اقتباس برای بعضی رمان نویسان واجد مزایای شگرفی است، به ویژه برای آنان که گفتنی زیاد و نبوغ ادبی سرشار دارند[...] به عبارت دیگر، برای رمان نویسانی که به سهولت در خط آفرینش اشخاص نمی افتند یک کتاب حاضر و آماده با یک سنت ادبی ممکن است منبع الهام باشد.
ممکن است در آن بالاها، در لای گچ بری های زیر سقف، طرحی را بیابند که برای آغاز کار سودمند باشد، ممکن است در اطراف خرپاهای شیروانی تاب بخورند و نیرومند گردند. فانتزی نی سحرآمیز نوشته «لوز دیگینسن» می نماید که بدینسان فراهم آمده باشد. این اثر، جهان موتسارت را به عنوان میتولوژی خود برگزیده است. تامینو، ساراسترو و ملکه شب در کشور زیبای خویش آماده ورود افکار واندیشه های نویسنده اند و همین که آن افکار فوران می کنند این اشخاص جان می گیرند و اثری طرفه و دلکش زاده میشود.
این موضوع در مورد اوليس جویس نیز صادق است. اگر جویس به عنوان سپر یا راهنمای جهان «ادیسه» را در دسترس نمیداشت این اثر برجسته، جالب ترین تجربه ادبی روزگار ما، فراهم نمی آمد.
📚جنبههای رمان
ادوارد مورگان فورستر
ترجمه ابراهیم یونسی
@Writing_lovers
ممکن است در آن بالاها، در لای گچ بری های زیر سقف، طرحی را بیابند که برای آغاز کار سودمند باشد، ممکن است در اطراف خرپاهای شیروانی تاب بخورند و نیرومند گردند. فانتزی نی سحرآمیز نوشته «لوز دیگینسن» می نماید که بدینسان فراهم آمده باشد. این اثر، جهان موتسارت را به عنوان میتولوژی خود برگزیده است. تامینو، ساراسترو و ملکه شب در کشور زیبای خویش آماده ورود افکار واندیشه های نویسنده اند و همین که آن افکار فوران می کنند این اشخاص جان می گیرند و اثری طرفه و دلکش زاده میشود.
این موضوع در مورد اوليس جویس نیز صادق است. اگر جویس به عنوان سپر یا راهنمای جهان «ادیسه» را در دسترس نمیداشت این اثر برجسته، جالب ترین تجربه ادبی روزگار ما، فراهم نمی آمد.
📚جنبههای رمان
ادوارد مورگان فورستر
ترجمه ابراهیم یونسی
@Writing_lovers
مطالعهی کتاب، رمز گشایی ذهن است.
✍ معصومه حامی دوست
چه اتفاقاتی منجر به ایجاد لذت در حافظهی یک کتابخوان میشود و علت لذت بردنمان از مطالعهی کتابها چیست؟
اصلیترین بخش خواندن هر کتاب، تطبیق دادههای ذهنمان با اطلاعات کتاب است. واژگان و جملات کتابهایی که میخوانیم، در بخشهایی شباهتها و تقارنهایی با ذهن و تجربیاتمان دارد.
در واقع خوانندهی هر کتاب، هنگام خواندن، به نوعی رمز گشایی میپردازد، چنانکه ذهن با خواندن هر جمله، به سراغ بخشهای آشنا میرود و در نهایت از طریق یافتن تقارنها و شباهتها موجبات لذت فرد را فراهم میآورد.
از طرف دیگر در هر نوشته، بخشهایی وجود دارد که متفاوت از محتویات ذهنی مان است. این بخشهای ناآشنا در عین حال که کار خواندن را سخت میکند، عاملی برای کنجکاوی و اشتیاق بیشتر خوانندهی هوشیار است.
