نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
آدم گاهی وقتها دلش می‌خواهد یکی برایش قصه بخواند، این فایل صوتی داستان خوانی «سیمین دانشور» با ته لهجه شیرین شیرازی است😊


@Writing_lovers
امروز یک داستان اتوبوسی نوشتم‌ به نام «زنی با موهای کاکل بلالی». اتوبوس جایی است که سوژه‌های زیادی در آن وجود دارد. به دیالوگ‌های درون اتوبوس یا ماشین خوب گوش بدهید و قیافه‌ها را با دقت ببینید و یک داستان اتوبوسی با توصیف‌های دقیق بنویسید. داستان «بی بی شهربانو» هم یک داستان اتوبوسی است. می‌توانید برای نوشتن داستان‌تان از آن الگو بگیرید.


@Writing_lovers
ما هرگز دست از خواندن برنمی‌داریم، اگرچه هرکتابی بالاخره به پایان می‌رسد، همان‌طور که هرگز از زندگی دست برنمی‌داریم، اگرچه مرگ مسلم است.

آخرین غروب‌های زمین
روبرتو بولانیو



@Writing_lovers
از وقتی سیزده ساله بودم، همیشه خاطرات آلبر کامو را می خواندم؛ حالا دیگر کلمات و جملات او صمیمی ترین و وفادارترین همراهان و دوستان من شده اند. در مدتی که روی نوشته هایم کار می کنم و مابین نگارش هر یک از داستان هایم، دوباره به آن ها مراجعه می کنم. گذشته از این، هر وقت هم که احساس می کنم دارم راهم را در کارم یا زندگی ام گم می کنم و زمانی که خیلی ساده با انزوا و تنهایی نویسندگی درگیر شده ام، بازهم این نوشته های آلبر کامو را مرور می کنم.

من به طور ویژه شیفته خاطرات اولیه او طی سال های ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۲ هستم و از مجموعه آثار دوران جوانی او در این فاصله، یکی از اولین و محبوب ترین درس های ادبی خود را آموختم: هنر تحمل استدلال را ندارد.

 
پاتریشیا اِنجِل

زهره شریعتی


@Writing_lovers
مسئولیت ما از قدرت تخیل شروع می‌شود. درست همان‌طور است که ییتس می‌گوید: مسئولیت از رؤیا آغاز می‌شود. این موضوع را وارونه کنید، در این صورت می‌شود گفت هر جا قدرت تخیل نباشد، مسئولیتی در بین نیست.
ٖ

کافکا در کرانه


@Writing_lovers
کاکا رستم در دانشگاه

(قسمت دوم: تنه داستان)


معصومه حامی دوست


وقتی شخصیت‌ داستانی را انتخاب می‌کنیم و مکانی برایش در نظر می‌‌گیریم‌، نوبت ‌به تنه داستان می‌رسد. برای تنه داستان، شخصیت باید شروع به حرکت کند و این اتفاق با کشمکش‌ امکان پذیر است.


در واقع کشمکش، جدال میان شخصیت‌ها یا نیروهای مختلف است. بنابراین نیاز است کاکا رستم با یک آدم یا نیرویی وارد کشمکش شود.


در داستان «داش آکل» صادق هدایت، داش آکل و کاکا رستم با هم درگیر می‌شوند. اما کشمکش همیشه به صورت درگیری و نزاع بین دونفر نیست، گاهی ممکن است کشمکش یک شخصیت با خودش باشد یا اینکه درگیری شخصیت داستانی با اصول و موازین اخلاقی جامعه باشد. من چون می‌خواستم کاکا رستم را در تقابل با یک سری اصول و ارزشها قرار دهم از کشمکش نوع سوم یعنی اخلاقی استفاده کردم. بعد هم یک راوی ناظر انتخاب کردم تا ماجراها را تعریف کند.


