نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
خواندن چه کتابهایی به بهبود نثرمان کمک می‌کند؟


معصومه حامی دوست


زبان فارسی در طول سالیان گذشته، تجربه‌های زیادی را از سر گذرانده و در مقابل حملهٔ اعراب و مغول و ضربه‌هایی که دوستان و دشمنان بر پیکره‌اش وارد کردند، تاب آورده است. ما فارسی زبانان خواه ناخواه درگیر مشکلات زبانی هستیم‌. در سالهای اخیر که بازار ترجمه‌های سست، گرم‌شده، این ضعف حتی دامن نویسندگان را هم گرفته است. یکی از راههای جبران این ضعف، خواندن متون  دست اول است. در زیر چند نمونه از کتاب‌هایی که خواندن مستمر و مداوم آنها می‌تواند موجب بهبود نثرمان شود، معرفی می‌کنم:


۱) بوستان و‌ گلستان سعدی

۲) داستانهای بید پا، این کتاب ترجمهٔ سر راست و روانی است از  داستانهای کلیله و دمنه نصرالله منشی.

۳) قابوس نامه کیکاوس بن وشمگیر نثر روان و ‌مطالب جذابی دارد. می‌توانید از  شرح ‌و توضیح قابوس‌نامه غلامحسین یوسفی استفاده کنید.

۴) داستانهای فارسی شکر است و  دوستی خاله خرسه، درددل‌های ملاقربانعلی از محمد علی جمالزاده

۵) داستانهای آل احمد.

* به طور کلی مطالعهٔ نثر داستانی نویسندگانی مثل( ساعدی، هدایت، آل احمد، گلستان، احمد محمود، دولت آبادی، و ...) به دلیل اینکه به لایهٔ زبانی مردم‌ نزدیک‌تر است، مفید‌ترین‌ها برای بهبود نثر فارسی است.



@Writing_lovers
من وقتی یک مقدار نوشته‌های بد می‌خوانم و ترجمه‌های بد می‌خوانم، اگر بخواهم بنویسم، می‌بینم چه نثر مزخرفی شد. بعد ناچار می‌روم یک مقدار متن کهن می‌خوانم، آثار خوب معاصران را می‌خوانم تا به جای اولم برگردم. نویسنده هر روز قبل از شروع کار باید یک متن بخواند، پنج‌صفحه بخواند، دو تا غزل از مولوی بخواند، دوتا غزل از عطار بخواند، تکه‌ای از شاهنامه بخواند تا پالوده بشود، برای اینکه فرهنگی که الان بر ترجمه حاکم است، کل لغاتی که در آن هست، همین فرهنگ حییم است. بیش از حییم را مترجمان بد ما نمی‌دانند. با این مقدار لغت مگر می‌شود داستان نوشت؟

هوشنگ گلشیری

#شاهنامه
@Writing_lovers
نویسندگی روی دوچرخه!


وقتی روی زین دوچرخه می نشینم و گردش می روم، (روزهای پیاپی و بدون هیچ درک روشنی از این که کجا می خواهم بروم، چی می خورم و کجا می توانم دوش بگیرم)، خب این حس و حال در فرایند نوشتن من تاثیر می گذارد. اگر بخواهم  به رکاب زدن ادامه بدهم، نباید به این که چقدر از خانه دور شده ام یا با چه سرعتی دارم حرکت می کنم یا حتی چی جلویم است فکر کنم. هر وقت توانستم روی زین دوچرخه این کار را بکنم، پس پشت کامپیوتر هم می توانم. برای همین است که وقتی درگیر نوشتن کتابی هستم،(همان طور که در همین تابستان گذشته بین صحنه چهارم و پنجم رمان جدیدم این کار را کردم)، می زنم به جاده و با دوچرخه سفر می کنم. روزها در کافی شاپ، رستوران یا روی میزهای پیک نیکی که در محل کمپ های اردویی (اردوگاه ها) گذاشته اند می نویسم. و وقتی به خانه برگردم، مزایای این سفر برای مدت کمی کافی است. می توانم چند ساعتی بنشینم و بنویسم، بدون آن که نگران تعداد صفحاتی باشم که پشت سر گذاشته ام یا پیش رو دارم.

جیکوب پال

 زهره شریعتی


@Writing_lovers
آدمی وقتی فکر می کند، در واقع با واژه ها فکر می کند. اگر در موضوعی به قدر کافی آگاهی نداشته باشید یعنی اینکه واژه هایی برای فکر کردن ندارید. مطالعه در ساده ترین شکل ممکن آن، واژه‌هایی به ما می آموزد که می توانیم با آن به تفکر بپردازیم.