مسلما میتوانید حدس بزنید آنانکه که کمتر کتاب میخوانند، به دلیل یافتن نقاط متقارن و مشابهت کمتر، لذت ذهنی کمتری از این فرایند میبرند چرا که چیزهای کمتری برای تطبیق دادن دارند. در حالی که آنکه کتابهای بیشتری میخواند، ذهنش در رمزگشایی و بازیابی تقارنها و شباهتها ورزیدهتر میشود و لذت بیشتری را تجربه میکند.
حال میتوانیم متوجه شویم چرا طرح سؤالاتی مثل «بهترین کتاب برای شروع کتابخوانی کدام است؟» یا «چه کتابی بخوانم؟» از اساس اشتباه هستند، چون پاسخ این سؤال بسته به افراد مختلف، متفاوت است و افراد براساس محتوای ذهنیشان به کتابها واکنش نشان میدهند.
پیشنهاد میکنم در فرایند خواندنتان دقیق شوید و ببینید ذهن شما در کدام مرحله از مطالعهی کتابها است. میتوانید با نوشتن دربارهی کتابهایی که خواندهاید و توضیح فرایند ذهنیتان، نکات جالب و مفیدی دربارهی روند مطالعهی شخصیتان کشف کنید.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
چه اتفاقاتی منجر به ایجاد لذت در حافظهی یک کتابخوان میشود و علت لذت بردنمان از مطالعهی کتابها چیست؟
اصلیترین بخش خواندن هر کتاب، تطبیق دادههای ذهنمان با اطلاعات کتاب است. واژگان و جملات کتابهایی که میخوانیم، در بخشهایی شباهتها و تقارنهایی با ذهن و تجربیاتمان دارد.
در واقع خوانندهی هر کتاب، هنگام خواندن، به نوعی رمز گشایی میپردازد، چنانکه ذهن با خواندن هر جمله، به سراغ بخشهای آشنا میرود و در نهایت از طریق یافتن تقارنها و شباهتها موجبات لذت فرد را فراهم میآورد.
از طرف دیگر در هر نوشته، بخشهایی وجود دارد که متفاوت از محتویات ذهنی مان است. این بخشهای ناآشنا در عین حال که کار خواندن را سخت میکند، عاملی برای کنجکاوی و اشتیاق بیشتر خوانندهی هوشیار است.
مسلما میتوانید حدس بزنید آنانکه که کمتر کتاب میخوانند، به دلیل یافتن نقاط متقارن و مشابهت کمتر، لذت ذهنی کمتری از این فرایند میبرند چرا که چیزهای کمتری برای تطبیق دادن دارند. در حالی که آنکه کتابهای بیشتری میخواند، ذهنش در رمزگشایی و بازیابی تقارنها و شباهتها ورزیدهتر میشود و لذت بیشتری را تجربه میکند.
حال میتوانیم متوجه شویم چرا طرح سؤالاتی مثل «بهترین کتاب برای شروع کتابخوانی کدام است؟» یا «چه کتابی بخوانم؟» از اساس اشتباه هستند، چون پاسخ این سؤال بسته به افراد مختلف، متفاوت است و افراد براساس محتوای ذهنیشان به کتابها واکنش نشان میدهند.
پیشنهاد میکنم در فرایند خواندنتان دقیق شوید و ببینید ذهن شما در کدام مرحله از مطالعهی کتابها است. میتوانید با نوشتن دربارهی کتابهایی که خواندهاید و توضیح فرایند ذهنیتان، نکات جالب و مفیدی دربارهی روند مطالعهی شخصیتان کشف کنید.
@Writing_lovers
نویسنده باید توجهي دائمی و توأم با وسواس به جزئیات داشته باشد، شروع های نادرست را تجربه کند، آزمون و خطا کند، نوشته هایش را بررسی و اصلاح کند، با عدم اطمینان و ناامیدی کنار بیاید تا آمادهی حضور در آن رویداد اصلی شود.
