Forwarded from کانال ایده داستان (Amir Arsalan)
#ایده۱۰
با کلمات زیر، یک داستان کوتاه بنویسید.
کلمات در دو دسته مجزا قرار دارند، یکی را به دلخواه انتخاب و شروع به نوشتن کنید.
گراهای داستانی در پست بعد آمده است.
۱. لاک پشت - دریا - ساحل - امواج - صخره - فصل تخم ریزی لاک پشت ها - مرد ماهیگیر - سطل طعمه - خورشید سوزان - تاوان دادن.
----------
۲. دریا - ساحل - صدای امواج - لاک پشت کوچک - زوج تازه ازدواج کرده که در حال کتاب خواندن هستند - کتاب - چای عصر - پیک نیک.
.........................................................................................................................................................................................................
🌎 دنیای ایده های داستان نویسی
@ideh_dastan
با کلمات زیر، یک داستان کوتاه بنویسید.
کلمات در دو دسته مجزا قرار دارند، یکی را به دلخواه انتخاب و شروع به نوشتن کنید.
گراهای داستانی در پست بعد آمده است.
۱. لاک پشت - دریا - ساحل - امواج - صخره - فصل تخم ریزی لاک پشت ها - مرد ماهیگیر - سطل طعمه - خورشید سوزان - تاوان دادن.
----------
۲. دریا - ساحل - صدای امواج - لاک پشت کوچک - زوج تازه ازدواج کرده که در حال کتاب خواندن هستند - کتاب - چای عصر - پیک نیک.
.........................................................................................................................................................................................................
🌎 دنیای ایده های داستان نویسی
@ideh_dastan
Forwarded from طاهره شفیعی
مطالعه، هرچیزی را عوض میکند!
هرچیزی را به سطح بالاتری از وجود و فراتر از روزمرگیِ ابلهانه میکشاند...
📕کنستانسیا
✍🏻 کارلوس فوئنتس
#کتاب
@TahereShafiei
tahereshafiei.com
هرچیزی را به سطح بالاتری از وجود و فراتر از روزمرگیِ ابلهانه میکشاند...
📕کنستانسیا
✍🏻 کارلوس فوئنتس
#کتاب
@TahereShafiei
tahereshafiei.com
«بروید اجرای زنده موسیقی محلی را تماشا کنید.» این توصیه را ساعتی یک بار از ایستگاه رادیویی نیواورلئان می شنوم. پیشنهاد خوبی است، نه تنها برای نیواورلئانی ها، جایی که به تمام نویسنده ها پیشنهاد می کنم در آنجا زندگی کنند (گرچه خودم به جای دیگری نقل مکان کرده ام)، بلکه برای شمایی که در هرجای این دنیا زندگی می کنید هم خوب است. روکش ماشین تایپ تان را بکشید و از خانه بیرون بزنید، ببینید چه اتفاقی میافتد. به جاشوا تری بروید و مجسمه های نوآ پیوریفوی را که دارند توی صحرا از بین می روند، تماشا کنید، و بعد به موزه تکنولوژی ژوراسیک لس آنجلس. فکر میکنم این کار برای کتاب ها هم خوب باشد، احتمالا آدم بتواند شجاعت لازم را برای نوشتن، در این کارها پیدا کند: کارآگاهان وحشی اثر روبرتو بولانو، رمانهای پیتر هاندکه، و شعرهای روکو دالتون، اوژنی رِن و آدِلیا پرادو.
اِد اِسکوگ
ترجمه زهره شریعتی
@Writing_lovers
اِد اِسکوگ
ترجمه زهره شریعتی
@Writing_lovers
یک راوی پرگو انتخاب کنید.
