داستان«تحت الحنکی» بزرگ علوی با داشتن ویژگیهایی چون « روایتگر متفاوت»،«شیوهی روایت؛ از پایان به آغاز» و «موضوع پرکشش و راز گون» اثری آموزنده برای یادگیری نویسندگان جوان است.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
بالکن کوچکی در خانه ام دارم که محل نویسندگی من است، دوست دارم با لپ تاپم و تعدادی کتاب آن بالا باشم. برای من، مطالعه بهترین راه ترغیبم به نوشتن است، البته عشق به خواندن بسیار، باعث می شود مجبور شوم چیزهایی را که قبلا خوانده ام یا نکته های کوتاهی را دوباره مرور کنم. حتی گاهی هم به جای این که بنویسم، کل وقت کاری ام را به مطالعه می گذرانم. اما به هر صورت تنها دوباره خوانی بخشی از یک رمان محبوب می تواند وادارم کند که میل به نوشتن یا حتی نیاز به آن پیدا کنم.
هر وقت نمی توانم به خاطر کارم یا زندگی روزمره به بالکن خانه بروم، به پایان داستان تیلی اولسِن فکر می کنم: «من قوی و محکم ایستاده ام.» این اولین کتاب او بود که منتشر کرد (در 1955 و در سن چهل و سه سالگی). اما نه خطوط عالی و مبهوت کننده پایانی این داستان، بلکه تاریخ سال های 1953 و 1954 که نشانه آغاز و پایان نوشتن داستان است، برایم جالب است و باعث می شود از این که به خاطر کارهای روزمره و متفرقه وقت نوشتن ندارم ناامید نشوم. توصیف واقعی ادوارد پی. جونز را به یاد می آورم که می گفت وقتی رویتاکس نوتز(Tax Notes) کار می کرده، ده سال تمام فقط در ذهنش به سیر وقایع رمان جهان شناخته شده(Known World) فکر می کرده است.
هر چند فکر کردن درباره درگیری های معمول نویسندگان محبوبم، مایه تسلای من است و اجازه می دهد من هم در زندگی شخصی یا کارم کمی درگیری داشته باشم، اما مهم این است که وقتی دوباره کارهای شان را می خوانم، در همان لحظه از شوق نوشتن سرشار می شوم.
ب ل. باگز
زهره شریعتی
@Writing_lovers
هر وقت نمی توانم به خاطر کارم یا زندگی روزمره به بالکن خانه بروم، به پایان داستان تیلی اولسِن فکر می کنم: «من قوی و محکم ایستاده ام.» این اولین کتاب او بود که منتشر کرد (در 1955 و در سن چهل و سه سالگی). اما نه خطوط عالی و مبهوت کننده پایانی این داستان، بلکه تاریخ سال های 1953 و 1954 که نشانه آغاز و پایان نوشتن داستان است، برایم جالب است و باعث می شود از این که به خاطر کارهای روزمره و متفرقه وقت نوشتن ندارم ناامید نشوم. توصیف واقعی ادوارد پی. جونز را به یاد می آورم که می گفت وقتی رویتاکس نوتز(Tax Notes) کار می کرده، ده سال تمام فقط در ذهنش به سیر وقایع رمان جهان شناخته شده(Known World) فکر می کرده است.
هر چند فکر کردن درباره درگیری های معمول نویسندگان محبوبم، مایه تسلای من است و اجازه می دهد من هم در زندگی شخصی یا کارم کمی درگیری داشته باشم، اما مهم این است که وقتی دوباره کارهای شان را می خوانم، در همان لحظه از شوق نوشتن سرشار می شوم.
ب ل. باگز
زهره شریعتی
@Writing_lovers
«چرا دریا طوفانی شده بود از صادق چوبک، تماما مواد خام است برای داستانهای عالی.»
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
آدم برای آن که بنویسد باید آن حقایق پایه ای را که ریشه ای عمیق در وجودش دارند بشناسد و اثرش را حول یکی از آن ها یا تمام آن ها شکل دهد. آن هایی که نمی دانند چطور از غرور، از شرف و از رنج حرف بزنند، آثارشان تأثیری بر جا نمی گذارد و آثارشان با خودشان یا حتی پیش از خودشان می میرد.
