نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
يك انسان خوشبخت و آسوده از رنج، مشكل بتواند آثار بزرگ و نوشته‌هاي فراموش نشدني خلق كند. ادبيات بزرگ جهاني از قصه‌ها و داستان‌هاي سرشار از رنج تشكيل شده است. 


ارنستو ساباتو


@Writing_lovers
داستانهای«کنیزو» و «آبی‌ها» از منیرو روانی پور را بخوانید و‌ به موارد زیر در آنها توجه کنید:

🔸ساخت و پرداخت آدم‌های داستان
🔸به کارگیری هوشمندانه‌ی زبان
🔸گفتگوهای پیش برنده


@Writing_lovers
از همه چیزهای عالم 

به پرنده شبیه‌تر است

قفس می‌گذارم

در می‌گشایم

دانه می‌نهم

گاهی می‌آید 

گاه نه

آیین بازی را دوست دارد

برایش

پیاله‌ای آب باید نهاد

تا غوطه‌ای بزند

پری بیفشاند

در باید گشوده باشد همچنان

صبور باید بود

طمع نباید کرد

و اگر نه

از همه چیزهای عالم

به باد شبیه‌تر است.

 

عبدالعلی عظیمی


@Writing_lovers

 
ویرجینیا ولف پس از مرگ کاترین منسفیلد نوشت:

«تمایلی به نوشتن ندارم، چون احساس می‌کنم رقیبی در کار نیست، کاترین نیست که این نوشته‌ها را بخواند.»


گاهی رقابت‌ها می‌تواند کارساز باشد.


@Writing_lovers
«مهمانی در باغ» کاترین منسفیلد معرکه است. عظمت و کمال این داستان، کسانی را که در آینده می‌خواهند نویسنده شوند، تحت تأثیر قرار می‌دهد و آتش حسادت را در آن‌ها شعله ور می‌سازد.


تامس سی. فاستر

@Writing_lovers
من دیگر نویسنده


معصومه حامی دوست


در تعریف نویسنده‌ی حرفه ای آمده است: « نویسنده حرفه‌ای به کسی می‌گویند که زندگی خود را وقف نوشتن کند.» ‌این تعریف دقیقی است. برای نویسنده شدن باید هر روز نوشت.


اما گاهی نویسنده به خاطر گذران روزگار و فراز و فرود زندگی، به‌ کارهای دیگر می‌پردازد. ببینید کافکا کارمند اداره بیمه بوده و فاکنر کارمند اداره پست، در ایران هم خیلی از نویسندگان به کتاب فروشی، تدریس، ترجمه، نمایندگی فروش فیلم و ... روی آورده‌اند اما مشکل از جایی شروع می‌شود که این موضوع اهل قلم را وادارد تا برای رسیدن به امنیت اقتصادی یا هر دلیل دیگر از جمله از این شاخ به آن شاخه پریدن، من نویسنده را قربانی من‌های دیگری کند و سرانجام سبب کشتن آن شود.

این امر در نهایت منجر به پنهان شدن هویت نویسنده در ذیل نامی دیگر و در سایه رفتن او می‌شود.


بنابراین اگر می‌خواهیم به یک نویسنده‌ی حرفه ای بدل شویم باید بتوانیم همه من های دیگر را تا آنجا که می‌توانیم قربانی کنیم، همان چیزی که جیمز جویس از آن به ایثار یاد می‌کند و مراقب باشیم تا من نویسنده به فراخور مجال‌هایی که زندگی روزانه پیش پایمان می‌نهد به حاشیه نرود و سرمایه اصلی‌مان را باخت نکنیم‌. از این رو برای اینکه گرفتار حسرت نشویم و ‌به حذف شدن تن ندهیم باید هر روز بنویسیم، چنانکه نویسندگان بزرگ چنین کردند.



@Writing_lovers
 

چیزهای بسیاری را می توانم در نظر بگیرم که وجودم را از شوق نوشتن مالامال کنند، احساسم نسبت به مکان، زمان و تاریخی معین مربوط به یک شخص، کتاب های عالی بی شماری که پیش از من نوشته شده اند، عشق به زبان و تمام صداهایش، اما در نهایت من خیلی ساده و راحت سراغ نوشتن می روم. من عاشق کارم هستم. اغلب در یک اتاق زیر شیروانی که پنجره ای روی سقف دارد و مملو از کاغذ و کتاب های درهم و برهم است، کار می کنم. با صفحه کلید کامپیوتر و در دفتر یادداشت های کوچک و بزرگ می نویسم. وقت هایی که تنها هستم و همه جا را سکوت فراگرفته، ساعت های طولانی در شب مشغول کار می شوم، به افراط قهوه می نوشم و گربه کمی وحشی و وفادارم، از من در برابر سایه ها و سیاهی ها حفاظت می کند.

