Forwarded from کانون داستان چهارشنبه رشت
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یادی از آلبر کامو
@kanoondastanchaharshanbehrasht
@kanoondastanchaharshanbehrasht
نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
انضباط هرگز از راه موعظه و یا تعبیر و تفصیل اصول آن، به وجود نمی آید. ماکارنکو آیا برایتان پیش آمده که برای رشد شخصی تان بارها و بارها برنامه ریزی کنید، مدت کوتاهی به آن پایبند بمانید و رفته رفته برایتان کم رنگ شود تا اینکه سرانجام رهایش کنید! آیا زندگی…
صفحات اول کانال نویسندگی و نوشتن
آدمی وقتی فکر می کند، در واقع با واژه ها فکر می کند. اگر در موضوعی به قدر کافی آگاهی نداشته باشید یعنی اینکه واژه هایی برای فکر کردن ندارید. مطالعه در ساده ترین شکل ممکن آن، واژههایی به ما می آموزد که می توانیم با آن به تفکر بپردازیم.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
کاکا رستم در دانشگاه ( ۱ )
✍ معصومه حامیدوست
دیروز نشستم و طرح داستانی را که مدتی بود توی ذهنم میچرخید، روی کاغذ آوردم. از اینجا به بعدش باید با امیدواری کسی که دارد شاهکارش را خلق میکند، هر روز نوشت و بازنویسی کرد. تصمیم گرفتم شرح نوشتنش را طی سه یادداشت جداگانه برایتان بنویسم:
کاکا رستم، شخصیت منفی داستان داش آکل صادق هدایت است. از آنجا که( در داستان من شخصیت اول قرار میگیرد) به آن ضد قهرمان میگویند. موارد زیر را دربارهی او در ذهنم مرور میکنم و برای هر کدام چند موردی را یادداشت میکنم:
بهطور مثال حدودا چند سالش است؟ چاق است یا لاغر؟ چطور راه میرود؟ چطور حرف میزند؟ قیافه یا حالت چشمهایش چطور است؟ مثلا من فرض می کنم توی چشمهایش رگه های خون است. یا قوزی روی دوشش قرار دارد.
عادات لباس پوشیدنش چیست؟ کفشهایش را چطور می پوشد؟ آیا پاشنه هایش را ور میکشد؟ چه صفات زننده ای دارد؟ چطور میخندد؟ یا سرفه میکند؟ آیا نوک سیبیلش را میجود؟
اغلب از چه تکیهکلامی استفاده میکند؟ دایره لغاتش چیست؟ لحن حرف زدنش چطور است؟
در حین نوشتن هم به اطرافم دقیق میشوم تا اگر کاکا رستم را در عالم واقعیت دیدم، از او برای نوشتن شخصیت داستانم الگوبرداری کنم. گاهی لازم است از ترکیب چند نفر برای اینکار استفاده کرد.
شما هم کاکا رستم خودتان را خلق کنید، برای او مکانی در نظر بگیرید. من او را در دانشگاه توصیف کردهام. فراموش نکنید دوران کاکا رستم ها به پایان نرسیده و ما هر جایی میتوانیم آنها را ببینیم. کافی است به اطرافمان دقیق شویم، در نانوایی، سر گذر یا ادارهای که در آن رفت و آمد داریم.
سپس فهرستی از خصوصیات فیزیکی و چهره و عادات و تکیهکلاماش تهیه کنید. لازم نیست همه آنها را در داستان به کار ببرید. روند خلاقه نوشتن داستان، چیزهای زاید را کنار میگذارد و در نهایت نکات اساسی برای داستانتان باقی میماند.