«مش اسدالله صفحه ای از کتابی پاره کرد. با صفحه پاره شده پاکت قیفی درست کرد. تویش تنباکو ریخت. گذاشت توی ترازو. وزنش کرد. درش را بست و داد دست من. قند و چای و زردچوبه هم گرفته بودم. مش اسدالله چرتکه انداخت، حساب کرد و پولش را گرفت. راه افتادم. به خانه رسیدم. مادربزرگ چیزهایی را که از مش اسدالله، بقال سر کوچه، گرفته بودم از من گرفت و پاکت ها را خالی کرد و کاغذهایشان را که صفحه کنده شده کتاب بود، داد به من و گفت که بریزم توی سطل آشغال.
تعطیل تابستان بود و کار درست و حسابی نداشتم. همینجور، برای این که خودم را سرگرم کنم، نشستم گوشه اتاق و بنا کردم به خواندن صفحه های کتابی که تویشان تنباکو و قند و چای و زردچوبه پیچیده شده بود. هشت تا صفحه پشت هم بود، از صفحه پانزده تا بیست و دو. اول زردی های زردچوبه و سفیدی های قند را، قشنگ و با صبر و حوصله، از صفحه ها فوت کردم و پاک کردم و بنا کردم به خواندن...»
۱) به گفتههای راوی این داستان دقت کنید، راوی وراج است. اگر شما میخواستید همین موضوع را بیان کنید در چند جمله و کلمه مینوشتیدش؟
۲) یک راوی وراج انتخاب کنید و دربارهی موضوعی بنویسید که دربارهی آن حرف بیشتری برای گفتن دارید.
۳) برای این کار بهشیوه داستان نویسی مدرن، از زاویه دید اول شخص استفاده کنید و بهتر است که راوی هم جنس خودتان باشد.
۴) میتوانید از داستان زندگی خودتان بنویسید و در صورت لزوم چیزهایی به آن اضافه کنید.
۵) و در آخر توجه کنید چگونه نویسنده در آغاز داستان از توصیفات عینی استفاده کرده است. این قدرتمندترین روش برای شروع داستان است. توصیف و حرکت در آغاز داستان، بهترین روایت را رقم میزند.
پ.ن: مثالی که آورده شده است از یک داستان معروف معاصر است. میتوانید عنوان داستان را حدس بزنید؟
@Writing_lovers
«مش اسدالله صفحه ای از کتابی پاره کرد. با صفحه پاره شده پاکت قیفی درست کرد. تویش تنباکو ریخت. گذاشت توی ترازو. وزنش کرد. درش را بست و داد دست من. قند و چای و زردچوبه هم گرفته بودم. مش اسدالله چرتکه انداخت، حساب کرد و پولش را گرفت. راه افتادم. به خانه رسیدم. مادربزرگ چیزهایی را که از مش اسدالله، بقال سر کوچه، گرفته بودم از من گرفت و پاکت ها را خالی کرد و کاغذهایشان را که صفحه کنده شده کتاب بود، داد به من و گفت که بریزم توی سطل آشغال.
تعطیل تابستان بود و کار درست و حسابی نداشتم. همینجور، برای این که خودم را سرگرم کنم، نشستم گوشه اتاق و بنا کردم به خواندن صفحه های کتابی که تویشان تنباکو و قند و چای و زردچوبه پیچیده شده بود. هشت تا صفحه پشت هم بود، از صفحه پانزده تا بیست و دو. اول زردی های زردچوبه و سفیدی های قند را، قشنگ و با صبر و حوصله، از صفحه ها فوت کردم و پاک کردم و بنا کردم به خواندن...»
۱) به گفتههای راوی این داستان دقت کنید، راوی وراج است. اگر شما میخواستید همین موضوع را بیان کنید در چند جمله و کلمه مینوشتیدش؟
۲) یک راوی وراج انتخاب کنید و دربارهی موضوعی بنویسید که دربارهی آن حرف بیشتری برای گفتن دارید.
۳) برای این کار بهشیوه داستان نویسی مدرن، از زاویه دید اول شخص استفاده کنید و بهتر است که راوی هم جنس خودتان باشد.
۴) میتوانید از داستان زندگی خودتان بنویسید و در صورت لزوم چیزهایی به آن اضافه کنید.
