نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
کار نویسنده معنی کردنِ زندگی است؛جستجو برای یافتنِ رگه هایی از نظم و منطق در بی نظمی ، سترونی و هرزگی عجیب و حیرت انگیزِ زندگی . همۀ هنرمندها سعی دارند زندگی را معنی کنند .


نادین گوردیمر


@Writing_lovers
ادبیات باید با از خودگذشتگی کامل، صلیب خود را بر دوش کِشد و چنان در بغرنجی‌های زندگی نفوذ کند که انسان نه تنها بتواند بهترین و والاترین ارزش‌های خود و دیگران و جامعه را شناخته و ستایش کند، بلکه در برابر آن‌ها احساس مسئولیت کند و برای آن‌ها بجنگد.


چنگیز آیتماتوف


@Writing_lovers
داستان «مارکهایم» رابرت لویی استیونسن یکی از قدرتمندترین داستانهای شخصیت محور، با زاویه دید نمایشی است. در صورتی که قصد نوشتن داستان شخصیت محور دارید، خواندن این داستان مفید است.






@Writing_lovers
«هیچ گاه کتابی را تنها به این دلیل که شروعش کرده‌ای به پایان نبر.»
جان ویتراسپون

معصومه حامی دوست

یک دقیقه بنشینید و با خودتان فکر کنید لازم است چه کتابهایی را بخوانید؟

شاید مانند کافکا معتقد باشید باید کتابی را ‌خواند که مثل یک مشت به جمجمه‌مان بخورد و بیدارمان کند یا دوست دارید ادبیاتی را دنبال کنید که از جهانی آرمانی‌ با شما سخن بگوید.

فراموش نکنید مهترین معیار ارزیابی یک اثر ادبی، لذت و احساسی است که در ما ایجاد می‌کند.
بکوشید به خواندن آثاری بپردازید که به شما احساس لذت می‌دهد. یعنی کاری کاملا برعکس خواندن اجباری.

بورخس از خاطره‌ای می‌گوید که بعدها بر عادت مطالعه‌اش ‌عمیقا تأثیر گذاشت:« پدرم کتابخانه اش را که به نظرم بی نهایت می‌آمد نشانم داد و گفت هر چه دلم می‌خواهد بخوانم و اگر کتابی خسته‌ام کرد فورا کنارش بگذارم.»

می‌توانید از تجربه بورخس استفاده کنید. اگر کتابی خسته تان کرد آن را کنار بگذارید. اجازه دهید خواندن برای شما با حس و حال خوب گره بخورد.

این ذوق و شوق در نهایت راهنمای شما خواهد بود و به تدریج به جایی می‌رسید که مهارت کشف کتابهای خوب و قدرت خواندن آثار ارزشمند اما دشوار را به دست می‌آورید.

لازم نیست در مطالعه پیرو مد روز باشید. به یاد داشته باشید اگر کتابهایی را بخوانید که همه می‌خوانند در نهایت همانطور می‌اندیشید که همه می اندیشند. پس برای متفاوت بودن لازم است راه خود را در مطالعه بیابید.

@Writing_lovers🖌
اگر حقیقت را در مورد خودتان نگویید، نمی‌توانید آن را درباره دیگران بگویید.


ویرجینیا وولف


@Writing_lovers
خلق جریانی‌است متقابل یعنی همراه با مخلوق، خالق نیز شکل عوض می‌کند، همچون مجسمه‌سازی که همراه با هر ضربه‌ی تیشه و تلاش برای به صورت رساندن سنگ انگار ضربه‌ای نیز بر خود، بر سنگ خویش، فرود آورده است و چون از سرکار خسته و کوفته برمی‌خیزد، خود نیز دیگری است.