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
خواندن چه کتابهایی به بهبود نثرمان کمک میکند؟
✍ معصومه حامی دوست
زبان فارسی در طول سالیان گذشته، تجربههای زیادی را از سر گذرانده و در مقابل حملهٔ اعراب و مغول و ضربههایی که دوستان و دشمنان بر پیکرهاش وارد کردند، تاب آورده است. ما فارسی زبانان خواه ناخواه درگیر مشکلات زبانی هستیم. در سالهای اخیر که بازار ترجمههای سست، گرمشده، این ضعف حتی دامن نویسندگان را هم گرفته است. یکی از راههای جبران این ضعف، خواندن متون دست اول است. در زیر چند نمونه از کتابهایی که خواندن مستمر و مداوم آنها میتواند موجب بهبود نثرمان شود، معرفی میکنم:
۱) بوستان و گلستان سعدی
۲) داستانهای بید پا، این کتاب ترجمهٔ سر راست و روانی است از داستانهای کلیله و دمنه نصرالله منشی.
۳) قابوس نامه کیکاوس بن وشمگیر نثر روان و مطالب جذابی دارد. میتوانید از شرح و توضیح قابوسنامه غلامحسین یوسفی استفاده کنید.
۴) داستانهای فارسی شکر است و دوستی خاله خرسه، درددلهای ملاقربانعلی از محمد علی جمالزاده
۵) داستانهای آل احمد.
* به طور کلی مطالعهٔ نثر داستانی نویسندگانی مثل( ساعدی، هدایت، آل احمد، گلستان، احمد محمود، دولت آبادی، و ...) به دلیل اینکه به لایهٔ زبانی مردم نزدیکتر است، مفیدترینها برای بهبود نثر فارسی است.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
زبان فارسی در طول سالیان گذشته، تجربههای زیادی را از سر گذرانده و در مقابل حملهٔ اعراب و مغول و ضربههایی که دوستان و دشمنان بر پیکرهاش وارد کردند، تاب آورده است. ما فارسی زبانان خواه ناخواه درگیر مشکلات زبانی هستیم. در سالهای اخیر که بازار ترجمههای سست، گرمشده، این ضعف حتی دامن نویسندگان را هم گرفته است. یکی از راههای جبران این ضعف، خواندن متون دست اول است. در زیر چند نمونه از کتابهایی که خواندن مستمر و مداوم آنها میتواند موجب بهبود نثرمان شود، معرفی میکنم:
۱) بوستان و گلستان سعدی
۲) داستانهای بید پا، این کتاب ترجمهٔ سر راست و روانی است از داستانهای کلیله و دمنه نصرالله منشی.
۳) قابوس نامه کیکاوس بن وشمگیر نثر روان و مطالب جذابی دارد. میتوانید از شرح و توضیح قابوسنامه غلامحسین یوسفی استفاده کنید.
۴) داستانهای فارسی شکر است و دوستی خاله خرسه، درددلهای ملاقربانعلی از محمد علی جمالزاده
۵) داستانهای آل احمد.
* به طور کلی مطالعهٔ نثر داستانی نویسندگانی مثل( ساعدی، هدایت، آل احمد، گلستان، احمد محمود، دولت آبادی، و ...) به دلیل اینکه به لایهٔ زبانی مردم نزدیکتر است، مفیدترینها برای بهبود نثر فارسی است.
@Writing_lovers
من وقتی یک مقدار نوشتههای بد میخوانم و ترجمههای بد میخوانم، اگر بخواهم بنویسم، میبینم چه نثر مزخرفی شد. بعد ناچار میروم یک مقدار متن کهن میخوانم، آثار خوب معاصران را میخوانم تا به جای اولم برگردم. نویسنده هر روز قبل از شروع کار باید یک متن بخواند، پنجصفحه بخواند، دو تا غزل از مولوی بخواند، دوتا غزل از عطار بخواند، تکهای از شاهنامه بخواند تا پالوده بشود، برای اینکه فرهنگی که الان بر ترجمه حاکم است، کل لغاتی که در آن هست، همین فرهنگ حییم است. بیش از حییم را مترجمان بد ما نمیدانند. با این مقدار لغت مگر میشود داستان نوشت؟
هوشنگ گلشیری
#شاهنامه
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
#شاهنامه
@Writing_lovers
نویسندگی روی دوچرخه!
