Forwarded from کانال رسمی هزار باده فرهنگ
🔺قابل توجه علاقهمندان به مسابقهی #مشاعره... 👆👆👆
لطفا این آگهی را نشر دهید تا به رویت همه علاقهمندان برسد.
#توجه: فرم ثبتنامه و کتاب: #مشاعره_با_شعر_نوعی_خبوشانی را از کانال رسمی #باغ_خبوشان زیر همین پوستردانلود کنید.
telegram.me/baghekhabushan
لطفا این آگهی را نشر دهید تا به رویت همه علاقهمندان برسد.
#توجه: فرم ثبتنامه و کتاب: #مشاعره_با_شعر_نوعی_خبوشانی را از کانال رسمی #باغ_خبوشان زیر همین پوستردانلود کنید.
telegram.me/baghekhabushan
«مرگ نامه» رمان کوتاهی است از ادوارد لوه از دوره کتابهای پانورامای نشر ققنوس
اینهم کتابی با «زاویه دید دوم شخص» که آدم با خواندنش، هوس میکند داستانی با زاویه دوم شخص بنویسد.
@Writing_lovers
اینهم کتابی با «زاویه دید دوم شخص» که آدم با خواندنش، هوس میکند داستانی با زاویه دوم شخص بنویسد.
@Writing_lovers
معتقدم زبان فارسی واژگان گمشده بسیاری دارد که در زبان شفاهی اقوام مختلف مانده و به کتابت درنیامده است. بخشی از آن را نویسندگان اهل هر قومی که بودند درآوردند. اما بعد از تغییر نسلها واژه ها گم می شوند. وقتی جمع نشده چطور میتوانیم آنها را داشته باشیم.
محمود دولت آبادی
@Writing_lovers
محمود دولت آبادی
@Writing_lovers
کمی تا حد زیادی نامتعارف
این عنوان را به این خاطر برای یادداشت حاضر انتخاب کردم که در آن از برنامه ماههای اخیرم حرف زدم و صحبت در این باره دست کم برای خودم تا حد زیادی غیرمتعارف است.
از زمان تمام شدن کلاس بچهها تا زمان فرجه فراغتی دست داد تا چند برنامه را جدی تر دنبال کنم:
۱) اول اینکه یک سفر کوتاه اجباری داشتم: سفر از چند جهت خوب است؛ مهمترینش این که باعث بهم ریختن همهی برنامه ها و عاداتت میشود و اینطوری میتوانی زندگیت را بازبینی کنی. بخصوص که آدم باید قبل از رفتن به سفر، برنامه های باز و نیمه تمامش را سروسامان دهد و بعد که آمد میتواند از زاویهای جدید، همه چیز را با روال تازه ای از سر بگیرد. از این جهت خوشحال میشوم که هر چند وقت یکبار یک سفر هر چند کوتاه برای خودم دست و پا کنم.
۲) دوم به مطالعهی متون منتخب کهن پرداختم و با دید جدیدی سراغ زوایای کاخ کهن ادبیات رفتم و قصد دارم بزودی دراین باره برای گروهی صحبت کنم تا مجالی برای همخوانی ایجاد شود.
۳) و در نهایت، از فروردین یک طرح را پیش میبرم که خوشبختانه در این ایام فرصتی شد تا جدیتر به آن بپردازم؛ به مرحله نهایی رسیده و بزودی خبرش را در همین کانال اعلام می کنم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
این عنوان را به این خاطر برای یادداشت حاضر انتخاب کردم که در آن از برنامه ماههای اخیرم حرف زدم و صحبت در این باره دست کم برای خودم تا حد زیادی غیرمتعارف است.
از زمان تمام شدن کلاس بچهها تا زمان فرجه فراغتی دست داد تا چند برنامه را جدی تر دنبال کنم:
۱) اول اینکه یک سفر کوتاه اجباری داشتم: سفر از چند جهت خوب است؛ مهمترینش این که باعث بهم ریختن همهی برنامه ها و عاداتت میشود و اینطوری میتوانی زندگیت را بازبینی کنی. بخصوص که آدم باید قبل از رفتن به سفر، برنامه های باز و نیمه تمامش را سروسامان دهد و بعد که آمد میتواند از زاویهای جدید، همه چیز را با روال تازه ای از سر بگیرد. از این جهت خوشحال میشوم که هر چند وقت یکبار یک سفر هر چند کوتاه برای خودم دست و پا کنم.