کشمکش‌ با ایجاد حس اضطراب و انتظار در خواننده تعلیق (هول و‌لا) و کشش داستان ‌را زیاد می‌کند و باعث پیشبرد داستان می‌شود. با رسیدن کشمکش ها و بحران‌ها به نقطه اوج و سرانجام با پایان یافتن‌ کشمکش‌ها، حالت تعادل به داستان برمی‌گردد.

به طرح داستان‌تان دقت کنید و ببینید به کدام یک از انواع کشمکش‌ها نیاز دارید؟ و در یک‌جمله بنویسید قرار است چطور آن را در تنه داستان‌تان به کار ببرید.


@Writing_lovers
لازم است نویسندگان جوان، با جریان ‌های تاریخ ادبیات آشنا باشند. کتاب مکتب‌های ادبی رضا سید حسینی، کتاب خوبی در این زمینه است.





@Writing_lovers
برخی می‌گویند که زندگانی ما نا خوشایند است، بدان سبب که در گسترده‌ترین حد خویش پای در بند چیزهایی است که جاودان نیستند، چیزهایی که فرو می‌ریزند و دیگرگون می‌شوند. اکنون اینجا نشسته‌ام، یک درجه یا اندی بیشتر، دورتر از استوا. به آنچه دورو بر اتاق گرمم هست نگاهی می‌اندازم و می‌بینم که هیچ چیز در آن نیست که بپاید. چندان دور نخواهد بود که خانه‌ام ویران شود، مورچگان سفید آنرا به تمامی بجوند، یا که باران و بوران در همش کوبد. گلهائی که پیش رویم هستند، فردا خواهند پژمرد. (بدینسان، به یقین خودم نیز شاید!) ماشین تحریرم از پیش از کار افتاده و اینچنین است که من تشنه چیزی هستم که بپاید و همیشگی باشد، چیزی که تا جاودان بماند. می‌پندارم که «حقیقت» همان چیزی است که ناجاوید خواهد بود.»

آنتونی برجس ویلسون



@Writing_lovers
«مطالعه مرکز خلاقیت هر نویسنده‌ای است.»


استیون کینگ



@Writing_lovers🖌
Forwarded from گوش مــــ🐠ــاهی (کتابدار📚اُمیدوار)
نوشتن انفجار است
می نویسم
تا روشنایی را بر تاریکی چیره کنم
و شعر را به پیروزی برسانم
مینویسم
تا خوشه های گندم بخوانند
تا درختان بخوانند
مینویسم
تا گل سرخ مرا بفهمد
تا ستاره، پرنده،
گربه، ماهی و صدف

مینویسم تا دنیا را از دندانهای هلاکو
از حکومت نظامیان
از دیوانگی اوباشان
رهایی بخشم

📖نزار قبّانی
@goush_mahi
وقتی برای اولین بار به فیلادلفیا نقل مکان کردم، یکی از دوستانم هیجان زده مجموعه آثار مارسل دوشام را در موزه هنر فیلادلفیا به من نشان داد: یکی تابلوی« آبشار»، و دیگری «گاز روشنایی». نمی خواهم این دو را در این جا توصیف کنم، چون اگر آن ها را ندیده باشید، خواندن در موردش از جذابیت اولین مواجهه شما با آن ها می کاهد. من باید مدت زیادی به تابلوی آبشار خیره می شدم، اما گویی برای یادآوری کار دیگری، که احساسم را نسبت به آنچه این تابلو در خود داشت، کاملا وارونه کرده بود.

چه چیز واقعا ترسناکی در این اثر بود؟ خیلی عجیب است، چطور ما می توانیم همان طور که داریم از چیزی می ترسیم، همزمان به نظرمان بامزه یا سرگرم کننده بیاید؛ یا وقتی داریم تابلوی هراس انگیزی را دید می زنیم، چگونه می شود آبشاری را که در پس زمینه اثر می درخشد، تحسین کنیم؟

از آن به بعد دیگر تعجب می کردم که چگونه یک نوشته می تواند خواننده را با خود درگیر کند، دقیقا مثل کاری که دوشام با تماشاگر اثرش می کند. نمی دانم چطور کسی می تواند موزه ها و گالری ها را بگردد تا تصورات شخصی را تکه تکه ببیند؛ اما شاید من یکی بتوانم حین این کار، به صفحه کاغذ به عنوان جایی برای طرح یک اثر پیچیده، مفصل و حتی ناراحت کننده فکر کنم.


