برخی میگویند که زندگانی ما نا خوشایند است، بدان سبب که در گستردهترین حد خویش پای در بند چیزهایی است که جاودان نیستند، چیزهایی که فرو میریزند و دیگرگون میشوند. اکنون اینجا نشستهام، یک درجه یا اندی بیشتر، دورتر از استوا. به آنچه دورو بر اتاق گرمم هست نگاهی میاندازم و میبینم که هیچ چیز در آن نیست که بپاید. چندان دور نخواهد بود که خانهام ویران شود، مورچگان سفید آنرا به تمامی بجوند، یا که باران و بوران در همش کوبد. گلهائی که پیش رویم هستند، فردا خواهند پژمرد. (بدینسان، به یقین خودم نیز شاید!) ماشین تحریرم از پیش از کار افتاده و اینچنین است که من تشنه چیزی هستم که بپاید و همیشگی باشد، چیزی که تا جاودان بماند. میپندارم که «حقیقت» همان چیزی است که ناجاوید خواهد بود.»
آنتونی برجس ویلسون
@Writing_lovers
آنتونی برجس ویلسون
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
Forwarded from گوش مــــ🐠ــاهی (کتابدار📚اُمیدوار)
نوشتن انفجار است
می نویسم
تا روشنایی را بر تاریکی چیره کنم
و شعر را به پیروزی برسانم
مینویسم
تا خوشه های گندم بخوانند
تا درختان بخوانند
مینویسم
تا گل سرخ مرا بفهمد
تا ستاره، پرنده،
گربه، ماهی و صدف
مینویسم تا دنیا را از دندانهای هلاکو
از حکومت نظامیان
از دیوانگی اوباشان
رهایی بخشم
📖نزار قبّانی
@goush_mahi
می نویسم
تا روشنایی را بر تاریکی چیره کنم
و شعر را به پیروزی برسانم
مینویسم
تا خوشه های گندم بخوانند
تا درختان بخوانند
مینویسم
تا گل سرخ مرا بفهمد
تا ستاره، پرنده،
گربه، ماهی و صدف
مینویسم تا دنیا را از دندانهای هلاکو
از حکومت نظامیان
از دیوانگی اوباشان
رهایی بخشم
📖نزار قبّانی
@goush_mahi
وقتی برای اولین بار به فیلادلفیا نقل مکان کردم، یکی از دوستانم هیجان زده مجموعه آثار مارسل دوشام را در موزه هنر فیلادلفیا به من نشان داد: یکی تابلوی« آبشار»، و دیگری «گاز روشنایی». نمی خواهم این دو را در این جا توصیف کنم، چون اگر آن ها را ندیده باشید، خواندن در موردش از جذابیت اولین مواجهه شما با آن ها می کاهد. من باید مدت زیادی به تابلوی آبشار خیره می شدم، اما گویی برای یادآوری کار دیگری، که احساسم را نسبت به آنچه این تابلو در خود داشت، کاملا وارونه کرده بود.
چه چیز واقعا ترسناکی در این اثر بود؟ خیلی عجیب است، چطور ما می توانیم همان طور که داریم از چیزی می ترسیم، همزمان به نظرمان بامزه یا سرگرم کننده بیاید؛ یا وقتی داریم تابلوی هراس انگیزی را دید می زنیم، چگونه می شود آبشاری را که در پس زمینه اثر می درخشد، تحسین کنیم؟
از آن به بعد دیگر تعجب می کردم که چگونه یک نوشته می تواند خواننده را با خود درگیر کند، دقیقا مثل کاری که دوشام با تماشاگر اثرش می کند. نمی دانم چطور کسی می تواند موزه ها و گالری ها را بگردد تا تصورات شخصی را تکه تکه ببیند؛ اما شاید من یکی بتوانم حین این کار، به صفحه کاغذ به عنوان جایی برای طرح یک اثر پیچیده، مفصل و حتی ناراحت کننده فکر کنم.
