش را درباره آنها به یاد بیاورد.
حال آنکه بسیاری از این کتابها را نه یک بار بلکه چندین بار خوانده بود و با دقت از آنها یادداشت برداری میکرده است.
دوست دارم توصیهای به شما بکنم و آن این است که لازم است گاهی حافظهای فراموشکار برای خودمان دست و پا کنیم.
بگذارید از تجربه خودم برایتان بگویم گاهی پیش آمده که با نگاه انداختن دوباره به کتابی که سالها پیش خواندهام مطالب جدیدی کشف کنم.
متوجه شدهام در عین آنکه کلماتش هنوز همان است که سالها پیش خواندهام، محتوای آن در ذهنم به کلی متفاوت شده است.
لذت اصلی خواندن هم در این است که شما دسته ای از موضوعات را فراموش میکنید و در مواردی حافظه بخشی از آن را محو و یا بازسازی کرده و در شرایطی خاص به یاد میآورد.
این موضوع در نوشتن به کار نویسنده میآید. حافظهاش این امکان را به او میدهد تا زمان ماجرا ها را جابه جا کند و مواردی را که زمانی دلبسته شان بوده، به شکل دیگری روایت کند.
آیا شما هم از آن دست افرادی هستید که حافظه ای ضعیف و متغیر دارند؟
این خصوصیت منحصر به فرد را به نفع خودتان به کار بگیرید. این همان نوع حافظه ای است که هر نویسنده ای دوست دارد آن را در روایت هایش به کار بگیرد.
@Writing_lovers
هنگامی می توان نسلی را ناچیز و بی اهمیت دانست که از افراد آفرینشگر بی بهره باشد.
اریش کوهلر
@Writing_lovers
اریش کوهلر
@Writing_lovers
بارقه
بارقه در حقیقت نام داستانکی از ایتالو کالوینو نویسندهی ایتالیایی است.
داستان از این قرار است که راوی یک روز در حال عبور از خیابان، یک لحظه کوتاه شهود را از سر میگذراند؛ اما این تجربه چنان کوتاه است که مانند جرقه کوچکی در دل زمان ذوب میشود.
در حقیقت این تجربه چیزی است که در هر شکلی از هنر رخ میدهد. ناباکوف در نویسندگی به آن شعله یا جرقه کوچک میگوید. هر نویسنده بایداین شعله کوچک را بگیرد و آن را با ثبت کردن جاودانه کند.
کارهایی مثل خواندن یک کتاب خوب، گوش دادن به یک موسیقی بی نظیر و نگاه کردن به یک نقاشی و از همه مهتر نواختن یک ساز و یا نوشتن شعر و داستان ما را به آن بارقه پیوند میدهد.
باید وقتی زمان آن شهود فرا میرسد آماده باشی و بتوانی آن را ثبت کنی.
افراد موفقی مانند لئوناردو داوینچی همیشه دفترچه ای با خود داشتند و هرگاه ایدهای به ذهنشان میرسید فورا یادداشتش میکردند.
نوشتن این امکان را به شما میدهد تا بتوانید این بارقه را در زمان مناسب دریافت کنید و از طریق ثبت آن در جهان منتشر کنید.
@Writing_lovers
بارقه در حقیقت نام داستانکی از ایتالو کالوینو نویسندهی ایتالیایی است.
داستان از این قرار است که راوی یک روز در حال عبور از خیابان، یک لحظه کوتاه شهود را از سر میگذراند؛ اما این تجربه چنان کوتاه است که مانند جرقه کوچکی در دل زمان ذوب میشود.
در حقیقت این تجربه چیزی است که در هر شکلی از هنر رخ میدهد. ناباکوف در نویسندگی به آن شعله یا جرقه کوچک میگوید. هر نویسنده بایداین شعله کوچک را بگیرد و آن را با ثبت کردن جاودانه کند.
کارهایی مثل خواندن یک کتاب خوب، گوش دادن به یک موسیقی بی نظیر و نگاه کردن به یک نقاشی و از همه مهتر نواختن یک ساز و یا نوشتن شعر و داستان ما را به آن بارقه پیوند میدهد.
باید وقتی زمان آن شهود فرا میرسد آماده باشی و بتوانی آن را ثبت کنی.
افراد موفقی مانند لئوناردو داوینچی همیشه دفترچه ای با خود داشتند و هرگاه ایدهای به ذهنشان میرسید فورا یادداشتش میکردند.
نوشتن این امکان را به شما میدهد تا بتوانید این بارقه را در زمان مناسب دریافت کنید و از طریق ثبت آن در جهان منتشر کنید.
@Writing_lovers
خلق کن و به اشتراک بگذار
اولین اصل زندگی خلاقانه آن است که هر آنچه را می دانی، به کار بگیری و آن را با دیگران سهیم شوی. این همچنین مهم ترین اصل یادگیری است.
اگر آنچه را می دانید تمام و کمال به کار نبرید، آن را از دست میدهید. ضرب المثلی قدیمی میگوید هر دانشی که آن را به کار نبری علیه خودت به کار میافتد.
داشتن زندگی خلاقانه مستلزم آن است تا به تکثیر خوبی بپردازی. این امر سبب میشود تا خوبی بیشتری نصیبت شود.
کسی که حرفها و هنر خوب را منتشر میکند، به مخاطبانش جان میدهد و عمل خلق را تقویت میکند، کار او ستایش کار خداست.
با به اشتراک گذاشتن مجبور میشوید تا تمامی تجربیات آموختهشده تان را به کار ببرید. این امر تاثیر مستقیمی بر افزایش عزت نفستان دارد.
همچنین وقتی کارتان را به اشتراک میگذارید بازخورد دریافت میکنید و این بازخوردها چه مثبت و چه منفی روند رشدتان را چند برابر سریعتر میکند.
پس در انزوا کار نکنید و راهی بیابید تا هنرتان را با دیگران شریک شوید. به طور مثال با دوستانتان که علاقهی مشترکی با شما دارند برنامه ای بگذارید. یا یک وبلاگ برای نوشته هایتان راه بیندازید و پیوسته آن را به روز کنید.
@Writing_lovers
اولین اصل زندگی خلاقانه آن است که هر آنچه را می دانی، به کار بگیری و آن را با دیگران سهیم شوی. این همچنین مهم ترین اصل یادگیری است.
اگر آنچه را می دانید تمام و کمال به کار نبرید، آن را از دست میدهید. ضرب المثلی قدیمی میگوید هر دانشی که آن را به کار نبری علیه خودت به کار میافتد.
داشتن زندگی خلاقانه مستلزم آن است تا به تکثیر خوبی بپردازی. این امر سبب میشود تا خوبی بیشتری نصیبت شود.
کسی که حرفها و هنر خوب را منتشر میکند، به مخاطبانش جان میدهد و عمل خلق را تقویت میکند، کار او ستایش کار خداست.
با به اشتراک گذاشتن مجبور میشوید تا تمامی تجربیات آموختهشده تان را به کار ببرید. این امر تاثیر مستقیمی بر افزایش عزت نفستان دارد.
همچنین وقتی کارتان را به اشتراک میگذارید بازخورد دریافت میکنید و این بازخوردها چه مثبت و چه منفی روند رشدتان را چند برابر سریعتر میکند.
پس در انزوا کار نکنید و راهی بیابید تا هنرتان را با دیگران شریک شوید. به طور مثال با دوستانتان که علاقهی مشترکی با شما دارند برنامه ای بگذارید. یا یک وبلاگ برای نوشته هایتان راه بیندازید و پیوسته آن را به روز کنید.
@Writing_lovers