📚مجموعه مقالات «باغ در باغ»
هوشنگ گلشیری
نشر نیلوفر
دوجلد
چاپ ۱۳۷۸

@Writing_lovers
راوی الهام بخش



معصومه حامی دوست



یک راوی انتخاب کنید. یک راوی گیج اما لاف زن، یا کسی که غرق در ذهنیات خود است یا اینکه مفتون گفته‌های دیگران می‌شود، یک دیوانه یا کسی که همه چیز را به شکل افراطی به یاد می‌آورد یا آنکه می‌خواهد همه چیز را از یاد ببرد.


او دنیا را به شکل عجیب و غریبی می‌بیند. بگردید و پیدایش کنید و از زبان او برایمان حرف بزنید. سعی کنید درکش ‌کنید یا خودتان را جای او بگذارید.


شاید چنین فردی ‌در دنیای بیرون، وجود نداشته باشد و مجبور شوید با ترکیب چند نفر او را خلق کنید. چنانکه اشخاص داستانهای داستایوسکی پس از انتشار کتابهایش پیدا شده‌اند یا نمود پیدا کرده‌اند. شما هم سعی کنید با جمع کردن تکه‌پاره ها او را خلق کنید.


یک راوی نامتعارف این قدرت را دارد تا با برهم زدن منطق داستانی، فضای جدیدی را در داستان به وجود بیاورد.


به قول نیما یوشیج آنچه اهمیت دارد نگرنده و نحوه‌ی نگریستن اوست. پس از به کارگیری این ابزار مهم غافل نشوید و هر چند وقت یکبار از آن به عنوان تمرینی برای نوشتن استفاده کنید.




@Writing_lovers
روزی که متوجه شدم از تنها چیزی که واقعاً از آن لذت می‌برم داستان‌سرایی است، تصمیم گرفتم همه‎ی چیزهای لازم برای تامین این لذت را فراهم کنم. به خودم گفتم : این مال من است! هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند مرا وادار به پذیرش یا انجام کار دیگری بکند.


گابریل گارسیا مارکز


@Writing_lovers
نسخه اول هر داستانی وحشتناک است

ریموند کارور



نوشتن برای من تابع برنامه خاصی نیست و ناگهان شروع می‌شود و ناگهان قطع می‌شود. ولی وقتی مشغول نوشتن باشم، ساعت‌ها پشتِ میز تحریرم می‌نشینم؛ ده، دوازده یا پانزده ساعت بی‌وقفه، هر روز. اگر این اتفاق بیفتد من خیلی خوشحالم. البته بیشتر این ساعت‌های کاری به ویرایش و بازنویسی متن می‌گذرد. کاری را به اندازه‎ی این دوست ندارم که داستانی را که نوشته‌ام مدتی در خانه همراه خود داشته باشم و بار دیگر روی آن کار کنم. پس از آن‌که نوشتن داستانی را به پایان می‌رسانم، برای فرستادن آن به مجلات هیچ عجله‌ای ندارم. بعضی وقت‌ها داستان را تا چند ماه پیش خودم نگه می‌دارم و تغییراتی در آن می‌دهم، یک چیزی به آن اضافه می‌کنم، یک چیزی را بیرون می‌کشم.

نوشتن نسخه پیش‌نویس داستان خیلی طول نمی‌کشد؛ این کار معمولاً طی یک نشست انجام می‌گیرد، ولی نوشتن آن در نسخه‌های مختلف زمان بیشتری می‌برد. پیش آمده که بیست سی نسخه متفاوت از یک داستان نوشته‌ام. هرگز هم کمتر از ده دوازده نسخه ننوشته‌ام. خیلی آموزنده و دل‌گرم‌کننده است که آدم نسخه اولیه داستان‌های نویسندگان بزرگ را ببیند. الان دارم به عکس نسخه‌های بازنویسی‌شده‎ی داستان‌های «تولستوی» در چاپ‌خانه فکر می‌کنم. از تولستوی اسم می‌برم چون او عاشق ویرایش و بازنویسی داستان‌هایش بود. حال او عاشق این کار بوده یا نه، داستان‌هایش را خیلی بازنویسی می‌کرده. او همیشه مشغول بازنویسی داستان‌هایش بود. رمان «جنگ‌ و صلح» را هشت بار بازنویسی کرد و وقتی آن را به چاپ‌خانه‎ فرستاد باز هم دنبال بازنویسی آن بود! چنین چیزهایی باید هر نویسنده‌ای مثل من را که نسخه اولیه داستان‌هایش وحشتناک است، دلگرم کند.


