نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
دفتر شعرت را باز کرده‌ام
و کلماتی را که باران با خود آورده است
با سرانگشتانم نوازش می‌کنم
به یاد شبی افتاده‌ام
که از خود پرسیدم
مردگان می‌روند و
زندگان می‌مانند
یا زندگان می‌روند و
مردگان می‌مانند؟

پرنده‌ای بر شانه‌ام می‌نشیند
و زیر باران
به‌آرامی نوک می‌زند به واژه‌ها
و آواز می‌خواند
این همان آواز جاودانگی‌ست
همان پایان آتشین


واهه آرمن



@Writing_lovers
یک تجربه‌ی شگفت انگیز



چندی پیش، بخشی از کتابی را خواندم که مدتی بود نیمه تمام گذاشته بودمش. حس بسیار خوب و خوشایندی بود. حسی فراموش شده و بازیافته که احساس رضایت عمیقی در من ایجاد کرد.


کتابها اهداف عینی ما در مسیر موفقیت هستند. آنها به ما نشان می‌دهند که برای رسیدن به اهدافمان، اگر چه‌ در حد یک کتاب و مطالعه‌اش، قدمی برداشته‌ایم.


وقتی بخشی از یک کتاب نیمه تمام را می‌خوانیم همین وقت گذاشتن به ظاهر ناچیز، بر کیفیت زندگیمان می‌افزاید.


در واقع خواندن کتابهای نیمه تمام‌مان، بخش‌های فراموش شده خودمان را به ما یادآوری می‌کند. آنها لحظاتی از زندگی‌ ما هستند که باید به وقوع بپیوندد و با تمام کردن‌شان، آن لحظه را به طور کامل از آن خود می‌کنیم.


در هر کتاب نیمه تمامی مقدار زیادی امیدواری، عشق و شادی نهفته است. به سراغ کتابهای نیمه‌تمام‌تان بروید و مسرت حاصل از خواندن آنها را تجربه کنید.



معصومه حامی دوست



@Writing_lovers
«مدتی سقف اتاق را نگاه کرد و مدتی هم گذشت تا فهمید این کار نتیجه‌ای ندارد. بعد رویش را به طرف پنجره گرداند و آفتاب را که شاعرانه لبخند می‌زد دید، اما حتی خودش هم نفهمید که چرا از خنده آفتاب دلگیر شده. بنابر این سرش را زیر لحاف برد و گفت «حالا که این‌طور است فکر می‌کنیم.»

📗«سنگر و قمقمه‌های خالی» بهرام‌ صادقی یکی از خواندنی‌ترین مجموعه داستانهای ایرانی است.



@Writing_lovers
هر وقت قرار است چیزی بنویسم، هر روز می‌نویسم. اگر چنین اتفاقی بیفتد که خیلی عالی است؛ مثلاً یک روز خودم را با متن داستانم جفت‌وجور می‌کنم. بعضی وقت‌ها حتی نمی‌دانم چندشنبه است. به قول«جان اشبری» شاعر«روزهایی که مثل چرخ پره‌دار می‌آیند و می‌روند» وقتی هم مشغول نوشتن نباشم و درگیر کارهای تدریس باشم، انگار که در تمام عمرم حتی یک کلمه هم ننوشته‌ام و اصلاً عادت به نوشتن ندارم. در این موقع باید خیلی صبور باشم و منتظر فرصت بمانم. خیلی وقت است که با چیزی با نام صبر آشنا هستم. اگر به برج‌های ستاره‌شناسی اعتقاد داشتم، فکر کنم برج من«لاک پشت» می‌بود!


ریموند کارور



@Writing_lovers
جهان پیش از آفرینش اثر



معصومه حامی دوست



تا پیش از آفرینش یک اثر، جهان کامل به نظر می‌رسد. چنانکه گلشیری می‌گوید:

«تنها شاعر است که به ناگهان درمی‌یابد حفره‌ای، دهان گشوده است و هستی او و جهان را تهدید می‌کند، پس با استمداد از کلمات دست به کار می‌شود.»


هنرمندان هر جامعه این خلأ را می بینند و برای‌ افزودن بر هستی موجود و آوردن آن چیز که تا امروز نیست، به تقلا می‌افتند این در حالی است که ‌مردم با همان چیزها که دم دستشان است روزگار می‌گذرانند.


نویسندگان و شاعران هم برای دستیابی به آن ناموجود بر صفحه‌ی کاغذ است که عرق ریزان روح را تجربه می‌کنند و تا شکل دادن آنچه بیانش ناممکن به نظر می‌آید اندوه، نگرانی و ناامیدی فراوانی را از سر می‌گذرانند.



