نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
چگونه به روش ویژه‌ی خودمان بنویسیم؟


معصومه حامی دوست



ارنست همینگوی می‌گوید: «فکر می کنم هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند درباره‌ی همه چیز مطلب بنویسد.»


این حرف درستی است اما یک نوآموز باید در هر حیطه‌ای قلمش را بیازماید. نباید با جریان نوشتن به جدال برخاست بلکه باید اجازه داد گندآبها به جریان بیفتند تا راه برای جوشش چشمه‌ی زلال نوشتن هموار شود.


آن وقت است که می‌توانیم آذرخش کلمات را به کار گیریم و از مطالب پیچیده و دشوار بنویسیم و با ایستادن بر لبه‌ی پرتگاه خطر، بر هستی موجود بیفزاییم.


در حقیقت برای رسیدن به مسیرهای تازه، باید راههای ساده و دشوار را آزمود تا در نهایت به تعابیر و بینش خاص خود رسید، تنها آنگاه است که می‌توانیم با شهامت به برخی از وجوه یک تجربه گردن بنهیم و وجوه دیگرش را رها کنیم و قدرت آن را می‌یابیم تا در میان اجزا، کلیات را بیاوریم.



@Writing_lovers
«راننده پياده مي شود، به آسمان نگاه مي كند، آسمان بارها نوشته شده و ويران شده و دوباره نوشته شده، حتي آن كوههاي نيلي. با يك جاده مي توان هزاران سفر كرد، نياز به نوشتن جاده ديگري نيست، ولي وقتي كه همه چيز ويران مي شود، جاده را هم بايد ويران كرد و دوباره نوشت.»

مجموعه« کتاب ویران» ابوتراب خسروی حاوی داستان‌هایی درباره‌ی آفرینش خود اثر است. این شیوه‌ای از نوشتن است که مارسل پروست «در جستجوی زمان از دست رفته» به کار برده و در میان داستان نویسان ایرانی گلشیری، رمان‌های « کید و کریستین» و « آینه‌های دردار» ش را بدین شیوه نوشت.


🔸فَراداستان/فراروایت (Metanarrative) گونه‌ای از داستان است که خودآگاهانه توجه خواننده را به داستانی‌بودن متن جلب می‌کند و از روند خلق خود روایت می‌کند.


@Writing_lovers
من رؤیای دنیا را می بینم، پس دنیا آن سان که من آن را در رؤیایم می‌بینم هستی می‌یابد.


باشلار


@Writing_lovers
«یادگاری کز آدمیزاد‌ است/ سخن است آن، دگر همه باد است»


نظامی گنجوی

در فضیلت سخن👇
https://ganjoor.net/nezami/5ganj/makhzanolasrar/sh13/

@Writing_lovers
خشم و هیاهو چگونه نوشته شد؟ ( به روایت فاکنر)

«همه چیز با یک تصویر ذهنی شروع شد. در آن لحظه فکر نمی‎کردم که سمبلیک باشد. این تصویر عبارت بود از پشت گل‎آلود شلوار یک دختر کوچولو روی یک درخت گلابی. دختری که از آنجا می‎توانست درون اتاقی را که تشییع جنازه مادربزرگش در آن انجام می‎گرفت، ببیند و آن را برای برادرهایش که پایین ایستاده بودند، تعریف کند.

همین که خواستم توضیحی درباره‎شان بدهم و بگویم آنها چه کسانی بودند، چه کار می‎کردند و شلوار دخترک چرا گلی شده بود، متوجه شدم که همه اینها را نمی‎شود در یک داستان کوتاه گنجانید و حتما باید داستان به صورت یک کتاب در بیاید. از آن وقت بود که به حالت سمبلیک شلوار گلی پی بردم و به جای آن دختر یتیمی را ترسیم کردم که از ناودان پایین می‎آمد تا از تنها خانه‎ای که در آن نه محبتی دیده بود و نه مزه تفاهمی را چشیده بود فرار کند. از آنجایی که احساس می‎کردم اگر داستان از زبان کسی نقل شود که به چرایی وقایع آگاه نیست و فقط می‎داند که چه چیز دارد اتفاق می‎افتد، تاثیر بیشتری خواهد داشت.