۵) و در آخر توجه کنید چگونه نویسنده در آغاز داستان از توصیفات عینی استفاده کرده است. این قدرتمندترین روش برای شروع داستان است. توصیف و حرکت در آغاز داستان، بهترین روایت را رقم میزند.
پ.ن: مثالی که آورده شده است از یک داستان معروف معاصر است. میتوانید عنوان داستان را حدس بزنید؟
@Writing_lovers
من عاشق دوباره خوانی راهنماهای جغرافیایی و حیات وحش هستم، مجلات قدیمی نشنال جئوگرافیک و حتی کتب درسی زیست شناسی، تا شروع پیش برنده ای را که در کار نویسندگی ام کند شده، بدست آورم.
همین هفته پیش، خواندم که چطور عجوزه ماهی که زشت ترین ماهی دنیاست، در عرض چند دقیقه می تواند به اندازه یک سطل پر، ماده ای لزج و قیمتی تولید کند. از میان تمام گیاهان و جانوران عجیب دریایی، عجوزه ماهی از همه نفرت انگیزتر و نخواستنی تر است ، موجودی که وقتی بچه ها او را می بینند درجا می زنند زیر گریه! اگر این هم برای شناخت او کافی نیست، باید بگویم او تنها ماهی بدون مهره است و واقعا می تواند خود را به یک برآمدگی بچسباند، بدنش را بیش از اندازه معمول متورم کند و دهان کوچک ماهیای را که جرات تلاش برای خوردنش را به خود داده، ناگهان از هم باز کند و خود را نجات دهد. شما باشید این جنبنده زیرک و ناقلا را تحسین نمیکنید؟ همان طور که نشسته اید ، او را در ذهن خود تصور کنید. حالا داستان خود را بنویسید!
اِیمی نِژوکوماتَتیل
ترجمه زهره شریعتی
@Writing_lovers
خواندن چه جور متنی ترغیبمان میکند تا بنویسیم؟
✍ معصومه حامی دوست
سامرست موام یکی از ویژگیهای اصلی رمان را ناقص بودن آن میداند و میگوید : «رمان اساسا قالب ناقصی است.» گلشیری هم آنجا که از محاسن بوف کور سخن میگوید، مینویسد:« بوف کور رمانی ناکامل است.»
در واقع مهمترین ویژگی رمان هم درست مثل زندگی، ناکامل بودنش است و ساختار آن به گونهای است که نیاز به کامل شدن دارد. به طور مثال با اینکه، موراکامی اغلب در جمع نویسندهها نویسندهی چندان مقبولی بهحساب نمیآید اما من روایتهای او را میپسندم، او هر بار روایتی ناقص را ارائه میدهد و وقتی داستانهایش را میخوانم ترغیب میشوم تا خودم بنویسمش.
او معمولا فرعیترین روایت را برای داستانشهایش انتخاب میکند و همین ویژگی مرا وامی دارد تا بخواهم هنگام خواندن، روایتش را کاملتر کنم. در چنین مواقعی تخیلم فعال میشود و دهها راه بهتر برای روایت کردن همان داستان به ذهنم خطور میکند و همین امر منجر میشود تا لذت بیشتری از داستانهاهایش ببرم.
ویژگی ناکامل بودن روایت، باعث غنای تخیل مخاطب میشود و شوق نوشتن و کامل کردن اثر را در او برمیانگیزد. در واقع حتی بهترین روایتها هم نقصی در خود دارند، روایت موراکامی هم درست به این دلیل که به تخیل مخاطب مجال فعالیت بیشتر می دهد، روایتی جذاب و خلاقانه به حساب میآید.