هرگز نگران موضوع نوشته یا الهام نیستم، چون من نویسندگی را به خاطر خودش دوست دارم. کاری تفکربرانگیز و رهایی بخش است و بهترین درونیات مرا آشکار می کند و برایم به ارمغان می آورد. این موهبتی است که تقلیدناپذیری و بی همتایی خودش را دارد.


فرانک ایکس. گاسپار

 زهره شریعتی


@Writing_lovers
نمود رنج در نوشتن وقتی است که نویسنده می‌کوشد کارش را کنترل کند. این جریان مربوط به همان میل دستیابی به نتیجه است. اگر از ابتدا بدانید کجا می روید پس سفرتان اجباری، بی فایده و قابل پیش بینی و مستقیم است. اصلا نیازی نیست این همه چیز بدانید. لازم نیست رئیس همه چیز باشید؛ همان طور که لازم نیست تمام دنیا روی دوش شما باشد. چند ثانیه آن را زمین بگذارید. دنیا همچنان به چرخشش ادامه می دهد. داستانتان را با دقت بررسی کنید. بعد از اینکه داستان جهت و صدای خودش را پیدا کرد، تنش بیشتری وارد آن کنید ولی تا زمانی که مواد لازم برای این کار ندارید دست به چنین حرکتی نزنید. تلاش برای کنترل اثر راه مستقیمی است که ختم به رنج می شود.


لرن هرینگ


@Writing_lovers
نوشتن در زندان


معصومه حامی دوست



شهرنوش پارسی پور در بیوگرافی خود می‌گوید: «همیشه دوست داشتم نویسنده شوم اما مشغله‌ها به من فرصت نمی‌داد ‌تا اینکه ‌به زندان افتادم و آنجا فراغتی دست داد تا رمان اولم ‌را بنویسم.»


مسعود سعد سلمان قصاید حبسیه خود و بزرگ علوی« ورق پاره‌های زندان»ش را در شرایطی مشابه نوشتند.


مایلم زندان را استعاره ای از تنگناهای زندگی بدانم که منظر خاص حاصل از آن به ما فراغتی می‌دهد تا بنویسیم. به گفته هوشنگ گلشیری:« منظر و ‌نظرگاه محدود می‌تواند با بینش خاصی که در اختیار ما می‌گذارد، شکل دهنده‌ی سوژه‌هایی تازه باشد.»


در واقع تنگناها و رنج‌های زندگی فرصت مغتنمی است تا ما را به شناخت و بینشی متمایز برساند و این خود مهمترین جوهره‌ی نوشتن است.


زندان شما چیست؟ تنگناها و محدودیت‌هایی که‌ گمان می‌کنید فرصت نوشتن را از شما میگیرند اما در حقیقت موهبتی هستند تا شما را به نوشتن اثر ویژه‌ی خودتان سوق دهند.



@Writing_lovers
داستان«تحت الحنکی» بزرگ علوی با داشتن ویژگیهایی چون « روایتگر متفاوت»،«شیوه‌ی روایت؛ از پایان به آغاز» و «موضوع پرکشش و راز گون» اثری آموزنده برای یادگیری نویسندگان جوان است.



@Writing_lovers
بالکن کوچکی در خانه ام دارم که محل نویسندگی من است، دوست دارم با لپ تاپم و تعدادی کتاب آن بالا باشم. برای من، مطالعه بهترین راه ترغیبم به نوشتن است، البته عشق به خواندن بسیار، باعث می شود مجبور شوم چیزهایی را که قبلا خوانده ام یا نکته های کوتاهی را دوباره مرور کنم. حتی گاهی هم به جای این که بنویسم، کل وقت کاری ام را به مطالعه می گذرانم. اما به هر صورت تنها دوباره خوانی بخشی از یک رمان محبوب می تواند وادارم کند که میل به نوشتن یا حتی نیاز به آن پیدا کنم.

هر وقت نمی توانم به خاطر کارم یا زندگی روزمره به بالکن خانه بروم، به پایان داستان تیلی اولسِن فکر می کنم: «من قوی و محکم ایستاده ام.» این اولین کتاب او بود که منتشر کرد (در 1955 و در سن چهل و سه سالگی). اما نه خطوط عالی و مبهوت کننده پایانی این داستان، بلکه تاریخ سال های 1953 و 1954 که نشانه آغاز و پایان نوشتن داستان است، برایم جالب است و باعث می شود از این که به خاطر کارهای روزمره و متفرقه وقت نوشتن ندارم ناامید نشوم. توصیف واقعی ادوارد پی. جونز را به یاد می آورم که می گفت وقتی رویتاکس نوتز(Tax Notes)  کار می کرده، ده سال تمام فقط در ذهنش به سیر وقایع رمان جهان شناخته شده(Known World) فکر می کرده است.

هر چند فکر کردن درباره درگیری های معمول نویسندگان محبوبم، مایه تسلای من است و اجازه می دهد من هم در زندگی شخصی یا کارم کمی درگیری داشته باشم، اما مهم این است که وقتی دوباره کارهای شان را می خوانم، در همان لحظه از شوق نوشتن سرشار می شوم.