کِیتی رُزمِرگی
زهره شریعتی
@Writing_lovers
چه چیز واقعا ترسناکی در این اثر بود؟ خیلی عجیب است، چطور ما می توانیم همان طور که داریم از چیزی می ترسیم، همزمان به نظرمان بامزه یا سرگرم کننده بیاید؛ یا وقتی داریم تابلوی هراس انگیزی را دید می زنیم، چگونه می شود آبشاری را که در پس زمینه اثر می درخشد، تحسین کنیم؟
از آن به بعد دیگر تعجب می کردم که چگونه یک نوشته می تواند خواننده را با خود درگیر کند، دقیقا مثل کاری که دوشام با تماشاگر اثرش می کند. نمی دانم چطور کسی می تواند موزه ها و گالری ها را بگردد تا تصورات شخصی را تکه تکه ببیند؛ اما شاید من یکی بتوانم حین این کار، به صفحه کاغذ به عنوان جایی برای طرح یک اثر پیچیده، مفصل و حتی ناراحت کننده فکر کنم.
کِیتی رُزمِرگی
زهره شریعتی
@Writing_lovers
۱) شروع
۲) برنامه ریزی و ساماندهی
۳) یافتن کانون تمرکز
۴) گشتن دنبال زبان
۵) تهیه نسخه اولیه
۶) ارزیابی پیشرفت کار
۷) بهبود متن
این هفت واژه و عبارت، بزرگترین و کلی ترین مراحل کاری نویسندهها را معرفی می کند.
روی پیتر کلارک
@Writing_lovers
۲) برنامه ریزی و ساماندهی
۳) یافتن کانون تمرکز
۴) گشتن دنبال زبان
۵) تهیه نسخه اولیه
۶) ارزیابی پیشرفت کار
۷) بهبود متن
این هفت واژه و عبارت، بزرگترین و کلی ترین مراحل کاری نویسندهها را معرفی می کند.
روی پیتر کلارک
@Writing_lovers
💯1
«دارم چطور پیش میرم؟»
✍ معصومه حامی دوست
«دارم چطور پیش میرم» سؤالی است که ذهن اغلب نویسندگان جوان را به خودش مشغول میکند. آنها میخواهند بدانند نظر دیگران راجع به کیفیت آثارشان چیست؟ اما بازخورد گرفتن دربارهی اثر تا چه حد اهمیت دارد ؟
استیون کینگ میگوید:
«اولین نسخههای دست نوشتهتان باید بدون کمک یا دخالت دیگران کامل شود. ممکن است دلتان بخواهد نزدیک ترین دوستتان بداند چه میکنید، من میگویم این کار را نکنید. وسوسه نشوید. با شک و تردید و تشویق کسی، یا حتی سؤالات منطقی یک غریبه، ارزش کارتان را پایین نیاورید، بگذارید امید موفقیت تان و ترس از شکست باعث ادامه کار شود.»
به گفته کینگ حتی بعد از اتمام کار هم باید محتاط بود چرا که از نظر او در این مرحله داستان درست مانند مزرعهای است که برف تازه روی آن را پوشانده است.
سوفی کینسلا هم معتقد است به محض اینکه نویسنده نوشتهاش را علنی کند و آن را در معرض قضاوت و اظهار نظر دیگران بگذارد این کار میتواند به مانعی بر سر راه خلاقیت او تبدل شود.
پس در خلوت بنویسید و تا وقتی خودتان از کارتان راضی نیستید به بازنویسی آن ادامه دهید. چون اگر کسی به شما نگوید «عالی است»، احتمال اینکه جا بزنید یا افکارتان را روی عالی بودن از دید این و آن، متمرکز کنید، زیاد است.
وقتی آنقدر بازنویسی کردید که به نظرتان یکدست شده وقتش است که آن را بهچند نفر از دوستانتان که آشنا به داستان یا مشتاق خواندن آنند، نشان بدهید.
نکته مهمی که گفتنش خالی از فایده نیست این است که بدانیم نسخهای که برای بار اول یا دوم مینویسیم شاهکار نیستند و گاهی حتی ممکن است خواندنش برای کسی عذابی الیم باشد.
جان اشتاین بک زمانی گفته بود: «همیشه اول نوشتههایم را روی سگهایم امتحان میکنم.»
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
«دارم چطور پیش میرم» سؤالی است که ذهن اغلب نویسندگان جوان را به خودش مشغول میکند. آنها میخواهند بدانند نظر دیگران راجع به کیفیت آثارشان چیست؟ اما بازخورد گرفتن دربارهی اثر تا چه حد اهمیت دارد ؟
استیون کینگ میگوید:
«اولین نسخههای دست نوشتهتان باید بدون کمک یا دخالت دیگران کامل شود. ممکن است دلتان بخواهد نزدیک ترین دوستتان بداند چه میکنید، من میگویم این کار را نکنید. وسوسه نشوید. با شک و تردید و تشویق کسی، یا حتی سؤالات منطقی یک غریبه، ارزش کارتان را پایین نیاورید، بگذارید امید موفقیت تان و ترس از شکست باعث ادامه کار شود.»