ویلیام پدن
@Writing_lovers
ویلیام پدن
@Writing_lovers
فکر میکنم بعضی از ما چنان ساخته شدهایم که هیچ کار دیگری از ما برنمیآید. ما برای این نمینویسیم که میخواهیم بنویسیم بلکه برای این مینویسیم که باید بنویسیم. شاید کارهای دیگری در این دنیا باشند که مبادرت به آنها ارجح و مقدم بر نویسندگی باشد. اما ما نویسندگان بایستی روحمان را از زیر بار سنگین آثار نوشته نشدهمان آزاد کنیم.
سامرست موام
@Writing_lovers
سامرست موام
@Writing_lovers
چگونه به روش ویژهی خودمان بنویسیم؟
✍ معصومه حامی دوست
ارنست همینگوی میگوید: «فکر می کنم هیچ نویسندهای نمیتواند دربارهی همه چیز مطلب بنویسد.»
این حرف درستی است اما یک نوآموز باید در هر حیطهای قلمش را بیازماید. نباید با جریان نوشتن به جدال برخاست بلکه باید اجازه داد گندآبها به جریان بیفتند تا راه برای جوشش چشمهی زلال نوشتن هموار شود.
آن وقت است که میتوانیم آذرخش کلمات را به کار گیریم و از مطالب پیچیده و دشوار بنویسیم و با ایستادن بر لبهی پرتگاه خطر، بر هستی موجود بیفزاییم.
در حقیقت برای رسیدن به مسیرهای تازه، باید راههای ساده و دشوار را آزمود تا در نهایت به تعابیر و بینش خاص خود رسید، تنها آنگاه است که میتوانیم با شهامت به برخی از وجوه یک تجربه گردن بنهیم و وجوه دیگرش را رها کنیم و قدرت آن را مییابیم تا در میان اجزا، کلیات را بیاوریم.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
ارنست همینگوی میگوید: «فکر می کنم هیچ نویسندهای نمیتواند دربارهی همه چیز مطلب بنویسد.»
این حرف درستی است اما یک نوآموز باید در هر حیطهای قلمش را بیازماید. نباید با جریان نوشتن به جدال برخاست بلکه باید اجازه داد گندآبها به جریان بیفتند تا راه برای جوشش چشمهی زلال نوشتن هموار شود.
آن وقت است که میتوانیم آذرخش کلمات را به کار گیریم و از مطالب پیچیده و دشوار بنویسیم و با ایستادن بر لبهی پرتگاه خطر، بر هستی موجود بیفزاییم.
در حقیقت برای رسیدن به مسیرهای تازه، باید راههای ساده و دشوار را آزمود تا در نهایت به تعابیر و بینش خاص خود رسید، تنها آنگاه است که میتوانیم با شهامت به برخی از وجوه یک تجربه گردن بنهیم و وجوه دیگرش را رها کنیم و قدرت آن را مییابیم تا در میان اجزا، کلیات را بیاوریم.
@Writing_lovers
«راننده پياده مي شود، به آسمان نگاه مي كند، آسمان بارها نوشته شده و ويران شده و دوباره نوشته شده، حتي آن كوههاي نيلي. با يك جاده مي توان هزاران سفر كرد، نياز به نوشتن جاده ديگري نيست، ولي وقتي كه همه چيز ويران مي شود، جاده را هم بايد ويران كرد و دوباره نوشت.»
مجموعه« کتاب ویران» ابوتراب خسروی حاوی داستانهایی دربارهی آفرینش خود اثر است. این شیوهای از نوشتن است که مارسل پروست «در جستجوی زمان از دست رفته» به کار برده و در میان داستان نویسان ایرانی گلشیری، رمانهای « کید و کریستین» و « آینههای دردار» ش را بدین شیوه نوشت.
🔸فَراداستان/فراروایت (Metanarrative) گونهای از داستان است که خودآگاهانه توجه خواننده را به داستانیبودن متن جلب میکند و از روند خلق خود روایت میکند.
@Writing_lovers
مجموعه« کتاب ویران» ابوتراب خسروی حاوی داستانهایی دربارهی آفرینش خود اثر است. این شیوهای از نوشتن است که مارسل پروست «در جستجوی زمان از دست رفته» به کار برده و در میان داستان نویسان ایرانی گلشیری، رمانهای « کید و کریستین» و « آینههای دردار» ش را بدین شیوه نوشت.