@Writing_lovers
کاکا رستم در دانشگاه ( ۱ )



معصومه حامی‌دوست



دیروز نشستم و طرح داستانی را که مدتی بود توی ذهنم می‌چرخید، روی کاغذ آوردم. از اینجا به بعدش باید با امیدواری کسی که دارد شاهکارش را خلق می‌کند، هر روز نوشت و بازنویسی کرد. تصمیم گرفتم شرح ‌نوشتنش را طی سه یادداشت جداگانه برایتان بنویسم:

کاکا رستم، شخصیت منفی داستان داش آکل صادق هدایت است. از آنجا که( در داستان من شخصیت اول قرار می‌گیرد) به آن ضد قهرمان می‌گویند. موارد زیر را درباره‌ی او در ذهنم مرور می‌کنم و برای هر کدام چند موردی را یادداشت می‌کنم:

به‌طور مثال حدودا چند سالش است؟ چاق است یا لاغر؟ چطور راه می‌رود؟ چطور حرف می‌زند؟ قیافه یا حالت چشمهایش چطور است؟ مثلا من فرض می کنم توی چشمهایش رگه های خون است. یا قوزی روی دوشش قرار دارد.

عادات لباس پوشیدنش چیست؟ کفش‌هایش را چطور می پوشد؟ آیا پاشنه هایش را ور می‌کشد؟ چه صفات زننده ای دارد؟ چطور می‌خندد؟ یا سرفه می‌کند؟ آیا نوک سیبیلش را می‌جود؟

اغلب از چه تکیه‌کلامی استفاده می‌کند؟ دایره لغاتش چیست؟ لحن حرف زدنش چطور است؟

در حین نوشتن هم به اطرافم دقیق می‌شوم تا اگر کاکا رستم را در عالم واقعیت دیدم، از او برای نوشتن شخصیت داستانم الگوبرداری کنم. گاهی لازم است از ترکیب چند نفر برای اینکار استفاده کرد.


شما هم کاکا رستم خودتان را خلق کنید، برای او مکانی در نظر بگیرید. من او را در دانشگاه توصیف کرده‌ام. فراموش نکنید دوران کاکا رستم ها به پایان نرسیده و ما هر جایی می‌توانیم آنها را ببینیم. کافی است به اطرافمان دقیق شویم، در نانوایی، سر گذر یا اداره‌ای که در آن رفت و آمد داریم.

سپس فهرستی از خصوصیات فیزیکی و چهره و عادات و تکیه‌کلام‌اش تهیه کنید. لازم نیست همه آن‌ها را در داستان به کار ببرید. روند خلاقه نوشتن داستان، چیزهای زاید را کنار می‌گذارد و در نهایت نکات اساسی برای داستان‌تان باقی می‌ماند.

در پایان بد نیست سری هم به داستان داش آکل صادق هدایت بزنید و از توصیفاتش برای خلق کاکا رستم خودتان استفاده کنید. در یادداشت بعدی از نوشتن درباره‌ی تنه داستان، برایتان می‌گویم.



@Writing_lovers
میل باکس من هر هفته با رسیدن مجلات مختلف اینترنتی آن قدر پر می شود که در حال انفجار به نظر می آید. نشنال جئوگرافیک، او، و پیپل. تصویر ذهنی من از شخصیت های داستان خواهران غریب از یک آگهی بانک شکل گرفت. خطوط داستانی می توانند از یک مقاله ساده در مورد بارداری یا قرار ملاقات پدید بیایند. وقتی داستان جدیدی را شروع می کنم؛ مجلات را می خوانم، گوشه صفحات شان را تا می زنم و بعد پاره پاره شان می کنم. درهم کردن پاره ها و بریده های روزنامه و مجله، جایی را که ایده هایم از آن جا آمده اند به من یادآوری می کند. این کار مرا تشویق می کند تا پنجره ذهنم را نسبت به الهام هایی که مهم نیست از کدام منبع سرچشمه گرفته اند، باز بگذارم.