آن را از زبان بچه‎های کودن گفتم . اما دیدم که داستان را نگفته‎ام، سعی کردم آن را بار دیگر نقل کنم، اما هنوز آنچه که می‎خواستم نبود . سعی کردم تکه‎ها را به هم بچسبانم و خلاءهای وسط آن را با حضور خودم به عنوان راوی پر کنم. هنوز هم کامل نبود و این مساله تا پانزده سال پس از انتشار نیز ادامه داشت. تا اینکه من ضمیمه‎ای به یک کتاب دیگر افزودم و در آن داستان را گفتم و توانستم موضوع را از ذهنم خارج کنم و مختصر آرامشی به دست آورم، این کتابی است که بیشترین علاقه را به آن دارم. هیچگاه نتوانستم آن را تنها بگذارم و هرگز هم نتوانسته‎ام آن را آنچنان که می‎خواستم بنویسم؛ هرچند سعی بسیار کردم . دلم می‎خواهد ، با وجود اینکه امیدی به موفقیت ندارم، یک‎بار دیگر هم کوشش کنم.»


@Writing_lovers
باقی مانده‌یِ یک زندگی

اگر به من گفته شود: بعدازظهر، همین جا خواهی مرد،
بگو در این زمانِ باقی مانده چه خواهی کرد؟

به ساعتم نگاهی می‌کنم
لیوانی آب میوه می‌خورم،
به سیبی گاز می‌زنم

و در مورچه‌ای که روزیِ خود را یافته است، تأمل می‌کنم

به ساعتم ‌نگاه می‌کنم

هنوز آن قدر زمان مانده است

فکری به ذهنم می‌رسد:

«باید برای نوشتن، خود را بیارایم

بگذار آن لباسِ آبی را بپوشم»

تا ظهر در دفتر کارم می‌نشینم

اثر رنگ را در واژ‌گانم نمی‌بینم

سفیدی، سفیدی، سفیدی

باز به ساعتم می‌نگرم

هنوز آن قدر زمان مانده، تا چیزی بخوانم

فصلی از دانته، پاره‌ای از یک چکامه


محمود درویش


@Writing_lovers
چارلز: «شخصیت هام از من فرمان نمی‌برند و من می‌ترسم
می‌ترسم که دیگه هیچ وقت نتونم بنویسم.»

«مردی که کریسمس را اختراع کرد»(2017) فیلمی از بهارات نالوری درباره‌ی زندگی چارلز دیکنز در زمانی است که او مشغول نوشتن کتاب «سرود کریسمس» بود.


@Writing_lovers
درست است که نویسندگان معدودند و نوشتن مشکل است، اما هر کسی باید بتواند اندیشه‌های خود را با کلمات بیان کند و اصولا درس انشا برای همین منظور است تا در برابر کاغذ سفید، قلم به دست در نمانیم، کلمات را رام کنیم و آنچه را در ذهنمان می گذرد به قالب آنها بریزیم.

«اندیشه» و «آینه» محمد حجازی در این مورد می‌توانند ما را یاری کنند، چرا که ساده می نویسد، نثرش روان و بی چم و خم است و به خصوص پیروی او از نظم آشنای نحو زبان به مبتدیان جرأت نوشتن می‌دهد و نیز از آن رو که حجازی درباره موضوع موردنظرش به خوبی اندیشیده می‌تواند آن را به ساده ترین شکل بیان کند و به مبتدی یاد می دهد که می شود از کلمات نهراسید و نوشت و آنان را چنان به شوق آورد که آنها هم در این راه قلم بزنند.


هوشنگ گلشیری
مجله پیک جوانان

@Writing_lovers
گاهی چنان از نوشتن حتی یک واژه به هول و هراس می‌افتم که خودم خنده‌ام می‌گیرد.

آن زمان است که رو به ترس بزک‌دوزک کرده‌ام می‌گویم: من شروع می‌کنم، اگر توانستی دنبال من بیا. باور کنید تنها نوش‌داروی این افسونگری، آغــاز کردن است.

ریحانه بهاری

از وبلاگ پروژه سوخت جت

@Writing_lovers
1000 کلمه نوشتن می‌تواند هر نوع کرختی و افسردگی را از بین ببرد، همین الان امتحان کن.

شروع کن به تایپ کردن، دکمه‌های کیبرد را محکم بکوب، و دست از نوشتن نکش.

تند که بنویسی نهایتاً 25 دقیقه وقت می‌گیرد.

500 کلمه اول را که رد کردی، معنای حال خوب را حس می‌کنی.

1000 کلمه بنویس تا بفهمی تنبل نیستی!

#غریزه_نویس

@shahinkalantari
Forwarded from کانال ایده داستان (Amir Arsalan)
#ایده۱۰
با کلمات زیر، یک داستان کوتاه بنویسید.
کلمات در دو دسته مجزا قرار دارند، یکی را به دلخواه انتخاب و شروع به نوشتن کنید.
گراهای داستانی در پست بعد آمده است.