۲) دوم به مطالعهی متون منتخب کهن پرداختم و با دید جدیدی سراغ زوایای کاخ کهن ادبیات رفتم و قصد دارم بزودی دراین باره برای گروهی صحبت کنم تا مجالی برای همخوانی ایجاد شود.
۳) و در نهایت، از فروردین یک طرح را پیش میبرم که خوشبختانه در این ایام فرصتی شد تا جدیتر به آن بپردازم؛ به مرحله نهایی رسیده و بزودی خبرش را در همین کانال اعلام می کنم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
بخشی از فهرست انتخابی بورخس برای کتابخوانی
۱ ) «مجموعه داستانها»،«خولیو کورتازار»
۲) «سکهسازان»، «آندره ژید»
۳) «بیچارگان»، «فئودور داستایفسکی»
۴) «بارتلبی محرر»، «بیلیباد» و «بنیتو سرنو»، «هرمان ملویل»
۵)«توضیحاتی در باب کتاب ایوب»، ترجمه «فرای لوییس د لئون»
۶) «دل تاریکی» و «پایان کمند»، «جوزف کنراد»
۷) «مقالات و گفتوگوها»، «اسکار وایلد»
۸) «تیلههای شیشهای»، «هرمان هسه»
۹) «سفرهای مارکو پولو»
۱۰) «سزار و کلئوپاترا»، «ماژرو باربارا» و «کاندیدا»، «جورج برنارد شاو»
۱۱) «ترس و لرز»، «سورن کییرکگار
۱۲) «شبهای عربی جدید» و «مارکهایم»، «رابرت لوییس استیونسون»
۱۳) «بهاگاواد گیتا» و «حماسه گیلگمش»
۱۴) «سفرهای گالیور»، «جاناتان سویفت»
۱۵) دیوان اشعار «ویلیام بلیک»
۱۶) «افسانههای»، ادگارآلن پو
۱۷) «آنئید»، «ویرژیل»
۱۸)«انواع تجربیات دینی» و «مطالعه ذات بشری»، «ویلیام جیمز»
@Writing_lovers
۱ ) «مجموعه داستانها»،«خولیو کورتازار»
۲) «سکهسازان»، «آندره ژید»
۳) «بیچارگان»، «فئودور داستایفسکی»
۴) «بارتلبی محرر»، «بیلیباد» و «بنیتو سرنو»، «هرمان ملویل»
۵)«توضیحاتی در باب کتاب ایوب»، ترجمه «فرای لوییس د لئون»
۶) «دل تاریکی» و «پایان کمند»، «جوزف کنراد»
۷) «مقالات و گفتوگوها»، «اسکار وایلد»
۸) «تیلههای شیشهای»، «هرمان هسه»
۹) «سفرهای مارکو پولو»
۱۰) «سزار و کلئوپاترا»، «ماژرو باربارا» و «کاندیدا»، «جورج برنارد شاو»
۱۱) «ترس و لرز»، «سورن کییرکگار
۱۲) «شبهای عربی جدید» و «مارکهایم»، «رابرت لوییس استیونسون»
۱۳) «بهاگاواد گیتا» و «حماسه گیلگمش»
۱۴) «سفرهای گالیور»، «جاناتان سویفت»
۱۵) دیوان اشعار «ویلیام بلیک»
۱۶) «افسانههای»، ادگارآلن پو
۱۷) «آنئید»، «ویرژیل»
۱۸)«انواع تجربیات دینی» و «مطالعه ذات بشری»، «ویلیام جیمز»
@Writing_lovers
کار نویسنده معنی کردنِ زندگی است؛جستجو برای یافتنِ رگه هایی از نظم و منطق در بی نظمی ، سترونی و هرزگی عجیب و حیرت انگیزِ زندگی . همۀ هنرمندها سعی دارند زندگی را معنی کنند .
نادین گوردیمر
@Writing_lovers
نادین گوردیمر
@Writing_lovers
ادبیات باید با از خودگذشتگی کامل، صلیب خود را بر دوش کِشد و چنان در بغرنجیهای زندگی نفوذ کند که انسان نه تنها بتواند بهترین و والاترین ارزشهای خود و دیگران و جامعه را شناخته و ستایش کند، بلکه در برابر آنها احساس مسئولیت کند و برای آنها بجنگد.