اغلب با دست می‌نویسم. با نهایت سرعت صفحات کاغذ را پر می‌کنم. بعضی وقت‌ها هم سریع یادداشتی در گوشه و کنار صفحه برای خودم می‌نویسم تا یادم باشد که در بازنگری چه تغییراتی در داستان بدهم. بعضی از صحنه‌ها را مجبورم ناقص و در بعضی موارد نانوشته رها کنم. البته همه‎ی قسمت‌های داستان نیاز به دقت موشکافانه دارد ولی چون این دقت در نسخه اول داستان زمان زیادی می‌برد، این کار را در نسخه‌های بعدی انجام می‌دهم. در واقع نسخه اول داستان مثل کشیدن طرح کلی و بستن داربست داستان است. وقتی نوشتن با دست به پایان رسید، داستان را با ماشین تحریر تایپ می کنم و از پشت میزم بلند می‌شوم و می‌روم.

داستان تایپ شده همیشه برایم ظاهر متفاوت و البته بهتری دارد. موقع تایپ کردن هم یک سری تغییرات و حذفیات در داستان انجام می‌دهم. داستان نهایی‌ام پس از سه چهار بار بازنویسی به دست می‌آید.


@Writing_lovers
«داستان های زیادی برای نوشتن وجود دارد»: این صدایی است که راوی یکی از داستانهایم در اولین سطور به زبان می آورد. به راستی داستانهای زیادی برای روایت وجود دارد؛ داستانهایی که نویسنده دوست دارد همه آنها را بنویسد و انتخاب یکی از آنها برای نوشتن خیلی سخت است. نوشتن یک داستان درست مثل این است که شما بگویید این داستان همان داستان با اهمیتی است که می خواستم بنویسم و به همین ترتیب ذهن نویسنده از آن پراکندگی عجیب و غریب بیرون می آید و همه چیز در یک خط متوالی قرار می گیرد ، انگار تمام تخیل او بسیج می شود که تنها همین یک داستان را بنویسد.

برای اینکه تبدیل به یک نویسنده اخلاق گرا شویم ، باید به همه زوایای یک زندگی نگاه کنیم و در موقع قضاوت با پررویی اعلام کنیم که چه چیزی بد است و چه چیزی خوب . همچنین باید ارزشگذاری هم کرد و به خواننده گفت که کدام یک بهتر از دیگری است و همه اینها باید همراه با اعتماد به نفس باشد. همه اینها به معنای نظم دادن به همه حرفهایی است که نویسنده می خواهد به مخاطب اش بگوید و به بهای نادیده گرفتن بقیه اتفاقاتی است که در اطراف نویسنده رخ می دهد. 


سوزان سانتاگ


@Writing_lovers
دفتر شعرت را باز کرده‌ام
و کلماتی را که باران با خود آورده است
با سرانگشتانم نوازش می‌کنم
به یاد شبی افتاده‌ام
که از خود پرسیدم
مردگان می‌روند و
زندگان می‌مانند
یا زندگان می‌روند و
مردگان می‌مانند؟

پرنده‌ای بر شانه‌ام می‌نشیند
و زیر باران
به‌آرامی نوک می‌زند به واژه‌ها
و آواز می‌خواند
این همان آواز جاودانگی‌ست
همان پایان آتشین


واهه آرمن



@Writing_lovers
یک تجربه‌ی شگفت انگیز



چندی پیش، بخشی از کتابی را خواندم که مدتی بود نیمه تمام گذاشته بودمش. حس بسیار خوب و خوشایندی بود. حسی فراموش شده و بازیافته که احساس رضایت عمیقی در من ایجاد کرد.