به گفته کینگ حتی بعد از اتمام کار هم باید محتاط بود چرا که از نظر او در این مرحله داستان درست مانند مزرعهای است که برف تازه روی آن را پوشانده است.
سوفی کینسلا هم معتقد است به محض اینکه نویسنده نوشتهاش را علنی کند و آن را در معرض قضاوت و اظهار نظر دیگران بگذارد این کار میتواند به مانعی بر سر راه خلاقیت او تبدل شود.
پس در خلوت بنویسید و تا وقتی خودتان از کارتان راضی نیستید به بازنویسی آن ادامه دهید. چون اگر کسی به شما نگوید «عالی است»، احتمال اینکه جا بزنید یا افکارتان را روی عالی بودن از دید این و آن، متمرکز کنید، زیاد است.
وقتی آنقدر بازنویسی کردید که به نظرتان یکدست شده وقتش است که آن را بهچند نفر از دوستانتان که آشنا به داستان یا مشتاق خواندن آنند، نشان بدهید.
نکته مهمی که گفتنش خالی از فایده نیست این است که بدانیم نسخهای که برای بار اول یا دوم مینویسیم شاهکار نیستند و گاهی حتی ممکن است خواندنش برای کسی عذابی الیم باشد.
جان اشتاین بک زمانی گفته بود: «همیشه اول نوشتههایم را روی سگهایم امتحان میکنم.»
@Writing_lovers
رویای من، جهانی است که حقیقت در آن پیروز است و اگر می خواهی حقیقت بر جهان پیروز شود، بگذار تا نخست بر تو چیره گردد.
داستایوسکی
@Writing_lovers
داستایوسکی
@Writing_lovers
http://anthropologyandculture.com/fa/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA/4515-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87
☝️☝️☝️
نوشتن در راه
✍احمد اخوت
هر صفحه را که مینویسد با یک چوبکبریت یک خط میکشد روی دیوار. اینها شمارههای صفحات کتابش هستند. هر دو سه روز یک بار مکانیسم یادآوری را به کار میاندازد، به این صورت که صفحههای نوشته شده را دوباره از اول تکرار میکند تا داستانش از یادش نرود.
⚠️
☝️☝️☝️
نوشتن در راه
✍احمد اخوت
هر صفحه را که مینویسد با یک چوبکبریت یک خط میکشد روی دیوار. اینها شمارههای صفحات کتابش هستند. هر دو سه روز یک بار مکانیسم یادآوری را به کار میاندازد، به این صورت که صفحههای نوشته شده را دوباره از اول تکرار میکند تا داستانش از یادش نرود.
⚠️
از رنجی که میبریم
✍ معصومه حامی دوست
قلم را برمیداریم که بنویسیم، از موضوعات ساده شروع میکنیم. اما قصدمان گفتن آنها نیست. میخواهیم از چیزهایی بگوییم که به نظرمان ضروریتر است. اما نمیشود!
چرا ضرورت دارد تا خودمان را مجبور کنیم از چیزهایی بگوییم که به رشته سخن درآوردنشان سخت است؟ مگر همیشه به ما نگفتهاند« ساده بنویسید.»
باید بدانیم اگر چه ساده نویسی، حسن است اما این به معنای گفتن از چیزهای پیش پا افتاده نیست. باید بتوانیم از چیزهای اصیل بگوییم و وقتی از نوشتنمان را به گفتن ازچیزهای دشوار به زبان ساده اختصاص دهیم.
نویسنده با مرارت مینویسد و بازنویسی میکند، گاه مثل مارگزیدهها به خودش میپیچید تا ایدهای را طرح کند. باید پیشگویی کند، وجه نادیدهی مسائل را کشف و بیان کند و گاه حتی از موضوعات زشت و زمخت بگوید تا نظم چیزها را به آنها بازگرداند و به انسانها یادآوری کند که باید به دنبال چیزهای اصیل باشند، خوبی ها را ستایش کنند و آن را انتشارش دهند.