چنگیز آیتماتوف
@Writing_lovers
چنگیز آیتماتوف
@Writing_lovers
داستان «مارکهایم» رابرت لویی استیونسن یکی از قدرتمندترین داستانهای شخصیت محور، با زاویه دید نمایشی است. در صورتی که قصد نوشتن داستان شخصیت محور دارید، خواندن این داستان مفید است.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
«هیچ گاه کتابی را تنها به این دلیل که شروعش کردهای به پایان نبر.»
جان ویتراسپون
✍ معصومه حامی دوست
یک دقیقه بنشینید و با خودتان فکر کنید لازم است چه کتابهایی را بخوانید؟
شاید مانند کافکا معتقد باشید باید کتابی را خواند که مثل یک مشت به جمجمهمان بخورد و بیدارمان کند یا دوست دارید ادبیاتی را دنبال کنید که از جهانی آرمانی با شما سخن بگوید.
فراموش نکنید مهترین معیار ارزیابی یک اثر ادبی، لذت و احساسی است که در ما ایجاد میکند.
بکوشید به خواندن آثاری بپردازید که به شما احساس لذت میدهد. یعنی کاری کاملا برعکس خواندن اجباری.
بورخس از خاطرهای میگوید که بعدها بر عادت مطالعهاش عمیقا تأثیر گذاشت:« پدرم کتابخانه اش را که به نظرم بی نهایت میآمد نشانم داد و گفت هر چه دلم میخواهد بخوانم و اگر کتابی خستهام کرد فورا کنارش بگذارم.»
میتوانید از تجربه بورخس استفاده کنید. اگر کتابی خسته تان کرد آن را کنار بگذارید. اجازه دهید خواندن برای شما با حس و حال خوب گره بخورد.
این ذوق و شوق در نهایت راهنمای شما خواهد بود و به تدریج به جایی میرسید که مهارت کشف کتابهای خوب و قدرت خواندن آثار ارزشمند اما دشوار را به دست میآورید.
لازم نیست در مطالعه پیرو مد روز باشید. به یاد داشته باشید اگر کتابهایی را بخوانید که همه میخوانند در نهایت همانطور میاندیشید که همه می اندیشند. پس برای متفاوت بودن لازم است راه خود را در مطالعه بیابید.
@Writing_lovers🖌
جان ویتراسپون
✍ معصومه حامی دوست
یک دقیقه بنشینید و با خودتان فکر کنید لازم است چه کتابهایی را بخوانید؟
شاید مانند کافکا معتقد باشید باید کتابی را خواند که مثل یک مشت به جمجمهمان بخورد و بیدارمان کند یا دوست دارید ادبیاتی را دنبال کنید که از جهانی آرمانی با شما سخن بگوید.
فراموش نکنید مهترین معیار ارزیابی یک اثر ادبی، لذت و احساسی است که در ما ایجاد میکند.
بکوشید به خواندن آثاری بپردازید که به شما احساس لذت میدهد. یعنی کاری کاملا برعکس خواندن اجباری.
بورخس از خاطرهای میگوید که بعدها بر عادت مطالعهاش عمیقا تأثیر گذاشت:« پدرم کتابخانه اش را که به نظرم بی نهایت میآمد نشانم داد و گفت هر چه دلم میخواهد بخوانم و اگر کتابی خستهام کرد فورا کنارش بگذارم.»
میتوانید از تجربه بورخس استفاده کنید. اگر کتابی خسته تان کرد آن را کنار بگذارید. اجازه دهید خواندن برای شما با حس و حال خوب گره بخورد.
این ذوق و شوق در نهایت راهنمای شما خواهد بود و به تدریج به جایی میرسید که مهارت کشف کتابهای خوب و قدرت خواندن آثار ارزشمند اما دشوار را به دست میآورید.
لازم نیست در مطالعه پیرو مد روز باشید. به یاد داشته باشید اگر کتابهایی را بخوانید که همه میخوانند در نهایت همانطور میاندیشید که همه می اندیشند. پس برای متفاوت بودن لازم است راه خود را در مطالعه بیابید.
@Writing_lovers🖌
اگر حقیقت را در مورد خودتان نگویید، نمیتوانید آن را درباره دیگران بگویید.