در پایان بد نیست سری هم به داستان داش آکل صادق هدایت بزنید و از توصیفاتش برای خلق کاکا رستم خودتان استفاده کنید. در یادداشت بعدی از نوشتن دربارهی تنه داستان، برایتان میگویم.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامیدوست
دیروز نشستم و طرح داستانی را که مدتی بود توی ذهنم میچرخید، روی کاغذ آوردم. از اینجا به بعدش باید با امیدواری کسی که دارد شاهکارش را خلق میکند، هر روز نوشت و بازنویسی کرد. تصمیم گرفتم شرح نوشتنش را طی سه یادداشت جداگانه برایتان بنویسم:
کاکا رستم، شخصیت منفی داستان داش آکل صادق هدایت است. از آنجا که( در داستان من شخصیت اول قرار میگیرد) به آن ضد قهرمان میگویند. موارد زیر را دربارهی او در ذهنم مرور میکنم و برای هر کدام چند موردی را یادداشت میکنم:
بهطور مثال حدودا چند سالش است؟ چاق است یا لاغر؟ چطور راه میرود؟ چطور حرف میزند؟ قیافه یا حالت چشمهایش چطور است؟ مثلا من فرض می کنم توی چشمهایش رگه های خون است. یا قوزی روی دوشش قرار دارد.
عادات لباس پوشیدنش چیست؟ کفشهایش را چطور می پوشد؟ آیا پاشنه هایش را ور میکشد؟ چه صفات زننده ای دارد؟ چطور میخندد؟ یا سرفه میکند؟ آیا نوک سیبیلش را میجود؟
اغلب از چه تکیهکلامی استفاده میکند؟ دایره لغاتش چیست؟ لحن حرف زدنش چطور است؟
در حین نوشتن هم به اطرافم دقیق میشوم تا اگر کاکا رستم را در عالم واقعیت دیدم، از او برای نوشتن شخصیت داستانم الگوبرداری کنم. گاهی لازم است از ترکیب چند نفر برای اینکار استفاده کرد.
شما هم کاکا رستم خودتان را خلق کنید، برای او مکانی در نظر بگیرید. من او را در دانشگاه توصیف کردهام. فراموش نکنید دوران کاکا رستم ها به پایان نرسیده و ما هر جایی میتوانیم آنها را ببینیم. کافی است به اطرافمان دقیق شویم، در نانوایی، سر گذر یا ادارهای که در آن رفت و آمد داریم.
سپس فهرستی از خصوصیات فیزیکی و چهره و عادات و تکیهکلاماش تهیه کنید. لازم نیست همه آنها را در داستان به کار ببرید. روند خلاقه نوشتن داستان، چیزهای زاید را کنار میگذارد و در نهایت نکات اساسی برای داستانتان باقی میماند.
در پایان بد نیست سری هم به داستان داش آکل صادق هدایت بزنید و از توصیفاتش برای خلق کاکا رستم خودتان استفاده کنید. در یادداشت بعدی از نوشتن دربارهی تنه داستان، برایتان میگویم.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میل باکس من هر هفته با رسیدن مجلات مختلف اینترنتی آن قدر پر می شود که در حال انفجار به نظر می آید. نشنال جئوگرافیک، او، و پیپل. تصویر ذهنی من از شخصیت های داستان خواهران غریب از یک آگهی بانک شکل گرفت. خطوط داستانی می توانند از یک مقاله ساده در مورد بارداری یا قرار ملاقات پدید بیایند. وقتی داستان جدیدی را شروع می کنم؛ مجلات را می خوانم، گوشه صفحات شان را تا می زنم و بعد پاره پاره شان می کنم. درهم کردن پاره ها و بریده های روزنامه و مجله، جایی را که ایده هایم از آن جا آمده اند به من یادآوری می کند. این کار مرا تشویق می کند تا پنجره ذهنم را نسبت به الهام هایی که مهم نیست از کدام منبع سرچشمه گرفته اند، باز بگذارم.
اِلِنور براون
زهره شریعتی
@Writing_lovers
اِلِنور براون
زهره شریعتی
@Writing_lovers
آدم گاهی وقتها دلش میخواهد یکی برایش قصه بخواند، این فایل صوتی داستان خوانی «سیمین دانشور» با ته لهجه شیرین شیرازی است😊
@Writing_lovers
@Writing_lovers
امروز یک داستان اتوبوسی نوشتم به نام «زنی با موهای کاکل بلالی». اتوبوس جایی است که سوژههای زیادی در آن وجود دارد. به دیالوگهای درون اتوبوس یا ماشین خوب گوش بدهید و قیافهها را با دقت ببینید و یک داستان اتوبوسی با توصیفهای دقیق بنویسید. داستان «بی بی شهربانو» هم یک داستان اتوبوسی است. میتوانید برای نوشتن داستانتان از آن الگو بگیرید.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
ما هرگز دست از خواندن برنمیداریم، اگرچه هرکتابی بالاخره به پایان میرسد، همانطور که هرگز از زندگی دست برنمیداریم، اگرچه مرگ مسلم است.