اِلِنور براون

زهره شریعتی


@Writing_lovers
Audio
قصه خوانیِ زنده یاد، بانو سیمین دانشور
با قصه «بی بی شهربانو»
@kanoondastanchaharshanbehrasht
آدم گاهی وقتها دلش می‌خواهد یکی برایش قصه بخواند، این فایل صوتی داستان خوانی «سیمین دانشور» با ته لهجه شیرین شیرازی است😊


@Writing_lovers
امروز یک داستان اتوبوسی نوشتم‌ به نام «زنی با موهای کاکل بلالی». اتوبوس جایی است که سوژه‌های زیادی در آن وجود دارد. به دیالوگ‌های درون اتوبوس یا ماشین خوب گوش بدهید و قیافه‌ها را با دقت ببینید و یک داستان اتوبوسی با توصیف‌های دقیق بنویسید. داستان «بی بی شهربانو» هم یک داستان اتوبوسی است. می‌توانید برای نوشتن داستان‌تان از آن الگو بگیرید.


@Writing_lovers
ما هرگز دست از خواندن برنمی‌داریم، اگرچه هرکتابی بالاخره به پایان می‌رسد، همان‌طور که هرگز از زندگی دست برنمی‌داریم، اگرچه مرگ مسلم است.

آخرین غروب‌های زمین
روبرتو بولانیو



@Writing_lovers
از وقتی سیزده ساله بودم، همیشه خاطرات آلبر کامو را می خواندم؛ حالا دیگر کلمات و جملات او صمیمی ترین و وفادارترین همراهان و دوستان من شده اند. در مدتی که روی نوشته هایم کار می کنم و مابین نگارش هر یک از داستان هایم، دوباره به آن ها مراجعه می کنم. گذشته از این، هر وقت هم که احساس می کنم دارم راهم را در کارم یا زندگی ام گم می کنم و زمانی که خیلی ساده با انزوا و تنهایی نویسندگی درگیر شده ام، بازهم این نوشته های آلبر کامو را مرور می کنم.

من به طور ویژه شیفته خاطرات اولیه او طی سال های ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۲ هستم و از مجموعه آثار دوران جوانی او در این فاصله، یکی از اولین و محبوب ترین درس های ادبی خود را آموختم: هنر تحمل استدلال را ندارد.

 
پاتریشیا اِنجِل

زهره شریعتی


@Writing_lovers
مسئولیت ما از قدرت تخیل شروع می‌شود. درست همان‌طور است که ییتس می‌گوید: مسئولیت از رؤیا آغاز می‌شود. این موضوع را وارونه کنید، در این صورت می‌شود گفت هر جا قدرت تخیل نباشد، مسئولیتی در بین نیست.
ٖ

کافکا در کرانه


@Writing_lovers
کاکا رستم در دانشگاه

(قسمت دوم: تنه داستان)


معصومه حامی دوست


وقتی شخصیت‌ داستانی را انتخاب می‌کنیم و مکانی برایش در نظر می‌‌گیریم‌، نوبت ‌به تنه داستان می‌رسد. برای تنه داستان، شخصیت باید شروع به حرکت کند و این اتفاق با کشمکش‌ امکان پذیر است.


در واقع کشمکش، جدال میان شخصیت‌ها یا نیروهای مختلف است. بنابراین نیاز است کاکا رستم با یک آدم یا نیرویی وارد کشمکش شود.


در داستان «داش آکل» صادق هدایت، داش آکل و کاکا رستم با هم درگیر می‌شوند. اما کشمکش همیشه به صورت درگیری و نزاع بین دونفر نیست، گاهی ممکن است کشمکش یک شخصیت با خودش باشد یا اینکه درگیری شخصیت داستانی با اصول و موازین اخلاقی جامعه باشد. من چون می‌خواستم کاکا رستم را در تقابل با یک سری اصول و ارزشها قرار دهم از کشمکش نوع سوم یعنی اخلاقی استفاده کردم. بعد هم یک راوی ناظر انتخاب کردم تا ماجراها را تعریف کند.


کشمکش‌ با ایجاد حس اضطراب و انتظار در خواننده تعلیق (هول و‌لا) و کشش داستان ‌را زیاد می‌کند و باعث پیشبرد داستان می‌شود. با رسیدن کشمکش ها و بحران‌ها به نقطه اوج و سرانجام با پایان یافتن‌ کشمکش‌ها، حالت تعادل به داستان برمی‌گردد.

به طرح داستان‌تان دقت کنید و ببینید به کدام یک از انواع کشمکش‌ها نیاز دارید؟ و در یک‌جمله بنویسید قرار است چطور آن را در تنه داستان‌تان به کار ببرید.


@Writing_lovers