ب ل. باگز

زهره شریعتی


@Writing_lovers
«چرا دریا طوفانی شده بود از صادق چوبک، تماما مواد خام است برای داستان‌های عالی.»

هوشنگ گلشیری


@Writing_lovers
آدم برای آن که بنویسد باید آن حقایق پایه ای را که ریشه ای عمیق در وجودش دارند بشناسد و اثرش را حول یکی از آن ها یا تمام آن ها شکل دهد. آن هایی که نمی دانند چطور از غرور، از شرف و از رنج حرف بزنند، آثارشان تأثیری بر جا نمی گذارد و آثارشان با خودشان یا حتی پیش از خودشان می میرد.


ویلیام‌ فاکنر

@Writing_lovers
خواندن چه کتابهایی به بهبود نثرمان کمک می‌کند؟


معصومه حامی دوست


زبان فارسی در طول سالیان گذشته، تجربه‌های زیادی را از سر گذرانده و در مقابل حملهٔ اعراب و مغول و ضربه‌هایی که دوستان و دشمنان بر پیکره‌اش وارد کردند، تاب آورده است. ما فارسی زبانان خواه ناخواه درگیر مشکلات زبانی هستیم‌. در سالهای اخیر که بازار ترجمه‌های سست، گرم‌شده، این ضعف حتی دامن نویسندگان را هم گرفته است. یکی از راههای جبران این ضعف، خواندن متون  دست اول است. در زیر چند نمونه از کتاب‌هایی که خواندن مستمر و مداوم آنها می‌تواند موجب بهبود نثرمان شود، معرفی می‌کنم:


۱) بوستان و‌ گلستان سعدی

۲) داستانهای بید پا، این کتاب ترجمهٔ سر راست و روانی است از  داستانهای کلیله و دمنه نصرالله منشی.

۳) قابوس نامه کیکاوس بن وشمگیر نثر روان و ‌مطالب جذابی دارد. می‌توانید از  شرح ‌و توضیح قابوس‌نامه غلامحسین یوسفی استفاده کنید.

۴) داستانهای فارسی شکر است و  دوستی خاله خرسه، درددل‌های ملاقربانعلی از محمد علی جمالزاده

۵) داستانهای آل احمد.

* به طور کلی مطالعهٔ نثر داستانی نویسندگانی مثل( ساعدی، هدایت، آل احمد، گلستان، احمد محمود، دولت آبادی، و ...) به دلیل اینکه به لایهٔ زبانی مردم‌ نزدیک‌تر است، مفید‌ترین‌ها برای بهبود نثر فارسی است.



@Writing_lovers
من وقتی یک مقدار نوشته‌های بد می‌خوانم و ترجمه‌های بد می‌خوانم، اگر بخواهم بنویسم، می‌بینم چه نثر مزخرفی شد. بعد ناچار می‌روم یک مقدار متن کهن می‌خوانم، آثار خوب معاصران را می‌خوانم تا به جای اولم برگردم. نویسنده هر روز قبل از شروع کار باید یک متن بخواند، پنج‌صفحه بخواند، دو تا غزل از مولوی بخواند، دوتا غزل از عطار بخواند، تکه‌ای از شاهنامه بخواند تا پالوده بشود، برای اینکه فرهنگی که الان بر ترجمه حاکم است، کل لغاتی که در آن هست، همین فرهنگ حییم است. بیش از حییم را مترجمان بد ما نمی‌دانند. با این مقدار لغت مگر می‌شود داستان نوشت؟

هوشنگ گلشیری

#شاهنامه
@Writing_lovers
نویسندگی روی دوچرخه!


وقتی روی زین دوچرخه می نشینم و گردش می روم، (روزهای پیاپی و بدون هیچ درک روشنی از این که کجا می خواهم بروم، چی می خورم و کجا می توانم دوش بگیرم)، خب این حس و حال در فرایند نوشتن من تاثیر می گذارد. اگر بخواهم  به رکاب زدن ادامه بدهم، نباید به این که چقدر از خانه دور شده ام یا با چه سرعتی دارم حرکت می کنم یا حتی چی جلویم است فکر کنم. هر وقت توانستم روی زین دوچرخه این کار را بکنم، پس پشت کامپیوتر هم می توانم. برای همین است که وقتی درگیر نوشتن کتابی هستم،(همان طور که در همین تابستان گذشته بین صحنه چهارم و پنجم رمان جدیدم این کار را کردم)، می زنم به جاده و با دوچرخه سفر می کنم. روزها در کافی شاپ، رستوران یا روی میزهای پیک نیکی که در محل کمپ های اردویی (اردوگاه ها) گذاشته اند می نویسم. و وقتی به خانه برگردم، مزایای این سفر برای مدت کمی کافی است. می توانم چند ساعتی بنشینم و بنویسم، بدون آن که نگران تعداد صفحاتی باشم که پشت سر گذاشته ام یا پیش رو دارم.

جیکوب پال

 زهره شریعتی


@Writing_lovers