خود موراکامی در «کافکا در کرانه» از زبان یکی از شخصیتهای داستان دربارهی موسیقی مورد علاقهاش میگوید: « دوست دارم موقع رانندگی شوبرت گوش کنم، علتش ناقص بودن اجراهاست. یک نقص هنری آگاهیات را برمیانگیزد و هوشیارت میکند! با گوش دادن آن به محدودههای توان انسان پی میبرم و درمییابم که نوع خاصی از کمال فقط از راه انباشت نامحدود نقص، تحقق مییابد! ... آثاری که نقصی در خود دارند به همین دلیل عدهای را جلب میکنند یا دست کم برای آدمهایی که جنم خاصی دارند جالبند.» این جملات مرا بر آن میدارد تا گمان کنم که موراکامی عامدانه در داستانهایش، فرعیترین خط روایت را دنبال کرده است.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
سامرست موام یکی از ویژگیهای اصلی رمان را ناقص بودن آن میداند و میگوید : «رمان اساسا قالب ناقصی است.» گلشیری هم آنجا که از محاسن بوف کور سخن میگوید، مینویسد:« بوف کور رمانی ناکامل است.»
در واقع مهمترین ویژگی رمان هم درست مثل زندگی، ناکامل بودنش است و ساختار آن به گونهای است که نیاز به کامل شدن دارد. به طور مثال با اینکه، موراکامی اغلب در جمع نویسندهها نویسندهی چندان مقبولی بهحساب نمیآید اما من روایتهای او را میپسندم، او هر بار روایتی ناقص را ارائه میدهد و وقتی داستانهایش را میخوانم ترغیب میشوم تا خودم بنویسمش.
او معمولا فرعیترین روایت را برای داستانشهایش انتخاب میکند و همین ویژگی مرا وامی دارد تا بخواهم هنگام خواندن، روایتش را کاملتر کنم. در چنین مواقعی تخیلم فعال میشود و دهها راه بهتر برای روایت کردن همان داستان به ذهنم خطور میکند و همین امر منجر میشود تا لذت بیشتری از داستانهاهایش ببرم.
ویژگی ناکامل بودن روایت، باعث غنای تخیل مخاطب میشود و شوق نوشتن و کامل کردن اثر را در او برمیانگیزد. در واقع حتی بهترین روایتها هم نقصی در خود دارند، روایت موراکامی هم درست به این دلیل که به تخیل مخاطب مجال فعالیت بیشتر می دهد، روایتی جذاب و خلاقانه به حساب میآید.
خود موراکامی در «کافکا در کرانه» از زبان یکی از شخصیتهای داستان دربارهی موسیقی مورد علاقهاش میگوید: « دوست دارم موقع رانندگی شوبرت گوش کنم، علتش ناقص بودن اجراهاست. یک نقص هنری آگاهیات را برمیانگیزد و هوشیارت میکند! با گوش دادن آن به محدودههای توان انسان پی میبرم و درمییابم که نوع خاصی از کمال فقط از راه انباشت نامحدود نقص، تحقق مییابد! ... آثاری که نقصی در خود دارند به همین دلیل عدهای را جلب میکنند یا دست کم برای آدمهایی که جنم خاصی دارند جالبند.» این جملات مرا بر آن میدارد تا گمان کنم که موراکامی عامدانه در داستانهایش، فرعیترین خط روایت را دنبال کرده است.
@Writing_lovers
اولین چیزی که نوشتم ادامۀ داستانی بود که خوانده بودم، چون از پایان آن ناراضی بودم یا می خواستم آن را تغییر بدهم و شاید این کاری بود که همۀ عمر خود را وقفش کردم.
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers
يك انسان خوشبخت و آسوده از رنج، مشكل بتواند آثار بزرگ و نوشتههاي فراموش نشدني خلق كند. ادبيات بزرگ جهاني از قصهها و داستانهاي سرشار از رنج تشكيل شده است.