ویرجینیا وولف
@Writing_lovers
ویرجینیا وولف
@Writing_lovers
خلق جریانیاست متقابل یعنی همراه با مخلوق، خالق نیز شکل عوض میکند، همچون مجسمهسازی که همراه با هر ضربهی تیشه و تلاش برای به صورت رساندن سنگ انگار ضربهای نیز بر خود، بر سنگ خویش، فرود آورده است و چون از سرکار خسته و کوفته برمیخیزد، خود نیز دیگری است.
📚مجموعه مقالات «باغ در باغ»
هوشنگ گلشیری
نشر نیلوفر
دوجلد
چاپ ۱۳۷۸
@Writing_lovers
📚مجموعه مقالات «باغ در باغ»
هوشنگ گلشیری
نشر نیلوفر
دوجلد
چاپ ۱۳۷۸
@Writing_lovers
راوی الهام بخش
✍ معصومه حامی دوست
یک راوی انتخاب کنید. یک راوی گیج اما لاف زن، یا کسی که غرق در ذهنیات خود است یا اینکه مفتون گفتههای دیگران میشود، یک دیوانه یا کسی که همه چیز را به شکل افراطی به یاد میآورد یا آنکه میخواهد همه چیز را از یاد ببرد.
او دنیا را به شکل عجیب و غریبی میبیند. بگردید و پیدایش کنید و از زبان او برایمان حرف بزنید. سعی کنید درکش کنید یا خودتان را جای او بگذارید.
شاید چنین فردی در دنیای بیرون، وجود نداشته باشد و مجبور شوید با ترکیب چند نفر او را خلق کنید. چنانکه اشخاص داستانهای داستایوسکی پس از انتشار کتابهایش پیدا شدهاند یا نمود پیدا کردهاند. شما هم سعی کنید با جمع کردن تکهپاره ها او را خلق کنید.
یک راوی نامتعارف این قدرت را دارد تا با برهم زدن منطق داستانی، فضای جدیدی را در داستان به وجود بیاورد.
به قول نیما یوشیج آنچه اهمیت دارد نگرنده و نحوهی نگریستن اوست. پس از به کارگیری این ابزار مهم غافل نشوید و هر چند وقت یکبار از آن به عنوان تمرینی برای نوشتن استفاده کنید.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
یک راوی انتخاب کنید. یک راوی گیج اما لاف زن، یا کسی که غرق در ذهنیات خود است یا اینکه مفتون گفتههای دیگران میشود، یک دیوانه یا کسی که همه چیز را به شکل افراطی به یاد میآورد یا آنکه میخواهد همه چیز را از یاد ببرد.
او دنیا را به شکل عجیب و غریبی میبیند. بگردید و پیدایش کنید و از زبان او برایمان حرف بزنید. سعی کنید درکش کنید یا خودتان را جای او بگذارید.
شاید چنین فردی در دنیای بیرون، وجود نداشته باشد و مجبور شوید با ترکیب چند نفر او را خلق کنید. چنانکه اشخاص داستانهای داستایوسکی پس از انتشار کتابهایش پیدا شدهاند یا نمود پیدا کردهاند. شما هم سعی کنید با جمع کردن تکهپاره ها او را خلق کنید.
یک راوی نامتعارف این قدرت را دارد تا با برهم زدن منطق داستانی، فضای جدیدی را در داستان به وجود بیاورد.
به قول نیما یوشیج آنچه اهمیت دارد نگرنده و نحوهی نگریستن اوست. پس از به کارگیری این ابزار مهم غافل نشوید و هر چند وقت یکبار از آن به عنوان تمرینی برای نوشتن استفاده کنید.
@Writing_lovers
روزی که متوجه شدم از تنها چیزی که واقعاً از آن لذت میبرم داستانسرایی است، تصمیم گرفتم همهی چیزهای لازم برای تامین این لذت را فراهم کنم. به خودم گفتم : این مال من است! هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند مرا وادار به پذیرش یا انجام کار دیگری بکند.