کتابها اهداف عینی ما در مسیر موفقیت هستند. آنها به ما نشان می‌دهند که برای رسیدن به اهدافمان، اگر چه‌ در حد یک کتاب و مطالعه‌اش، قدمی برداشته‌ایم.


وقتی بخشی از یک کتاب نیمه تمام را می‌خوانیم همین وقت گذاشتن به ظاهر ناچیز، بر کیفیت زندگیمان می‌افزاید.


در واقع خواندن کتابهای نیمه تمام‌مان، بخش‌های فراموش شده خودمان را به ما یادآوری می‌کند. آنها لحظاتی از زندگی‌ ما هستند که باید به وقوع بپیوندد و با تمام کردن‌شان، آن لحظه را به طور کامل از آن خود می‌کنیم.


در هر کتاب نیمه تمامی مقدار زیادی امیدواری، عشق و شادی نهفته است. به سراغ کتابهای نیمه‌تمام‌تان بروید و مسرت حاصل از خواندن آنها را تجربه کنید.



معصومه حامی دوست



@Writing_lovers
«مدتی سقف اتاق را نگاه کرد و مدتی هم گذشت تا فهمید این کار نتیجه‌ای ندارد. بعد رویش را به طرف پنجره گرداند و آفتاب را که شاعرانه لبخند می‌زد دید، اما حتی خودش هم نفهمید که چرا از خنده آفتاب دلگیر شده. بنابر این سرش را زیر لحاف برد و گفت «حالا که این‌طور است فکر می‌کنیم.»

📗«سنگر و قمقمه‌های خالی» بهرام‌ صادقی یکی از خواندنی‌ترین مجموعه داستانهای ایرانی است.



@Writing_lovers
هر وقت قرار است چیزی بنویسم، هر روز می‌نویسم. اگر چنین اتفاقی بیفتد که خیلی عالی است؛ مثلاً یک روز خودم را با متن داستانم جفت‌وجور می‌کنم. بعضی وقت‌ها حتی نمی‌دانم چندشنبه است. به قول«جان اشبری» شاعر«روزهایی که مثل چرخ پره‌دار می‌آیند و می‌روند» وقتی هم مشغول نوشتن نباشم و درگیر کارهای تدریس باشم، انگار که در تمام عمرم حتی یک کلمه هم ننوشته‌ام و اصلاً عادت به نوشتن ندارم. در این موقع باید خیلی صبور باشم و منتظر فرصت بمانم. خیلی وقت است که با چیزی با نام صبر آشنا هستم. اگر به برج‌های ستاره‌شناسی اعتقاد داشتم، فکر کنم برج من«لاک پشت» می‌بود!


ریموند کارور



@Writing_lovers
جهان پیش از آفرینش اثر



معصومه حامی دوست



تا پیش از آفرینش یک اثر، جهان کامل به نظر می‌رسد. چنانکه گلشیری می‌گوید:

«تنها شاعر است که به ناگهان درمی‌یابد حفره‌ای، دهان گشوده است و هستی او و جهان را تهدید می‌کند، پس با استمداد از کلمات دست به کار می‌شود.»


هنرمندان هر جامعه این خلأ را می بینند و برای‌ افزودن بر هستی موجود و آوردن آن چیز که تا امروز نیست، به تقلا می‌افتند این در حالی است که ‌مردم با همان چیزها که دم دستشان است روزگار می‌گذرانند.


نویسندگان و شاعران هم برای دستیابی به آن ناموجود بر صفحه‌ی کاغذ است که عرق ریزان روح را تجربه می‌کنند و تا شکل دادن آنچه بیانش ناممکن به نظر می‌آید اندوه، نگرانی و ناامیدی فراوانی را از سر می‌گذرانند.



در این ‌میان خواننده‌ی با ذکاوت با خواندن اثر، آن جای خالی را حس می‌کند و در می یابد که اگر این اثر نمی‌بود جهان به حقیقت ناقص بود و چیزی کم‌ داشت.



@Writing_lovers