ارنستو ساباتو
@Writing_lovers
ارنستو ساباتو
@Writing_lovers
داستانهای«کنیزو» و «آبیها» از منیرو روانی پور را بخوانید و به موارد زیر در آنها توجه کنید:
🔸ساخت و پرداخت آدمهای داستان
🔸به کارگیری هوشمندانهی زبان
🔸گفتگوهای پیش برنده
@Writing_lovers
🔸ساخت و پرداخت آدمهای داستان
🔸به کارگیری هوشمندانهی زبان
🔸گفتگوهای پیش برنده
@Writing_lovers
از همه چیزهای عالم
به پرنده شبیهتر است
قفس میگذارم
در میگشایم
دانه مینهم
گاهی میآید
گاه نه
آیین بازی را دوست دارد
برایش
پیالهای آب باید نهاد
تا غوطهای بزند
پری بیفشاند
در باید گشوده باشد همچنان
صبور باید بود
طمع نباید کرد
و اگر نه
از همه چیزهای عالم
به باد شبیهتر است.
عبدالعلی عظیمی
@Writing_lovers
به پرنده شبیهتر است
قفس میگذارم
در میگشایم
دانه مینهم
گاهی میآید
گاه نه
آیین بازی را دوست دارد
برایش
پیالهای آب باید نهاد
تا غوطهای بزند
پری بیفشاند
در باید گشوده باشد همچنان
صبور باید بود
طمع نباید کرد
و اگر نه
از همه چیزهای عالم
به باد شبیهتر است.
عبدالعلی عظیمی
@Writing_lovers
ویرجینیا ولف پس از مرگ کاترین منسفیلد نوشت:
«تمایلی به نوشتن ندارم، چون احساس میکنم رقیبی در کار نیست، کاترین نیست که این نوشتهها را بخواند.»
گاهی رقابتها میتواند کارساز باشد.
@Writing_lovers
«تمایلی به نوشتن ندارم، چون احساس میکنم رقیبی در کار نیست، کاترین نیست که این نوشتهها را بخواند.»
گاهی رقابتها میتواند کارساز باشد.
@Writing_lovers
«مهمانی در باغ» کاترین منسفیلد معرکه است. عظمت و کمال این داستان، کسانی را که در آینده میخواهند نویسنده شوند، تحت تأثیر قرار میدهد و آتش حسادت را در آنها شعله ور میسازد.
تامس سی. فاستر
@Writing_lovers
تامس سی. فاستر
@Writing_lovers
من دیگر نویسنده
✍ معصومه حامی دوست
در تعریف نویسندهی حرفه ای آمده است: « نویسنده حرفهای به کسی میگویند که زندگی خود را وقف نوشتن کند.» این تعریف دقیقی است. برای نویسنده شدن باید هر روز نوشت.
اما گاهی نویسنده به خاطر گذران روزگار و فراز و فرود زندگی، به کارهای دیگر میپردازد. ببینید کافکا کارمند اداره بیمه بوده و فاکنر کارمند اداره پست، در ایران هم خیلی از نویسندگان به کتاب فروشی، تدریس، ترجمه، نمایندگی فروش فیلم و ... روی آوردهاند اما مشکل از جایی شروع میشود که این موضوع اهل قلم را وادارد تا برای رسیدن به امنیت اقتصادی یا هر دلیل دیگر از جمله از این شاخ به آن شاخه پریدن، من نویسنده را قربانی منهای دیگری کند و سرانجام سبب کشتن آن شود.
این امر در نهایت منجر به پنهان شدن هویت نویسنده در ذیل نامی دیگر و در سایه رفتن او میشود.
بنابراین اگر میخواهیم به یک نویسندهی حرفه ای بدل شویم باید بتوانیم همه من های دیگر را تا آنجا که میتوانیم قربانی کنیم، همان چیزی که جیمز جویس از آن به ایثار یاد میکند و مراقب باشیم تا من نویسنده به فراخور مجالهایی که زندگی روزانه پیش پایمان مینهد به حاشیه نرود و سرمایه اصلیمان را باخت نکنیم. از این رو برای اینکه گرفتار حسرت نشویم و به حذف شدن تن ندهیم باید هر روز بنویسیم، چنانکه نویسندگان بزرگ چنین کردند.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
در تعریف نویسندهی حرفه ای آمده است: « نویسنده حرفهای به کسی میگویند که زندگی خود را وقف نوشتن کند.» این تعریف دقیقی است. برای نویسنده شدن باید هر روز نوشت.