وقتی روی زین دوچرخه می نشینم و گردش می روم، (روزهای پیاپی و بدون هیچ درک روشنی از این که کجا می خواهم بروم، چی می خورم و کجا می توانم دوش بگیرم)، خب این حس و حال در فرایند نوشتن من تاثیر می گذارد. اگر بخواهم به رکاب زدن ادامه بدهم، نباید به این که چقدر از خانه دور شده ام یا با چه سرعتی دارم حرکت می کنم یا حتی چی جلویم است فکر کنم. هر وقت توانستم روی زین دوچرخه این کار را بکنم، پس پشت کامپیوتر هم می توانم. برای همین است که وقتی درگیر نوشتن کتابی هستم،(همان طور که در همین تابستان گذشته بین صحنه چهارم و پنجم رمان جدیدم این کار را کردم)، می زنم به جاده و با دوچرخه سفر می کنم. روزها در کافی شاپ، رستوران یا روی میزهای پیک نیکی که در محل کمپ های اردویی (اردوگاه ها) گذاشته اند می نویسم. و وقتی به خانه برگردم، مزایای این سفر برای مدت کمی کافی است. می توانم چند ساعتی بنشینم و بنویسم، بدون آن که نگران تعداد صفحاتی باشم که پشت سر گذاشته ام یا پیش رو دارم.
جیکوب پال
زهره شریعتی
@Writing_lovers
وقتی روی زین دوچرخه می نشینم و گردش می روم، (روزهای پیاپی و بدون هیچ درک روشنی از این که کجا می خواهم بروم، چی می خورم و کجا می توانم دوش بگیرم)، خب این حس و حال در فرایند نوشتن من تاثیر می گذارد. اگر بخواهم به رکاب زدن ادامه بدهم، نباید به این که چقدر از خانه دور شده ام یا با چه سرعتی دارم حرکت می کنم یا حتی چی جلویم است فکر کنم. هر وقت توانستم روی زین دوچرخه این کار را بکنم، پس پشت کامپیوتر هم می توانم. برای همین است که وقتی درگیر نوشتن کتابی هستم،(همان طور که در همین تابستان گذشته بین صحنه چهارم و پنجم رمان جدیدم این کار را کردم)، می زنم به جاده و با دوچرخه سفر می کنم. روزها در کافی شاپ، رستوران یا روی میزهای پیک نیکی که در محل کمپ های اردویی (اردوگاه ها) گذاشته اند می نویسم. و وقتی به خانه برگردم، مزایای این سفر برای مدت کمی کافی است. می توانم چند ساعتی بنشینم و بنویسم، بدون آن که نگران تعداد صفحاتی باشم که پشت سر گذاشته ام یا پیش رو دارم.
جیکوب پال
زهره شریعتی
@Writing_lovers
Forwarded from کانون داستان چهارشنبه رشت
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یادی از آلبر کامو
@kanoondastanchaharshanbehrasht
@kanoondastanchaharshanbehrasht
نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
انضباط هرگز از راه موعظه و یا تعبیر و تفصیل اصول آن، به وجود نمی آید. ماکارنکو آیا برایتان پیش آمده که برای رشد شخصی تان بارها و بارها برنامه ریزی کنید، مدت کوتاهی به آن پایبند بمانید و رفته رفته برایتان کم رنگ شود تا اینکه سرانجام رهایش کنید! آیا زندگی…
صفحات اول کانال نویسندگی و نوشتن
آدمی وقتی فکر می کند، در واقع با واژه ها فکر می کند. اگر در موضوعی به قدر کافی آگاهی نداشته باشید یعنی اینکه واژه هایی برای فکر کردن ندارید. مطالعه در ساده ترین شکل ممکن آن، واژههایی به ما می آموزد که می توانیم با آن به تفکر بپردازیم.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
کاکا رستم در دانشگاه ( ۱ )
✍ معصومه حامیدوست
دیروز نشستم و طرح داستانی را که مدتی بود توی ذهنم میچرخید، روی کاغذ آوردم. از اینجا به بعدش باید با امیدواری کسی که دارد شاهکارش را خلق میکند، هر روز نوشت و بازنویسی کرد. تصمیم گرفتم شرح نوشتنش را طی سه یادداشت جداگانه برایتان بنویسم:
کاکا رستم، شخصیت منفی داستان داش آکل صادق هدایت است. از آنجا که( در داستان من شخصیت اول قرار میگیرد) به آن ضد قهرمان میگویند. موارد زیر را دربارهی او در ذهنم مرور میکنم و برای هر کدام چند موردی را یادداشت میکنم:
بهطور مثال حدودا چند سالش است؟ چاق است یا لاغر؟ چطور راه میرود؟ چطور حرف میزند؟ قیافه یا حالت چشمهایش چطور است؟ مثلا من فرض می کنم توی چشمهایش رگه های خون است. یا قوزی روی دوشش قرار دارد.