آخرین غروبهای زمین
روبرتو بولانیو
@Writing_lovers
آخرین غروبهای زمین
روبرتو بولانیو
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از وقتی سیزده ساله بودم، همیشه خاطرات آلبر کامو را می خواندم؛ حالا دیگر کلمات و جملات او صمیمی ترین و وفادارترین همراهان و دوستان من شده اند. در مدتی که روی نوشته هایم کار می کنم و مابین نگارش هر یک از داستان هایم، دوباره به آن ها مراجعه می کنم. گذشته از این، هر وقت هم که احساس می کنم دارم راهم را در کارم یا زندگی ام گم می کنم و زمانی که خیلی ساده با انزوا و تنهایی نویسندگی درگیر شده ام، بازهم این نوشته های آلبر کامو را مرور می کنم.
من به طور ویژه شیفته خاطرات اولیه او طی سال های ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۲ هستم و از مجموعه آثار دوران جوانی او در این فاصله، یکی از اولین و محبوب ترین درس های ادبی خود را آموختم: هنر تحمل استدلال را ندارد.
پاتریشیا اِنجِل
زهره شریعتی
@Writing_lovers
من به طور ویژه شیفته خاطرات اولیه او طی سال های ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۲ هستم و از مجموعه آثار دوران جوانی او در این فاصله، یکی از اولین و محبوب ترین درس های ادبی خود را آموختم: هنر تحمل استدلال را ندارد.
پاتریشیا اِنجِل
زهره شریعتی
@Writing_lovers
مسئولیت ما از قدرت تخیل شروع میشود. درست همانطور است که ییتس میگوید: مسئولیت از رؤیا آغاز میشود. این موضوع را وارونه کنید، در این صورت میشود گفت هر جا قدرت تخیل نباشد، مسئولیتی در بین نیست.
ٖ
کافکا در کرانه
@Writing_lovers
ٖ
کافکا در کرانه
@Writing_lovers
کاکا رستم در دانشگاه
(قسمت دوم: تنه داستان)
✍ معصومه حامی دوست
وقتی شخصیت داستانی را انتخاب میکنیم و مکانی برایش در نظر میگیریم، نوبت به تنه داستان میرسد. برای تنه داستان، شخصیت باید شروع به حرکت کند و این اتفاق با کشمکش امکان پذیر است.
در واقع کشمکش، جدال میان شخصیتها یا نیروهای مختلف است. بنابراین نیاز است کاکا رستم با یک آدم یا نیرویی وارد کشمکش شود.
در داستان «داش آکل» صادق هدایت، داش آکل و کاکا رستم با هم درگیر میشوند. اما کشمکش همیشه به صورت درگیری و نزاع بین دونفر نیست، گاهی ممکن است کشمکش یک شخصیت با خودش باشد یا اینکه درگیری شخصیت داستانی با اصول و موازین اخلاقی جامعه باشد. من چون میخواستم کاکا رستم را در تقابل با یک سری اصول و ارزشها قرار دهم از کشمکش نوع سوم یعنی اخلاقی استفاده کردم. بعد هم یک راوی ناظر انتخاب کردم تا ماجراها را تعریف کند.
کشمکش با ایجاد حس اضطراب و انتظار در خواننده تعلیق (هول ولا) و کشش داستان را زیاد میکند و باعث پیشبرد داستان میشود. با رسیدن کشمکش ها و بحرانها به نقطه اوج و سرانجام با پایان یافتن کشمکشها، حالت تعادل به داستان برمیگردد.
به طرح داستانتان دقت کنید و ببینید به کدام یک از انواع کشمکشها نیاز دارید؟ و در یکجمله بنویسید قرار است چطور آن را در تنه داستانتان به کار ببرید.