🔸فَراداستان/فراروایت (Metanarrative) گونهای از داستان است که خودآگاهانه توجه خواننده را به داستانیبودن متن جلب میکند و از روند خلق خود روایت میکند.
@Writing_lovers
من رؤیای دنیا را می بینم، پس دنیا آن سان که من آن را در رؤیایم میبینم هستی مییابد.
باشلار
@Writing_lovers
باشلار
@Writing_lovers
«یادگاری کز آدمیزاد است/ سخن است آن، دگر همه باد است»
نظامی گنجوی
در فضیلت سخن👇
https://ganjoor.net/nezami/5ganj/makhzanolasrar/sh13/
@Writing_lovers
نظامی گنجوی
در فضیلت سخن👇
https://ganjoor.net/nezami/5ganj/makhzanolasrar/sh13/
@Writing_lovers
خشم و هیاهو چگونه نوشته شد؟ ( به روایت فاکنر)
«همه چیز با یک تصویر ذهنی شروع شد. در آن لحظه فکر نمیکردم که سمبلیک باشد. این تصویر عبارت بود از پشت گلآلود شلوار یک دختر کوچولو روی یک درخت گلابی. دختری که از آنجا میتوانست درون اتاقی را که تشییع جنازه مادربزرگش در آن انجام میگرفت، ببیند و آن را برای برادرهایش که پایین ایستاده بودند، تعریف کند.
همین که خواستم توضیحی دربارهشان بدهم و بگویم آنها چه کسانی بودند، چه کار میکردند و شلوار دخترک چرا گلی شده بود، متوجه شدم که همه اینها را نمیشود در یک داستان کوتاه گنجانید و حتما باید داستان به صورت یک کتاب در بیاید. از آن وقت بود که به حالت سمبلیک شلوار گلی پی بردم و به جای آن دختر یتیمی را ترسیم کردم که از ناودان پایین میآمد تا از تنها خانهای که در آن نه محبتی دیده بود و نه مزه تفاهمی را چشیده بود فرار کند. از آنجایی که احساس میکردم اگر داستان از زبان کسی نقل شود که به چرایی وقایع آگاه نیست و فقط میداند که چه چیز دارد اتفاق میافتد، تاثیر بیشتری خواهد داشت.
آن را از زبان بچههای کودن گفتم . اما دیدم که داستان را نگفتهام، سعی کردم آن را بار دیگر نقل کنم، اما هنوز آنچه که میخواستم نبود . سعی کردم تکهها را به هم بچسبانم و خلاءهای وسط آن را با حضور خودم به عنوان راوی پر کنم. هنوز هم کامل نبود و این مساله تا پانزده سال پس از انتشار نیز ادامه داشت. تا اینکه من ضمیمهای به یک کتاب دیگر افزودم و در آن داستان را گفتم و توانستم موضوع را از ذهنم خارج کنم و مختصر آرامشی به دست آورم، این کتابی است که بیشترین علاقه را به آن دارم. هیچگاه نتوانستم آن را تنها بگذارم و هرگز هم نتوانستهام آن را آنچنان که میخواستم بنویسم؛ هرچند سعی بسیار کردم . دلم میخواهد ، با وجود اینکه امیدی به موفقیت ندارم، یکبار دیگر هم کوشش کنم.»
@Writing_lovers
«همه چیز با یک تصویر ذهنی شروع شد. در آن لحظه فکر نمیکردم که سمبلیک باشد. این تصویر عبارت بود از پشت گلآلود شلوار یک دختر کوچولو روی یک درخت گلابی. دختری که از آنجا میتوانست درون اتاقی را که تشییع جنازه مادربزرگش در آن انجام میگرفت، ببیند و آن را برای برادرهایش که پایین ایستاده بودند، تعریف کند.