در این ‌میان خواننده‌ی با ذکاوت با خواندن اثر، آن جای خالی را حس می‌کند و در می یابد که اگر این اثر نمی‌بود جهان به حقیقت ناقص بود و چیزی کم‌ داشت.



@Writing_lovers
Forwarded from زنانه نگرى
‌‎اغلب می شنويم كه خلق و خوی هنرمندان عصبی، ناراضی و نمايشی است. و البته همه اينها درست است ولی تنها زمانی كه بيكار هستند!


جوليا كامرون

ترجمه: مریم طهماسبی


@zananenegari
Forwarded from نسیم موفقیت(علی اکبررحمانی)
📝زندگی خود را مکتوب کنید
از روی کاغذ زندگی کنید
هر شب بنویسید
هر صبح بنویسید
هدف هاتون رو ياداشت كنيد
عملكردتون رو ياداشت كنيد
نوشتن اعجاز می کند
باور کنید!
@Nasimmovafaghiat
🌿نسیم موفقیت🌿
 کتابها برای باور کردن نوشته نشده‌اند، بلکه نوشته شده‌اند تا در معرض پرسش‌گری قرار گیرند.


اومبرتو اکو


@Writing_lovers
من با اندیشیدن به کتاب‌هایی که دلم می‌خواست بخوانم شروع به نوشتن کردم و با خودم گفتم: بهترین وسیلهٔ داشتن چنین کتاب‌هایی این است که آدم آنها را بنویسد، نه یکی، بلکه ده تا.


ایتالو کالوینو


@Writing_lovers
یکی از شیوه‌های مفید و عمیق مطالعه‌ی کتاب، ایجاد فرصتی برای همخوانی است. در ابتدای کار نیاز نیست سخنی را رد یا تأیید کنید بلکه فقط شنیدن و بیان کردن را تمرین کنید.

معصومه حامی‌دوست



@Writing_lovers
برای اینکه بتوانیم بنویسیم باید امکان بده بستان فراهم کنیم، باید بتوانیم داستانهای قبلی خودمان را بخوانیم، باید بهترین هارا بخوانیم تا بزرگتر از گذشتگان شویم.

فقط هم کافی نیست که کتاب بخوانید. باید با آدم‌ها ملاقات کنید. یک آدم‌هایی تجربه هایی کرده‌اند باید بیایند و بنشینند در جلساتی و این تجربه ها را بررسی کنند و آنها را رشد دهند تا دوباره و دوباره بنویسید تا بالاخره کار خوبی در بیاید. مگر ما چقدر داستان نوشتیم و هی برای دوستان خواندیم و هی پاره کردیم و دوباره نوشتیم؟

من هر بار که کلاسی بوده از اغلب داستان نویسان دعوت کرده‌ام تا از دوستان داستان نویس هر کدام چیزی یاد بگیرم، دانش پهلوی من نیست پیش همه است.


مصاحبه با هوشنگ گلشیری

از کتاب گفتمان سکوت
شاهرخ تندرو صالح


@Writing_lover
نویسندگان اغلب باید در جزئیات دقیق باشند و جزئیات را بگویند تا با حقیقتی که از آن حرف می‌زنند بتوانند خواننده‌شان را متقاعد کنند.


گونترگراس


@Writing_lovers
برای یک نویسنده، بیش و پیش از فراگیری فن نویسندگی، گوش کردن و نگاه کردن است که  اهمیت دارد. تقویت گوش و چشم برای بهتر گوش کردن و بهتر نگاه کردن ، منجر به خلاقیت می‎شود. عنصری که اگر نویسنده به آن توجه کند ، شاهکار می آفریند.



نعمت نعمتی

از مقاله نقش خلاقیت در داستان نویسی


@Writing_lovers
طبل حلبی چگونه نوشته شد؟ (به روایت گونترگراس)



بهار و تابستان سال۱۹۵۲، سراسر فرانسه را زیر پا گذاشتم. با هیچ روزگار گذراندم. مدام نوشتم و نوشتم و گاه از شعرهایی که خوانده بودم، اقتباس کردم. حاصل بحر طویلی از آب در آمد. آن بحر طویل، شکست محض بود. یک جایی آن را جا گذاشتم و فقط بخش‎هایی از آن به یادم مانده که نشان می‎دهد، البته اگر چیزی را نشان بدهد، تا چه اندازه زیر تاثیر تراکل، آپولینو، رینگلناتس، رایکله، و ترجمه‎های بد آثار لورکا به زبان آلمانی بوده‎ام. تنها جنبه جالب قضیه، وسعت نظری بود که در پی آن بودم.