عادات لباس پوشیدنش چیست؟ کفشهایش را چطور می پوشد؟ آیا پاشنه هایش را ور میکشد؟ چه صفات زننده ای دارد؟ چطور میخندد؟ یا سرفه میکند؟ آیا نوک سیبیلش را میجود؟
اغلب از چه تکیهکلامی استفاده میکند؟ دایره لغاتش چیست؟ لحن حرف زدنش چطور است؟
در حین نوشتن هم به اطرافم دقیق میشوم تا اگر کاکا رستم را در عالم واقعیت دیدم، از او برای نوشتن شخصیت داستانم الگوبرداری کنم. گاهی لازم است از ترکیب چند نفر برای اینکار استفاده کرد.
شما هم کاکا رستم خودتان را خلق کنید، برای او مکانی در نظر بگیرید. من او را در دانشگاه توصیف کردهام. فراموش نکنید دوران کاکا رستم ها به پایان نرسیده و ما هر جایی میتوانیم آنها را ببینیم. کافی است به اطرافمان دقیق شویم، در نانوایی، سر گذر یا ادارهای که در آن رفت و آمد داریم.
سپس فهرستی از خصوصیات فیزیکی و چهره و عادات و تکیهکلاماش تهیه کنید. لازم نیست همه آنها را در داستان به کار ببرید. روند خلاقه نوشتن داستان، چیزهای زاید را کنار میگذارد و در نهایت نکات اساسی برای داستانتان باقی میماند.
در پایان بد نیست سری هم به داستان داش آکل صادق هدایت بزنید و از توصیفاتش برای خلق کاکا رستم خودتان استفاده کنید. در یادداشت بعدی از نوشتن دربارهی تنه داستان، برایتان میگویم.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامیدوست
دیروز نشستم و طرح داستانی را که مدتی بود توی ذهنم میچرخید، روی کاغذ آوردم. از اینجا به بعدش باید با امیدواری کسی که دارد شاهکارش را خلق میکند، هر روز نوشت و بازنویسی کرد. تصمیم گرفتم شرح نوشتنش را طی سه یادداشت جداگانه برایتان بنویسم:
کاکا رستم، شخصیت منفی داستان داش آکل صادق هدایت است. از آنجا که( در داستان من شخصیت اول قرار میگیرد) به آن ضد قهرمان میگویند. موارد زیر را دربارهی او در ذهنم مرور میکنم و برای هر کدام چند موردی را یادداشت میکنم:
بهطور مثال حدودا چند سالش است؟ چاق است یا لاغر؟ چطور راه میرود؟ چطور حرف میزند؟ قیافه یا حالت چشمهایش چطور است؟ مثلا من فرض می کنم توی چشمهایش رگه های خون است. یا قوزی روی دوشش قرار دارد.
عادات لباس پوشیدنش چیست؟ کفشهایش را چطور می پوشد؟ آیا پاشنه هایش را ور میکشد؟ چه صفات زننده ای دارد؟ چطور میخندد؟ یا سرفه میکند؟ آیا نوک سیبیلش را میجود؟
اغلب از چه تکیهکلامی استفاده میکند؟ دایره لغاتش چیست؟ لحن حرف زدنش چطور است؟
در حین نوشتن هم به اطرافم دقیق میشوم تا اگر کاکا رستم را در عالم واقعیت دیدم، از او برای نوشتن شخصیت داستانم الگوبرداری کنم. گاهی لازم است از ترکیب چند نفر برای اینکار استفاده کرد.
شما هم کاکا رستم خودتان را خلق کنید، برای او مکانی در نظر بگیرید. من او را در دانشگاه توصیف کردهام. فراموش نکنید دوران کاکا رستم ها به پایان نرسیده و ما هر جایی میتوانیم آنها را ببینیم. کافی است به اطرافمان دقیق شویم، در نانوایی، سر گذر یا ادارهای که در آن رفت و آمد داریم.