همین که خواستم توضیحی دربارهشان بدهم و بگویم آنها چه کسانی بودند، چه کار میکردند و شلوار دخترک چرا گلی شده بود، متوجه شدم که همه اینها را نمیشود در یک داستان کوتاه گنجانید و حتما باید داستان به صورت یک کتاب در بیاید. از آن وقت بود که به حالت سمبلیک شلوار گلی پی بردم و به جای آن دختر یتیمی را ترسیم کردم که از ناودان پایین میآمد تا از تنها خانهای که در آن نه محبتی دیده بود و نه مزه تفاهمی را چشیده بود فرار کند. از آنجایی که احساس میکردم اگر داستان از زبان کسی نقل شود که به چرایی وقایع آگاه نیست و فقط میداند که چه چیز دارد اتفاق میافتد، تاثیر بیشتری خواهد داشت.
آن را از زبان بچههای کودن گفتم . اما دیدم که داستان را نگفتهام، سعی کردم آن را بار دیگر نقل کنم، اما هنوز آنچه که میخواستم نبود . سعی کردم تکهها را به هم بچسبانم و خلاءهای وسط آن را با حضور خودم به عنوان راوی پر کنم. هنوز هم کامل نبود و این مساله تا پانزده سال پس از انتشار نیز ادامه داشت. تا اینکه من ضمیمهای به یک کتاب دیگر افزودم و در آن داستان را گفتم و توانستم موضوع را از ذهنم خارج کنم و مختصر آرامشی به دست آورم، این کتابی است که بیشترین علاقه را به آن دارم. هیچگاه نتوانستم آن را تنها بگذارم و هرگز هم نتوانستهام آن را آنچنان که میخواستم بنویسم؛ هرچند سعی بسیار کردم . دلم میخواهد ، با وجود اینکه امیدی به موفقیت ندارم، یکبار دیگر هم کوشش کنم.»
@Writing_lovers
باقی ماندهیِ یک زندگی
اگر به من گفته شود: بعدازظهر، همین جا خواهی مرد،
بگو در این زمانِ باقی مانده چه خواهی کرد؟
به ساعتم نگاهی میکنم
لیوانی آب میوه میخورم،
به سیبی گاز میزنم
و در مورچهای که روزیِ خود را یافته است، تأمل میکنم
به ساعتم نگاه میکنم
هنوز آن قدر زمان مانده است
فکری به ذهنم میرسد:
«باید برای نوشتن، خود را بیارایم
بگذار آن لباسِ آبی را بپوشم»
تا ظهر در دفتر کارم مینشینم
اثر رنگ را در واژگانم نمیبینم
سفیدی، سفیدی، سفیدی
باز به ساعتم مینگرم
هنوز آن قدر زمان مانده، تا چیزی بخوانم
فصلی از دانته، پارهای از یک چکامه
محمود درویش
@Writing_lovers
اگر به من گفته شود: بعدازظهر، همین جا خواهی مرد،
بگو در این زمانِ باقی مانده چه خواهی کرد؟
به ساعتم نگاهی میکنم
لیوانی آب میوه میخورم،
به سیبی گاز میزنم
و در مورچهای که روزیِ خود را یافته است، تأمل میکنم
به ساعتم نگاه میکنم
هنوز آن قدر زمان مانده است
فکری به ذهنم میرسد:
«باید برای نوشتن، خود را بیارایم
بگذار آن لباسِ آبی را بپوشم»
تا ظهر در دفتر کارم مینشینم
اثر رنگ را در واژگانم نمیبینم
سفیدی، سفیدی، سفیدی
باز به ساعتم مینگرم
هنوز آن قدر زمان مانده، تا چیزی بخوانم
فصلی از دانته، پارهای از یک چکامه
محمود درویش
@Writing_lovers
چارلز: «شخصیت هام از من فرمان نمیبرند و من میترسم
میترسم که دیگه هیچ وقت نتونم بنویسم.»