اما، روی‎هم‎رفته، وضعیت متعالی مرتاض (شخصیت رمان) زیاده از حد ایستا بود: اسکار- که جثه پسر‎بچه‎های سه ساله را داشت- برای آراسته شدن به زیور دورنگری و اصالت راه درازی در پیش روی داشت.


اواخر همان سال وقتی از جنوب فرانسه به دوسلدوف می‎رفتم، هنگام گذر از سوئیس، نه تنها با همسرآینده‎ام آشنا شدم، بلکه چیزی دیدم که بسیار بر من تاثیر گذاشت:

یک روز عصر، میان گروهی آدم بزرگ که سرگرم نوشیدن قهوه بودند، پسر‎بچه سه ساله دیدم که یک طبل حلبی داشت. با مشاهده تمرکز، توجه و علاقه پسرک به آلت موسیقی خود، و بی‎اعتنایی مطلق او به دنیای اطرافش (آدم بزرگهایی که ضمن نوشیدن قهوه با هم گپ می‎زدند) به شدت یکه خوردم و یاد او در ذهنم نشست.


یافته‎ام دست کم سه سال در خاطرم ماند. از دوسلدوف به برلین کوچ کردم، معلم مجسمه سازیم را عوض کردم، بار دیگر «آنا» را دیدم، و یک سال بعد با او ازدواج کردم، طراحی کردم، نقاشی کردم و… بعد برای نخستین بار سعی کردم قطعه‎ای نثر سر هم کنم، نام آن «حصار» بود. کافکا را سر مشق قرار داده بودم و استعاره‎های فراوان آن را از اکسپرسیونیست‎های اولیه گرفته بودم، تازه آن وقت آرام گرفتم و توانستم نخستین اشعارم را روی کاغذ بیاورم.


پیشکش‎هایی نامنظم در کنار طرح‎ها که به قدر کفایت از نویسنده خود جدا بودند که قابل چاپ باشند. «مزیت مرغ طوفان» عنوان نخستین کتاب من بود.


من می‎خواستم داستان بنویسم و آنا می‎خواست باله را به گونه حرفه ای دنبال کند. اوایل سال۱۹۵۶برلین را ترک کردیم و بی‎پول اما بی‎پروا به پاریس رفتیم . آنا معلمی را که به دنبالش بود، یافت: مادام نوارا و من جزییات پایانی نمایشنامه‎ام، آشپزهای بدجنس، را تمام نکرده بودم که اولین پیش‎نویس داستانم را روی کاغذ آوردم. عنوان آن نخست «اسکار طبال» بود، که بعد به« طبال» و آخر به «طبل حلبی» تبدیل شد.


حافظه‎ام از یادآوری دقیق آن‎چه در آن دوران انجام داده‎ام باز می‎ماند؛ اما یادم هست که چند طرح کلی برای حماسه‎ام در نظر گرفته بودم و هر طرح را از واژه‎های راهنما انباشته بودم، اما همچنان که کار پیش می‎رفت، طرحها یکی پس از دیگری حذف می‎شدند. اولین، دومین و سرانجام سومین دست‎نویس، طعمه بخاری اتاقی شد که در آن کار می‎کردم.


«قبوله: من در یک بیمارستان روانی به سر می‎برم…» با این جمله نخستین مانع ذهنی من به یکباره از بین می‎رود. واژه‎ها، خاطرات، تخیل، طنز و وسوسه ذهنی که مدتها در من تلمبار شده بودند، ناگهان لجام می‎گسلند: این فصل، فصل دیگر را به وجود می‎آورد. وقتی هم مانعی پیش می‎آمد که جریان داستان را متوقف می‎کرد، فوری از روی آن می‎جستم و مدام تاریخ به یاریم می‎آمد. انگار که سرپوش کوچک دهن گشاد با فشار باز می‎شد و بوهای مختلف در فضا می‎پراکند و بهار ۱۹۵۹ کار روی دست نویس تمام شد و نمونه‎های چاپی را تصحیح کردم.


@Writing_lovers
👍1
«خانه روشنان» هوشنگ گلشیری داستانی با راوی غیر معمول است. نویسنده علاوه بر استفاده از زاویه دید اول شخص جمع، بجای اول شخص مفرد، از راوی (=راویان) و منظرگاه متفاوتی داستان را روایت می‌کند. راوی این داستان اشیا، نور و‌ یا زبان است و انسان در آن، موضوع روایت قرار گرفته است. داستان را بخوانید و ببینید آیا می‌توانید یک داستان با راوی غیر معمول بنویسید.



@Writing_lovers