سپس فهرستی از خصوصیات فیزیکی و چهره و عادات و تکیهکلاماش تهیه کنید. لازم نیست همه آنها را در داستان به کار ببرید. روند خلاقه نوشتن داستان، چیزهای زاید را کنار میگذارد و در نهایت نکات اساسی برای داستانتان باقی میماند.
در پایان بد نیست سری هم به داستان داش آکل صادق هدایت بزنید و از توصیفاتش برای خلق کاکا رستم خودتان استفاده کنید. در یادداشت بعدی از نوشتن دربارهی تنه داستان، برایتان میگویم.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میل باکس من هر هفته با رسیدن مجلات مختلف اینترنتی آن قدر پر می شود که در حال انفجار به نظر می آید. نشنال جئوگرافیک، او، و پیپل. تصویر ذهنی من از شخصیت های داستان خواهران غریب از یک آگهی بانک شکل گرفت. خطوط داستانی می توانند از یک مقاله ساده در مورد بارداری یا قرار ملاقات پدید بیایند. وقتی داستان جدیدی را شروع می کنم؛ مجلات را می خوانم، گوشه صفحات شان را تا می زنم و بعد پاره پاره شان می کنم. درهم کردن پاره ها و بریده های روزنامه و مجله، جایی را که ایده هایم از آن جا آمده اند به من یادآوری می کند. این کار مرا تشویق می کند تا پنجره ذهنم را نسبت به الهام هایی که مهم نیست از کدام منبع سرچشمه گرفته اند، باز بگذارم.
اِلِنور براون
زهره شریعتی
@Writing_lovers
اِلِنور براون
زهره شریعتی
@Writing_lovers
آدم گاهی وقتها دلش میخواهد یکی برایش قصه بخواند، این فایل صوتی داستان خوانی «سیمین دانشور» با ته لهجه شیرین شیرازی است😊
@Writing_lovers
@Writing_lovers
امروز یک داستان اتوبوسی نوشتم به نام «زنی با موهای کاکل بلالی». اتوبوس جایی است که سوژههای زیادی در آن وجود دارد. به دیالوگهای درون اتوبوس یا ماشین خوب گوش بدهید و قیافهها را با دقت ببینید و یک داستان اتوبوسی با توصیفهای دقیق بنویسید. داستان «بی بی شهربانو» هم یک داستان اتوبوسی است. میتوانید برای نوشتن داستانتان از آن الگو بگیرید.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
ما هرگز دست از خواندن برنمیداریم، اگرچه هرکتابی بالاخره به پایان میرسد، همانطور که هرگز از زندگی دست برنمیداریم، اگرچه مرگ مسلم است.
آخرین غروبهای زمین
روبرتو بولانیو
@Writing_lovers
آخرین غروبهای زمین
روبرتو بولانیو
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از وقتی سیزده ساله بودم، همیشه خاطرات آلبر کامو را می خواندم؛ حالا دیگر کلمات و جملات او صمیمی ترین و وفادارترین همراهان و دوستان من شده اند. در مدتی که روی نوشته هایم کار می کنم و مابین نگارش هر یک از داستان هایم، دوباره به آن ها مراجعه می کنم. گذشته از این، هر وقت هم که احساس می کنم دارم راهم را در کارم یا زندگی ام گم می کنم و زمانی که خیلی ساده با انزوا و تنهایی نویسندگی درگیر شده ام، بازهم این نوشته های آلبر کامو را مرور می کنم.
من به طور ویژه شیفته خاطرات اولیه او طی سال های ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۲ هستم و از مجموعه آثار دوران جوانی او در این فاصله، یکی از اولین و محبوب ترین درس های ادبی خود را آموختم: هنر تحمل استدلال را ندارد.
پاتریشیا اِنجِل
زهره شریعتی
@Writing_lovers
من به طور ویژه شیفته خاطرات اولیه او طی سال های ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۲ هستم و از مجموعه آثار دوران جوانی او در این فاصله، یکی از اولین و محبوب ترین درس های ادبی خود را آموختم: هنر تحمل استدلال را ندارد.
پاتریشیا اِنجِل
زهره شریعتی
@Writing_lovers