«مردی که کریسمس را اختراع کرد»(2017) فیلمی از بهارات نالوری دربارهی زندگی چارلز دیکنز در زمانی است که او مشغول نوشتن کتاب «سرود کریسمس» بود.
@Writing_lovers
میترسم که دیگه هیچ وقت نتونم بنویسم.»
«مردی که کریسمس را اختراع کرد»(2017) فیلمی از بهارات نالوری دربارهی زندگی چارلز دیکنز در زمانی است که او مشغول نوشتن کتاب «سرود کریسمس» بود.
@Writing_lovers
درست است که نویسندگان معدودند و نوشتن مشکل است، اما هر کسی باید بتواند اندیشههای خود را با کلمات بیان کند و اصولا درس انشا برای همین منظور است تا در برابر کاغذ سفید، قلم به دست در نمانیم، کلمات را رام کنیم و آنچه را در ذهنمان می گذرد به قالب آنها بریزیم.
«اندیشه» و «آینه» محمد حجازی در این مورد میتوانند ما را یاری کنند، چرا که ساده می نویسد، نثرش روان و بی چم و خم است و به خصوص پیروی او از نظم آشنای نحو زبان به مبتدیان جرأت نوشتن میدهد و نیز از آن رو که حجازی درباره موضوع موردنظرش به خوبی اندیشیده میتواند آن را به ساده ترین شکل بیان کند و به مبتدی یاد می دهد که می شود از کلمات نهراسید و نوشت و آنان را چنان به شوق آورد که آنها هم در این راه قلم بزنند.
هوشنگ گلشیری
مجله پیک جوانان
@Writing_lovers
«اندیشه» و «آینه» محمد حجازی در این مورد میتوانند ما را یاری کنند، چرا که ساده می نویسد، نثرش روان و بی چم و خم است و به خصوص پیروی او از نظم آشنای نحو زبان به مبتدیان جرأت نوشتن میدهد و نیز از آن رو که حجازی درباره موضوع موردنظرش به خوبی اندیشیده میتواند آن را به ساده ترین شکل بیان کند و به مبتدی یاد می دهد که می شود از کلمات نهراسید و نوشت و آنان را چنان به شوق آورد که آنها هم در این راه قلم بزنند.
هوشنگ گلشیری
مجله پیک جوانان
@Writing_lovers
گاهی چنان از نوشتن حتی یک واژه به هول و هراس میافتم که خودم خندهام میگیرد.
آن زمان است که رو به ترس بزکدوزک کردهام میگویم: من شروع میکنم، اگر توانستی دنبال من بیا. باور کنید تنها نوشداروی این افسونگری، آغــاز کردن است.
ریحانه بهاری
از وبلاگ پروژه سوخت جت
@Writing_lovers
آن زمان است که رو به ترس بزکدوزک کردهام میگویم: من شروع میکنم، اگر توانستی دنبال من بیا. باور کنید تنها نوشداروی این افسونگری، آغــاز کردن است.
ریحانه بهاری
از وبلاگ پروژه سوخت جت
@Writing_lovers
Forwarded from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
1000 کلمه نوشتن میتواند هر نوع کرختی و افسردگی را از بین ببرد، همین الان امتحان کن.
شروع کن به تایپ کردن، دکمههای کیبرد را محکم بکوب، و دست از نوشتن نکش.
تند که بنویسی نهایتاً 25 دقیقه وقت میگیرد.
500 کلمه اول را که رد کردی، معنای حال خوب را حس میکنی.
1000 کلمه بنویس تا بفهمی تنبل نیستی!
#غریزه_نویس
@shahinkalantari
شروع کن به تایپ کردن، دکمههای کیبرد را محکم بکوب، و دست از نوشتن نکش.
تند که بنویسی نهایتاً 25 دقیقه وقت میگیرد.
500 کلمه اول را که رد کردی، معنای حال خوب را حس میکنی.
1000 کلمه بنویس تا بفهمی تنبل نیستی!
#غریزه_نویس
@shahinkalantari