اما گاهی نویسنده به خاطر گذران روزگار و فراز و فرود زندگی، به کارهای دیگر میپردازد. ببینید کافکا کارمند اداره بیمه بوده و فاکنر کارمند اداره پست، در ایران هم خیلی از نویسندگان به کتاب فروشی، تدریس، ترجمه، نمایندگی فروش فیلم و ... روی آوردهاند اما مشکل از جایی شروع میشود که این موضوع اهل قلم را وادارد تا برای رسیدن به امنیت اقتصادی یا هر دلیل دیگر از جمله از این شاخ به آن شاخه پریدن، من نویسنده را قربانی منهای دیگری کند و سرانجام سبب کشتن آن شود.
این امر در نهایت منجر به پنهان شدن هویت نویسنده در ذیل نامی دیگر و در سایه رفتن او میشود.
بنابراین اگر میخواهیم به یک نویسندهی حرفه ای بدل شویم باید بتوانیم همه من های دیگر را تا آنجا که میتوانیم قربانی کنیم، همان چیزی که جیمز جویس از آن به ایثار یاد میکند و مراقب باشیم تا من نویسنده به فراخور مجالهایی که زندگی روزانه پیش پایمان مینهد به حاشیه نرود و سرمایه اصلیمان را باخت نکنیم. از این رو برای اینکه گرفتار حسرت نشویم و به حذف شدن تن ندهیم باید هر روز بنویسیم، چنانکه نویسندگان بزرگ چنین کردند.
@Writing_lovers
چیزهای بسیاری را می توانم در نظر بگیرم که وجودم را از شوق نوشتن مالامال کنند، احساسم نسبت به مکان، زمان و تاریخی معین مربوط به یک شخص، کتاب های عالی بی شماری که پیش از من نوشته شده اند، عشق به زبان و تمام صداهایش، اما در نهایت من خیلی ساده و راحت سراغ نوشتن می روم. من عاشق کارم هستم. اغلب در یک اتاق زیر شیروانی که پنجره ای روی سقف دارد و مملو از کاغذ و کتاب های درهم و برهم است، کار می کنم. با صفحه کلید کامپیوتر و در دفتر یادداشت های کوچک و بزرگ می نویسم. وقت هایی که تنها هستم و همه جا را سکوت فراگرفته، ساعت های طولانی در شب مشغول کار می شوم، به افراط قهوه می نوشم و گربه کمی وحشی و وفادارم، از من در برابر سایه ها و سیاهی ها حفاظت می کند.
هرگز نگران موضوع نوشته یا الهام نیستم، چون من نویسندگی را به خاطر خودش دوست دارم. کاری تفکربرانگیز و رهایی بخش است و بهترین درونیات مرا آشکار می کند و برایم به ارمغان می آورد. این موهبتی است که تقلیدناپذیری و بی همتایی خودش را دارد.
فرانک ایکس. گاسپار
زهره شریعتی
@Writing_lovers
نمود رنج در نوشتن وقتی است که نویسنده میکوشد کارش را کنترل کند. این جریان مربوط به همان میل دستیابی به نتیجه است. اگر از ابتدا بدانید کجا می روید پس سفرتان اجباری، بی فایده و قابل پیش بینی و مستقیم است. اصلا نیازی نیست این همه چیز بدانید. لازم نیست رئیس همه چیز باشید؛ همان طور که لازم نیست تمام دنیا روی دوش شما باشد. چند ثانیه آن را زمین بگذارید. دنیا همچنان به چرخشش ادامه می دهد. داستانتان را با دقت بررسی کنید. بعد از اینکه داستان جهت و صدای خودش را پیدا کرد، تنش بیشتری وارد آن کنید ولی تا زمانی که مواد لازم برای این کار ندارید دست به چنین حرکتی نزنید. تلاش برای کنترل اثر راه مستقیمی است که ختم به رنج می شود.
لرن هرینگ
@Writing_lovers
لرن هرینگ
@Writing_lovers