۱. لاک پشت - دریا - ساحل - امواج - صخره - فصل تخم ریزی لاک پشت ها - مرد ماهیگیر - سطل طعمه - خورشید سوزان - تاوان دادن.
----------
۲. دریا - ساحل - صدای امواج - لاک پشت کوچک - زوج تازه ازدواج کرده که در حال کتاب خواندن هستند - کتاب - چای عصر - پیک نیک.

.........................................................................................................................................................................................................


🌎 دنیای ایده های داستان نویسی
@ideh_dastan
Forwarded from طاهره شفیعی
مطالعه، هرچیزی را عوض می‌کند!
هرچیزی را به سطح بالاتری از وجود و فراتر از روزمرگیِ ابلهانه می‌کشاند...

📕کنستانسیا
✍🏻 کارلوس فوئنتس

#کتاب

@TahereShafiei
tahereshafiei.com
«بروید اجرای زنده موسیقی محلی را تماشا کنید.» این توصیه را ساعتی یک بار از ایستگاه رادیویی نیواورلئان می شنوم. پیشنهاد خوبی است، نه تنها برای نیواورلئانی ها، جایی که به تمام نویسنده ها پیشنهاد می کنم در آنجا زندگی کنند (گرچه خودم به جای دیگری نقل مکان کرده ام)، بلکه برای شمایی که در هرجای این دنیا زندگی می کنید هم خوب است. روکش ماشین تایپ تان را بکشید و از خانه بیرون بزنید، ببینید چه اتفاقی می‌افتد. به جاشوا تری بروید و مجسمه های نوآ پیوریفوی را که دارند توی صحرا از بین می روند، تماشا کنید، و بعد به موزه تکنولوژی ژوراسیک لس آنجلس. فکر می‌کنم این کار برای کتاب ها هم خوب باشد، احتمالا آدم بتواند شجاعت لازم را برای نوشتن، در این کارها پیدا کند: کارآگاهان وحشی اثر روبرتو بولانو، رمان‌های پیتر هاندکه، و شعرهای روکو دالتون، اوژنی رِن و آدِلیا پرادو.


اِد اِسکوگ

ترجمه زهره شریعتی

@Writing_lovers
یک راوی پرگو انتخاب کنید.


«مش اسدالله صفحه ای از کتابی پاره کرد. با صفحه پاره شده پاکت قیفی درست کرد. تویش تنباکو ریخت. گذاشت توی ترازو. وزنش کرد. درش را بست و داد دست من. قند و چای و زردچوبه هم گرفته بودم. مش اسدالله چرتکه انداخت، حساب کرد و پولش را گرفت. راه افتادم. به خانه رسیدم. مادربزرگ چیزهایی را که از مش اسدالله، بقال سر کوچه، گرفته بودم از من گرفت و پاکت ها را خالی کرد و کاغذهایشان را که صفحه کنده شده کتاب بود، داد به من و گفت که بریزم توی سطل آشغال.
تعطیل تابستان بود و کار درست و حسابی نداشتم. همینجور، برای این که خودم را سرگرم کنم، نشستم گوشه اتاق و بنا کردم به خواندن صفحه های کتابی که تویشان تنباکو و قند و چای و زردچوبه پیچیده شده بود. هشت تا صفحه پشت هم بود، از صفحه پانزده تا بیست و دو. اول زردی های زردچوبه و سفیدی های قند را، قشنگ و با صبر و حوصله، از صفحه ها فوت کردم و پاک کردم و بنا کردم به خواندن...»


۱) به گفته‌های راوی این داستان دقت کنید، راوی وراج است. اگر شما می‌خواستید همین موضوع را بیان کنید در چند جمله و کلمه می‌نوشتیدش؟


۲) یک راوی وراج انتخاب کنید و درباره‌ی موضوعی بنویسید که درباره‌ی آن حرف بیشتری برای گفتن دارید.

۳) برای این کار به‌شیوه داستان نویسی مدرن، از زاویه دید اول شخص استفاده کنید و بهتر است که راوی هم جنس خودتان باشد.


۴) می‌توانید از داستان زندگی خودتان بنویسید و در صورت لزوم چیزهایی به آن اضافه کنید.


۵) و در آخر توجه کنید چگونه نویسنده در آغاز داستان از توصیفات عینی استفاده کرده است. این قدرتمندترین روش برای شروع داستان است. توصیف و حرکت در آغاز داستان، بهترین روایت را رقم می‌زند.


پ.ن: مثالی که آورده شده است از یک داستان معروف معاصر است. می‌توانید عنوان داستان را حدس بزنید؟


@Writing_lovers