به همین جهت است که شانه خالی کردن از این بار طاقت فرسا و اجتناب از این رنج، به این بهانه که وقت یا استعداد کافی ندارم، خود به مراتب رنج و فشار مضاعفی برای نویسنده در پی خواهد داشت.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
قلم را برمیداریم که بنویسیم، از موضوعات ساده شروع میکنیم. اما قصدمان گفتن آنها نیست. میخواهیم از چیزهایی بگوییم که به نظرمان ضروریتر است. اما نمیشود!
چرا ضرورت دارد تا خودمان را مجبور کنیم از چیزهایی بگوییم که به رشته سخن درآوردنشان سخت است؟ مگر همیشه به ما نگفتهاند« ساده بنویسید.»
باید بدانیم اگر چه ساده نویسی، حسن است اما این به معنای گفتن از چیزهای پیش پا افتاده نیست. باید بتوانیم از چیزهای اصیل بگوییم و وقتی از نوشتنمان را به گفتن ازچیزهای دشوار به زبان ساده اختصاص دهیم.
نویسنده با مرارت مینویسد و بازنویسی میکند، گاه مثل مارگزیدهها به خودش میپیچید تا ایدهای را طرح کند. باید پیشگویی کند، وجه نادیدهی مسائل را کشف و بیان کند و گاه حتی از موضوعات زشت و زمخت بگوید تا نظم چیزها را به آنها بازگرداند و به انسانها یادآوری کند که باید به دنبال چیزهای اصیل باشند، خوبی ها را ستایش کنند و آن را انتشارش دهند.
به همین جهت است که شانه خالی کردن از این بار طاقت فرسا و اجتناب از این رنج، به این بهانه که وقت یا استعداد کافی ندارم، خود به مراتب رنج و فشار مضاعفی برای نویسنده در پی خواهد داشت.
@Writing_lovers
هرچقدر شب تاریک تر باشد ، ستاره ها درخشان تر خواهند درخشید. درست مانند درخشان ترین حقایقی که در تاریک ترین شب های زندگی و در بزرگ ترین رنج های خود می یابیم. شدت درخش ستاره های حقیقت در دل ما، درست به اندازه گستره ی رنج های ماست.
داستایوسکی
@Writing_lovers
داستایوسکی
@Writing_lovers
نوشتن
اغلب
تنها نوشتن فاصله بین تو و ناممکن است
نه مشروب
نه عشق زنان
نه پول
همتایش نیستند
جز نوشتن چیزی نجاتت نمی دهد
دیوار ها را در برابر هجوم مغولان
استوار نگه می دارد
تاریکی را نورانی می کند
نوشتن آخرین روان پزشک است
مهربان ترین خدا بین تمام خدایان است
نوشتن مرگ را می تاراند، ترکت نمی کند
و نوشتن می خندد
بر خودش
بر رنج
آخرین توقع است
آخرین تفسیر
نوشتن تمام این هاست
" بوکفسکی "
" ترجمه : پیمان خاکسار "
@Writing_lovers
اغلب
تنها نوشتن فاصله بین تو و ناممکن است
نه مشروب
نه عشق زنان
نه پول
همتایش نیستند
جز نوشتن چیزی نجاتت نمی دهد
دیوار ها را در برابر هجوم مغولان
استوار نگه می دارد
تاریکی را نورانی می کند
نوشتن آخرین روان پزشک است
مهربان ترین خدا بین تمام خدایان است
نوشتن مرگ را می تاراند، ترکت نمی کند
و نوشتن می خندد
بر خودش
بر رنج
آخرین توقع است
آخرین تفسیر
نوشتن تمام این هاست
" بوکفسکی "
" ترجمه : پیمان خاکسار "
@Writing_lovers
برای افزایش دقت سوژههای یک نواخت را توصیف کنید، مثل آسمان آبی یا سبزه بی کران.
نیل نیکسون
@Writing_lovers
نیل نیکسون
@Writing_lovers
وقتی از دانلد ماری می پرسیدند که امروز کار نوشتن چطور پیش رفته، او دو پاسخ همیشگی داشت که هر دو در قالب جمله های مثبت صورت بندی شده بودند. ممکن بود براساس کمیت جواب بدهد: «قبل ناهار ده صفحه نوشتم.» یا در صورت لزوم، براساس کیفیت: «امروز صبح یک جمله واقعا شکوهمند نوشتم.»
@Writing_lovers
@Writing_lovers