@Writing_lovers
(قسمت دوم: تنه داستان)
✍ معصومه حامی دوست
وقتی شخصیت داستانی را انتخاب میکنیم و مکانی برایش در نظر میگیریم، نوبت به تنه داستان میرسد. برای تنه داستان، شخصیت باید شروع به حرکت کند و این اتفاق با کشمکش امکان پذیر است.
در واقع کشمکش، جدال میان شخصیتها یا نیروهای مختلف است. بنابراین نیاز است کاکا رستم با یک آدم یا نیرویی وارد کشمکش شود.
در داستان «داش آکل» صادق هدایت، داش آکل و کاکا رستم با هم درگیر میشوند. اما کشمکش همیشه به صورت درگیری و نزاع بین دونفر نیست، گاهی ممکن است کشمکش یک شخصیت با خودش باشد یا اینکه درگیری شخصیت داستانی با اصول و موازین اخلاقی جامعه باشد. من چون میخواستم کاکا رستم را در تقابل با یک سری اصول و ارزشها قرار دهم از کشمکش نوع سوم یعنی اخلاقی استفاده کردم. بعد هم یک راوی ناظر انتخاب کردم تا ماجراها را تعریف کند.
کشمکش با ایجاد حس اضطراب و انتظار در خواننده تعلیق (هول ولا) و کشش داستان را زیاد میکند و باعث پیشبرد داستان میشود. با رسیدن کشمکش ها و بحرانها به نقطه اوج و سرانجام با پایان یافتن کشمکشها، حالت تعادل به داستان برمیگردد.
به طرح داستانتان دقت کنید و ببینید به کدام یک از انواع کشمکشها نیاز دارید؟ و در یکجمله بنویسید قرار است چطور آن را در تنه داستانتان به کار ببرید.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لازم است نویسندگان جوان، با جریان های تاریخ ادبیات آشنا باشند. کتاب مکتبهای ادبی رضا سید حسینی، کتاب خوبی در این زمینه است.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
برخی میگویند که زندگانی ما نا خوشایند است، بدان سبب که در گستردهترین حد خویش پای در بند چیزهایی است که جاودان نیستند، چیزهایی که فرو میریزند و دیگرگون میشوند. اکنون اینجا نشستهام، یک درجه یا اندی بیشتر، دورتر از استوا. به آنچه دورو بر اتاق گرمم هست نگاهی میاندازم و میبینم که هیچ چیز در آن نیست که بپاید. چندان دور نخواهد بود که خانهام ویران شود، مورچگان سفید آنرا به تمامی بجوند، یا که باران و بوران در همش کوبد. گلهائی که پیش رویم هستند، فردا خواهند پژمرد. (بدینسان، به یقین خودم نیز شاید!) ماشین تحریرم از پیش از کار افتاده و اینچنین است که من تشنه چیزی هستم که بپاید و همیشگی باشد، چیزی که تا جاودان بماند. میپندارم که «حقیقت» همان چیزی است که ناجاوید خواهد بود.»
آنتونی برجس ویلسون
@Writing_lovers
آنتونی برجس ویلسون
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
Forwarded from گوش مــــ🐠ــاهی (کتابدار📚اُمیدوار)
نوشتن انفجار است
می نویسم
تا روشنایی را بر تاریکی چیره کنم
و شعر را به پیروزی برسانم
مینویسم
تا خوشه های گندم بخوانند
تا درختان بخوانند
مینویسم
تا گل سرخ مرا بفهمد
تا ستاره، پرنده،
گربه، ماهی و صدف
مینویسم تا دنیا را از دندانهای هلاکو
از حکومت نظامیان
از دیوانگی اوباشان
رهایی بخشم
📖نزار قبّانی
@goush_mahi
می نویسم
تا روشنایی را بر تاریکی چیره کنم
و شعر را به پیروزی برسانم
مینویسم
تا خوشه های گندم بخوانند
تا درختان بخوانند
مینویسم
تا گل سرخ مرا بفهمد
تا ستاره، پرنده،
گربه، ماهی و صدف
مینویسم تا دنیا را از دندانهای هلاکو
از حکومت نظامیان
از دیوانگی اوباشان
رهایی بخشم
📖نزار قبّانی
@goush_mahi