گابریل گارسیا مارکز
@Writing_lovers
گابریل گارسیا مارکز
@Writing_lovers
نسخه اول هر داستانی وحشتناک است
ریموند کارور
نوشتن برای من تابع برنامه خاصی نیست و ناگهان شروع میشود و ناگهان قطع میشود. ولی وقتی مشغول نوشتن باشم، ساعتها پشتِ میز تحریرم مینشینم؛ ده، دوازده یا پانزده ساعت بیوقفه، هر روز. اگر این اتفاق بیفتد من خیلی خوشحالم. البته بیشتر این ساعتهای کاری به ویرایش و بازنویسی متن میگذرد. کاری را به اندازهی این دوست ندارم که داستانی را که نوشتهام مدتی در خانه همراه خود داشته باشم و بار دیگر روی آن کار کنم. پس از آنکه نوشتن داستانی را به پایان میرسانم، برای فرستادن آن به مجلات هیچ عجلهای ندارم. بعضی وقتها داستان را تا چند ماه پیش خودم نگه میدارم و تغییراتی در آن میدهم، یک چیزی به آن اضافه میکنم، یک چیزی را بیرون میکشم.
نوشتن نسخه پیشنویس داستان خیلی طول نمیکشد؛ این کار معمولاً طی یک نشست انجام میگیرد، ولی نوشتن آن در نسخههای مختلف زمان بیشتری میبرد. پیش آمده که بیست سی نسخه متفاوت از یک داستان نوشتهام. هرگز هم کمتر از ده دوازده نسخه ننوشتهام. خیلی آموزنده و دلگرمکننده است که آدم نسخه اولیه داستانهای نویسندگان بزرگ را ببیند. الان دارم به عکس نسخههای بازنویسیشدهی داستانهای «تولستوی» در چاپخانه فکر میکنم. از تولستوی اسم میبرم چون او عاشق ویرایش و بازنویسی داستانهایش بود. حال او عاشق این کار بوده یا نه، داستانهایش را خیلی بازنویسی میکرده. او همیشه مشغول بازنویسی داستانهایش بود. رمان «جنگ و صلح» را هشت بار بازنویسی کرد و وقتی آن را به چاپخانه فرستاد باز هم دنبال بازنویسی آن بود! چنین چیزهایی باید هر نویسندهای مثل من را که نسخه اولیه داستانهایش وحشتناک است، دلگرم کند.
اغلب با دست مینویسم. با نهایت سرعت صفحات کاغذ را پر میکنم. بعضی وقتها هم سریع یادداشتی در گوشه و کنار صفحه برای خودم مینویسم تا یادم باشد که در بازنگری چه تغییراتی در داستان بدهم. بعضی از صحنهها را مجبورم ناقص و در بعضی موارد نانوشته رها کنم. البته همهی قسمتهای داستان نیاز به دقت موشکافانه دارد ولی چون این دقت در نسخه اول داستان زمان زیادی میبرد، این کار را در نسخههای بعدی انجام میدهم. در واقع نسخه اول داستان مثل کشیدن طرح کلی و بستن داربست داستان است. وقتی نوشتن با دست به پایان رسید، داستان را با ماشین تحریر تایپ می کنم و از پشت میزم بلند میشوم و میروم.
داستان تایپ شده همیشه برایم ظاهر متفاوت و البته بهتری دارد. موقع تایپ کردن هم یک سری تغییرات و حذفیات در داستان انجام میدهم. داستان نهاییام پس از سه چهار بار بازنویسی به دست میآید.
@Writing_lovers
ریموند کارور
نوشتن برای من تابع برنامه خاصی نیست و ناگهان شروع میشود و ناگهان قطع میشود. ولی وقتی مشغول نوشتن باشم، ساعتها پشتِ میز تحریرم مینشینم؛ ده، دوازده یا پانزده ساعت بیوقفه، هر روز. اگر این اتفاق بیفتد من خیلی خوشحالم. البته بیشتر این ساعتهای کاری به ویرایش و بازنویسی متن میگذرد. کاری را به اندازهی این دوست ندارم که داستانی را که نوشتهام مدتی در خانه همراه خود داشته باشم و بار دیگر روی آن کار کنم. پس از آنکه نوشتن داستانی را به پایان میرسانم، برای فرستادن آن به مجلات هیچ عجلهای ندارم. بعضی وقتها داستان را تا چند ماه پیش خودم نگه میدارم و تغییراتی در آن میدهم، یک چیزی به آن اضافه میکنم، یک چیزی را بیرون میکشم.