کِیتی رُزمِرگی

زهره شریعتی


@Writing_lovers
«اگر می‌خواهی نويسنده شوی، نوشته‌های خودت را ويرايش كن.»

ایمره کرتیس


@Writing_lovers
۱) شروع
۲) برنامه ریزی و ساماندهی
۳) یافتن کانون تمرکز
۴) گشتن دنبال زبان
۵) تهیه نسخه اولیه
۶) ارزیابی پیشرفت کار
۷) بهبود متن

این هفت واژه و عبارت، بزرگ‌ترین و کلی ترین مراحل کاری نویسنده‌ها را معرفی می کند.

روی پیتر کلارک


@Writing_lovers
💯1
«دارم چطور پیش میرم؟»


معصومه حامی دوست

«دارم چطور پیش میرم»‌ سؤالی است که ذهن اغلب نویسندگان جوان را به خودش مشغول می‌کند. آنها می‌خواهند بدانند نظر دیگران راجع به ‌کیفیت آثارشان چیست؟ اما بازخورد گرفتن درباره‌ی اثر تا چه حد اهمیت دارد ؟

استیون کینگ می‌گوید:

«اولین نسخه‌های دست نوشته‌تان باید بدون کمک یا دخالت دیگران کامل شود. ممکن است دلتان بخواهد نزدیک ترین دوستتان بداند چه می‌کنید، من می‌گویم این کار را نکنید. وسوسه نشوید. با شک و تردید و تشویق کسی، یا حتی سؤالات منطقی یک غریبه، ارزش کارتان را پایین نیاورید، بگذارید امید موفقیت تان و ترس از شکست باعث ادامه ‌کار شود.»

به گفته کینگ‌ حتی بعد از اتمام ‌کار هم باید محتاط بود چرا که از نظر او در این مرحله داستان درست مانند مزرعه‌ای است که برف تازه روی آن را پوشانده است.

سوفی کینسلا هم ‌معتقد است به محض اینکه ‌نویسنده‌ نوشته‌اش را علنی کند و آن را در معرض قضاوت و اظهار نظر دیگران بگذارد این کار می‌تواند به مانعی بر سر راه خلاقیت او تبدل شود.

پس در خلوت بنویسید و تا وقتی خودتان از کارتان راضی نیستید به بازنویسی آن ادامه دهید. چون اگر کسی به شما نگوید «عالی است»، احتمال اینکه جا بزنید یا افکارتان را روی عالی بودن از دید این و آن، متمرکز کنید، زیاد است.

وقتی آنقدر بازنویسی کردید که به نظرتان یکدست شده وقتش است که آن را به‌چند نفر از دوستان‌تان که‌ آشنا به داستان یا مشتاق خواندن آنند، نشان بدهید.

نکته مهمی که گفتنش خالی از فایده نیست این است که بدانیم نسخه‌ای که برای بار اول یا دوم می‌نویسیم شاهکار نیستند و گاهی حتی ممکن است خواندنش برای کسی عذابی الیم‌ باشد.

جان اشتاین بک زمانی گفته بود: «همیشه اول نوشته‌هایم را روی سگ‌هایم امتحان می‌کنم.»


@Writing_lovers
چگونه ممکن است زنده باشیم و داستانی برای تعریف کردن نداشته باشیم؟


داستایوسکی


@Writing_lovers
رویای من، جهانی است که حقیقت در آن پیروز است و اگر می خواهی حقیقت بر جهان پیروز شود، بگذار تا نخست بر تو چیره گردد.  


داستایوسکی

@Writing_lovers