نوشتن نسخه پیشنویس داستان خیلی طول نمیکشد؛ این کار معمولاً طی یک نشست انجام میگیرد، ولی نوشتن آن در نسخههای مختلف زمان بیشتری میبرد. پیش آمده که بیست سی نسخه متفاوت از یک داستان نوشتهام. هرگز هم کمتر از ده دوازده نسخه ننوشتهام. خیلی آموزنده و دلگرمکننده است که آدم نسخه اولیه داستانهای نویسندگان بزرگ را ببیند. الان دارم به عکس نسخههای بازنویسیشدهی داستانهای «تولستوی» در چاپخانه فکر میکنم. از تولستوی اسم میبرم چون او عاشق ویرایش و بازنویسی داستانهایش بود. حال او عاشق این کار بوده یا نه، داستانهایش را خیلی بازنویسی میکرده. او همیشه مشغول بازنویسی داستانهایش بود. رمان «جنگ و صلح» را هشت بار بازنویسی کرد و وقتی آن را به چاپخانه فرستاد باز هم دنبال بازنویسی آن بود! چنین چیزهایی باید هر نویسندهای مثل من را که نسخه اولیه داستانهایش وحشتناک است، دلگرم کند.
اغلب با دست مینویسم. با نهایت سرعت صفحات کاغذ را پر میکنم. بعضی وقتها هم سریع یادداشتی در گوشه و کنار صفحه برای خودم مینویسم تا یادم باشد که در بازنگری چه تغییراتی در داستان بدهم. بعضی از صحنهها را مجبورم ناقص و در بعضی موارد نانوشته رها کنم. البته همهی قسمتهای داستان نیاز به دقت موشکافانه دارد ولی چون این دقت در نسخه اول داستان زمان زیادی میبرد، این کار را در نسخههای بعدی انجام میدهم. در واقع نسخه اول داستان مثل کشیدن طرح کلی و بستن داربست داستان است. وقتی نوشتن با دست به پایان رسید، داستان را با ماشین تحریر تایپ می کنم و از پشت میزم بلند میشوم و میروم.
داستان تایپ شده همیشه برایم ظاهر متفاوت و البته بهتری دارد. موقع تایپ کردن هم یک سری تغییرات و حذفیات در داستان انجام میدهم. داستان نهاییام پس از سه چهار بار بازنویسی به دست میآید.
@Writing_lovers
«داستان های زیادی برای نوشتن وجود دارد»: این صدایی است که راوی یکی از داستانهایم در اولین سطور به زبان می آورد. به راستی داستانهای زیادی برای روایت وجود دارد؛ داستانهایی که نویسنده دوست دارد همه آنها را بنویسد و انتخاب یکی از آنها برای نوشتن خیلی سخت است. نوشتن یک داستان درست مثل این است که شما بگویید این داستان همان داستان با اهمیتی است که می خواستم بنویسم و به همین ترتیب ذهن نویسنده از آن پراکندگی عجیب و غریب بیرون می آید و همه چیز در یک خط متوالی قرار می گیرد ، انگار تمام تخیل او بسیج می شود که تنها همین یک داستان را بنویسد.
برای اینکه تبدیل به یک نویسنده اخلاق گرا شویم ، باید به همه زوایای یک زندگی نگاه کنیم و در موقع قضاوت با پررویی اعلام کنیم که چه چیزی بد است و چه چیزی خوب . همچنین باید ارزشگذاری هم کرد و به خواننده گفت که کدام یک بهتر از دیگری است و همه اینها باید همراه با اعتماد به نفس باشد. همه اینها به معنای نظم دادن به همه حرفهایی است که نویسنده می خواهد به مخاطب اش بگوید و به بهای نادیده گرفتن بقیه اتفاقاتی است که در اطراف نویسنده رخ می دهد.
سوزان سانتاگ
@Writing_lovers
برای اینکه تبدیل به یک نویسنده اخلاق گرا شویم ، باید به همه زوایای یک زندگی نگاه کنیم و در موقع قضاوت با پررویی اعلام کنیم که چه چیزی بد است و چه چیزی خوب . همچنین باید ارزشگذاری هم کرد و به خواننده گفت که کدام یک بهتر از دیگری است و همه اینها باید همراه با اعتماد به نفس باشد. همه اینها به معنای نظم دادن به همه حرفهایی است که نویسنده می خواهد به مخاطب اش بگوید و به بهای نادیده گرفتن بقیه اتفاقاتی است که در اطراف نویسنده رخ می دهد.
سوزان سانتاگ
@Writing_lovers